هرگز منتظر فردای خیالی نباش .... سهمت را از شادی های زندگی ؛ همین امروز بگیر!

پورتال گروه اینترنتی ونداکلیک

ونداکلیک » جستجو

جستجو در میان مطالب سایت
مطالب پیدا شده: 100 مطالب (نتایج جستجو 1 - 20) :
خبرگزاری مهر: علی سرتیپی با اشاره به آخرین آمار فروش فیلم «شهر موشها 2» گفت: این فیلم تاکنون در تهران و شهرستان‌ها 6 میلیارد و صد میلیون تومان فروخته است.

وی ادامه داد: از این آمار، فروش کل شهرستان‌ها 2 میلیارد و 550 میلیون تومان و تهران 3 میلیارد و 550 میلیون تومان بوده است. همچنین فروش روز گذشته فیلم در تهران و شهرستان‌ها حدود 190 میلیون تومان اعلام شده است.

این تهیه کننده با اشاره به استقبال مردم از فیلم درباره پیش بینی خود از فروش نهایی فیلم و اینکه تنها از هفته پیش تاکنون حدود یک میلیارد فروخته است، عنوان کرد: پیش بینی من این است که «شهر موشها 2» تا 12 میلیارد هم فروش خواهد کرد.

وی در پایان به تمهیداتی که برای نمای این فیلم برای کودکان با شرایط خاص در نظر گرفته است، اشاره و بیان کرد: چندی پیش ما «شهر موشها 2» را برای کودکان مدرسه شین آباد نمایش دادیم و این اقدامات ادامه پیدا خواهد کرد. ما در نظر داریم این فیلم را برای کودکان بیشتری به اکران برسانیم.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

همه ی آنچه که دوست دارید از عباس قادری بدانید


 

می‌گوید بچه خیابان سعادت است. جایی بالاتر از میدان اعدام و پایین‌تر از مولوی؛ یکی از مرکزی‌ترین نقاط پایتخت. در این کوچه‌ها بزرگ شده و موسیقی را در کوچه‌پس‌کوچه‌های این شهر و تئاترهای لاله‌زار دنبال کرده. حالا بعد از این همه سال هنوز همانی است که بوده.

 برای او موسیقی پیچ‌و‌تاب‌های فلسفی ندارد بلکه گریزی برای شادبودن و شادکردن است، حرف دل مردمی که بینشان زندگی می‌کند؛  حرف‌های ساده، آدم‌های ساده، همه‌چیز در طبیعی‌ترین و معمولی‌ترین حالت اتفاق می‌افتد کلماتی برگرفته از حرف‌های عامیانه و روزمره، از دل کوچه‌و‌بازار یعنی جایی که زندگی چندنسل در آن معنا پیدا کرده. این‌روزها کمتر نامش به گوش می‌خورد، تحت عنوان «موسیقی سخیف لاله‌زاری» این جریان حذف شد و حالا بعد از گذشت این همه‌سال موسیقی پاپ به جایش خوش نشسته. این گفت‌وگو اگرچه برای سرگذشت این موسیقی کوتاه است اما غنیمت است تا از زبان کسی بشنویم که در سالیان گذشته چه بر او گذشته است:

بعد از انقلاب و با تغییر سیاست‌های فرهنگی، موسیقی معروف به کوچه‌بازاری از فضای رسمی حذف شد. شما از جمله خوانندگان مطرح این سبک بودید که سال‌هاست فعالیتی رسمی در این زمینه نداشته‌اید. طی این سه‌دهه که این موسیقی مرسوم نبود، مشغول چه کاری بودید؟

من هم مثل خیلی کسان دیگر، در ایران ماندم و دوست داشتم در مملکت خودم زندگی کنم. افتخار می‌کنم که در این مملکت مانده‌ام، هرچه باشد اینجا وطن من است. زادگاه من است. ما اینجا به دنیا آمده‌ایم و همین‌جا باید دفن شویم. اگر هرکاری هم کرده‌ایم، برای شادی مردم بوده است. نه کار خطایی کرده‌ام، نه کلامی از سیاست گفته‌ام و نه بلدم و نه این کار را دوست دارم. ما عمرا در راه سیاست نبودیم و نخواهیم بود. بارها از دوستان و مسوولان خواستیم که اجازه دهند در وسع و اندازه خودمان کار کنیم؛ البته کارهایی که موردتایید باشد که مساله‌ خاصی هم به وجود نیاید.

 بعد از انقلاب برای شما دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

گفتند کارها را بیاورید تا ما تایید کنیم. من هم به جای یک‌سری، چندسری از کارهایم را بردم ولی موردقبول قرار نگرفت...

چه سالی کارهایتان را به وزارت ارشاد بردید؟

 تا 10سال پیش هم دایم کارها را به ارشاد می‌بردم. از اول که انقلاب شد ما دوست داشتیم کار کنیم، مثل هنرمندان دیگری که به آنها گفتند چه کاری کنند و چه نکنند، ما هم یکی از آنها بودیم. اما متاسفانه هنوز هم جواب درستی به ما نداده‌اند.

یک عده از سبک خودشان فاصله گرفتند حتی عده‌ای آهنگ‌هایی مثل خلبانان و... را تولید کردند و به مشکلی برنخوردند. فکر می‌کنم شما چون معروف‌تر و شناخته‌شده‌تر بودید، مشکلات بیشتری داشتید... .

به‌هرحال آنها هم دوستان من بودند و مسیر خودشان را قبل انقلاب داشتند و بعد هم کارشان را به شکل دیگری ادامه دادند. من بعد از انقلاب خیلی زحمت کشیدم تا تعادلی بین خواسته مدیران و کار خودم برقرار کنم. یعنی هم مردم این موسیقی را دوست داشته باشند و هم اینکه کلام موسیقی توهینی به ارزش‌ها تلقی نشود اما متاسفانه اجازه انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت به ما ندادند. قبل از انقلاب خواننده‌هایی که در این ژانر فعالیت می‌کردیم، 10،15نفری بودیم.

الان دیگر تقریبا کسی نمانده و بیشترشان فوت کرده‌اند. سن ما بالا رفته و چیزی از عمرمان باقی نمانده. این آخرسری، دوست داریم کارهای قابل انتشار و پخش ما را تصویب کنند و اجازه دهند آنها را برای مردم اجرا کنیم.


گفتید بعد از انقلاب برای دریافت مجوز خیلی به وزارت ارشاد مراجعه کردید. در شعرها چه تغییراتی اعمال کرده بودید که همسو با سیاست‌های فرهنگی بعد از انقلاب باشد؟ مثلا برخی از خوانندگان برنامه گل‌ها بعد از انقلاب به سمت ترانه‌های حماسی روی آوردند ولی به نظر، موسیقی کوچه‌بازاری این پتانسیل را نداشت و ماهیتش تغییر می‌کرد؛ یعنی این جنس موسیقی نمی‌تواند حماسی شود چون برگرفته از فرهنگ زیستی یک‌دوره از تاریخ معاصر و تهران قدیم بوده... .
 
اتفاقا می‌شد. مساله اولیه این است که وقتی شما مرا برای مصاحبه دعوت کردید، حالا یا اینجا می‌نشینیم یا یک طبقه پایین‌تر یا بالاتر. ما به دعوت شما آمده‌ایم برای همین سعی می‌کنیم کاری را که شما از من می‌خواهید، انجام دهیم. تغییر می‌تواند در کلام اتفاق بیفتد و به مسایل روزمره نزدیک شود. قرار نبود ماهیت موسیقی و سبک ما تغییر کند. سبک و نوع این موسیقی پایه‌ای دارد که قابل تغییر نیست وگرنه که کلا موسیقی دیگری می‌شود.

در این زمینه کاری آماده کرده بودید؟

من دوتا قطعه درباره حضرت‌علی(ع) خواندم البته در سبک موسیقی خودم... .

  به آنها هم مجوز ندادند؟

 نه، گفتند شما خوانندگانی هستید که مردم می‌شناسند و رویتان حساسیت دارند. این جوابی بود که دادند. ما همین الان هم دوست داریم برای مردم خودمان و در این مملکت فعالیت کنیم؛ چرا نباید بتوانیم؟

هیچ‌وقت رسما ممنوع‌الصدا نشدید؟

نه، هیچ‌کس چنین چیزی به من نگفت. گفتند شما می‌توانید به فعالیت‌تان ادامه دهید.

خیلی از کارهای قبلی شما را که گوش می‌کنیم، می‌بینیم مثلا مجری برنامه می‌گوید: حالا دعوت می‌کنیم از «خواننده مردمی...» خودتان از همان زمان روی این کلمه تاکید داشتید؟ آیا با واژه «کوچه‌بازاری» مشکل دارید... .

نه، من حساسیتی ندارم. خوشحالم تمام مردمی که در کوچه‌بازار زندگی می‌کنند، از این موسیقی استفاده می‌کنند؛ واقعیت را خدمتتان عرض می‌کنم؛ می‌توانید از پدرتان که از همنسلان من هستند، بپرسید. بگذارید مثالی بزنم که فکر کنم جواب سوال شما هم باشد، تئاتر‌هایی در لاله‌زار بود که الان تک‌وتوک باقیمانده و سبک‌وسیاقشان فرق کرده؛ یعنی فقط نمایشنامه کار می‌کنند. آن زمان بیشتر کنسرت اجرا می‌کردند و گهگاهی هم نمایشنامه.

 کارگران شهرستانی مثلا از ماهشهر، اهواز، دزفول و خرم‌آباد آنقدر به کار ما علاقه داشتند که به هوای «موسیقی کوچه‌بازاری» یا «مردمی» چهارشنبه‌شب که کارشان تمام می‌شد، بنده‌خداها می‌آمدند و می‌گفتند آقای قادری ترانسپورت شمس‌العماره را بلدی؟ ما از آنجا می‌آییم؛ چهارشنبه بلیت خریدیم و صبح رسیدیم تهران تا کارهای شما را ببینیم. یعنی اینقدر برای مردم این موسیقی ارزشمند بود. منظورم از مردم، همین کارگرها هستند. از بس، کلام و شعر عامیانه بود.

احساساتشان ساده و رقیق بود و پیچیدگی افکار روشنفکران را نداشت... .

بله، منظورم همین است.

موسیقی پاپیولار همین معنی موسیقی مردمی را می‌دهد؛ یعنی موسیقی‌ای که فراگیر است. فکر می‌کنید موسیقی پاپ واقعی ما، این بوده؟
 باور کنید این بوده. کارهای پاپ کلاسیک هم اجرا کردیم مثل «تکه‌سنگ»، «حرف نگفته» و... مثلا همان کار‌های قدیمی‌تر را کلاسیک نواختند و حالت سولی‌کرون عربی به آنها ندادیم. ما هم همان‌جایی برنامه اجرا می‌کردیم که اکبر گلپایگانی می‌خواند. هرکسی برای خودش هوادارانی داشت و برنامه‌ها طوری بود که همه با هم بودند.

 می‌دانیم آن زمان موسیقی گل‌ها خیلی مطرح بود. چرا شما این سبک را انتخاب کردید؟ الان حتی برخی موزیسین‌های سنتی ما هم به‌خاطر شهرت و پول به سمت موسیقی پاپ رفته‌اند... .

 متاسفانه این بد است. از اول من کار خودم را کردم. هیچ‌وقت سعی نکردم کسی کاری انجام دهد و دنباله‌رو او باشم. دنباله‌رو من بوده‌اند ولی من دنباله‌رو کسی نبوده‌ام. دوست نداشتم اگر کاری از من پخش می‌شود و مردم آن را می‌شنوند، بگویند این کار شبیه کار فلانی است. متاسفانه الان اینطوری نیست و یک‌عده یک اثری تولید می‌کنند و برایش زحمت می‌کشند و عده‌ای هم همان را اجرا می‌کنند. البته اگر بهتر اجرا کنند، عیبی ندارد ولی کار قبلی را هم خراب می‌کنند.

نکته مهم این است که تکیه‌کلام‌ها و ضرب‌المثل‌هایی که در این موسیقی هست، در ترانه‌های پاپ امروز جایش خالی است... .

ببینید، الان کسانی که ادعایشان می‌شود حتی در آن طرف آب‌ها، یعنی در موسیقی لس‌آنجلسی هم از موسیقی ما استفاده می‌کنند، جاهای قشنگ ترانه را روی ملودی سوار می‌کنند و اورتور آهنگ را روی چیزی می‌گذارند که اصلا صحیح نیست، چون آن اورتور برای این ملودی ساخته نشده.

نام اولین ترانه شما، گویای سبک و نگرش‌تان به موسیقی است: «چیزی که عوض داره گله نداره.» این ترانه‌ها برگرفته از بین ضرب‌المثل‌ها و تکیه‌کلام‌های مصطلح تهرانی‌های قدیم بوده است... .
 
ما فقط به گفت‌وشنود مردم در خیابان و محافل توجه داشتیم و سعی می‌کردیم خواسته آنها را برآورده کنیم. من 830ترانه خوانده‌ام که همه آنها از دل حرف‌های روزمره و حرف دل مردم بود. همه سوژه‌های روز بود و ضرب‌المثل‌های رایج مثل همین «چیزی که عوض داره گله نداره»، «حرف‌حساب جواب نداره» یا به قول قدیمی‌ها «آب از سر چشمه گله...»، «دورهم‌بودن خودش یک نعمته» یا «بزنم به تخته» همه سوژه‌های روزمره بود. چیزی نبود که به جایی بربخورد.

برای همین می‌گفتند: «موسیقی مردمی» چون از دل گفت‌و‌گوهای روزمره درمی‌آمد... .

من از مردم همیشه سپاسگزار بودم چون محبتشان همیشه شامل حالم بوده. الان خیلی خوشحالم که می‌بینم حتی نوجوانان هم مرا دوست دارند و در محافل موردمحبت قرار می‌دهند؛ فکر می‌کنم به این خاطر است که توانستم با موسیقی دلی را خوش کنم و دردی را از روی دلشان به وسیله شعر و آهنگ بردارم. شعر‌ها هم که مشخص است چگونه بوده.

  طی این سال‌ها فعالیت‌تان ادامه داشته؟

این شغل من است. نمی‌توانم این حرفه را رها کنم چون این کار در دل و خونم است. باید عقده‌ای را که در دلم است به‌صورت شعر و آهنگ پیاده کنم. چیز بدی هم نیست من دوست دارم همه آن را دوست داشته باشند. شما به موسیقی این روزها نگاه کنید. شاید الان پیش خودتان بگویید هرکس می‌گوید کار من خوب است، ولی باور کنید منظورم این نیست. به نظرم کار یک هنرمند را باید بیشتر جامعه دوست داشته باشند، یعنی اگر هفت‌میلیون جمعیت داریم، پنج‌میلیون آن را دوست داشته باشند. این گفته من است. نمی‌خواهم کاری کنم که کسی دوستش نداشته باشد بلکه همیشه اکثریت جامعه و مردم را در نظر می‌گیرم.

چرا بعد از انقلاب از ایران نرفتید؟

پسرم در آمریکا درس می‌خواند و من به دیدنش می‌روم ولی دوست ندارم از ایران بروم. من یک‌وجب از خاک ایران را به کل دنیا نمی‌دهم. این را به حقیقت می‌گویم. الان گرین‌کارت هم دارم و می‌توانم بروم ولی دوست ندارم. باور کنید وقتی از ایران خارج می‌شوم، ناراحتم اما در راه بازگشت خیلی خوشحالم و با خود می‌گویم دارم به وطن و خانه خودم برمی‌گردم.

اولین باری که به سمت موسیقی رفتید چه چیزی شما را جذب کرد؟ می‌خواهم برسیم به جایی که ببینیم چطور این سبک از موسیقی را برای ادامه روند کاری‌تان انتخاب کردید. اولین آهنگ‌هایی که خواندید در همین سبک کوچه‌بازاری بود؟

من از 10سالگی در هرمدرسه‌ای که درس می‌خواندم، در برنامه‌های موسیقی‌اش فعالیت داشتم. برنامه‌ای به نام «پیشاهنگی» بود که بچه‌ها را به اردو می‌بردند و آنجا برنامه و تمرین‌های موسیقی داشتیم.

مدرسه شما کجا بود؟

طرف‌های پایین‌شهر مدرسه‌ای بود به نام «فرخی»، یکی هم در خیابان ولیعصر بود، اسمش یادم نیست... دو، سه تا مدرسه عوض کردم...

منزلتان آن زمان کجا بود؟
 
خانه ما خیابان سعادت بود. از این طرف می‌شد پایین‌تر از میدان مولوی و از آن طرف بالاتر از میدان اعدام سابق. به‌هرحال منطقه جنوب شهر بود و من افتخار می‌کنم که در آن محیط بزرگ و با خوی‌ومنش بچه‌های آن محل بزرگ شده‌ام. از طرف مدرسه یک گروه بودیم که برای پیشاهنگی انتخاب شده بودیم. آقای انوشیروان روحانی با یک اکیپ خیلی درجه‌یک و تمام‌عیار که هیچ کم‌وکسری نداشت، حدود یک‌ماه طرف محمودآباد بابلسر چادر زده بودند و هرهفته یکی از خواننده‌هایی که با ایشان کار می‌کردند، می‌آمد و یکی، دوروز برنامه اجرا می‌کرد. همه دور هم بودند و برنامه‌های مختلف اجرا می‌کردند. اگر سوالی یا راهنمایی لازم داشتیم، می‌توانستیم در یک محیط دوستانه بپرسیم. آقای روحانی امتحان سولفژ از بچه‌ها می‌گرفت و آنها را راهنمایی می‌کرد که به موسیقی ادامه بدهند یا نه.

 آن زمان انوشیروان روحانی معروف بود؟

 بله، شماره‌یک بود، الان هم شماره‌یک است.

همه ی آنچه که دوست دارید از عباس قادری بدانید


ساززدن را هم از همان سال‌ها شروع کردید؟

 من ساز نمی‌زدم ولی خیلی دوست داشتم نوازنده حرفه‌ای باشم تا ملودی‌هایی را که در ذهنم بود، اجرا کنم چون به این شکل نمی‌توانستم به آهنگسازان ذهنیتم را نشان دهم. دوست داشتم همان لحظه‌ای که یک ملودی به ذهنم می‌رسد، با ساز بزنم و ضبط کنم که فراموشش نکنم و گم نشود.

عود می‌نواختید؟

 نمی‌شود گفت نوازنده هستم ولی می‌توانم گام‌ها را پیدا کنم.

آن زمان اوج کاری «منصور صارمی» و «عبدالوهاب شهیدی» بود؛ از طرفی هم کسانی مثل «عبدالحلیم حافظ» هم روی موسیقی ما تاثیر داشتند... .

بله، واقعیتی است. اتفاقا عود یک ساز ایرانی است. من که 40سال است موسیقی کار می‌کنم ولی عود از صدسال پیش در موسیقی ما بود و از ایران به کشورهای عربی رفت.

 اولین اثرتان یعنی قطعه «چیزی که عوض داره گله نداره» چگونه شکل گرفت؟

 ملودی‌ای در ذهنم بود و دوستی داشتم به نام ناصر تبریزی که متاسفانه فوت کردند. من ترانه را همین‌طوری می‌خواندم و اورتور و پیش درآمد و جواب نداشت. نظراتی در ذهنم بود که به ناصر تبریزی گفتم و او هم ویولنش را برداشت و گوشه‌ای رفت و کمی این قطعه را زد و گفت هماهنگ و قشنگ است و همین را اجرا می‌کنیم.

با هم دوست بودید ولی هنوز هیچ فعالیتی نداشتید؟

نه، با هم دوست بودیم. من از مدرسه که می‌آمدم، به تئاترهای لاله‌زار می‌رفتم. پنج‌تئاتر بود که از سه بعدازظهر تا یازده‌ونیم شب برنامه داشتند. آنجا با ناصر تبریزی آشنا شدم و او خیلی به من کمک کرد. چندقطعه با هم منتشر کردیم که خیلی سروصدا کرد. یکی همین آهنگ گله نداره بود و... .

داوود مقامی قبل از شما فعال بود؟

خدا رحمتش‌کند. من آن زمان، خیلی مشهور نبودم ولی کارهایم در بازار موجود بود که ایشان کارشان را شروع کردند. فقط آهنگ می‌خواند و جایی برای اجرای برنامه و کنسرت نمی‌رفت. فقط صفحه منتشر می‌کرد.

 قاسم جبلی چطور؟ از او متاثر بودید؟ یعنی کارهایشان را گوش می‌دادید؟

او که خیلی سال قبل از ما فعالیت می‌کرد و پیشکسوت همه ما بود. بله کارهایشان را دوست داشتم ولی دونفر به نام‌های هوشنگ شوکتی و بهرام سیر بودند که کارشان را دوست داشتم چون تم عربی داشت. جبلی هم این سبک را وسیع‌تر ادامه داد.

همان‌طور که اشاره کردید کسان دیگری هم در این سبک موسیقی فعالیت داشتند مثل قاسم جبلی که قبل از شما بودند. وجه تمایز کار شما با دیگران به‌نظر خودتان چه بود؟ چه تغییری به موسیقی خودتان دادید، حالا در تنظیم یا نوع خوانش و اشعار... .

من بیشتر روی کلام تکیه داشتم. کلام، روی شنونده‌ها خیلی تاثیر دارد. خیلی چیزها را الان می‌شنویم که معنی و مفهومی ندارند. دیده‌اید که چه کارهایی در حال حاضر منتشر می‌شود؟ ولی ما سعی می‌کردیم کلامی که می‌خواهد روی ملودی سوار شود، به دل مردم بنشیند و به زبان روزمره و مردم نزدیک باشد. مثل شعر: «گفتن یک دوست دارم دیدی چه به روز من آورد / تورو که مهربون بودی به عالم دیگه‌ای برد / لال بشه این زبان من راز دلم‌رو گفت به تو.» مثلا این یکی از ترانه‌هاست. همه کارهایم از همین سوژه‌های مرسوم و واقعی گرفته شده بود. الان که بی‌نیازم و شهرام پسرم همه کارهایم را انجام می‌دهد.

سبک آوازخواندن خودتان را چگونه پیدا کرده بودید؟

کارم کمی تم عربی داشت یعنی «سولی‌کرون» بود و دستگاه‌ها کمی خرد می‌شد؛ بر فرض یک‌نت را 10تکه می‌کردند و به آن حالت عربی می‌دادند و کار قشنگ‌تر می‌شد. در گوشه‌های دستگاه تغییراتی می‌دادند که آهنگسازان بهتر می‌دانند و من نمی‌توانم به‌طور واضح بازگو کنم.

با فیروز برنجیان یا همان آقای بابک رادمنش غیر از آهنگ تکه‌سنگ چه قطعاتی را کار کردید؟

برنجیان آن زمان آهنگساز بنامی نبود، کارش قشنگ بود، خیلی هم قشنگ بود ولی هنوز خیلی معروف نبود و خودش هم آن زمان می‌خواند. او بعد از انقلاب به لندن رفت. پسر هنرمندی هم به نام «سامی یوسف» دارند که کارش خیلی خوب است و فکر می‌کنم با کمک پدرش توانسته به اینجا برسد. اگر به یک‌سری از آهنگ‌هایشان که خیلی هم با استقبال روبه‌رو شد توجه کنید، تم عربی دارد: «بیا بریم دریاکنار» تمش عربی است ولی کلامش ایرانی است و همین کارهای عربی باعث شد بیشتر شناخته شوند. البته الان به نام بابک رادمنش معروف هستند. من حدودا 36 کار از 830کاری که اجرا کردم با همکاری ایشان بوده؛ مثل «تکه‌سنگ»، «قهر طبیعت» و... .

 آهنگسازانی که با آنها کار کردید خودشان را با سبک خوانش شما هماهنگ می‌کردند؟

صددرصد. بعد هم مثلا ممکن بود کاری را دوست نداشته باشم، ولی آهنگساز می‌گفت فقط تو می‌توانی این کار را بخوانی، یعنی بعضی اوقات کارهایی از روی اجبار می‌خواندم.

چطور شد که به جامعه باربد رفتید؟

 استاد «اسماعیل مهرتاش» از هنرمندان بنام قدیمی بود که آن زمان با خانم «ملوک ضرابی» و خیلی کسان دیگر کار می‌کردند. تمام شاگردانشان هرکدام بعدها در سبکی به استادی رسیدند. کلاس‌هایی داشتند که هفته‌ای دوجلسه بود. تمام خوانندگان معروف می‌آمدند و آموزش می‌دیدند.

 به سفارش «انوشیروان روحانی» به جامعه باربد رفتید؟

نه، آقای روحانی را در همان دوره‌های پیشاهنگی دیدم و آشنا شدم و مشوق کارم در اصل ایشان بود. از من پرسید کجا می‌خوانی؟ گفتم: جایی نمی‌خوانم ولی یکی، دوجا دعوتم کرده‌اند. جایی بود به نام «تالی هو» در خیابان کریم‌خان، بعد از آشنایی دعوتشان کردم. وقتی من خواندم، نمی‌دانید چقدر مرا تشویق کرد. ایشان آن زمان خیلی بروبیا داشتند و به‌قول‌معروف روی دستشان کسی نبود. بهترین سوژه‌های شعر و آهنگ را مثل سوژه فیلم‌های سینمایی برای خواننده‌اش می‌ساخت.

 شاعرانی که با شما کار می‌کردند، به سبک و سیاق کار شما برایتان ترانه می‌سرودند یا خودتان انتخاب می‌کردید؟
 
خودم سوژه‌ها را به شاعر می‌دادم که مثلا در مورد چه چیزی باشد. در ابتدا که آقای «معینی‌کرمانشاهی» در رادیو بودند، با ایشان کار کردم، مثلا شعر «نامه‌رسان» را که آقای شجاعی خوانده بود، خواندیم. گروهی از خوانندگان و شاعران بودیم که روزهای دوشنبه یا سه‌شنبه در رادیو که آن زمان در میدان ارگ بود، دور هم جمع می‌شدیم و کارها را برای روز جمعه ضبط می‌کردیم. نام برنامه هم «جمعه‌بازار» بود، مثلا آقای معینی‌کرمانشاهی و شاعران دیگر یک ترانه جدید می‌خواندند و بعد ما بین خودمان انتخاب می‌کردیم که چه شعری را چه کسی بخواند. با هم به توافق می‌رسیدیم چون ممکن بود از یک شعر، چندخواننده خوششان بیاید ولی بر اساس سبک کاری‌مان و کارهای گذشته که شعر به سبک چه کسی بیشتر می‌خورد، بین خودمان به صورت دوستانه تصمیم می‌گرفتیم چه کسی چه شعری را بخواند. آن زمان همه با هم رفتار دوستانه‌تری داشتند ولی الان همه کارهای یکدیگر را کپی می‌کنند. الان خیلی‌ها کارهای 40 یا 50سال پیش مرا در آن طرف آب خواندند.

مثل چه آهنگ‌هایی؟

مثلا آهنگ «از اون بالای شمرون / تا این پایین تهرون» را «احمد آزاد» خواند یا آهنگ «عزیز‌ترین» را «حبیب محبیان» خواند با این مضمون: «تو به پاکی مثل آبی...» یا آهنگ «نازی‌نازی». اکثر کارهای مرا دوباره خواندند. من نمی‌گویم نخوانند ولی حداقل از آهنگساز و خواننده تشکر کنند.

هیچ‌وقت در زمینه آموزش فعالیت داشتید؟

آن زمان‌ها چرا، ولی الان نه. برای اینکه باید مجوز می‌گرفتم ولی منی که می‌خواهم چهارتا کلام به شما یاد بدهم، اول باید کار خودم مجوز داشته باشد تا به شما یاد بدهم. وقتی خودم مجوز ندارم، چرا این موسیقی را آموزش بدهم؟

کسانی بودند که کارشان را دوست داشته باشید؟

غیر از بچه‌های خودمان مثل آقای رادمنش و... کسان دیگر را در حدی نمی‌بینم که وقت بگذارم تا کارشان را بشنوم. شعرها آنقدر پوچ است که چیزی ندارد تا وقت بگذاریم و گوش دهیم.

 یعنی کل موسیقی پاپ؟

شجریان و اصفهانی و پسر آقای ایرج کارهایشان خوب است و محتوا دارد ولی خیلی‌های دیگر که روزی هزاربار هم کارشان از کانال‌های مختلف داخلی و خارجی پخش می‌شود، هیچ محتوایی ندارد.


 این‌روزها برخورد مردم با شما در خیابان چطور است؟

خیلی خوب است. قسم می‌خورم که من پنج‌دقیقه نمی‌توانم بیرون باشم؛ از محبت مردم که من شرمنده می‌شوم. جوان‌های 20ساله علاقه عجیبی نشان می‌دهند و من از خدا متشکرم و با خودم می‌گویم اینقدر به من لطف داشته که حتی جوان‌هایی به این سن‌وسال از من حمایت می‌کنند. به این شکل از خدای خودم ممنونم چون کاری که کردم را اکثریت مردم دوست دارند.

الان به موسیقی شما چندنگاه وجود دارد. یک عده برخورد نوستالوژیک دارند چون نسلی را یاد طهران قدیم می‌اندازد. عده‌ای هم می‌گویند جامعه تغییر کرده و این موسیقی کوچه‌بازاری که در حافظه شنیداری ماست، الان دیگر مخاطبی ندارد. نظر شما چیست؟

الان نسل عوض شده و همه فرق کرده‌اند. 40سال گذشته و دیگر آن زمان تکرار نمی‌شود. آدم‌ها و جاها و شرایط تغییر کرده. الان شخص من نمی‌توانم و نخواهم توانست مثل قبل باشم چون در این محیط و زمان زندگی می‌کنم و نمی‌توانم آثاری شبیه گذشته خلق کنم. بالطبع همه‌چیز تغییر کرده. مساله این است آن زمانی که باید از این موسیقی حمایت نشد و الان هم هیچ اقدامی برای حفظ و نگهداری‌اش انجام نمی‌دهند.

این موسیقی بخشی از فرهنگ ایران است نه اینکه چون خودم خواننده این موسیقی بودم این را بگویم، ولی این موسیقی اصالت داشت و حرف دل مردم بود و برگرفته از موسیقی غربی نبود. چه موسیقی‌ای را با این المان‌های ایرانی که بازگوکننده وضعیت زندگی مردم و نوع حرف‌زدنشان در تهران قدیم و در دوره‌ای از تاریخ باشد، سراغ دارید؟

 بعد از انقلاب درآمدتان از کجا تامین شد؟

 الحمد‌الله یک لقمه نان و پنیری از قبل داشتیم. در عین حال کار کردیم و دوستان خوبی هم داشتیم که شرکت‌های مختلفی در زمینه تولید آلات موسیقی داشتند. سفارش کارهایی را به ما می‌دادند که در حیطه موسیقی بود، مثلا ساخت خرک سنتور و... فعالیتم در زمینه موسیقی بود ولی نه به صورت انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت. وقتی آدم نمی‌تواند چلوومرغ بخورد، باید سعی کند از یک لقمه نان و پنیر لذت ببرد.

شغل ثابتی نداشتید؟

 چرا، زمانی در شرکت «روغن‌نباتی قو» کار می‌کردم و سرپرست یک قسمتی بودم. بعد دوباره وقتی به آنجا برای کار رفتم، دیدم همه‌چیز تغییر کرده و همه‌دستگاه‌ها اتوماتیک شده و نتوانستم کارم را ادامه دهم. خلاصه سال‌های سال را به همین منوال گذراندیم.

 الان دوست دارید چه اتفاقی در موسیقی بیفتد؟ مخصوصا در زمینه موسیقی پاپ که به‌نوعی جایگزین موسیقی کوچه‌بازاری شده است؟

 در حال حاضر، هر مملکتی برای هنرمندانش ارزش قایل است و خواننده‌ای که تازه بالا آمده و گل کرده جایگاهی دارد. هنرمندی که 40سال پیش کارش را شروع کرده هم جایگاه خودش را دارد. ما از وزارت ارشاد این درخواست را داشتیم. شغل ما این است، کارمان این است و به جز این، کار دیگری نمی‌توانیم انجام دهیم، باید بتوانیم در چارچوب مشخص‌شده به کارمان ادامه دهیم. کاری را که شما بگویید، سعی می‌کنیم به نحواحسن انجام دهیم؛ نه کلامی بالاتر و نه پایین‌تر. من دوست دارم در مملکت خودم باشم و برای مردم خودم بخوانم.

 آخرین کارتان آلبوم «نازگلکم» بود. آیا مشغول کار جدیدی هستید؟

 فعلا نه چون بازگشت مادی برایم ندارد.

هزینه آلبوم‌هایتان از کجا تامین شد؟

 چند آلبومی که بعد از انقلاب منتشر شده، هزینه‌هایش از جیب بوده و برگشتی نداشته. هموطنانم می‌توانند آنها را از اینترنت دانلود کنند.

یعنی همه به صورت رایگان در اختیار مخاطبان قرار گرفته است؟

بله، ولی از الان به بعد، دیگر این کار را نمی‌کنم.

اگر قرار باشد منتخبی از کارهای گذشته را انتخاب کنید که مشکل مجوز ندارند کدام‌ها را انتخاب می‌کنید؟

 تا آنجایی که می‌دانم، به غیر از یک ترانه، من کار بدی نخوانده‌ام. بازهم شما به شعرهای من گوش کنید ، یک کلام ندارد که به کسی بربخورد یا سیاسی و مبتذل باشد. ما اصلا در این خط‌ها نبودیم؛ سبکی داشتیم، ادامه دادیم تا به حال و الان دیگر از این کار سیر شده‌ایم. الان هم به‌نظرم کار از درخواست گذشته؛ چون وقتی سن آدم بالا می‌رود، باید جایگاهی داشته باشد که متاسفانه ما نداریم. تنها جایی که دارم، دل مردم است

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 30 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}



 

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت شهرستان کرمانشاه معتقد است، کودکان برای تامین ویتامین D مورد نیازشان در سن رشد باید در روز ۱۰ دقیقه در معرض نور آفتاب قرار گیرند.

لیلا رضازاده در گفت‌وگو با ايسنا، با اشاره به اصول تغذیه در سن رشد، اظهار کرد: کودکانی که در سن رشد قرار دارند برای رشد، بازی کردن و مقابله در برابر بیماریها نیازمند مقدار قابل توجهی انرژی هستند که باید از طریق مصرف مواد نشاسته دار از جمله نان و برنج، روغن و چربی و ... تامین شود.

وی پروتئین را نیز لازمه رشد بچه‌ها، ساخت و ساز ماهیچه‌ها و نگهداری از استخوان آنها دانست و افزود: این پروتئین را می‌توان از منابع حیوانی از جمله گوشت قرمز و سفید، شیر، ماست، پنیر، تخم مرغ و از منابع گیاهی از جمله غلات و حبوبات تامین کرد.

این کارشناس تغذیه با اشاره به نیازهای ویتامینی و مواد معدنی کودکان در سن رشد نیز خاطرنشان کرد: نیاز به ویتامین A در کودکان از طریق زردآلو، طالبی، هویج، کدو حلوا و ... و نیاز به ویتامین C از طریق مرکبات، گوجه و جعفری و نیاز به کلسیم و فسفر با کمک شیر، ماست و پنیر و ... تامین می‌شود.

وی سبزیجات، لبنیات، گوشت قرمز و سفید و ... را نیز منبع آهن مورد نیاز کودک در سن رشد خواند.

به گفته این کارشناس، تغذیه چون کودکان معده کوچکی داشته و نیاز به انرژی بالایی دارند، باید پنج وعده غذایی شامل سه وعده اصلی و دو میان وعده داشته باشند.

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت کرمانشاه، "صبحانه" را مهمترین وعده غذایی کودک دانست که در افزایش دقت و سرعت یادگیری او موثر است و حتما باید در کنار سایر افراد خانواده صرف شود.

رضازاده گفت: برای میان وعده‌ها نیز می‌توان از شیر، نان و پنیر، نان و خرما، بیسکویت، میوه و خشکبار استفاده کرد.

وی مصرف تنقلات، پفک، چیپس، یخمک و ... را برای وعده‌های غذایی کودک نامناسب خواند که جلوی اشتهای کودک را می‌گیرد.

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت کرمانشاه اظهار کرد: لازم است کودکان غذا خوردن در ساعت منظم را بیاموزند، زیرا نظم تاثیر بسزایی در تحریک اشتهای کودک دارد.

رضازاده با بیان اینکه خستگی از مهمترین عوامل کاهش اشتهای کودکان در سن رشد است، اظهار کرد: رنگ غذا نیز در اشتهای کودک اثر دارد و بچه‌ها معمولا غذاهای سبز، نارنجی و زرد را دوست دارند.

وی از خانواده‌ها خواست از دادن غذای تکراری به فرزندان خود خودداری کنند، حتی اگر غذای مورد علاقه او باشد.

به گفته این کارشناس تغذیه، ظرف غذا نیز در تغذیه کودکان در سن رشد اثر دارد و اگر ظرف غذای کودک شکسته شود احساس ناخوشایندی خواهد داشت.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 29 مرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

همه آنچه که دوست دارید از مادر محیط زیست بدانید


شاید کسی فکرش را نمی‌کرد نوزادی که ۹۷سال پیش در یک کاروانسرای بین شهری در مسیر تهران- مشهد متولد شد، روزی بشود مادر محیط‌زیست ایران!

خیلی‌ها هنوز «مه‌لقا ملاح» مادرمحیط‌زیست یا به قول خودش مادربزرگ محیط‌زیست ایران را نمی‌شناسند. کسی که عمری طولانی را در جهت حفاظت از محیط‌زیست و آموزش آن به دیگران اختصاص داده و به جای اینکه یک استاد دانشگاه یا مدیر یک سازمان عریض و طویل شود، با دلسوزی هر چه تمام‌تر، دست به کارهای مؤثر فرهنگی و اجرایی برای ارتقای سطح سواد مردم و کم شدن آسیب‌های زیست‌محیطی زده است. نمی شود به این راحتی‌ها کسی را در کشور پیدا کرد که هفتاد و اندی سال یک دغدغه در سر داشته باشد و هنوز بعد از گذشت سال‌ها، سرش همچنان درد بکند برای رسیدن به هدفش. کاهش آلودگی و توجه به ارتقای کیفیت محیط‌زیست، هدفی است که خانم مه‌لقا ملاح، تمام عمر به‌دنبال آن بوده و به زعم خودش هنوز هم با نود و خرده‌ای سال سن، حاضر است برای رسیدن به آن تلاش کند.

خانه‌ای بزرگ است و تماشایی؛ بنایی با یک ورودی خاص و معماری چشم‌نواز. داخل منزل، دکوراسیون مرتب و آرامی دارد. گوشه گوشه خانه را گیاهان مختلف پر کرده‌اند. روی دیوارها، عکس‌ او و نقاشی‌هایی از باغ و جنگل‌های سرسبز، خودنمایی می‌کند. قسمتی از خانه هم اختصاص دارد به عکس‌های خانوادگی قدیمی. ایوان با صفای خانه، رو به حیاطی بزرگ و سرسبز قرار دارد. از آن ایوان‌هایی که دلت می‌خواهد ساعت‌ها در آن بایستی و از بوی خوب گل‌های بهاری حیاط و آن همه سرسبزی لذت ببری و نفس بکشی. این خانه یک عاشق است.

خانم ملاح سال‌هاست در این خانه زندگی می‌کند. خانه‌ای که به گفته او قبل از اینکه تخریب، طراحی و ساخته شود، بیش از هزار متر مربع وسعت داشته است. از مادر محیط‌زیست ایران، جز این هم انتظار نمی‌رود که انواع و اقسام سبزی‌ها و گیاهان را دور و بر خودش پرورش داده باشد و مثل بچه‌هایش از آنها نگهداری کند. تا پیش از اینکه کهولت، دکتر ملاح را یک‌جا نشین کند، خودش به تمامی امور گیاهان باغچه بزرگش رسیدگی می‌کرده و الان، به‌دلیل تفاوت طبقه محل زندگی و حیاط، دیگر قادر به این کار نیست و تنها می‌تواند از دور بایستد و بزرگ شدن فرزندانش را تماشا کند. خوش برخورد است و دوست‌داشتنی. جثه ریزی دارد و کمی قدش خمیده شده ولی سرحال است و سرزنده. خودش بدون کمک راه می‌رود، می‌نشیند و بلند می‌شود. کمی دیدش کم شده و گوشش سنگین است اما حافظه تاریخی‌ا‌ش مثل ساعت کار می‌کند. چند برگ پونه از باغچه کوچک داخل ایوانش کنده و دستش گرفته و حین مصاحبه، هر از گاهی بویش می‌کند و انگار با این کار انرژی می‌گیرد. با حوصله به همه سؤال‌ها گوش می‌دهد و از نحوه جواب دادنش می‌شود فهمید هنوز هم دلش برای این همه بی‌توجهی به محیط‌زیست می‌سوزد.

مدیریتی که نیست!

با مه‌لقا ملاح از هر دری که وارد گفت‌وگو شوی، هر طور شده بحث را می‌کشاند به محیط‌زیست. طوری که انگار همه ابعاد وجودی‌اش در این دغدغه حل شده. از کسی که در یک زمینه خاص، 80-70سال مطالعه کرده باشد چیزی جز این هم انتظار نمی‌رود. بیشترین نگرانی‌اش هم از آلودگی هوای تهران است و برنامه‌ای که نیست.

می گوید: «چند وقت پیش که خانم ابتکار به سمت رئیس سازمان حفاظت از محیط‌زیست منصوب شد، از من خواست تا برایشان صحبت کنم و دلایل آلودگی شهر تهران را متذکر شوم. در آن جلسه گفتم مدیران ما نمی‌دانند ظرفیت چیست؟ ظرفیت یعنی اینکه اگر یک اتاق گنجایش 3نفر را دارد، نمی‌شود در آن 20نفر مهمان کرد. وقتی 20نفر را مهمان اتاق 3نفره کنی، نفس همه بند می‌آید و مغز همه از کار می‌افتد. الان وضعیت تهران همینطور است. در سال 56تمام کارشناسان داخلی می‌گفتند که پایتخت ظرفیت 4/5 میلیون نفر جمعیت را ندارد و باید 1/5 میلیون نفر از جمعیت آن کاهش یابد. از آن سال به بعد نه‌تنها جمعیت کمتر نشد، که کارخانه‌های مختلف هم رفته رفته به تهران نزدیک شدند و وضع بدتر شد».

مادر محیط‌زیست ایران به مدیریتی که نیست انتقاد دارد، می‌گوید: «چندسال پیش یکی از مدیران یونیسف به من گفت مدیر کسی نیست که برود پشت میز بنشیند و دستور بدهد بلکه کسی است که اگر دید توالت اداره کثیف است، شستن آن را شروع کند و نگوید کس دیگری باید آن را انجام دهد؛ این امر خودش یک نوع مدیریت است اما آیا مدیران ما اینگونه هستند؟»

دکتر ملاح کسی نیست که مشکل را ببیند و منتظر دستور و آیین‌نامه بماند. می‌گوید در سال 56، یک کارخانه سیمان وسط شهر قرارداشت. بارها رفته و آمده و التماس کرده که کارخانه را به بیرون شهر منتقل کنند و بارها نیز به شرکت نفت اصرار کرده تا کارخانه‌های آجرپزی را گازسوز کنند.

در این سال‌ها هم هر کاری از دستش برمی‌آمده- چه کارهای فرهنگی و مشاوره‌ای و چه عملی و اجرایی- برای بهتر شدن وضع انجام داده اما الان بعد از هفتاد و خرده‌ای سال تلاش در این زمینه، در جواب به این سؤال که آیا امید به رفع آلودگی هوای پایتخت هست یا نه؟ آه می‌کشد و می‌گوید: «با اشک و زاری باید بگویم با این شیوه مدیریتی که ما داریم، نه!»

از کسی که این همه سال در زمینه کاهش آلودگی محیط‌زیست مطالعه و فعالیت داشته، نمی‌توان قبول کرد که راه‌حلی برای رفع معضل آلودگی پایتخت در ذهن نداشته باشد. مه‌لقا ملاح راه‌حل اصلی را اینگونه برمی‌شمرد: «عملیاتی‌ترین کاری که به‌نظرم درست است، این است که با سیاستی خاص، مردم را به سمت حل این مشکل بکشانند و صنایع را به شهرستان‌هایی که صنعت و مشکل آلودگی ندارند منتقل کنند و تأمین معاش و زندگی کارگران صنایع را نیز بر عهده بگیرند؛ همانند کاری که فرانسه زمانی در مملکت خود انجام داده بود. راه برای حل معضل آلودگی هوای تهران وجود دارد ولی چه‌کسی این راه‌حل را پیاده کند و چگونه انجام دهد مهم است...»

اولین قدم: آموزش

آموزش را از هر کار دیگری جدی‌تر می‌داند. کسی مثل دکتر ملاح، برای واحدهای کوچک‌تر مثل آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها هم برنامه دارد: «از سال 52، همیشه این سؤال در ذهنم بود که نخستین قدم برای عملیاتی کردن مبارزه با آلودگی محیط‌زیست و هوا چیست؟ پاسخی که به آن رسیدم یک کلمه بود: «آموزش». مدت‌ها وقت گذاشتم تا بفهمم باید از کجا آموزش را شروع کرد و چگونه آن را انجام داد».

در سال 1373برای وزیر آموزش و پرورش نامه می‌نویسد و می‌گوید شما بیشترین نیرو را در اختیار دارید و می‌توانید بیشترین تأثیر را داشته باشید. بی‌تردید زنگ‌های خطر برای محیط‌زیست و آلودگی‌ها را شنیده‌اید، کم کم و رفته رفته ناقوس‌ها نواخته می‌شوند و ما باید خودمان را برای شنیدن این ناقوس‌ها آماده کنیم. الان وقتش است که اجازه دهید به معلم‌ها و مدیران آموزش دهیم تا آنها هم بتوانند بچه‌ها را برای ایجاد انجمن دوستان زمین ترغیب کنند.

به عمل کار برآید

مادر محیط‌زیست ایران معتقد است که آموزش تئوریک هرگز جواب نمی‌دهد و مادامی که یک آموزش به‌صورت عملی درنیاید، فایده نخواهد داشت. از او درباره راهکارهای عملی می‌پرسیم و همه کارهایی را که در این 20سال انجام داده توضیح می‌دهد. از آموزش چهره به چهره خانم‌های خانه‌دار برای تفکیک زباله می‌گوید و اینکه چطور توانسته‌اند در یک مدت کوتاه، 25هزار خانوار را آموزش دهند. از اینکه ماشین جمع‌آوری زباله‌ای را تزیین و با این کار مردم را تشویق به تحویل زباله‌های تفکیک شده کرده‌اند. به غیر از آن، با وزارت علوم نامه‌نگاری کرده‌اند تا در دانشگاه‌ها هم 2واحد مربوط به محیط‌زیست اجباری شود. به استادان هم آموزش داده شد تا بهتر بتوانند دانشجویانشان را توجیه کنند.

علاوه بر همه اینها، سراغ مهدکودکی‌ها رفته‌اند. خانم ملاح می‌گوید که بهترین مخاطبانشان، همین بچه‌های کوچک هستند. می‌گوید اگر بذر محبت به محیط‌زیست در وجودشان از همان کودکی کاشته شود، عاشق طبیعت می‌شوند: «به مهدکودک‌ها رفتیم و برایشان دانه بردیم تا بکارند. از آن روز به بعد خبر می‌رسید که بچه‌ها هر روز صبح به عشق بزرگ‌تر شدن گیاهانشان می‌آیند مهدکودک و از تغییر شکلش شگفت زده می‌شوند».

در مقاطع مختلف کارهای خاص دیگری هم انجام شده؛ مثلا چندباری جمعیتی را جمع کرده‌اند برای تجمع روبه‌روی استانداری ساری در اعتراض به آلودگی دریای خزر و اینکه فاضلاب‌ها نباید وارد دریا شود... . همه اینها، گوشه‌ای از فعالیت‌های محیط‌زیستی مه لقا ملاح و دوستانش است؛ چیزهایی که نظریات روی کاغذ را به راهکارهای عملی نزدیک‌تر می‌کند.

فرهنگ‌سازی و همکاری دولت‌مردان؛ هر دو با هم

وقتی که از فرهنگسازی صحبت می‌کنیم، باید دقیقا بدانیم چطور فرهنگی باید از کجا و از چه سنی به فرد منتقل شود. دکتر ملاح معتقد است که این فرهنگ‌سازی را باید از سطوح پایین جامعه شروع کرد و سپس گسترش داد. می‌گوید بدون کمک دولت‌مردان، هیچ فرهنگی نهادینه نمی‌شود.

برای اثبات مدعایش به ترویج فرهنگ بستن کمربند ایمنی اشاره می‌کند و می‌گوید: «مادامی که این جرم جریمه نداشت، کسی رعایتش نمی‌کرد. الان هم برای بیرون انداختن زباله از ماشین و در سطح شهر جریمه وجود دارد، منتها چون عملیاتی نمی‌شود، کسی رعایتش نمی‌کند. ما علاوه بر آموزش، نیازمند برخوردهای این چنینی هم هستیم.»

روزهایی آرام برای بانوی سختکوش ایران

خانه پر رفت‌وآمد دکتر ملاح، فرصتِ سر رفتن حوصله به او نمی‌دهد. شاید هیچ ساعتی از روز نباشد که مادر محیط‌زیست ایران بدون مراجعه‌کننده باشد. فعلا روزگارش با همین رفت‌وآمدها و تصمیم‌گیری‌های کلان جمعیت می‌گذرد. با این سن و سال، هنوز خانم دکتر به مطالعه علاقه دارد. می‌گوید: «اگر چشم‌هایم یاری می‌کردند بیشتر و بیشتر می‌خواندم تا بیشتر و بیشتر یاد بگیرم». علاوه بر خواندن کتاب، روزنامه‌ها را هم دنبال می‌کند. می‌گوید از همان ابتدای تاسیس روزنامه همشهری مشترکش شده و حتی پیرمردی را که 15سال تمام هر روز روزنامه را از بالای دیوار می‌انداخت داخل خانه از یاد نبرده است. اما الان اگر اطرافیان حوصله‌شان بشود، روزنامه‌ای، کتابی، چیزی برایش می‌خوانند و بیشترِ وقت خانم دکتر به استراحت می‌گذرد. این بانوی سختکوش، در سن 97سالگی، همچنان امیدوار و دغدغه‌مند پیگیر مسائل محیط‌زیست کشورش است؛ کسی که می‌توانست مانند خیلی‌ها، هم‌اکنون در یکی از کشورهای سرسبز و تمیز اروپایی روزگار بگذراند و وظیفه‌اش را در قبال مسئولیتی که دارد تمام‌شده بداند. اما مه‌لقا ملاح با افتخار در ایران مانده و در آخرین جملاتش می‌گوید: «هیچ کجای دنیا را به کشور ترجیح نداده و نمی‌دهم و در ایران خواهم ماند تا زمانی که ایستاده- و نه در رختخواب- چشم‌هایم را بر این دنیا ببندم».

یک قرن تلاش

مه لقا ملاح، مادر محیط‌زیست ایران، در سال 1296در اثنای سفر پدر و مادرش به مشهد، درکاروانسرای عباسی که در مسیر تهران - مشهد قرار داشت به دنیا آمد. پدرش آقا‌بزرگ ملاح و مادرش خدیجه افضل وزیری بود. مادربزرگش بی‌بی خانم استرآبادی یکی از مبارزان مشروطه‌خواه بود که توانست دبستان دوشیزگان را راه‌اندازی و کلاس‌های درس را به شکلی مدرن دایر کند. او در سن 17سالگی ازدواج کرد و مدرک دیپلمش را در تهران گرفت. در دانشگاه تهران، فلسفه علوم تربیتی خواند و در نخستین دوره‌های تاسیس رشته‌های کارشناسی ارشد شرکت کرد و موفق شد از دانشگاه تهران فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی‌اش را بگیرد. در آن زمان امکان بورسیه‌شدن برایش فراهم و برای ادامه تحصیل، رهسپار فرانسه شد. در آن زمان 4 فرزند داشت. همدلی و همراهی خانواده، مه لقا را یاری کرد تا بتواند دکتری علوم‌اجتماعی خود را از دانشگاه سوربن بگیرد. وقتی به ایران بازگشت در کتابخانه دانشگاه تهران مشغول به‌کار و در سال47، رئیس کتابخانه مؤسسه تحقیقات روانشناسی شد. در آن زمان تحقیقات و مطالعاتش را در زمینه محیط‌زیست تکمیل کرد و در سال74، به کمک همسرش مرحوم حسین ابوالحسنی جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط‌زیست را تاسیس کرد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 19 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

زندگی تن فروشان


 

خانه میخک قرار نیست محله جمشید و ساکنان محله غم را جلوی چشم بیاورد، اما کلونی است برای محافظت از زنان آسیب دیده؛ معتاد، تن فروش،‌ بیمار.

از انبار گندم تا خانه میخک؛ گزارشی از زندگی گذری تن فروشان در یک ساختمان آجری مولوی

حوالی میدان اعدام؛ در کوچه پس کوچه های تنگ خیام هیچ کس از جمع شدن تن فروشان و معتادان زن در یک ساختمان آجری خبر ندارد. زنانی که شب های خود را شاید در خوابگاه های انبار گندم و آزادی، محله ای در حول و حوش مولوی تهران، به صبح برسانند، اما صبح ها برای جان و جلا گرفتن سری به خانه آجری کوچه نخست می زنند. حمام می روند، آرایش می کنند، سیگار می کشند، گپ می زنند، معاینه می شوند و حتی پای کامپیوتر می نشینند.

بی هویت بودن این خانه ادعایی است که روانشناس و مسئول مرکز میخک دارد؛ ادعایی که اگرچه در میان پرس و جوی آدرس از این و آنِ محل، در میان زنان درست از کار در می آید؛ اما در اشاره دست پسر جوان به خانه کوچک بی نشان، محلی از اعراب ندارد: "دنبال چه می گردی؟ اینجاست."

این خانه قرار نیست محله جمشید، شهر نوی زمان های گذشته و ساکنان محله غم را جلوی چشم بیاورد؛ اما برای شاهدی از دهه 60 ؛ تصویر، تصویر ناشناخته و مبهمی است از زنانی که به نام تن فروش شناخته می شوند. مجبور است از در خانه به بیرون سرک بکشد تا آنجا را پیدا کنم.

درست پشت در ورودی کاغذ بزرگی زده شده که کنترل HIV و شعار زندگی کردن با ایدز را فریاد می زند. تا چشم کار می کند پله های تاریک پایین رونده و بالا رونده ای است که دیوار های کنارش از هشدار های استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری، ایدز و بیماری های مقاربتی پوشیده شده است.

از پله های این خانه، زنان معمولی محل هم بالا می روند؛ به این بهانه که اینجا جای خاصی برای آدم های خاصی نیست و مردم محل باید وجود این خانه در این کوچه را تاب بیاورند. اما حکایت زیر زمین، حکایتی دیگر است؛ حمام، انباری، کمد، کامیپوتر، فضایی که با یک پلاستیک سرتاسری آویزان شده از سقف به زمین از باقی زیر زمین جدا شده و نام اتاق سیگار گرفته و صندلی های غرق دودی در آن جا خوش کرده است.

میز وسط بیشتر شبیه سالن زیبایی است جایی که دور آن می نشینند و آرایش می کنند. در جواب سلامت، سلام های بلندی می شنوی و یک خوش آمدی. به همین سادگی وارد جمع زنانی می شوی که در خیابان آنها را به دیده تحقیر می نگری و از آنها دوری می کنی؛ زنان آسیب دیده از اعتیاد، از خانواده های گسسته، از زنان روسپی خیابان گرد و از معتادان به شیشه و الکل.

میاییم، می گوییم و می خندیم

تعدادشان زیاد نیست. می توانی با انگشتان دست بشماری. اینها تنها معدودی از 600 عضو این خانه اند. دور نشسته اند از دو نفری که در نشئگی مصرف شیشه اند؛ با یک نان بربری به دست و یک لیوان خالی و از دنیای اطرافشان چیزی نمی فهمند نه حتی حضور غریبه ای که آنها را رصد می کند.

دور میز بزرگ وسط اما در جواب کنجکاوی هایت جواب هایی می دهند: "شما بیاوریدش ما خودمان کمکش می کنیم."

این پاسخ شیرین در مقابل سئوالی است که از نحوه انتقال زنان آسیب دیده به این مرکز پرسیده می شود: "الان دیگه نمی شه یقه معتاد رو بگیری، بگویی ترک کن. باید خود معتاد تمایل داشته باشه که تو این مسیر بره. شما اگر صد بار هم ببریدش کمپ، دوباره می یاد بیرون و می زنه. مگه این که واقعا خسته شده باشد. من خسته بودم."

دندان های ریخته شده فک بالایش حتی پشت خروارها رژ لب هم پنهان نمی شود: "35 سالمه و سه تا بچه دارم. 16 سال مشروب خوردم و از 18 سالگی هم که وارد دانشگاه شدم مواد مصرف کردم. الان 3 سالی می شود که گذاشتم کنار؛ اینجا هم کاری نداریم، روزها میاییم، دور هم می شینیم و می گوییم و می خندیم."

می گوید جلسه دارد و برای رفتن آماده می شود؛ در جواب کنجکاوی من می گوید: "دیگر کجایش به تو ربطی ندارد."

دختر جوان سرخ پوشی را همراهش راه می اندازد. به نظر معتاد هم نمی آید:"از شهرستان برای خریدن جنس به تهران، کیش و قشم می روم؛ شوهر و یک بچه 5 ساله هم دارم. اینجا هم همراه عمه ام آمده ام. کار خاصی ندارم."

روانشناس مرکز اما از رابطه جنسی او با مردان زیادی به واسطه عمه اش می گوید و این که خانواده اش از این ارتباط ها بی اطلاع هستند.

یک مقدار هروئین کشیدم؛ از 19 سالگی تا 40 سالگی

مسئول سابق خوابگاه آزادی هم زنی 52 ساله است که سفیدی موها و افتادگی صورت و دندان هایش خیلی بیشتر روی سنش گذاشته است: "اعتیادم چیز زیاد مهمی نبود. از 8 سالگی مشروب می خوردم و یک مقدار هم هروئین کشیدم؛ از 19 سالگی شروع کردم تا 40 سالگی.

هروئین رو در کمپ ترک کردم؛ 2 سال و 6 ماه و 5 روز تو ترک بودم که لغزش کردم به سمت شیشه و برای اولین بار شیشه زدم. بعد از آن، هم می خوردم و هم می کشیدم. مصرفم را روزی یک گرم کرده بودم. دیگر می خواستم بمیرم؛ آخرسر هم خودکشی کردم. یک روز 2 گرم شیشه را خوردم و 3 گرم هم کشیدم؛ اما نمردم. الان 2 -3 سال است که پاک شده ام."

اینجا را تمیز کن،‌ بخواب

او کسی است که شیرین را به این مرکز آورده است: "در خوابگاه آزادی ما امکانات زیادی نداشتیم. من بچه ها را به اینجا آوردم چون از نظر تست سرطان، هپاتیت و HIV خدمات به ما می دهند.

در خوابگاه آزادی کمی هم از نظر هزینه تحت فشار بودیم و نمی توانستیم آذوقه خودمان را تامین کنیم؛ برای خوابیدن باید آنجا را نوبتی نظافت می کردیم و اگر هم این نبود باید شبی هزار یا دو هزار تومان برای ماندن پول می دادیم.

حتی از نظر پوشاک و لوازم بهداشتی مثلا شامپو هم در مضیقه بودیم و در همان زمان هم بچه ها از خانه میخک لوازم مورد نیازشان مثلا شامپو را تامین می کردند. کمپ ها هم رایگان نیستند؛ علاوه بر این که همه جور آدمی را آنجا می آورند، از آگاهی می آورند، مظنون به قتل، متهم می آورند و... در خوابگاه آزادی آن زمان حدود 30 نفر می خوابیدند. مردها اما خوابگاه خودشان را دارند؛ یه جایی توی جاده کرجه"

خیلی زیاد نمی کشیدم؛ حواسم بود

سارا دختر لیسانس کامپیوتر یکی دیگر از افرادی است با ظاهر امروزی و مرتبش پشت لپ تاپ نشسته و خودش را در حال کار نشان می دهد: "شیشه می کشیدم. الان هم 3 ماه است که پاک شده ام. این دومین بار است که ترک می کنم.

اول های دوران کارشناسی ام بود که دوستم شیشه رو بهم تعارف کرد. گفت سر حال می یای. اون موقع هم کار می کردم هم درس می خوندم؛ خسته بودم. کشیدم؛ خوشم اومد. الان قیمت ندارم اما اون زمانی که من می خریدم، خوبش گرمی 30 تومان بود؛ آشغالش هم گرمی 20 تومان بود."

تمایل زیادی به حرف زدن دارد و این ویژگی او را در میان زنان کلافه میخک متمایز می کند. 27ساله است و برخلاف بقیه هنوز سرحال است: "خیلی زیاد نمی کشیدم؛ حواسم بود. ولی خوب بابام فهمید و 206 ام رو از من گرفت؛ البته اون خودش هم معتاد بود. می گفت تو باید دندون هایت بریزد تا آدم شوی. راست هم می گفت؛ وضعمان خوب بود و من همیشه جنس خوب کشیدم و تپل هم می خوردم.

هیچ وقت دنبال مواد نمی رفتم؛ مواد رو برایم دم خونه آوردن و کشیدم. ولی باز با این حال دو بار فرار کردم. جنس داشتم اما از اونجایی که اعتیاد داشتم؛ همیشه نگران بودم که این جنس آیا فردا هم هست یا نه؟ یک بار هم رفتم کمپ برای ترک؛ ولی دوباره دچار لغزش شدم. "

گشت سیار در سوراخ سنبه های شهر

جمع شدن زنان آسیب دیده برای یک گپ دوستانه با هم سلکان، گرفتن وسایل پیشگیری از بارداری رایگان و درمان بیماریهای مقاربتی کار گشت سیار است. همه کارکنان این خانه، زن هستند؛ حتی گشت سیاری که با پای پیاده خیابان ها و پارک های اطراف را به دنبال زنان آسیب دیده می گردد.

مبصر این مرکز همین مامور گشت است؛ گشتی که بدون ماشین در سوراخ سنبه های این شهر بزرگ و در حوالی میدان شوش و مولوی دنبال زنانی چون خودش می گردد و آب مقطر و سرنگ بین تزریقی ها پخش می کند. پدهای الکلی و آب های مقطری که به گفته روانشناس این مرکز صرف تمیز کردن زخم های بدنشان می شود.

او می گوید: "گشت سیار هم یکی از همین بچه هاست. 10 ساله که پاک است. از زمانی که باردار شد دیگر مواد نزد. یکی از وظایف ما این است که برای اینها کار درست کنیم، اما خوب این کار بسیار سختی است. چه کسی حاضر می شود به اینها کار بدهد.

دو نفر از پرسنل ما از همین آدم ها هستند، بعد از پاک شدنشان ما آنها را به کار گرفتیم و به عنوان پرسنل خودمان به آنها حقوق می دهیم. حتی در پروتکل ما وجود یک نفر مبتلا به HIV مثبت هم دیده شده است. اما واقعیت این است که با این کار ما هم مدام در معرض خطر قرار می گیریم. محیط کاری ما به اندازه کافی پرخطر هست؛ با این وضعیت ما دچار مشکل خواهیم شد."

اینجا از متادون خبری نیست

گلدان های اینجا هم به جای گل های مصنوعی با کاندوم های رنگی تزئین شده اند. چیزی که مرکز میخک را به عنوان مرکز حمایت از زنان آسیب دیده اجتماع از خانه مشابهش خانه خورشید جدا می کند نه تنها متادونی است که در آنجا هست و در اینجا اثری از آن دیده نمی شود؛ بلکه وجود زنانی است که در اینجا از طبقه مرفه تری هستند.

مسئول مرکز از عضویت زنان با سواد در این مرکز می گوید و از اعتیاد زن جوانی که کارشناس ارشد یکی از دانشگاه های صنعتی معتبر است. مثال می آورد: "خیلی از اینها درآمدهای خوبی هم دارند. کسی را داریم که سن کمی دارد و مهندس هم هست. او به واسطه زنی در ساختمان های نیمه ساخته لواسان کار می کند و گاهی 500 هزار تومان در روز از برقراری ارتباط جنسی با کارگران افغانی درآمد دارد."

این کارشناس ارشد روانشناسی که خودش نیز دختر کم سن و سالی است؛ جذب زنان پاک شده و متمایل به ترک در این مرکز را تمایز دیگر این مرکز می داند: "بیشتر کسانی که به این مرکز می آیند تن فروش هستند؛ و بیشترین دغدغه ما ارائه خدمات پیشگیری از باداری، ابتلا به HIV و بیماریهای مقاربتی است.

ما تلاش می کنیم که آنها را متقاعد کنیم تا کاندوم را از ما بگیرند و استفاده کنند. اما این که چقدر این خدمات موثر است و نتیجه دارد نمی دانیم. البته در این مدت که من اینجا هستم تنها 6 مورد ابتلا به HIV داشته ایم و آنها را هم ارجاع دادیم."

همه چیز باز هم به پایه های معروف خانواده برمی گردد. پایه های زندگی این زنان اما از پای بست ویران است. دختران فروخته شده دیروز و زنان بی سرپناه امروز نه تنها جایی برای زندگی ندارند که حتی جای فامیل پدر نیز در شناسنامه شان خالی است.

روانشناس مرکز می گوید: "این ها معمولا خانواده های آشفته ای دارند. چه پدر و مادر و چه همسرشان. زنان احساساتی و وابسته تر هستند، زمانی که همسرشان مصرف کننده مواد می شود به علت وابستگی زیادی که دارند؛ و در برخی موارد حتی می خواهند عشقشان را به او ثابت کنند، معتاد می شوند و پاک شدن آنها خیلی به ندرت اتفاق می افتد."

آنها به فکر بچه دار شدن و فروختن بچه هستند

در لابه لای دفاتر این مرکز که با حمایت انجمن سلامت خانواده ایران (انجمن تنظیم خانواده سابق) و اتحادیه اروپا اداره می شود؛ عضویت بالغ بر هزار زن مستند است. هزار زنی که تنها 600 نفر از آنها به تعبیر مسئول مرکز مددجوی فعال (زنان آسیب دیده) محسوب می شوند. مددجویانی که روزانه به طور میانگین 20 نفری از آنها به این مرکز سر می زنند.

به گفته مسئول مرکز خانه میخک هر روز هفته از صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر تمام تلاشش را برای ارائه خدمات پزشکی، مامایی، روانشناسی و جنسی می کند.

" تمام سعی ما این است که به آنها استفاده از کاندوم در رابطه های جنسی را آموزش دهیم و از باردار شدن آنها جلوگیری کنیم. البته آنها چندان برای باردار نشدن و استفاده از وسایل پیشگیری رغبتی نشان نمی دهند چون بیشتر آنها به فکر بچه دار شدن و فروختن بچه هستند."

او می گوید: "دختری 23 ساله معتاد به شیشه به اجبار خواهرش به این مرکز آمده بود، HIV مثبت هم بود؛ اما خودش معتقد بود که سالم است و در عین واحد با چندین مرد خانواده دار رابطه جنسی داشت.

اینقدر میزان رابطه این دختر بالا بود که در طول مشاوره فقط تمام تلاشم این بود که سبد کاندوم را در کیفش خالی کنم. اما او به هیچ عنوان قبول نمی کرد که باید در رابطه های جنسی اش از کاندوم استفاده کند؛ در میان مشاوره هم فرار کرد."

امتناع از استفاده از وسایل پیشگیری در حالی است که مامای شاغل در خانه میخک از ابتلای اکثر آنها به بیماریهای مقاربتی و دستگاه تناسلی می گوید: "اکثر آنها برای درمان زگیل تناسلی تحت درمان هستند.

ما به آنها نسخه دارویی می دهیم و چون با داروخانه ی نزدیک به اینجا هم قرار داد داریم می توانند به طور رایگان داروها را دریافت کنند. به آنها کاندوم های مردانه و زنانه نیز تحویل می دهیم.

خیلی از طرف های رابطه این افراد تمایلی به استفاده از کاندوم ندارند و ما به این دلیل نحوه گذاشتن کاندوم زنانه را به زنان آموزش می دهیم؛ البته آنها از این داروها و کاندوم ها استفاده نمی کنند؛ در اولین فرصت آنها را می فروشند و خرج مواد می کنند."

میخک؛ یکی از دو پروژه انجمن سلامت خانواده ایران است؛ جایی که زنان گذشته از مرز نابودی درمان می شوند؛ اما در مرکز کاج، آسیب دیده ها جوان های زیر 25 سال هستند. جوان هایی که قبل از رسیدن به سی سالگی حتی دندانی هم برای از دست دادن ندارند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 3 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

همه ی آنچه که دوست دارید از مرتضی پاشایی بدانید


خواننده آلبوم «یکی هست» در ادامه تور کنسرت‌های خود در شهرستان‌ها، در روزهای میانی اردیبهشت‌ماه سال جاری در کرمانشاه به اجرای برنامه پرداخت.

مرتضی پاشایی در روزهای 14، 15 و 16 اردیبهشت‌ماه در سالن «انتظار» شهرستان کرمانشاه روی صحنه رفت تا پذیرای دوستدارانش در این خطه از کشور باشد. این خواننده که در ماه‌های گذشته حواشی و شایعات زیادی را پشت سر گذاشته، در حالی در این شهر غربی به اجرای برنامه پرداخت که به دلیل استقبال قابل‌توجه از این برنامه، او مجبور شد به جاری 4 سانس، 7 سانس در این شهر کنسرت برگزار کند و تمام بلیت‌های این کنسرت‌ها ظرف 48 ساعت به فروش رسید.

از نکات قابل‌توجه این برنامه، اجرای ساعت 10 صبح این خواننده در روز دوم این برنامه بود که باعث شد او در یک روز در 3 سانس (10 صبح و 6 و 9 شب) روی صحنه برود. برگزاری منظم و به دور از هرگونه حاشیه و بی‌نظمی از جمله نکات مثبت این برنامه بود تا بسیاری از اهالی رسانه که برای پوشش خبری این برنامه در محل کنسرت‌ها حضور داشتند، این برنامه‌ها را جزو منظم‌ترین برنامه‌هایی بدانند که تاکنون برای پوشش رسانه‌ای به آنجا اعزام شده‌اند. «فریدون معتمدیان» تهیه‌کننده و برگزارکننده این کنسرت‌ها بود که خود نیز جزو روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه قدیمی در استان کرمانشاه است.

این تهیه‌کننده درباره کلیت این برنامه توضیح داد: «استان کرمانشاه از جمله استان‌های فرهنگی با سابقه‌ای کهن در زمینه فرهنگ و هنر است و استقبال از این برنامه نشان داد که چقدر مردم این خطه از کشور پیگیر مسائل فرهنگی در کشورند.»

وی افزود: «در ماه‌های آینده و با توجه به بازتر شدن فضای فرهنگی کشور پس از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، قصد داریم با ترویج این‌گونه برنامه‌های فرهنگی در کرمانشاه، مردم این استان را بیش از پیش در چنین برنامه‌هایی دخیل کنیم و امیدواریم بتوانیم سهم اندکی در پر کردن اوقات فراغت جوانان این استان داشته باشیم.»

مرتضی پاشایی در این اجرا با ارکستر کامل و به سرپرستی «پیمان عیسی‌زاده» و رهبری «حامد طاهری» به اجرای برنامه پرداخت و همچون همیشه «مهدی کُرد» مدیریت اجرایی کنسرت را بر عهده داشت.

این خواننده با قطعه «باید کاری کنی» روی صحنه آمد و در ادامه قطعات پُرطرفدارش از آلبوم «یکی هست» و سایر تک‌قطعاتش را به اجرا در آورد و در اواسط اجرایش رو به حاضرین گفت: «من کلا دو بار به شهر شما سفر کرده‌ام. اولین سفر من به دوران سربازی‌ام برمی‌گردد و مطمئن‌ام که نمی‌دانستید من در کرمانشاه سرباز بوده‌ام! از آن سال‌ها خیلی گذشته و حالا اولین کنسرت‌ام را در این شهر برگزار می‌کنم و از این بابت خوشحالم.»

پاشایی در ادامه برنامه‌اش نیز با اجرای قطعاتی چون «جاده یکطرفه» و «ستایش» توانست لحظات بااحساسی را برای دوستدارانش خلق کند تا همین فضای مثبت و صمیمی باعث شود در اواخر برنامه رو به حاضرین بگوید: «این برنامه یکی از بهترین برنامه‌هایی بود که تاکنون روی صحنه برده‌ام و بابت این انرژی خوب و ویژه از شما ممنونم.»
 

***

گفتگوی «موسیقی ما» با مدیر برنامه‌ها و مدیر اجرایی کنسرت‌های مرتضی پاشایی

مهدی کُرد: مرتضی پاشایی یک انسان باشرف است
 
مدیر برنامه‌های «مرتضی پاشایی» معمولاً تعامل خوبی با برنامه‌گزارهای شهرستان دارد و همواره سعی دارد بهترین فضا را برای اهالی رسانه فراهم کند. وی در حاشیه برگزاری کنسرت کرمانشاه این خواننده درباره برخی مسائل که هرگز حاضر به سخن گفتن درباره آنها نبود، صحبت کرد:
 
* یکی از اتفاقاتی که خیلی در ماه‌های گذشته مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت، تراشیدن موهای سر شما و اعضای گروه بود تا از این طریق به نوعی سعی در روحیه دادن به مرتضی پاشایی کنید.

به‌هرحال زندگی ما در مقاطع مختلف فراز و نشیب‌های زیادی داشته و دارد و در این مقطع هم تصمیم به این کار گرفتیم. مرتضی خیلی جاها در کنار ما بوده و مشکلات‌مان را با هم حل می‌کنیم. ما به دوستی‌هایمان بیشتر از کار اهمیت می‌دهیم و همین باعث شده برخی تصمیمات‌مان هم تحت‌الشعاع این دوستی‌ها قرار بگیرد.
 
* تو در همه این مدت که شایعه‌های زیادی درباره مرتضی گفته شد، در کنارش بودی. فکر می‌کنی روحیه بالای مرتضی در مبارزه با این مشکلات از کجا آمد که او توانست به مشکلات جسمی‌اش فائق بیاید؟

مرتضی آنقدر از مواجهه با دوستدارانش انرژی می‌گرفت که حتی به ما هم انرژی می‌داد. او در این مبارزه زندگی‌اش را انتخاب کرده بود و برای آن جنگید، با انرژی تمام و قدرتی که خدا به او داده بود.
 
* در سال‌هایی که با مرتضی بوده‌ای، قطعاً فراز و نشیب‌های زیادی را طی کرده‌ای. تلخ‌ترین و بهترین اتفاق دوران مشترک کاری تو و مرتضی کدام بوده است؟

بدترین اتفاق اجرای ارومیه بود. با یکی از دوستان روی صحنه ایستاده بودیم و فشار جمعیت را می دیدیم. همان لحظه به آن دوست گفتم اگر این در بشکند، چه اتفاقی ممکن است در سالن بیفتد؟ همان لحظه درب بزرگ ورودی سالن از فشار جمعیت شکسته شد و سیل مردم وارد سالن شدند. چیزی حدود 6 هزار نفر. تهیه‌کننده و برنامه‌گذار همه فرار کردند. من و مرتضی و گروه ماندیم با 6 هزار نفر آدم. واقعاً آن برنامه وحشتناک بود. ولی خدا را شکر به خیر گذشت.
 
* و بهترین خاطره؟

اجرای بندرعباس. مرتضی اصلاً اوضاع جسمی مناسبی نداشت. در اوج بیماری‌اش بود و حتی کار به جایی رسید که تصمیم گرفتیم برنامه را کنسل کنیم. ولی اصرار خود مرتضی باعث شد برنامه را نگه داریم. مرتضی مثل تیرخورده‌ها بود. در آنتراکت برنامه به پشت‌صحنه می‌آمد و فقط از شدت درد دراز می‌کشید. ولی باز هم کوتاه نیامد و تا ته برنامه ایستاد و خواند و سالن را به بهترین نحو ممکن مدیریت کرد. در طول آن دو سانس اجرا من اشک شوق می‌ریختم که چطور یک نفر می‌تواند به عشق هوادارانش تا این حد از خود گذشتگی داشته باشد. آن روز را هرگز فراموش نمی‌کنم. این اولین بار است که درباره آن روز حرف می‌زنم.
 
* سوال آخر. سقف آرزوهای تو به عنوان یک مدیر برنامه چیست؟ دوست داری خواننده‌ات به کجا برسد؟

آرزو می‌کنم مرتضی هر جا که هست با قدرت تمام همین کیفیت را در اجراهایش حفظ کند و همیشه بهترین باشد. مرتضی پاشایی یک انسان باشرف است و لیاقت‌اش خیلی بیشتر از اینهاست. بارها شده که برنامه‌ای لغو شده و طبق قرارداد ما می‌توانستیم مبالغ کلان را که به عنوان دستمزد به ما تعلق می‌گرفت، درخواست کنیم. ولی مرتضی می‌گفت: «این پول را برگردانیم. اخلاقی نیست.» این اتفاق بارها افتاده و به‌خاطر همین چیزهاست که اعتقاد دارم مرتضی سوای همه قابلیت‌های هنری‌اش، انسان بزرگی است. شاید همین بزرگی روح اوست که باعث شد خدا کمک‌اش کند و بتواند با این قدرت با بیماری‌اش مباررزه کند.


***
 
اولین گفتگوی خواننده آلبوم «یکی هست» بعد از شایعه‌های تمام‌نشدنی درباره بیماری‌اش:

مرتضی پاشایی: فقط به عشق هوادارانم مبارزه می‌کنم
 
حالا از یک اجرای موفق برگشته و ساعت یک صبح است. اینجا لابی هتل «پارسیان» کرمانشاه است. به جز چند خدمه هتل کسی بیدار نیست و «مرتضی پاشایی» رو‌به‌روی من نشسته و می‌خواهد برای اولین بار درباره همه شایعه‌های چند ماه گذشته صحبت کند. کدام حاشیه‌ها و شایعات؟ صحبت‌ها و روایت‌های مختلفی درباره او سر زبان‌ها افتاد. خبر فوت‌اش بارها در فضای مجازی دست به دست شد. از او به عنوان یک بیمار سرطانی نام برده شد و خیلی‌ها حتی اوایل اردیبهشت را آخرین روزهای فرصتی دانستند که پزشکان به او داده‌اند! صحبت‌هایی تلخ و ناراحت‌کننده که باعث شد خیلی از طرفدارانش دوران سختی را سپری کنند. اما اصل ماجرا چه بود؟ چرا هیچوقت درباره‌اش صحبتی نشد؟ سکوت این خواننده چه دلیلی داشت؟

این گفتگو را تا انتها بخوانید تا پاسخ همه سوال‌هایتان را بگیرید.
 
* سوال اولم را می خواهم درباره خودت بپرسم. «مرتضی پاشایی» از کجا شروع شد؟

خدا خواست. این جواب کلیشه‌ای است، ولی واقعاً جواب دیگری برایش ندارم. ملودی‌هایی داشتم و ساختم و منتشر شد. مردم دوست‌شان داشتند. برای خودم جالب بود. می‌خواهی یک اعتراف بکنم؟
 

بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که این ملودی از کائنات به من رسیده. با خودم می‌گویم خدایا این از کجا آمد؟
 
* امشب روی سن گفتی که در کرمانشاه سرباز بوده‌ای و امشب برای بار دوم به این شهر آمدی. چه احساسی در این دو بار حضور متقاوت در این شهر داشتی؟

دو حس متفاوت. دوران سربازی فقط احساس غربت داشتم. حس بدی بود. امشب ولی همه‌چیز پر از انرژی بود. حالم خوب شد از انرژی مثبتی که گرفتم.
 
* برویم سر اصل موضوع؟

(می‌خندد). برویم.
 
* مرتضی! در ماه‌های گذشته به قدری در مورد تو صحبت و روایت‌های مختلفی منتشر شده که همه دچار یک سردرگمی پیچیده در مورد احوالات جسمی تو شده‌اند. لطفاً یک بار برای همیشه درباره این صحبت‌ها و بیماری و مشکلات جسمی‌ات شفاف و صریح حرف بزن؟

همه آدم‌ها در زندگی‌شان دچار برخی اتفاقات و مشکلات می‌شوند. خبر بیماری‌ام به یک‌باره به من داده شد، ولی این موضوع آنقدرها هم تلخ و مهم نبود که خیلی‌ها حتی ماجرای فوت من را هم پیش کشیدند!
 
* خُب این بیماری تا چه حد جدی و خطرناک بود؟

من آدمی هستم که در هر شرایطی سعی می‌کنم از زندگی لذت ببرم. هر مشکلی هر چقدر هم که بزرگ و سخت باشد، حل شدن‌اش دست خود آدم‌هاست.
 
* خُب بعد از اینکه فهمیدی مشکل جسمی‌ات جدی است، چه تغییری در زندگی‌ات رخ داد؟ نگاهت به دنیا و زندگی تغییر کرد؟ هدف‌گذاری‌ات برای آینده‌ات چطور؟

ببین من دچار یک بیماری شده بودم که باید دوران نقاهت‌اش را پشت سر می‌گذراندم. تحت نظر بودم و هیچ تغییری در زندگی من رخ نداد. زندگی من طوری است که همیشه سعی دارم آن را به بهترین شکل بگذرانم. انرژی‌ای که در این مدت از طرف هوادارانم به سمت‌ام آمد، باعث شد خیلی روحیه بگیرم. اگر آنها نبودند، باور کنید خودم را می‌باختم. فقط به عشق هوادارانم مبارزه می‌کنم. همه‌چیز هم تحت کنترل است. خدا را شکر می‌کنم بابت این اتفاق و تغییر که باعث شد از این به بعد حواسم به خودم و و ضعیت سلامتی‌ام باشد.
 
* این ماجرا تغییری در رویه کاری‌ات به‌وجود آورد؟

نه. من تور کنسرت‌هایم را داشتم و مراحل درمانی‌ام را در این مدت طی کردم. دکترها هم وقتی می‌دیدند که تا این حد انرژی دارم، کارشان را بهتر پیش می‌بردند. همزمان روی آلبوم هم زوم کرده بودم. قرار بود تابستان منتشر شود که حتماً این اتفاق خواهد افتاد. منظورم این است که بیماری اصلاً باعث نشده از کارهایم عقب بیفتم.
 
* در مورد آینده چه فکری داری؟ در هر شرایطی باز هم قرار است از زندگی‌ات لذت ببری و در پی آرزوهایت باشی؟

ما ایرانی‌ها عادت داریم به شایعات دامن بزنیم. من کنسرت‌هایم را دارم و آلبومم را هم با قدرت منتشر می‌کنم. عمر دست خداست. من همه‌چیزم را از خدا دارم و باقی را هم به خودش سپرده‌ام. ولی باز هم تأکید می‌کنم. لطف طرفدارانم را در این اوضاع مساعد روحی و جسمی‌ام هرگز از یاد نمی‌برم. آنها باعث شدند که بتوانم سرپا بایستم.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 24 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}


خبرگزاری مهر: آرش مجیدی و میلیشا مهدی‌نژاد زوج هنرمندی هستند که این روزها یک فرزند دوست‌داشتنی دارند که وقتی بخواهی با والدینش مصاحبه کنی حضور آرام و در عین حال پرانرژی این نوزاد نازنین، مسیر مصاحبه را در دست خود می گیرد.


می رویم تا دوران بارداری، دردسرهای بیمارستان، شیرینی دادن به مناسبت سه نفره شدن یک خانواده و بالا و پایین بچه داری! که به قول آرش مجیدی و میلیشیا مهدی نژاد باید بچه‌دار شوی که بفهمی یعنی چه!

در بخش اول گفتگو با این زوج بازیگر، درباره سنت های نوروزی حرف زدیم، از چهارشنبه سوری و خانه تکانی و لحظه سال تحویل گرفنه تا عیدی گرفتن و مسافرت رفتن و در کردن سیزده و سبزه گره زدن!

میشا عاشق دوربین است، حسابی با عکاس همکاری می کند و به قول مادرش در عکس هایی که از او می گیرند همیشه چشمانش توی لنز دوربین است. گرچه با گذشت یک ساعت از مصاحبه این کودک شیرین و آرام، چشم هایش سنگین می شود و مادرش او را می برد تا بخوابد.


ماحصل این بخش از گفتگو که به تولد میشا و تغییرات پیش آمده با حضور او در زندگی این زوج هنرمند را در ادامه می‌خوانید:

*بچه‌دار شدن چه حسی دارد؟

مهدی نژاد: ما بعد از 10 سال تصمیم گرفتیم بچه‌دار شویم. این اتفاق خیلی از خود مایه گذاشتن می‌خواست. دیگر خیلی برای آرش سخت است برای کار به شهرستان برود. به ویژه که بچه در سنی است که حالا با همه چیز آشنا می‌شود. ما خیلی چیزها را برای راحتی میشا به جان می‌خریم.

مجیدی: شیرین، جذاب، خوب. هر چیز شیرینی هم سختی های خودش را دارد. اما اتفاق بسیار خوبی است. (میشا سر و صدا می‌کند و پدرش می‌گوید جان، عزیزم) دیگر واقعا دلم می‌لرزد بخواهم برای کار به شهرستان بروم. دلم برای دخترم می‌رود.

*خانم مهدی‌نژاد دوران بارداری چطور بود؟

مهدی نژاد: باید درباره دوران بارداری که من خیلی سخت بود، کتاب بنویسند. هم من هم آرش خیلی اذیت شدیم. خیلی سخت بود. روزی که زایمان داشتم از خوشحالی نمی‌دانستم چکار کنم. همه می‌گفتند صبر کن تا به دنیا بیاید آن وقت می‌گویی کاش توی شکمم بود و... اما از روزی که به دنیا آمده آنقدر خوشحالم که دیگر باردار نیستم!

*چرا؟ در آن دوران افسرده شده بودید؟

مهدی نژاد: نه خدا را شکر افسردگی نداشتم.

مجیدی: خیلی کم بود خود من انتظار بیشتر را داشتم.

مهدی نژاد: من خیلی از نظر جسمی اذیت شدم. اما بعدش اینکه آدم می‌تواند راحت تحرک داشته باشد یا هر چیزی دلش می‌خواهد بخورد عالی بود.




*تعیین جنسیت انجام دادید؟

مجیدی: در اولین زمانی که ممکن بود این اتفاق بیفتد جنسیت فرزندمان را تعیین کردیم و چقدر هم ذوق‌زده بودیم که دختر است.

*بار اولی که میشا را دیدید واکنشتان چه بود؟

مجیدی: خیلی بچه تر تمیز و خوبی بود!

مهدی نژاد: دکتر هم تعجب کرده بود و می‌گفت بچه‌تان خیلی تمیز به دنیا آمد.

مجیدی: خدا را شکر بچه خیلی آرامی هم هست.

مهدی نژاد: به علاوه اینکه میشا اولین لبخندش را خیلی زود زد. سه یا چهار روزه بود که لبخند زد. درست است که یک رفتار غیرارادی بود که معنای لبخند نداشت اما این اتفاق زود رخ داد.

*حالا بگویید آن روز چقدر به این و آن شیرینی دادید؟

مجیدی: توی بیمارستان که حسابی شیرینی دادم. وحشتناک بود!

مهدی‌نژاد: فکر می‌کنم شیرینی که آرش در بیمارستان داد، کمرش را شکست.

مجیدی: من دوست‌های مختلفی دارم. یک بار باید به دوستان کوهنورد شیرینی می‌دادم. بار دیگر نوبت پاراگلایدرسوارها بود. سر کار هم که کلی شیرینی دادم.

*خانم مهدی‌نژاد، شما احتمالا جای شیرینی دادن، هدیه گرفته‌اید.

مهدی نژاد: نه آنقدر. چون میشا یک هفته بیمارستان بستری بود همه یادشان رفت. یک هفته خیلی بدی بود.


*چرا؟

مجیدی: مریضیِ بیمارستان‌ها است. البته خدارا شکر فرزند ما چیزی‌اش نبود.

مهدی نژاد: من واقعا فکر می‌کنم برخی اوقات بعضی دکترها، به خاطر تحقیقاتی که انجام می‌دهند یا کتاب‌هایی که می‌نویسند فکر می‌کنند شاید فلان حالت به فلان بیماری شباهت داشته باشد و بچه را الکی نگه می‌دارند و در این مدت از نوزادی که می‌گویند بالای سرش تلفن همراه نگذارید، سونوگرافی قلب و کلیه می‌گیرند. نوار مغز و عکس از قفسه سینه هم که هست. همه این کارها را می‌کنند و هر روز که با آن دکتر حرف می‌زنیم سه دقیقه وقت می‌گذارد و وقتی می‌پرسیم فرزندمان چطور است، می‌گوید خوب است اما او را فرستاده‌ایم سونوگرافی کلیه شود...

فکر کنید مادر و پدر در این لحظه چه احساسی دارند؟ مدام زنگ بزنیم از دوستان پزشکمان سوال کنیم، در اینترنت بگردیم تا آخر بگویند هیچ چیزی نیست اما او را با مسئولیت خودتان می‌توانید ببرید!

مجیدی: بله با مسئولیت خودتان! البته قبلش بروید حسابداری و چند میلیون بپردازید... فکر می‌کنم این موضوع ناشی از درد «تومان» در این مملکت است.

*این اتفاق به خاطر چهره بودن شما نیست؟

مجیدی: نه آخر فقط برای منِ نوعی این اتفاق نیفتاد و والدین دیگری با دعوا بچه‌شان را بردند. هیچ کدام از بچه‌ها هم چیزی‌شان نبود. متاسفانه در عرصه پزشکی این اتفاق زیاد می‌افتد. من چند وقت پیش مشکل زانو پیدا کردم و به بیمارستان تخصصی ارتوپدی رفتم و آنجا هم برخوردهای عجیب غریبی رخ داد. یادم نمی‌رود. من سر کار مولانا بودم. میشا تازه یک هفته‌اش بود و من باید برای کار به اصفهان حوالی نطنز می‌رفتم. آن موقع حالم بد بود. بچه را هم برای زردی و... باید دکتر می‌بردیم. بچه را با خودم به پارکینگ بردم کالکسه‌اش را کنار ماشین گذاشته بودم و داشتم به این فکر می‌کردم که باید بروم و احتمالا 10، 15 روزی نمی‌بینمش. موبایلم را درآوردم که یک عکس از او بگیرم و بروم. به محض اینکه تلفنم را درآوردم بچه هفت روزه چنان لبخندی زد...

داشتم عزیزم را می‌گذاشتم و می‌رفتم.  همسر هم عزیز است اما در این فاصله می‌توانستم با میلیشیا تلفنی حرف بزنم و رفع دلتنگی کنم... حالا اگر مدت زمان همین کار هم بیشتر از یک حدی شود، دیگر برای آدم قابل تحمل نیست و اگر کار پرتنشی هم باشد مدام دنبال خانه و خانواده‌ات هستی تا آرام شوی ولی دائم دلتنگی‌ات بیشتر می‌شود. اما با بچه که نمی‌شود تلفنی صحبت کرد. آن هم بچه‌ای که تمام زندگی‌ات است.

*بعد از آمدن میشا هم ورزش‌هایتان را ادامه می‌دهید؟ یادم می‌آید در مصاحبه قبلی که شما به مهر آمده بودید، خانم مهدی‌نژاد از این ورزش‌ها نگران بود.

مهدی‌نژاد: نه تنها همچنان این ورزش‌ها ادامه دارد که آرش در این فکر است که از چند وقت دیگر این خانم را هم همراه خود ببرد.


*با عکس‌هایی که توی اینستاگرام منتشر می‌کنید معلوم است هر ماه برایش ماهگرد هم که می‌گیرید.

مجیدی: چیز خاصی نیست. یک کیک می‌گیریم و خودمان سه‌ تایی یک ماه بزرگ‌تر شدن میشا را ثبت می‌کنیم.

*میشا می‌گذارد شب‌ها بخوابید؟

مجیدی: ما که درباره بچه ندید بدید هستیم اما بزرگترهایی که بچه‌های زیادی دیده‌اند می‌گویند میشا خیلی آرام است. آن هم در مقایسه با بچه‌هایی که شیطنت زیادی می‌کنند.

مهدی‌نژاد: در فامیل ما سال‌های سال بود که بچه کوچکی نداشتیم. 15 سالی می‌شود. در خانواده آرش هم همینطور تا سه سال پیش که بچه خواهرش به دنیا آمد.

مجیدی: او را هم چون شهرستان بود خیلی دیر به دیر می‌دیدم. وقتی هم که او را می‌دیدم مثل توریست‌ها بودم و درگیر این نبودم که او شب‌ها می‌خوابد یا اوضاعش چطور است و... . بنابراین از مشکلاتش خبر نداشتم.

*میشا چقدر زندگی‌تان را متحول کرده است؟

مجیدی: با بچه اتفاق عجیبی می‌افتد. او جهان‌بینی انسان را عوض می‌کند. او با خودش که می‌آید دنیایی را به دنیای ما اضافه می‌کند که مدام بزرگتر و کامل‌تر می‌شود. این بهترین تعریفی است که می‌توانم از بچه داشته باشم. هیچ وقت هم نمی‌توان این حس تغییر جهان‌بینی را برای کسی توضیح داد و فقط آنهایی که بچه‌دار می‌شوند می‌فهمند...

مهدی‌نژاد: چیز جالبی که من به آن پی بردم. من از ابتدا احساسات مادرانه زیاد داشتم اما از وقتی حس کردم میشا بچه من است مدت زیادی نمی‌گذرد. گاهی وقتی دوتایی از در اتاق او رد می‌شویم، یک لحظه برمی‌گردیم و دوباره نگاهش می‌کنیم.

مجیدی: این حس جدی است. من گاهی شوکه می‌شوم. عکس‌هایش را نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم وای من یک بچه دارم.

مهدی‌نژاد: انگار که چنین اتفاقی برای ما نیفتاده است.

مجیدی: این به معنای فراموش کردن، نیست.


*یک جور بهت زدگی!

مجیدی: بله. گاهی نگاهش می‌کنم که روی تختش در حال بازی است و یک‌دفعه به فکر فرو می‌روم و می‌گویم خدایا چقدر گذشت... حس خیلی جذابی است.

*اسم میشا را چه کسی انتخاب کرد؟

مهدی‌نژاد: آرش.

*لابد می‌خواستید به اسم همسرتان هم نزدیک باشد.

مهدی‌نژاد: جالبی‌اش به این بود که ما دو گزینه داشتیم. گزینه‌ای که من انتخاب کرده بودم شبیه اسم آرش بود و گزینه‌ او شبیه اسم من بود آشا و میشا!

مجیدی: زور من بیشتر بود.

*حالا معنای این اسم چیست؟

مجیدی: میشا به معنای همیشه بهار و یک واژه از فارسی اصیل است. نوعی گل که همیشه هست، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کند؛ این گل همیشه سبز است. معنای اول آدم را هم در زرتشتی می‌دهد و از مشی می‌آید.

*کسی دور و برتان بود که چنین اسمی داشته باشد؟

مهدی‌نژاد: آدم بزرگ داشتیم.

مجیدی: یک گریمور هم با این اسم داریم.

*میشا می‌تواند تلویزیون نگاه کند و مثلا پدرش را تشخیص بدهد؟

مهدی‌نژاد: او هنوز نمی‌تواند چنین چیزی را تشخیص بدهد.

مجیدی: حالا ما فیلم‌های عروسکی مخصوص کودکان را برایش می‌گذاریم.


مهدی‌نژاد: اما زمان تماشای فیلمی که با موبایل از او می‌گیریم خودش را می‌شناسد و عکس‌العمل نشان می‌دهد.

*میشا پرستار هم دارد؟

مهدی‌نژاد: نه. گاهی مادرم پیشش می‌آید.

*امسال برنامه‌ ریز‌ی‌تان برای نوروز با آمدن میشا چه تغییراتی کرد؟

مجیدی: میشا بزرگ شده و سفر هم که می‌تواند بیاید. ما به محض اینکه او 40 روزه شد، 12 شب که گذشت او را برداشتیم و به شمال رفتیم. هوای تهران هم خیلی کثیف بود.

مهدی‌نژاد:
سه ماه هم آنجا ماندیم. چقدر آدم‌های روستایی باتجربه‌اند. آنها زیادتر از ما بچه‌داری می‌کردند. پشت چشم میشا باد کرده بود به نحوی که من و آرش هم متوجه این موضوع نشده بودیم، یک خانم روستایی به من گفت شکم او کار نکرده، باید این را بخورد و این کار را انجام دهی و... آنها خیلی راحت برخورد می‌کردند؛ مثلا راحت بچه را حمام می‌کردند. اما ما برای این کار روند سنگینی داشتیم.

مجیدی: دور و بر آنها بچه‌های زیادی هست و آنها از کودکی بچه‌داری را یاد گرفته‌اند اما ما بین بچه دار شدن‌هایمان فاصله می‌افتد و گاهی می‌بینیم 10، 15 سال بچه‌ای نمی‌آید و حتی مادر میلیشیا هم همه چیز یادش رفته بود.

*برای آینده میشا چه برنامه ای دارید؟

مهدی نژاد: من و آرش در مورد دخترمان به این نتیجه رسیده ایم که اذیتش نکنیم. او در آینده هرکاری دوست دارد می تواند بکند. دوست دارد دکتر شود، دوست دارد چوپان بشود، دوست دارد درس بخواند و یا هر کار دیگر... مهمترین چیزی که باید داشته باشد این است که انسانی سالم باشد. این مهم است. تمام تلاشمان این است که محیط را ما برایش فراهم کنیم بعد خودش هرچیز خواست بشود. از الان همه کار برایش می کنیم ولی اصراری نداریم برای اینکه کاری را که ما می‌خواهیم بکند. ما تنها بسترش را فراهم می‌کنیم.

مجیدی: در دوره ما دانشگاه همه چیز بود. دکتر و مهندس آدم بودند و باقی اوباش می شدند. آن موقع ها کنکور همه چیز بود نه رشته و نه کار، مهم نبود. خانواده ها احتیاج به افتخار داشتند و اینکه در جمع خود یک دکتر داشته باشند تا بتوانند به او افتخار کنند. یادم نمی‌رود در دانشکده ما افرادی بودند که پزشکی را رها کرده و آمده بودند تئاتر بخوانند. به خاطر خانواده‌شان پزشکی می‌خواندند اما دیگر نمی‌توانستند ادامه دهند.

مهدی‌نژاد: تازه سال آخری بودند.

مجیدی: ما به آنها می‌گفتیم شما دیوانه‌اید لااقل پزشکی را تمام می‌کردید و آنها می‌گفتند دیگر نمی‌توانستند...


*اصلا این مد شدن مدرک گرایی هم معضلی است. شاید کسی اصلا دوست نداشته باشد به دانشگاه برود.

مجیدی: به هر حال مهم است. در خانواده ما هم آدم اهل هنری نبود. من ریاضی فیزیک خواندم و سال آخر تجربی. چون می‌گفتند بهترین راه برای اینکه پزشک شوی این است که سال آخر تجربی بخوانی و با پایه قوی ریاضی، زیست‌شناسی‌ات را هم تقویت کنی. اما امتحان دانشگاه هنر را دادم. شاید باورتان نشود طرد شدم. تا چند سال نمی‌دانستم خانواده‌ام کجا زندگی می‌کردند. چنین چیزی وجود دارد. اکنون قدری فضا بازتر شده است. اما خب دیگر همه چیز را پول می‌دانند. پول درآوردن از همه چیز مهم‌تر است... اما همین که بچه ما آدم تربیت شود از همه چیز برایمان مهم‌تر است.

مهدی‌نژاد: فقط برای من و آرش این مهم است که از نظر روحی و روانی سالم باشد. خود من در میان دوستانم کسانی بودند که رشته‌ تحصیلی‌شان را دوست نداشتند اما فقط برای اینکه جلوی خواستگار بگویند فلانی لیسانس فلان رشته را دارد درس می‌خواندند.

مجیدی: من لذت می‌برم از دیدن کسی که قصاب است اما کارش را با لذت انجام می‌دهد.

مهدی‌نژاد: همه ما یک جورهایی فدایی شدیم. از ما توقع داشتند یا دکتر شویم یا مهندس و یا با ارفاق فراوان خانم معلم. اما باید اتفاق دیگری برای فرزندان ما بیفتد. البته حالا هم اتفاقات خاص خودش را دارد. مثلا وقتی دست یک بچه آی پد می‌بینم از خودم می‌پرسم مادر و پدر او به چه عقلی دست یک کودک اول دبستان چنین چیزی داده‌اند. اما شاید اگر خودمان هم در شرایط قرار گیریم مجبور شویم.

مجیدی: یادم است من در بچگی به عنوان بازی چاله می‌کندم. یک بار چاله‌ به تعبیر پدرم شبیه قبر شده بود. اینها خیلی خوب است اما حالا بچگی کردن‌ها هم عوض شده است. ما «آتاری» نداشتیم اما یادم است پدر یکی از دوستانم برایش از دوبی آتاری آورده بود و ما مدام برای بازی کردن با آن وسیله به خانه همدیگر می‌رفتیم.

مهدی‌نژاد: حالا کارتون‌ها هم عوض شده‌اند و مدام «دیجیمون» پخش می‌کنند.

مجیدی: این به خاطر تغییر نسل‌ است. این اتفاق بین‌المللی هم هست و جنس کارتونی که آن زمان تولید و پخش می‌شد از جمله «مهاجران»، «سرندیپیتی»، «آنت»، «نل»، «پسر شجاع» بود.

مهدی‌نژاد: اما حالا بچه‌ها چه کارتون‌هایی را دوست دارند؟ کدام کارتون بود که فرزند دوستمان خیلی به آن علاقه داشت و ما متعجب بودیم؟

مجیدی: بنتن! هر نسلی یک قهرمانی دارد دیگر.


*برای میشا عروسک‌های این شخصیت یا ست محصولات کیتی و باربی و ... را تهیه‌ نکرده‌اید؟

مهدی‌نژاد: اتاق میشا مختص یک نوزاد است برای او اتاق بچه نساخته‌ایم. همه چیزهایش سفید است، اتاق دیوارهای آبی دارد، کمی عروسک هم دارد. اینطوری می‌خواهیم خودش به شناخت رنگ‌ها برسد و آنچه دوست دارد انتخاب کند. مثلا اگر برایش کاغذ دیواری باربی می‌گرفتیم، ما از آن خاطره داشتیم.

مجیدی: البته من که خاطره نداشتم!

مهدی‌نژاد باخنده: مثال می‌زنم! من می‌دانم باربی چیست و عروسک‌هایش را دوست دارم اما بچه‌ای که تازه به دنیا آمده که چیزی نمی‌داند. بنابراین می‌خواهیم خودش به سن انتخاب برسد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 15 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}



 

جام جم: در حالی که در پایان سال گذشته سخنگوی شورای صنفی نمایش از گران نشدن بلیت سینماها خبر داده بود، اما قیمت بلیت پردیس‌های سینمایی تهران نسبت به سال قبل پانصد تومان گران‌تر شده است.

در شرایطی که خانواده های ایرانی چند سالی است سینما را از سبد کالای خود حذف کرده اند و کیفیت نازل بسیاری از فیلم ها نیز به قهر مردم با سینما انجامیده است، افزایش قیمت بلیت معقول نیست و باعث می شود تماشاگران دیگر همین میل و رغبت فعلی را هم برای سینما رفتن نداشته باشند.

این در حالی است که به هر حال نمی توان آن سوی ماجرا را هم ندید و یکطرفه قضاوت کرد. سینماداران نیز برای بقا نیاز به درآمد دارند و در وضعیت نابسامان گیشه ها که متاثر از اکران فیلم های کم مایه و ناتوان در جذب مخاطب است، ناچار به تامین مخارج بالای خود هستند. بنابراین یکی از راه های حل این مساله را در افزایش قیمت بلیت سینماها می بینند.

افزایش 500 تومانی قیمت بلیت سینماها در مهرماه سال 92 که به بهانه جبران مبلغ مالیات بر ارزش افزوده صورت گرفت، موجب اعتراضات فراوانی شد و در نهایت با دستور رئیس سازمان سینمایی وقت سینماها مکلف شدند برای رفاه حال تماشاگران و تشویق بیشتر مخاطبان برای سینما رفتن و فیلم دیدن، هزینه های مربوط به مالیات بر ارزش افزوده را خودشان تقبل کنند.

پس از برگزاری جشنواره فیلم فجر این نگرانی در بین دوستداران سینما وجود داشت که در آستانه سال جدید و اکران نوروزی سینماها با افزایش قیمت بلیت روبه رو شوند و آنها برای سینما رفتن به مشقت بیشتری بیفتند.

اظهارنظر سخنگوی شورای صنفی نمایش اما در بیست وششم اسفند سال گذشته خیال سینمادوستان را راحت کرد. غلامرضا فرجی هرگونه افزایش قیمت بلیت سینماها در سال 93 را منتفی دانسته و گفته بود: خروجی آخرین جلسه شورای صنفی نمایش در سال 92 این است که در سال 93 به قیمت بلیت سینماها اضافه نخواهد شد و هزینه مالیات بر ارزش افزوده نیز که طبق مصوبه 8 درصد است در همین قیمت فعلی بلیت ها منظور و محاسبه شده است.

اما سینمادوستانی که از ابتدای سال به برخی سینماها رفته اند و تماشاگر فیلم های اکران نوروزی بوده اند، حتما متوجه افزایش قیمت بلیت آنها شده اند. به همین منظور و برای رفع ابهام و پاسخگویی به بسیاری از مخاطبان سینما سراغ سخنگوی شورای صنفی نمایش رفتیم و توضیحات کامل این مساله را از زبان او جویا شدیم.

افزایش قیمت فقط در پردیس ها

غلامرضا فرجی در این ارتباط به جام جم گفت: همانطور که پیش از آغاز سال جدید اعلام کردم، قیمت بلیت سینماها در سال 93 گران نشده است. فقط برخی پردیس های سینمایی شهر تهران به دلیل این که شرکت و موسسه محسوب می شوند و باید پاسخگوی حسابرسی های مالی خود باشند، مبلغ 8 درصد مالیات بر ارزش افزوده را در قیمت بلیت های خود لحاظ کرده اند.

سخنگوی شورای صنفی نمایش این مبلغ را 480 تومان اعلام کرد و افزود: یعنی با احتساب این مساله قیمت بلیت پردیس های سینمایی تهران 6480 تومان است که به دلیل مشکل ریالی و بحث پول خرد مبلغ 6500 تومان از هر تماشاگر به عنوان قیمت بلیت دریافت می شود.

جالب است که مهر سال گذشته هم افزایش سیصد وخرده ای بلیت ها به دلیل مشکل پول خرد 500 تومان محاسبه شده بود. فرجی با احتساب موضوع مالیات بر ارزش افزوده که تنها مشمول پردیس های سینمایی می شود، بهای فعلی بلیت سینماهای تهران را به این نحو اعلام کرد: سینماهای مدرن که شامل پردیس ها می شود 6500 تومان، سینماهای ممتاز 5000 تومان و سینماهای درجه یک 4000 تومان.

سه شنبه ها همچنان نیم بها

سخنگوی شورای صنفی نمایش قیمت بلیت سینماها در روزهای سه شنبه را همچنان به روال سابق نیم بها دانست و گفت: جدا از بحث نیم بها بودن بهای بلیت تمامی سینماها در همه سئانس های روزهای سه شنبه هر هفته، به دنبال اجرایی کردن طرح بلیت شناور هستیم.

وی درباره جزئیات این طرح توضیح داد: فعلا بحث تبلیغات درباره اجرای این طرح مطرح است تا مخاطبان به طور کامل در جریان جزئیات اجرای آن قرار بگیرند. یعنی معرفی این طرح به مخاطب یکی از مهم ترین بخش هایی است که شورای صنفی اکران مدنظر دارد.

در همین زمینه همکاران مشغول رایزنی با سازمان صداوسیما هستند تا این طرح بدون نقص و با بازدهی کامل و بالا معرفی شود و به مرحله اجرا برسد.

فرجی ادامه داد: با اجرای این طرح بلیت دو تا سه سئانس صبح تمامی سینماهای کشور نیم بها خواهد شد.

قیمت بلیت سینماها در شهرستان ها

این مقام سینمایی درباره قیمت بلیت سینما در شهرستان ها نیز گفت: الان فقط بهای بلیت پردیس سینمایی هویزه مشهد که جزو سینماهای مدرن کشور محسوب می شود، 5000 تومان است و اکثریت مراکز استان های کشور با این که صاحب درجه ممتاز هستند و این اجازه را دارند تا قیمت بلیتشان 5000 تومان باشد، اما با بهای بلیت 4000 تومان پذیرای تماشاگران سینما هستند.

سخنگوی شورای صنفی اکران، افزایش هرگونه قیمت بلیت در سینماها را دست کم در نیمه اول سال و آینده ای نزدیک نامحتمل دانست و گفت: فعلا و پیش از هرگونه تصمیم گیری در شورای صنفی اکران، خود اصناف ذی نفع یعنی اکثر تهیه کنندگان و سینماداران، برای رفاه حال تماشاگران و آشتی هر چه بیشتر مردم با سینما مخالف هرگونه افزایش قیمت هستند و در صورتی که مردم شاهد خلاف این قیمت ها باشند می توانند این افزایش را به مراجع ذی صلاح گزارش دهند تا برخورد لازم صورت گیرد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 25 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

 


خبرگزاری ایسنا: دولت یازدهم در حالی در هفته جاری گام دوم هدفمندی یارانه‌ها را کلید خواهد زد که طبق قانون مصوب مجلس تنها متقاضیانی که نیازمند تلقی شوند همچنان یارانه نقدی دریافت خواهند کرد.

خود اظهاری به عنوان تنها ملاک دولت برای تخصیص یارانه نقدی به مردم است و عدم ثبت نام به منزله انصراف از دریافت یارانه خواهد بود.

طبق اعلام دولت سایت سازمان هدفمندی به آدرسwww.refahi.ir تنها محیطی است که به امر نام نویسی مردم اختصاص یافته و هیچ یک از مراحل ثبت نام نیازی به حضور در مراکز دولتی و یا پر کردن فرم چاپی ندارد.

البته دولت به منظور اطمینان از نام نویسی تمام متقاضیان در شهرها و روستاهایی که امکان دسترسی به اینترنت محدود است برخی از دفاتر بهزیستی، کمیته امداد و اداره پلیس از افرادی که دسترسی به سامانه رفاهی نداشته اند،اطلاعات مربوط به خانوار را دریافت می کنند.اما کسانی که قصد ثبت نام از طریق فضای مجازی را دارند باید از سه مرحله گذر کنند.



یارانه و هر آنچه باید از آن بدانید



کلیات 6 بندی برای یارانه بگیران

در مرحله نخست سرپرست خانوار موظف است با مطالعه شش بند قانونی، آنها را تایید کند که عبارت اند از:

1 – به موجب قانون مصوب مجلس شورای اسلامی صرفا افراد نیازمند می‌توانند نسبت به تکمیل فرم تقاضای یارانه نقدی اقدام کنند.

2-فقط مشخصات افرادی که در حال حاضر تحت تکلف اینجانب هستند در فرم تقاضای یارانه نقدی درج می کنم.

3-در صورت درخواست سازمان هدفمندی‌ یارانه‌ها مدارک لازم برای اثبات درستی اطلاعات درج شده در فرم تقاضای یارانه نقدی را ارائه خواهم کرد.

4- به موجب قانون ارائه هر گونه اطلاعات نادرست موجب استرداد وجوه دریافتی و جریمه نقدی به میزان سه برابر یارانه نقدی دریافتی‌ خواهد شد.

5-بانک‌ها، موسسه‌های مالی و سایر دستگاه‌های اقتصادی می توانند اطلاعات مندرج در فرم تقاضای یارانه نقدی را مبنای ارزیابی توانایی مالی و رتبه سنجی اقتصادی اینجانب برای اعطای وام و یا هر نوع تسهیلات دیگر قرار دهند.

6-منظور از سطح درآمد ماهانه خانواده‌ام میانگین مجموع درآمد ماهانه همه اعضای خانوار در سال 1392 شامل درآمد حاصل از شغل اصلی و شغل دوم ، دریافت اجاره بها، سود سهام، سود سپرده بانکی، عایدی از مستغلات، حقوق ماهانه مستمری با وظیفه بگیران و موارد مشابه قبل از پرداخت اقسام وام خواهد بود.

سرپرست خانوار باید پس از مطالعه این شش بند در صورتی که همه آن ها را مورد قبول قرار داده باشد روی آیکون تایید کلیک کند.

به این ترتیب و با توجه به قوانین مصوب کشور این تایید به منزله امضای اینترنتی و قابلیت پیگیری قانونی خواهد داشت.

نکاتی که در این بخش باید مورد توجه خانوارها قرار گیرد این است که دادن هر گونه اطلاعات غلط می‌تواند باعث جریمه سنگین شود. در کنار آن طبق بند پنجم این قوانین کلیه بانک‌ها و موسسات مالی می توانند اطلاعات مندرج در این فرم را ملاک قرار دهند یعنی اگر به طور مثال شخصی بخواهد از بانک تسهیلاتی به شکل وام دریافت کند و میزان حقوقی را برای تایید شدن در نزد بانک ارائه کند بانک اجازه خواهد داشت با توجه به اطلاعات درآمدی در فرم خوداظهاری یارانه‌ها نسبت به دادن و یا ندادن وام اقدام کند و در بند ششم سرپرست خانوار باید توجه باشد میزان درآمدی که ارائه می کند مربوط به تمام اعضای خانوار خواهد بود و البته هزینه‌های جاری خانواده مانند اقساط بانکی و یا مواردی شبیه به آن در کم کردن میزان درآمد نقشی نداشته و سرپرست خانوار باید میزان درآمد خود را به صورت کامل و قبل از پرداخت اقساط وام درج کند.

یارانه و هر آنچه باید از آن بدانید



اطلاعات سرپرست خانوار

در بخش دوم این فرم سرپرست خانوار باید در ابتدا شماره ملی کامل خود را بدون هیچ گونه خط تیره و یا علامتی درج کند.

در بخش دوم این فرم شماره حسابی که تاکنون در سازمان هدفمندی‌ یارانه‌ها به حساب سرپرست خانوار ثبت شده و یارانه نقدی تا این ماه به آن حساب واریز می‌شده درج می‌شود.

در این بخش نیز نکته بسیار مهم این است که سرپرستان خانوار نباید شماره حساب خود را با شماره 16 رقمی روی کارت بانکی جابه جا کنند بلکه در این آیکون باید شماره حساب درج شود.

در بخش سوم این فرم نیز سرپرست خانوار باید تعداد افراد تحت تکفل خود را ثبت کند در این بخش نیز با توجه به برنامه ای که بر روی سایت وجود دارد سرپرست خانوار نمی‌تواند بیش از تعداد اعضای خانواده خود را در این لیست جای دهد.

در این بخش سوال مهمی که پیش می‌آید این است که آیا کودکانی که تازه به دنیا آمده‌اند و یا افرادی که در گذشته نزدیک فوت کرده‌اند نیز اطلاعاتشان قابل ثبت خواهد بود یا خیر؟

طبق اعلام رسمی سازمان هدفمندی‌ یارانه‌ها مرکز آمار کلیه اطلاعات جدید خانوارهای ایرانی تا روز اول فروردین سال 93 را در اختیار این سازمان قرار داده پس اگر تغییر و تحولات قبل از این تاریخ صورت گرفته و در سایت رسمی مرکز آمار ثبت شده باشد مشکلی برای نام نویسی فرد جدید نخواهد بود. اما در غیر این صورت سرپرست خانوار فقط اجازه دارد به تعداد اعضای خانواده خود و یا کمتر از آن اقدام کند.

در پایان این مرحله با پر کردن کد 5 رقمی امنیتی و تایید آن صفحه سوم که مهمترین بخش ثبت نام به حساب می‌آید باز خواهد شد.

یارانه و هر آنچه باید از آن بدانید





فرم اعلام نیاز سرپرست خانوار متقاضی دریافت یارانه نقدی

در این بخش ابتدا سرپرست خانواده نام و شماره ملی خود را بخش بالایی صفحه خواهد دید و در روبرو نیز در رابطه با وضعیت تملک واحد مسکونی پرسیده شده است که در صورت تملک جواب بلی خواهد بود و در غیر این صورت باید آیکون خیر پر شود.

برای دیگر اعضای خانواده نیز با ثبت شماره ملی باید بار دیگر نسبت به تملک واحد مسکونی پاسخ داده شود.

در زیر این اطلاعات نکته بسیار مهمی درج شده که بار دیگر تایید می‌کند منظور از درآمد ماهانه اعضای خانوار درآمد حاصل از شغل اصلی و شغل دوم، دریافت اجاره، سود سهام و سپرده بانکی، عایدی از مستغلات،‌ حقوق ماهانه، سطح درآمدی خانوار باید با دارایی‌ها همخوانی داشته باشد پس از تایید این نکته سوال اصلی درباره میزان درآمد خانوارهای ایرانی در پنج سطح وجود دارد که سرپرست خانوار با توجه به نکات ثبت شده تا این بند یکی از پنج گزینه کمتر از 600 هزار تومان، از 600 هزار تا یک میلیون تومان، از یک میلیون تا دو میلیون تومان، از دو میلیون تا دو میلیون و 500 هزار تومان و گزینه پنجم بیشتر از دو میلیون و 500 هزار تومان را تایید می‌کند.

و در بند پایانی سرپرست باید نوع خانوار خود را از سه گزینه شهری، روستایی و عشایر اعلام کرده و سپس استان و شهرستان محل زندگی خود را به صورت دقیق مشخص کند.

در پایان نیز باید کدپستی محل زندگی، شماره تلفن ثابت به همراه کد شهرستان و همچنین شماره از تلفن همراه خود یادداشت کند در این بند یادداشت دقیق شماره تلفن همراه بسیار مهم است زیرا پس از تایید نهایی ثبت نام در سایت تنها علامت تایید شدن پیامکی خواهد بود که از طریق سامانه به شماره سرپرست خانوار ارسال شده و یک کد 4 رقمی پیگیری به سرپرست داده می‌شود.

در اینجا نیز نکته بسیار مهم آن است که سرپرست خانوار کد 4 رقمی وارد شده در پیامک را حفظ کرده و تا پایان مراحل هدفمندی‌ یارانه‌ها آن را نگه دارد. پس از آن سرپرست با تایید تمام بندها و گزینه‌های فوق دکمه تایید نهایی را فشار می‌دهد و به این ترتیب مرحله ثبت نام رسما تمام خواهد شد.

در این راستا گروه نظامیانی که تاکنون از طریق یگان خود دریافت می کردند استثنا به حساب می‌آیند آن‌ها باید همانند قبل اطلاعات و ثبت نام خود را از طریق یگان خود پیش ببرند.

ثبت نام مردم از طریق آخرین عدد سمت راست شماره ملی آن‌ها از بیستم تا بیست و نهم فروردین ماه ادامه خواهد داشت و دولت روزهای سی‌ام و سی و یکم فروردین برای نام نویسی برای کسانی که از نام نویسی جا مانده‌اند اختصاص خواهد داد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 19 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

از غار کیارام چه می دانید؟


 

 غار‌های ایران هنوز هم که هنوز است مورد بی‌مهری دوستداران گردشگری هستند. تعریف همه آنها از غار محدود می‌شود به غار علیصدر که البته از زیبایی‌هایش نمی‌توان گذشت، اما حتی طبیعت‌گردان ایران هم چندان توجهی به غارها ندارند.

 دنیای غارهای ایران شگفت‌تر از آن است که در همین چند جمله بگنجد، یکی از آنها «غار وسط دل دل» است؛ غاری که به گفته برخی منابع کهن‌ترین سکونتگاه انسانی است.

غار وسط دل دل که به نام کیارام هم شناخته می شود، مربوط به دوران پارینه‌سنگی است و یکی از قدیمی ترین سکونتگاه های بشر در ایران به حساب می آید. این غار در استان گلستان، شهرستان گالیکش، روستای فرنگ واقع شده  و در سال 1342 از سوی پروفسور مک برنی شناسایی شد.



 درست در جلوی این غار و هفت متر پایین‌تر از دهانه آن یک رودخانه فصلی قرار دارد. ارتفاع دهانه غار بیش از دو متر است، اما ارتفاع داخل آن گاه تا 20 سانتی‌متر هم می‌رسد. عمق «غار وسط دُل دُل» هم حدود 24 متر است.

خوبی این غار این است که نور کافی در آن وجود دارد و تقریبا تا انتهای آن روشن است. دسترسی آسان، نزدیکی به منبع تأمین آب، روشنایی نسبی داخل غار، امنیت و موقعیت جغرافیایی آن ازجمله ویژگی‌هایی است که می‌تواند بسیاری از طبیعت‌گردان و دوستداران گردشگری را به سوی خود بکشاند. اطراف غار هم دارای پوشش متراکم جنگلی است.


این غار تنها محوطه پارینه سنگی است که بقایای کرگدن در آن شناسایی شده است. غار وسط دُل دُل، در گذشته‌ها مورد سکونت گروه‌های شکار و جمع‌آورندگان غذا بوده است


ردپای زندگی در غار

مصنوعات به دست آمده از این غار هم به نوبه خود جالب توجه است. ابزارهای سنگی این غار شامل ابزارهای کوچکی است که مشابه مصنوعات و ابزارهای سنگی فرهنگی موستری غارهای زاگرس و غار تشیک تاش ازبکستان است. بقایای جانوری به دست آمده هم شامل گاو وحشی، گوزن قرمز و کرگدن است.

این غار تنها محوطه پارینه سنگی است که بقایای کرگدن در آن شناسایی شده است. غار وسط دُل دُل، در گذشته‌ها مورد سکونت گروه‌های شکار و جمع‌آورندگان غذا بوده است.




 مک برنی که خود کاشف این غار است در این باره نوشته است که احتمالا در یک دوره میان یخچالی یا طی یک دوره کوتاه گرم و در آخرین دوره یخچالی مورد استفاده انسان بوده است.

غار وسط دل دل قدیمی‌ترین غار مسکونی در شمال کشور محسوب می‌شود. این غار به شماره 2722 و با قدمت پارینه سنگی میانه و عصر آهن و اسلامی در فهرست آثار ملی کشور هم به ثبت رسیده است.

 نقش و نگار باستانی
بر دیواره صخره ای سمت راست دهانه غار (ضلع شمالی)، نگاره گردونه مهر که در داخل یک دایره حجاری شده است را می توان مشاهده کرد. قطر تقریبی داره حدود 10 الی 15 سانتی متر و عمق حجاری بین 1 تا 3 میلی متر متفاوت است. جهت حرکت ضلع ها یا شاخه های گردونه مهر در جهت حرکت عقربه های ساعت است. متاسفانه به علت گذشت زمان و جنس صخره ها این نگاره در حال کم رنگ شدن و نهایتاٌ محو کامل است.



 عقیده لودویک مولر دانمارکی ludivig muller بر این است که آریایی ها این علامت را که نشانه و نماد خورشید است، حتی قبل از پراکندگی تاریخی شان به کار می برده اند. دلیل گسترش همگانی آن در کشورهایی که اقوام هند و اروپایی اقامت گزیده اند. همین امر است. پس خاستگاه آن به مقر اولیه آنها بر می گردد.

چلیپا یا گردونه مهر نمایانگر پیوند با خورشید و ماه و عناصر آب، باد، آتش و خاک – که بر پا دارنده هستی و آفرینش جهان و آدمیان است – به حساب می آید.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 18 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
مهر: بهزاد غیاثوند امروز در نشست خبری در بانک مرکزی از
ورود چک پول‌های 100 هزار تومانی به بازار خبر داد و گفت: چک پول‌های 100
هزار تومانی در سال 89 براساس ایرادات مراجع نظارتی بانک مرکزی را موظف کرد
که  این ایران چک‌ها را در ایستگاه آخر پشت نویسی و ابطال کند اما منظور
از رده خارج کردن این ایران چک‌ها نبود اما عملاً این چک پول‌ها از رده
خارج شدند.


مدیرکل نشر و ریالی بانک مرکزی  افزود: براساس قانون بودجه، در سال‌های 91
و 92 بانک مرکزی از لحاظ قانونی اختیار انتشار چک پول‌های 100 هزار تومانی
را دارد که این کار زیر نظر اندوخته اسکناس انجام می شود. بر این اساس، در
نیمه دوم اسفند ماه جاری چک پول‌های 100 هزار تومانی براساس تقاضای سیستم
بانکی وارد بازار خواهد شد و منع و مشکلی از این لحاظ وجود ندارد.



وی از ارایه 4 تا 5 هزار میلیارد ریال اسکناس نو برای شب عید به بانک‌های
منتخب در تهران برای اینکه در اختیار مردم قرار گیرد، خبر داد و  افزود: در
شهرستان‌ها نیز حدود همین میزان برای ایام پایانی سال در اختیار مردم قرار
خواهد گرفت.


 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
تسنیم: روزنامه‌های صبح امروز عناوین مهم خود را بیشتر به شرح زیر آمده کرده‌اند که در ادامه خواهید خواند.

*کیهان

- آمریکا و روسیه در مقابل هم صف کشیدند سایه سنگین جنگ بر سر اوکراین
- سبد کالای خانوارهای کمتر از 4 نفر از امروز توزیع می‌شود
- 600 عضو جنبش فتح از تشکیلات خودگردان استعفا کردند
- رئیس جمهور: غرب به جای قدردانی از ایران دانشمندان ما را ترور می‌کند

*تهران امروز

- افشای فساد مالی در برخی استان‌ها  سراج: مدیر استانی بدون یک دقیقه ماموریت 12میلیارد تومان گرفته است
- شبح جنگ بر فراز اروپا
- حشمت مهاجرانی از شانس تیم‌ملی ایران در جام‌جهانی 2014 می‌گوید دایی نداریم، اما می‌توانیم شگفتی‌ساز شویم
- 30درصد کودکان خیابانی ترک تحصیل‌کرده اند کودکان کار، پشت چراغ قرمز زندگی!

*ایران

- آغاز همکاری 7 بانک خارجی با ایران
- روز تجلیل از مفاخر علمی ایران
- تحول تازه در سیاستگذاری حوزه نشر استقبال اهل قلم از تفاهم وزارت ارشاد و اطلاعات
- اعلام شرایط بخشودگی اضافه خدمت سربازی

*رسالت

- آوارگان جمهوری آفریقای مرکزی در کامرون شرایط اسفناکی دارند
- پاکستان از اقدامات ضدامنیتی تروریست‌ها در مناطق مرزی جلوگیری کند
- وحشت ناتو از ورود به جنگ احتمالی در اوکراین
- اجازه وود هیچ نیرویی را از مرز بلوچستان پاکستان به کشورمان نمی دهیم

*جام جم

- رونق بازار‌های ‌گل در آستانه بهار
- نسخه تفاهم و زیر ارشاد برای عبور از قانون
- 1.750.000 سقف درآمد برای دریافت یارانه
- سارقان طلافروشی در زندان همدست شدند

*جوان

-  روحانی: غرب دانشمندان ما را ترور می‌کند تا کشور ما پیشرفت نکند
- روسیه کریمه را تحت کنترل نظامی گرفت شبح جنگ بر شبه جزیره کریمه
- حمله عضو حزب منحله مشارکت به ساختارهای نظام ساختار شکنی اصلاح‌طلبان از محور اعتدال کلید خورد
- رئیس سازمان بازرسی کل کشور خبر داد حق مأموریت 12 میلیاردی مدیر برای مأموریت نرفته

*ابتکار

- 12 میلیارد تومان حق ماموریت و 500میلون حق غذا برای یک مدیر استانی؛ مفاسد اقتصادی در مسیر شهرستان‌ها
- شمس‌الواعظین: انجمن صنفی روزنامه‌نگاران آماده بازگشایی می‌شود
- هاشمی رفسنجانی:مردم آگاهانه نگذاشتند شیوه اجرایی گذشته ادامه یابد
- توسعه‌ای که به نابودی محیط زیست بیانجامد فاجعه است؛ هشدارهای زیست محیطی خاتمی

*خراسان

- تقدیر از پروفسور سمیعی و 23محقق برگزیده جشنواره خوارزمی با حضور رئیس جمهور
- خط و نشان غرب برای روسیه
- ماجرای حق ماموریت 12میلیارد تومانی
- وزیر ارشاد: دولت تفکر فیلترکردن شبکه های اجتماعی را ندارد

*دنیای اقتصاد

- پیام همایش بزرگ «دنیای اقتصاد»: دوره سفته‌بازی با «طلا» و «دلار» و «مسکن» تمام شد ایستگاه بعدی سرمایه‌گذاری
- یک عضو کابینه پیشنهاد کرد تخصیص یارانه با مدل مالیات
- پارلمان بخش خصوصی از «وزیر ارشاد» خواستار شد تضمین امنیت سرمایه‌گذاری فرهنگی
- ناقوس جنگ در اوکراین

*افتاب یزد

- علی جنتی بر لغو فیلترینگ فیس بوک، بازگشایی انجمن صنفی روزنامه نگاران و فعالیت شجریان تاکید کرد
- 860 هزار خانوار ایرانی در مسکن یک اتاقه زندگی می کنند
- هشدار خاتمی در مورد وضعیت محیط زیست

*اطلاعات

-  رئیس جمهوری در بیست و هفتمین جشنواره خوارزمی: آزادی لازمه پیشرفت و شکوفایی است
-  وعده رئیس‌جمهوری برای تشکیل شورای عالی جوانان تا پایان سال
-  پرداخت یارانه سبب افزایش مصرف انرژی در کشور شد
-  آیت الله هاشمی رفسنجانی: بیکاری جوانان تحصیلکرده توجیه پذیر نیست

*قانون

-  پیام دهکردی در گفت و گو با «قانون»: سینمای ما محتاج «نوزایی» است
-  وزیر ارشاد خطاب به فعالان اقتصادی: حوزه فرهنگ «امن» است سرمایه‌گذاری کنید
- «س.س» پشت پرده حضور «ماتئوس» در ایران
-  به خاطر ترور دانشمندان هسته‌ای کشور صورت گرفت هشدار روسای جمهور ایران و آمریکا به اسرائیل

*جمهوری اسلامی

- رویارویی نظامی روسیه با دخالت غرب در اوکراین "کریمه" درکنترل ارتش روسیه
- وزیر صنعت، معدن و تجارت: قرار نیست واردات کالاهای اولویت 10 ممنوع شود
- آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: تلاش معاندان در داخل و خارج برای القای ناامیدی و یأس به مردم خیانت به نظام اسلامی است
- رئیس جمهور در بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی خوارزمی: علم‌وفناوری در خدمت سیاستمداران باشد نتیجه شومی خواهد داشت

*ابرار

- اوباما خطاب به پوتین: شما قوانین بین‌المللی رانقض کردید
- رییس سازمان بازرسی خبر داد دریافت حق ماموریت میلیاردی بدون رفتن به ماموریت
- تلویزیون بالاخره «بله» را از «کلاه قرمزی» گرفت
-  درخواست رییس پارلمان عراق از اوباما در مورد گروهک تروریستی منافقین

*امتیاز

- فیسبوگ رفع فیلترینگ می شود
- ایران قهرمان شد، سوریان و اخلاقی طلایی شدند
- انتصاب سرپرست موزه هنرهای معاصر

*حمایت

- اعلام محدودیت‌های ترافیکی نوروز 93؛ برای مسافرت از کدام مسیر برویم؟
- دادستان کل کشور اعلام کرد : پیشگیری از جرایم اولویت‌ دستگاه قضا در اقتصاد مقاومتی
-  طراحی سامانه هوشمند ایرانی برای گلخانه ها
-  در قالب بازخوانی یک پرونده بررسی شد؛ سه روش طرح دعوادرباره چک بدون وجه

*هدف و اقتصاد

- روحانی: ایران از موشک برای دفاع از کشور استفاده کرده و خواهد کرد
- فعال‌سازی فاینانس خارجی پس از رفع تحریم‌ها
- وزیر ارشاد اعلام کرد: صدور مجوز به کتاب‌هایی که هشت سال در ارشاد مانده بودند
- معاون زنگنه خبر داد: ساخت 2 پالایشگاه گاز متوقف شد

*جهان صنعت

- عزمی برای بهبود اوضاع وجود دارد
- معاون اقتصادی بانک مرکزی: رونق اقتصادی با چاپ پول ممکن نیست
- رییس شورای ملی مبلمان، دکوراسیون و صنایع وابسته: صنعت مبل در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی گام بر‌می‌دارد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
حنیف رضا گلزار*

بر اساس پیشنهاد ارائه شده در شانزدهمین نشست متعاهدین کنوانسیون منع تجارت جهانی گونه های در معرض خطر انقراض (سایتیس)، در سال ۲۰۱۳ به سازمان ملل متحد، این سازمان طی نشست عمومی خود در تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۱۳، روز سوم ماه مارس (۱۲ اسفند) مصادف با تاریخ پذیرش کنوانسیون سایتیس در سال ۱۹۷۳ را به عنوان روز جهانی حیات وحش معرفی کرده است. در اعلامیه صادره از سوی این کنوانسیون از کشورها خواسته شده تا براساس اهمیت گونه های مختلف گیاهی و جانوری اقداماتی را برای افزایش آگاهی عمومی و معرفی این روز به انجام برسانند.

نگاهی به حیات وحش ایران

با توجه به تنوع اقلیمی گسترده ای که در ایران داریم، کشورمان یکی از متنوع ترین ساختارهای حیات وحش دنیا را میزبانی می نماید. شناسایی بیش از 1140 گونه جانوری شامل 196 گونه انواع پستانداران، 530 گونه انواع پرندگان که خود به تنهایی معادل کل گونه های شناسایی شده در قاره اروپا و دو سوم گونه های شناسایی شده در خاور میانه را شامل می گردد، 227 گونه انواع خزندگان، 20 گونه انواع دوزیستان و 174 گونه انواع مختلف ماهیان آبهای داخلی خود سندی‌ست بر تنوع زیستی حیات وحش کشورمان. اما از سویی دیگر توجه به این نکته ضروریست که 74 گونه از انواع مختلف جانورانی که در کشور ما شناسایی شده اند، در فهرست قرمز رنگ IUCN قرار دارند، یعنی اگر در امر حفاظت از آنها سستی کنیم به سرنوشت شیر بیشه ارژن و ببر جنگل های مازندران دچار خواهند شد.

در این میان اما یوز آسیایی (یوز ایرانی)، گور ایرانی، خرس سیاه و گوزن زرد از وضعیت به مراتب نگران کننده تری نسبت به 70 گونه در معرض خطر دیگر قرار دارند. با توجه به اینکه استان سمنان با دارا بودن پارک ملی کویر(گرمسار)، و پارک ملی توران (شاهرود)، از جمله آخرین میزبان های گونه در معرض انقراض یوز آسیایی محسوب می گردد، در این نوشتار بر آنیم تا به بهانه روز جهانی حیات وحش، به وضعیت زیستگاه این گونه نادر، تهدیدهای اصلی و روش های حفاظت از آن با محوریت "پارک ملی توران" بپردازیم.

پارک ملی توران

توران برای نخستین بار با استناد به مصوبه شماره 35 – 75 شورای عالی محیط زیست کشور از سال 1351 به عنوان "منطقه حفاظت شده" اعلام شد و به استناد مصوبه دبیرخانه انسان و کره مسکونی ملل متحد در سال 1976 به عنوان "ذخیره گاه" ارتقا یافت. در حال حاضر این پارک با وسعتی در حدود 1441523 هکتار در جنوب شرقی شهرستان شاهرود، مشتمل بر سه منطقه پارک ملی توران و ذخیره گاه زیست کره در حدود  101073 هکتار، پناهگاه حیات وحش توران و ذخیره گاه زیست کره در حدود 303330 هکتار و منطقه حفاظت شده توران در حدود 1037120 هکتار می گردد.

از جمله گونه های گیاهی غالب این پارک می توان به قیچ، اشنان، تاغ، گز، اسکنبیل، بنه، بادام وحشی، درمنه، انواع گرامینه ها، وشق، کما و باریجه اشاره کرد. همچنین گونه های جانوری غالب این مجموعه عبارتند از؛ جبیر، آهو، قوچ و میش، پازن، گورخر ایرانی، یوز آسیایی، پلنگ، گربه وحشی، کاراکل، هوبره، زاغ بور، انواع پرندگان شکاری، بزمجه و انواع مارها. متاسفانه در حال حاضر حضور گله های گوسفند و شتر که برخلاف نص صریح قانون نگاهداری از پارک های ملی و مناطق تحت پوشش می باشد به بزرگترین عامل تهدید کننده گونه های گیاهی و جانوری مجموعه بدل شده است.

یوز و گور ایرانی

در میان گونه های جانوری موجود در این مجموعه، دو گونه یوز آسیایی و گور ایرانی از جمله گونه های منحصر به فرد و البته در معرض انقراض می باشند. بر اساس گزارش های موجود در حال حاضر تعداد 150 راس گور ایرانی و حداکثر 20 قلاده یوز آسایی برای تداوم بقای خود مشغول دست و پنجه نرم کردن با تهدیدات طبیعی و غیر طبیعی موجود در زیستگاه توران هستند.

از جمله عوامل طبیعی که تهدید کننده جدی بقای این دو گونه محسوب می شوند موضوع خشکسالی و کم آبیست که طی سال های اخیر موجب فقر شدید پوشش گیاهی منطق شده است. این تهدید گور ایرانی و سایر علف خواران را به طور مستقیم و به دلیل کاهش علوفه به عنوان غذای اصلی هدف قرار داده و موجب کاهش زاد آوری و جمعیت سایر علف خواران می گردد.

کاهش زادآوری علف خواران منطقه، جمعیت یوز ها را نیز با خطر جدی مواجه ساخته است. چرا که علف خواران طعمه های یوز محسوب می گردند. با وجود این هر سال شاهد ورود دست کم 50 هزار راس دام از سایر مناطق استان به این مجموعه هستیم که البته این آمار در سالهای پرباران که پوشش گیاهی اندکی جان می گیرد تا 200 هزار راس هم گزارش شده است. حضور این تعداد انبوه میهمان ناخوانده در مراتعی که در اکثر سال ها توان تعلیف حیات وحش منطقه را ندارد یکی از عوامل جدی آسیب رسان به حیات وحش توران است.

اما موضوع به همین جا ختم نمی شود. معمولا به همراه انبوه گله ها، تعداد زیادی سگ گله نیز هر سال وارد توران می شود. بر اساس برآوردهای صورت گرفته، توران هر ساله میزبان دست کم 1000 قلاده سگ گله است. حضور سگ ها در منطقه بویژه در فصل بهار که مصادف است با زادآوری یوز و آهو و جبیر و ... هر ساله فجایعی دلخراش را به همراه داشته است، چرا که سگ های گله اقدام به تعقیب یوز و توله هایش و همچنین آهو و بره هایش می نمایند. سرنوشت غم انگیز "کوشکی"، یوز نری که  چند سالیست از زادگاهش توران، به جاجرم تبعید شده و "دلبر" ماده یوزی که مادر و یکی دیگر از اعضای خانواده اش را در اثر حمله سگ های گله از دست داده و اکنون در محوطه محصوری به مساحت حدود 200 مترمربع در پارک ملی توران نگاه داری می شود، موید این ادعاست.

با توجه به اهمیت حفاظت از یوز آسیایی، صبح روز جمعه مورخه 25 بهمن ماه 1392، به همت "جمعیت دیدبان طبیعت شاهرود"، اردوی علمی –  آموزشی دیدار با "دلبر"، یوز آسیایی که در شرایط اسارت در پارک ملی توران نگاه داری می شود برگزار شد. در ابتدای ورود به منطقه پارک ملی توران، محوطه ای به مساحت 600 هکتار که توسط حصارهای فلزی بلند از سایر قسمت ها جدا شده بود جلب توجه می کرد و البته تابلویی غول آسا که بر روی آن چنین نوشته شده بود؛ "مرکز علمی تحقیقاتی ذخیره گاه زیستکره توران"

گزارش ویژه دیدار با دلبر حیات وحش ایران
نقشه پارک ملی توران(قسمت ارغوانی)، پناهگاه حیات وحش توران(قسمت سبز)، و منطقه حفاظت شده توران(قسمت زرد)

گزارش ویژه دیدار با دلبر حیات وحش ایران
محوطه 600 هکتاری حصار کشی شده برای تحقیقات علمی ذخیره گاه زیستکره توران


در ابتدای امر مشاهده این تابلو و آن حصارهای بلند، نور امید را بر دلهای دوست داران حیات وحش تاباند چرا که بیانگر حرکتی علمی برای جلوگیری از انقراض یوز و گور ایرانی بود. اما جلوتر که رفتیم و البته به کمک دوربین های قوی، تنها موفق به دیدن 4 راس گور ایرانی و همین تعداد آهو در این محوطه بسیار وسیع شدیم. پرسش ها یکی پس از دیگری مطرح می شد بدون آنکه پاسخی قانع کننده دریافت شود... پس تحقیقات و مرکز عملی که روی آن تابلوی غول آسا نوشته شده بود کجاست؟ تا کنون چه تحقیقاتی روی گور ایرانی انجام شده و نتیجه آن چه بوده؟... نتیجه را اینگونه یافتیم که ماحصل این هزینه سنگین برای محصور کردن محوطه 600 هکتاری، تولد تنها یک راس کره گور ایرانی بوده که آن هم به دلیل جمعیت اندک ماده ها از سوی نر گله هلاک شد... اما حدود یک کیلومتر آن سوتر فضایی محصور و به مراتب کوچکتر، جلب توجه می کرد. آنجا "کاخ تنهایی دلبر حیات وحش ایران"بود و دلبر، یکه و تنها، لمیده بر روی سقف سیمانی اتاقکی نه چندان در شان و جایگاه این گونه ی در معرض انقراض، حمام آفتاب می گرفت.

همانطور که در مقدمه به آن پرداختیم، 3 سال پیش، ماده یوزی که به همراه 2 توله اش مشغول گشت و گذار و شاید هم مشغول آموزش شکار بودند، در محدوده پارک ملی توران مورد هجوم سگ های گله قرار گرفتند. مادر و یکی دیگر از توله ها توسط سگ ها دریده شدند ولی توله ماده که اکنون دوران اسارت خود را سپری می کند و دلبر نام گذاری شده، توسط محیط بانان خدوم پارک ملی توران نجات می یابد. اما نجات دلبر، هزینه گزافی را برای او رقم زد... اسارت ابد... شاید اگر از سرنوشت خود آگاه می بود زودتر از مادر، بدن نرم خود را به دندان های تیز سگ ها می سپرد... به هر حال سرنوشت دلبر چنین بود تا اسیر انسان هایی شود که خود را متولی او می دانند ولی هیچ برنامه ای برای آینده او ندارند... حتی در محلی که روی تابلوی آن چنین نوشته اند؛ "مرکز علمی تحقیقاتی ذخیره گاه زیستکره توران"

دلبر از آنجایی که از دوران تولگی در شرایط اسارت تربیت شده، امکان آزادی ندارد. چرا که با اصول اولیه شکار و دفاع از خود آشنا نشده و به همین دلیل رها سازی او در طبیعت موجب تلف شدن او خواهد بود. اما آیا این دلیلی برای تلف کردن عمر این موجود زنده که مثل همه موجودات دیگر از حق طبیعی زیستن برخوردار است می شود؟ آیا دلبر تنها به دلیل اینکه انسان ها جانش را نجات دادند باید تا پایان عمر در اسارت به سر برد؟ اما برای دلبر چه می توان کرد؟

گزارش ویژه دیدار با دلبر حیات وحش ایران
کاخ تنهایی دلبر در پارک ملی توران

گزارش ویژه دیدار با دلبر حیات وحش ایران
دلبر حیات وحش ایران روی سقف خانه اش

بر اساس بررسی های صورت گرفته، امکان زاد آوری و نسل کِشی از یوزها در شرایط اسارت به شرط آنکه محوطه محصور کننده آن ها بیش از 5000 متر مربع باشد وجود دارد و این امر در دنیا مسبوق به سابقه است. برای مثال تکثیر یوز در شرایط اسارت از سال 1982 در باغ وحش سن دیگو آغاز شده واین خود گواهی بر امکان زادآوری یوز در شرایط غیر طبیعی زیست گاه آن می باشد. ما نیز به عنوان آخرین میزبانان این گربه سان زیبا می توانیم از این تجربه عملی استفاده کنیم.

فراهم کردن فضای محصور به مساحت 5000 متر مربع در "مرکز علمی تحقیقاتی ذخیره گاه زیستکره توران" کار سخت و حتی هزینه بری نیست چرا که همانطور که به آن پرداختیم در حال حاضر فضایی به مساحت 600 هکتار حصار کشی شده که تنها در اختیار 4 راس گور و 4 راس آهوست. با صرف هزینه ای اندک می توان 5000 متر مربع از این فضا را جداسازی کرد و برای زاد آوری دلبر اختصاص داد. مورد دیگر تهیه یوز نر است. باز هم همانطورکه در مقدمه به آن پرداختیم، کوشکی یوز نریست که معلوم نیست به چه دلیل از توران که زیستگاه اصلی او بوده به جاجرم تبعید شده. آیا فراهم آوردن امکان بازگشت کوشکی به توران کاری  غیر ممکن، سخت و حتی هزینه بر است؟

بی شک می توان با اعمال مدیریتی صحیح، به کوشکی و دلبر امکان زاد آوری و در کنار هم زیستن داد. اینکه یوز ماده، تنها در توران باشد و یوز نر تنها در جاجرم، با کدام قواعد علمی، تحقیقاتی و حتی انسانی مطابقت دارد؟ از سوی دیگر به یاد داریم طی همین چند سال گذشته، برنامه ای برای انتقال 2 قلاده ببر سیبری از روسیه به پناهگاه حیات وحش میانکاله در بهشهر  در ازای تحویل دو قلاده پلنگ ایرانی، با پی گیریهای بسیار دولت های ایران و روسیه اجرایی شد. هر دو دولت در پی زاد آوری این دو گربه سان بودند. یکی برای احیای پلنگ در سیبری و دیگری برای احیای ببر مازندران! هر چند دو قلاده ببر در اثر بیماری مشمشه تلف شدند و پروژه در ایران به ثمر ننشست، ولی همین اقدام موید این حقیقت است که اگر بخواهیم و عزمی جزم داشته باشیم می توانیم برای زادآوری یوزها نیز در سرزمین مادریشان اقدام کنیم.

امروز وظیفه همه دوست داران حیات وحش ایران ایجاب می کند تا به هر شکل ممکن برای با هم زیستن این دو یوز، تکثیر نسل و پایان دوران تنهایی آنها اقدام کنند.اما توجه به این نکته ضروریست که کوشکی و دلبر برای زادآوری تنها یک سال دیگر فرصت دارند چرا که کوشکی در آستانه پایان 9 سالگی و ورود به آخرین سال توانایی تولید مثلش قرار دارد... دوست داران حیات وحش! اکنون باید کاری کرد، فردا حتما دیر است.

گزارش ویژه دیدار با دلبر حیات وحش ایران
دلبر آینده ی خود را می جوید... آینده ای نه چندان روشن که ناشی از بی برنامگی ما انسان هاست

عکس ها از آقای امین ولیان و خانم لیلی قاسمی

*عضو جمعیت دیدبان طبیعت شاهرود
hr.golzar@gmail.com

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
پسر جواني که با پوشيدن لباس سربازي اقدام به زورگيري و اخاذي از مسافران پايانه غرب تهران مي‌کرد، دستگير شد.

به گزارش ابتکار، ساعت 2 بامداد ديروز عوامل گشت کلانتري ترمينال غرب در حين گشت زني در قسمت تخليه مسافران بوده که به فردي به هويت”احسان" 23 ساله با لباس فرم سربازي که يک باطوم در کمر بسته بود، مواجه شدند.

عوامل کلانتري که به وي مشکوک شده بودند نزديکتر رفته و از وي درخواست کارت شناسايي و حکم ماموريت نمودند که پسر جوان به ماموران گفت: بنده سرباز يکي از کلانتري‌هاي شهرستان کرمانشاه هستم و اقدام به فرار نموده‌ام.

 در ادامه پليس قصد بازداشت پسر جوان را داشت که وي به محض خوردن دستبند به دستش شروع به خودزني کرد که توسط عوامل کلانتري مهار و تحت الحفظ به پايگاه منتقل گرديد.

 در ادامه ماموران با کلانتري مربوطه تماس گرفته که افسر نگهبان آن کلانتري بيان داشت: ما چنين شخصي را در کلانتري نداريم و اين سرباز اصلاً سرباز ما نيست.

وي در ادامه اظهار داشت: چند ماه پيش فردي که لباس سربازي به تن داشت با اين مشخصات در کرمانشاه اقدام به زورگيري و اخاذي از مردم کرده بود که دستگير شد و به احتمال قوي وي همان فرد مي‌باشد که پس از آزادي از زندان مجدد به اعمال خلافکارانه خود روي آورده است.

رئيس کلانتري 209پايانه غرب درباره اين خبر گفت: در بازرسي بدني از متهم دو برگه کشف گرديد که يکي مربوط به پزشکي ناجا مبني بر معافيت پزشکي سرباز مربوطه و ديگري مربوط به برگه بازداشت نامبرده بود.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
دو برادر كه شوهرخواهرشان را به دليل ضرب و شتم خواهرشان به قتل رسانده بودند، توسط ماموران پليس آگاهي دستگير شدند.

به گزارش اعتماد، مرداد ماه سال 88 يك مورد درگيري مرگبار به پليس آگاهي آذربايجان غربي اعلام شد. به دنبال اين موضوع ماموران جنايي پليس آگاهي به محل اعزام شدند و مشاهده كردند در پي درگيري ميان چند نفر، يك مرد 35 ساله به هويت سامان به دليل شدت جراحت جان خود را از دست داده است.

در اين راستا ماموران پليس آگاهي سريعا اقدامات اطلاعاتي خود را جهت شناسايي عاملان اين جنايت هولناك آغاز و در تحقيقات اوليه دريافتند كه دو برادر طي درگيري‌اي كه با دامادشان داشتند وي را به قتل رسانده و به مكان نامعلومي متواري شده‌اند.

ماموران پس از چهار سال تلاش و فعاليت اطلاعاتي توانستند، دو برادر قاتل را در شهرستان ميانه شناسايي و جهت دستگيري آنان اقدام كنند.

در ادامه پليس در يك عمليات ضربتي دو متهم را دستگير و به پايگاه پليس آگاهي انتقال داد. همچنين اين دو برادر در بازجويي‌هاي فني و پليسي علت اين اقدام هولناك را ضرب و شتم خواهرشان توسط مقتول اعلام كردند.

در نهايت پرونده دو متهم جهت سير مراحل قانوني به مقام قضايي ارجاع شد.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
به گزارش ایرنا از معاونت امور مجلس ریاست جمهوری، حجت الاسلام و المسلمین مجید انصاری درباره دیدارهای هفتگی رییس جمهوری با مجمع نمایندگان استانی در مجلس شورای اسلامی، اظهار کرد: به دنبال برگزاری مداوم این جلسات، حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی با مجمع نمایندگان استان سمنان دیدار و گفت و گو می کند.

معاون پارلمانی رییس جمهوری با بیان اینکه برگزاری نشست مشترک دولت و مجلس همواره در دولت یازدهم مورد تاکید قرار گرفته است، تصریح کرد: دیدار اعضای مجمع نمایندگان استان ها در مجلس شورای اسلامی با رییس جمهوری باعث کاهش و رفع بسیاری از مشکلات بین نمایندگان دولت و مجلس خواهد شد.

تاکنون نمایندگان استان های مازندران، خوزستان، خراسان رضوی، اصفهان، البرز، بوشهر، آذربایجان شرقی، زنجان، فارس و نمایندگان اقلیت های مذهبی در مجلس شورای اسلامی با رییس دولت یازدهم دیدار کرده اند.

همچنین دیدار اعضای مجمع نمایندگان استان های گیلان، هرمزگان، خراسان شمالی، گلستان، سیستان و بلوچستان و شهرستان های استان تهران در مجلس شورای اسلامی نیز با رییس جمهوری برگزار شده است.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
عضو کمیسیون کشاورزی ،آب و منابع طبیعی مجلس با بیان اینکه اجرای هدفمندی یارانه ها هم نتوانست کیفیت نان را ارتقاء دهد، گفت: ارتقای کیفیت نان از راهکارهای مهمی است که در فاز دوم هدفمندسازی باید مورد توجه جدی قرارگیرد.

علی ایرانپور در گفت وگو با خانه ملت در خصوص تاثیر اجرای فاز دوم هدفمندسازی یارانه ها بر قیمت آرد و نان، گفت:  در فاز اول هدفمندسازی یارانه ها که سال 89 عملیاتی شد،  پیش بینی این بود که  آزاد سازی یارانه ها و افزایش قیمت نان منجر به مصرف بهینه و جلوگیری از دورریز و اسراف نان شود اما در عمل دیدیم که این انتظار برآورده نشد.

نماینده مردم شهرستان مبارکه در مجلس شورای اسلامی با تاکید بر کاهش  ضایعات و دور ریز نان از اهداف هدفمندسازی یارانه ها بود، تصریح کرد: در فاز اول قرار بود با کاهش ضایعات و دور ریز نان ، مصرف آرد و گندم  کاهش یابد اما در عمل این اتفاق نیافتاد و حتی وابستگی ما بیشتر هم شد.

این نماینده مردم در مجلس نهم با اشاره به اینکه در فاز دوم باید راهکارهایی که به کاهش  واقعی دورریز و اسراف نان می شود مورد توجه قرارگیرد، افزود: یکی از این راهکارهای مهم بحث ارتقای کیفیت نان است.

عضوکمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس  با تاکید بر اینکه  قیمت نهایی نان  به تنهایی تضمین کننده کاهش ضایعات نان و صرفه جویی در مصرف این ماده غذایی مهم  نیست، گفت: باید نظارتهای لازم  در خصوص تحویل  نان با کیفیت به مردم و کنترل مصرف و صرفه جویی در مصرف نان از این طریق واقعی تر شود.

نماینده شهرستان مبارکه در مجلس با اشاره به  تاثیر مستقیم قیمت آرد و نان بر قیمت سایر محصولات غذایی، تصریح کرد: آرد و نان و شیر جز مواد غذایی هستند که با افزایش قیمت آنها  قیمت سایر محصولات غذایی  و فراوردهای لبنی نیز افزایش پیدا می کند.

عضوکمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس  شورای اسلامی بابیان اینکه وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام کرده از شب عید و آغاز سال نو برنامه افزایش قیمت را در دستور کار خود دارد، یادآورشد: گرانی نان قطعی است اما باید راهکارهای نظارتی لازم در این راستا اجرایی شده و از افزایش نامتعارف قیمت پیش گیری شود.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرویس اجتماعی «فردا»: نامه دکتر سیدمحمود کاشانی به رئیس جمهور

جناب آقای دکتر حسن روحانی
رئیس جمهور محترم
باسلام

قانون تشکیل سازمان میراث فرهنگی کشور مورخ ٢٦ بهمن ١٣٦٤، «ادارة کل کاخ
ها» را زیر مجموعه سازمان میراث فرهنگی قرارداده و تبصره یک ماده واحدة
قانون مزبور، اموال منقول و غیر منقول واحدهای تشکیل دهندة سازمان میراث
فرهنگی از جمله «ادارة کل کاخ ها» را به سازمان میراث فرهنگی منتقل کرده
است. تبصره ٢ این قانون نیز وزارت فرهنگ و آموزش عالی را موظف ساخته است از
میان کاخ های باقی مانده از درباریان سابق و وابستگان آن ها آنچه را ارزش
فرهنگی - تاریخی دارد در اختیار گرفته، حفظ، احیاء و معرفی نماید.(1) بند ٦
ماده ٣ اساسنامه سازمان میراث فرهنگی که در یکم اردیبهشت ١٣٦٧ به تصویب
مجلس شورای اسلامی و در تاریخ ٢٦ اردیبهشت همان سال به تایید شورای نگهبان
رسید از وظایف سازمان میراث فرهنگی را مورد زیر شمرده است:
«ثبت آثار ارزشمند منقول و غیر منقول فرهنگی - تاریخی کشور در فهرست آثار ملی و فهرست های ذیربط.»(2)
بر
پایه این الزامات قانونی، سازمان میراث فرهنگی در راستای انجام وظایف
قانونی خود کاخ مروارید واقع در مهرشهر کرج دارای 2500 مترمربع اعیان و ١٠١
هکتار عرصه‌ و باغ را بر پایه مصوبه شماره 7067 مورخ 12/11/1381 ‌در فهرست
آثار ملی ثبت کرده است. همچنین برابر نامه مورخ 21 تیر ماه 1382 به شماره
4224 رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور به استاندار تهران که در آن هنگام در
برگیرنده شهرستان کرج و شهرک های اطراف آن بوده است صریحاً اعلام شده است
که:
«هر گونه تخریب و دخل و تصرف در اثر مذکور برابر مواد 558 تا 569
از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی‌ و‌مجازات های بازدارنده جرم محسوب و
مرتکب مشمول مجازات های قانونی خواهد بود. مراتب جهت استحضار و ابلاغ به
مقامات و مسئولین ذیربط اعلام می گردد.»
به این ترتیب کاخ مروارید شامل
ساختمان ها و عرصه و باغ های آن مانند دیگر آثار تاریخی و فرهنگی ، مشمول
ماده ٢٦ اصلاحی ١٤/٨/١٣٧٠ قانون مدنی است که مقرر داشته است:
«اموال
دولتی ... و آثار تاریخی و امثال آن ها و بالجمله آنچه از اموال منقوله و
غیر منقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد ،
قابل تملّک خصوصی نیست ...»
با وجود ثبت ملی کاخ مروارید و زمین ها و
باغ های وابسته به آن در فهرست آثار ملی و اعلام صریح رئیس این سازمان به
مقامات اداری استان مربوط، بنیاد مستضعفان و جانبازان شش دانگ عرصه و
اعیانی های احداثی در این اثر تاریخی و میراث فرهنگی را که بر پایه قوانین
لازم الاجرای کشور در اختیار سازمان میراث فرهنگی است در یکی از دفاتر
اسناد رسمی بر پایه سند انتقال قطعی شماره ٣٠٨٣٨ مورخ ٢٧ اسفند ١٣٨٦
خورشیدی به یکی از دستگاههای دولتی به بهای ٧٠ میلیارد ریال فروخته و تسلیم
کرده است. از آنجا که کاخ مروارید بر پایه سوابق مزبور از جمله اموال
دولتی و آثار تاریخی است قابل انتقال نیست. بنابراین این معامله، غیر
قانونی و بی اعتبار است و مورد معامله از سوی خریدار مزبور قابلیت تملّک
نداشته است.
پیرو این معامله غیر قانونی، کمیسیون موسوم به ماده 5
شهرستان کرج با درخواست خریدار در یک تصمیم غیر قانونی دیگر به تاریخ
21/6/1391 تصمیم به تغییر کاربری زمین های محدودة کاخ مروارید از فضای سبز
به مسکونی گرفته و اجازه ساخت 7 هزار واحد مسکونی را در محدودة این ‌اثر
ملّی داده است. این صورتجلسه غیر قانونی به امضای استاندار، شهردار، قائم
مقام وزیر و مدیر کل شهرسازی کرج و رئیس سازمان جهاد کشاورزی کرج رسیده و
به اصطلاح اکثریت لازم فراهم شده است ولی مدیر کل میراث فرهنگی کرج با آن
مخالفت و از امضای آن خودداری کرده است. موضوع تغییر کاربری اثر تاریخی و
میراث فرهنگی کاخ مروارید سپس در تاریخ 29/8/1391 به شماره 91/300/53841
درجلسه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران مطرح شده و آقای میرمحمد غراوی
دبیر این شورا به استاندار کرج چنین اعلام کرده است:
«.... شورای عالی
شهرسازی و معماری ایران در جلسه مورخ 10/7/91 خود موضوع مغایرت اساسی شهر
کرج مربوط به تغییر کاربری 8/76 هکتار اراضی پیرامون کاخ مروارید مهر شهر
از فضای سبز به مسکونی با خدمات مربوطه را مورد بررسی قرار داد و ضمن
موافقت با پیشنهاد کمیسیون ماده 5 کرج در این خصوص مقرر نمود...»
به این
ترتیب کلیه تصمیم ها و اقدا م های مقامات اداری مزبور، از جمله انجام
معامله، تنظیم سند انتقال رسمی، تنظیم صورتجلسه تغییر کاربری از فضای سبز
به مسکونی در کمیسیون ماده ٥ شهر کرج، تایید این صورتجلسه در شورای عالی
شهرسازی و معماری ایران در مورد کاخ مروارید و زمین های اطراف آن که در
فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و مراتب مزبور مکرراً از سوی ریاست وقت سازمان
میراث فرهنگی اعلام شده بوده است جرم بوده و مشمول مواد 565 ، 566 ، 567 و
568 قانون مجازات اسلامی می باشند.
ماده 565
«هرکس برخلاف ترتیب
مقرر در قانون حفظ آثار ملی ، اموال فرهنگی - تاریخی غیر منقول ثبت شده در
فهرست آثار ملی را با علم و اطلاع از ثبت آن به نحوی به دیگران انتقال دهد
به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم می شود.»
ماده 566
«هرکس نسبت
به تغییر نحوة استفاده از ابنیه ، اماکن و محوطه های مذهبی - فرهنگی و
تاریخی که در فهرست آثار ملی ثبت شده اند برخلاف شئونات اثر و بدون مجوّز
از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور اقدام نماید علاوه بر رفع آثار تخلف و
جبران خسارت وارده به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم می شود.»
ماده 567
«در کلیه جرائم مذکور در این فصل، سازمان میراث فرهنگی یا سایر دوایر دولتی بر حسب مورد شاکی یا مدعی خصوصی محسوب می شود.»
ماده 568
«در
مورد جرایم مذکور در این فصل که به وسیله اشخاص حقوقی انجام شود هریک از
مدیران ‌و‌مسئولان که دستور‌دهنده باشند، بر حسب مورد به مجازات‌‌های مقرر
محکوم می شوند.»
با در نظر گرفتن این نصوص کیفری روشن، دست اندرکاران
مزبور از جمله فروشنده، خریدار، سردفتر اسناد رسمی که این سند انتقال ‌را
که مدلول آن مخالفت صریح با قوانین موضوع مملکتی داشته برخلاف ماده 60
قانون ثبت اسناد و املاک ‌‌ثبت ‌کرده است، استاندار وقت و شهردار شهرستان
کرج، وزیران و معاونان وقت عضو شورایعالی شهرسازی و معماری ایران که با
صورتجلسه تغییر کاربری این اثر تاریخی وفرهنگی موافقت کرده اند و معاون وقت
وزیر راه و شهرسازی که در تغییر کاربری و اعلام تصمیم ها به استاندار کرج
مشارکت کرده است همگی مشمول مواد کیفری مزبور و قابل پیگرد هستند و البته
پیشگیری از هرگونه دخل و تصرف در محدوده این اثر فرهنگی و تاریخی و ابطال
تصمیم های غیر قانونی مزبور در چارچوب صلاحیت و اختیارات وزیر محترم راه و
شهرسازی و پیگرد کیفری متخلفان در چارچوب صلاحیت رئیس محترم سازمان میراث
فرهنگی کشور خواهد بود.
با احترام - دکتر سید محمود کاشانی
پی نوشت:
- مجموعه قوانین روزنامه رسمی، سال ١٣٦٤، برگ های ٦٠٧ و ٦٠٨
- مجموعه قوانین روزنامه رسمی، سال ١٣٦٧، برگ های ٢٢١ و ٢٢٢


گیرندگان :
- حجت الاسلام آقای محسنی اژه ای دادستان محترم کل کشور
- جناب آقای دکتر عباس آخوندی وزیر محترم راه و شهرسازی و دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری ایران
- جناب آقای مسعود سلطانی فر رئیس محترم سازمان میراث فرهنگی
- رسانه ها


منبع: خبرآنلاین

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 11 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
دو پزشک قلابی که به بهانه درمان سوختگی و عمل زیبایی از یک زن در شهرستان بهارستان کلاهبرداری کرده بودند، از سوی پلیس دستگیر شدند.

به گزارش جام جم، فرمانده انتظامی شهرستان بهارستان در این باره گفت: چندی پیش دختر جوانی با حضور در پلیس آگاهی، از دو پزشک قلابی به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد.

در تحقیق از شاکی معلوم شد، مدتی پیش او در پی آتش سوزی خانه شان، از ناحیه دست و صورت بشدت سوخته و به همین دلیل دچار افسردگی شده و پس از مدتی با مشاهده اعلامیه ای مربوط به یک پزشک پوست و زیبایی، با او تماس گرفته و به مطب آن فرد رفته است.

سرهنگ داوود عبدالمالکی افزود: مرد پزشک پس از بررسی وضع زن جوان، ادعا کرده به دلیل مشغله کاری نمی تواند جراحی را انجام دهد و او را به دوستش که یک پزشک جراح است، معرفی کرده تا او عمل زیبایی را در مطبش انجام دهد. زن جوان نیز پس از ملاقات با پزشک دوم، شش میلیون تومان به او پرداخت کرده است.

وی یادآور شد: وقتی شاکی در روز تعیین شده به مطب پزشک می رود، متوجه می شود مطب اجاره ای بوده و تحویل صاحبش شده و از پزشک معروف نیز خبری نیست و پی می برد هر دو پزشک قلابی بوده و از او کلاهبرداری کرده اند.

وی افزود: با تشکیل پرونده و شروع تحقیقات، ماموران با استعلام از سازمان نظام پزشکی متوجه شدند هویت هر دو پزشک جعلی بوده است. در ادامه با چهره نگاری رایانه ای از دو متهم فراری، جستجو برای دستگیری آنها ادامه داشت تا این که ماموران چند روز پیش اطلاع یافتند یکی از متهمان به اتهام کلاهبرداری از سوی پلیس دستگیر و به یکی از زندان های جنوب کشور منتقل شده است.

فرمانده انتظامی شهرستان بهارستان تصریح کرد: مرد زندانی به پلیس آگاهی منتقل شد و در مواجهه حضوری با شاکی اعتراف کرد، یک متهم سابقه دار است که با جعل عنوان پزشک با همدستی دوستش که او نیز سابقه دار است، از مردم کلاهبرداری می کرده اند.با اعتراف متهم، دیگر همدست وی نیز دستگیر شد.

بنا بر این گزارش، با صدور قرار قانونی برای متهمان، تحقیقات تکمیلی از آنها برای مشخص شدن دیگر جرایمشان ادامه دارد. افرادی که به این شیوه در دام آنها گرفتار شده اند، می توانند برای شکایت از دو پزشک قلابی به پلیس آگاهی شهرستان بهارستان در غرب استان تهران مراجعه کنند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 11 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
معاون امور رییس جمهوری گفت: هدف دولت تدبیر و امید در واقع شناسایی ظرفیت ها و قابلیت های کشور است.

به گزارش ایرنا؛ˈحجت الاسلام مجید انصاریˈ که به همراه کاروان دولت تدبیر وامید از روز گذشته وارد هرمزگان شده ، چهارشنبه با ورود به شهرستان میناب افزود: شعار دولت یازدهم استفاده از همه ظرفیت ها و توانمندی ها برای رشد وشکوفایی و توسعه همه جانبه کشور است.

وی بیان داشت: سیاست اقتصاد مقاومتی ابلاغی از طرف رهبر معظم انقلاب تدوین شده و دولت با استفاده از این سیاست ها، توسعه مناطق را در نظر دارد.
شهرستان 300هزار نفری میناب در 90کیلومتری شرق بندرعباس مرکز استان هرمزگان واقع شده است.

رییس جمهوری و هیات همراه در قالب سفر استانی سه روزه، سه شنبه وارد هرمزگان شدند.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 7 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

شماره صفحه:
Go Top