ایمان یک باره نیست ، باید ایمان را زندگی کرد تا به وقتش نجاتت بده.

پورتال گروه اینترنتی ونداکلیک

ونداکلیک » جستجو

جستجو در میان مطالب سایت
مطالب پیدا شده: 100 مطالب (نتایج جستجو 1 - 20) :

 

 

انتخاب اولین کفش نوزاد


 

پای نوزادان تا شش ماهگی استخوان های سفت و محکمی ندارد و از غضروفی قابل انعطاف تشکیل شده است. اما از ۶ تا ۹ ماهگی، ۲۵ استخوان کودک شروع به سفت شدن می کنند. پوشیدن کفش مناسب می تواند به شکل گیری درست پا کمک کند تا به درستی و بدون چین و چروک و خمیدگی و حالات غیر طبیعی باشد.

 

شاید والدین برای فرزندان خود مبالغ بسیار زیادی را هزینه می کنند، اما با خرید یک کفش مناسب، جدا از هدیه دادن حس تفکر به مغز فرزندشان، مرحله اول مراقبت از او را با هزینه ای کم انجام دهند.

 

مارک های مختلفی برای خرید کفش برای فرزندتان وجود دارد که استانداردهای لازم را نیز بهمراه دارند، اما باید برای انتخاب کفشی که مناسب کودک باشد خیلی دقت کرد.

 

تعیین اندازه

 

مغازه های فروش کفش بچگانه، دستگاه های برنناک دارند که اندازه پای کودکان را به درستی تشخیص می دهد. همچنین به سادگی می توان از پاشنه تا نوک انگشتان کودک را حساب کرده تا اندازه پای آنها را برای انتخاب کفش پیدا کرد.

 

از تناسب آن مطمئن شوید

 

وقتی برای کودک کفش مناسب پیدا شد، باید به مقدار یک انگشت بر روی پا جا داشته باشد، پس والدین می توانند با گذاشتن یکی از انگشتانشان بین پای کودکشان و کفش، تناسب آن را بسنجند.

 

همچنین کفش باید به مقداری آزاد باشد که وقتی پای کودکان درون آن قرار دارد، بدون آنکه پای کودکان را بکشد، از پاشنه بتواند براحتی بالا و پایین شود و حرکت کند.

 

 

راه آخر تشخیص تناسب کفش می تواند فاصل پشت پا با کفش باشد، فاصله ای که باید به اندازه نصف انگشت فاصله داشته باشد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 4 آبان 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



 

خانواده انگلیسی با دو فرزند که از ۱۴۵ حیوان و خزنده مختلف مثل سوسمار، راکون و عقرب، در خانه خود نگهداری میکنند، خبرساز شدند.

خانواده ای با 145 حیوان

 

 





 

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 4 آبان 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

کودکت را ببوس


بوسیدن کودک باعث کاهش استرس می شود
تماس نزدیک لب، دهان و بینی و افزایش احتمال انتقال آلودگی ها و عوامل بیماری زا و شیوع بیماری هایی مانند آنفلوانزای خوکی، برخی والدین را درمورد بوسیدن زیاد فرزندشان دچار تردید کرده است. در حالی که بوسیدن می تواند فواید بسیار زیادی داشته باشد. مطالعه های جدید نشان داده فواید بهداشتی بوسیدن کودکان (مخصوصا توسط مادر) بر سلامت آنها در سال های آینده نیز تاثیرگذار است.
بررسی ها نشان داده مهر و محبت و بوسه های مادرانه هورمون های استرس کودک را کاهش می دهد و مادرهای مهربانی که فرزندشان را زیاد می بوسند با این کار فواید بهداشتی بسیار زیادی برای فرزند دلبندشان فراهم می کنند. نتایج یک مطالعه جدید نشان داده است که تجربه های اولیه دوران کودکی می تواند از طریق تاثیر بر احتمال التهاب مزمن در بدن و واکنش سیستم ایمنی که خط مقدم دفاع بدن در برابر بیماری هاست، اثر ماندگاری بر سلامت بدن داشته باشد. این مطالعه نشان می دهد در آغوش گرفتن، بوسیدن و ابراز محبت توسط مادران می تواند به کاهش استرس کودک و فرونشاندن هورمون هایی که در ایجاد التهاب در بدن نقش دارند، کمک کند.

مهر مادر، سلامت کودک
اینکه التهاب عامل تعیین کننده بیماری است موضوعی ثابت شده است اما محققان گروه بیولوژی مولکولی دانشگاه کالیفرنیا برای یافتن عامل تعیین کننده التهاب، نمونه خون ۵۳ فرد بزرگسال که در طبقات پایین اجتماعی و اقتصادی بزرگ شده بودند را مورد بررسی قرار دادند. نیمی از این افراد در دوران کودکی و هنگام رشد، روابط خانوادگی نزدیک و صمیمی با مادرانشان داشته اند و نیم دیگر در دوران کودکی روابط سرد و دوری با مادرانشان داشته اند. بررسی نتایج نشان داد، نشانگرهای ژنتیکی التهاب (که در طول زمان می تواند عوارضی برای بدن داشته باشد) در نمونه خون افرادی که در دوران کودکی رابطه گرمی با مادرشان داشته اند کمتر است. این نشانگرهای ژنتیک، مولکول هایی هستند که ژنی را که به طور فعال تغییر شکل می دهد و به پروتئین هایی که در ایجاد التهاب نقش دارند تبدیل می شوند شناسایی می کنند.

التهاب و بیماری
پروتئین هایی که باعث التهاب می شوند هنگام عفونت برای پیام رسانی به سیستم ایمنی و رساندن پیام تقویت سیستم دفاعی به سلول های دیگر بدن ضروری هستند اما هنگامی که افراد از شرایط استرس بیرون می آیند، ممکن است بدنشان نتواند التهاب را متوقف کند. به گفته محققان، این موضوع در طولانی مدت برای بدن خوب نیست. در واقع وجود این پروتئین ها تنها در محل و زمان مورد نیاز ضروری است و بقیه زمان ها باید خاموش باشند. التهاب مزمن با برخی بیماری ها مانند بیماری های قلبی و عروقی، دیابت، افسردگی و سرطان ارتباط دارد. محققان التهاب را به بذری که ایجاد بیماری می کند تشبیه می کنند. برای مثال بررسی ها نشان داده است سطح بالای التهاب احتمال برگشت سرطان پستان را در زنانی که درمانشان موفقیت آمیز بوده است تا ۲برابر افزایش می دهد بنابراین این موضوع که تجربه های اولیه زندگی می تواند بر ترشح هورمون هایی که احتمال التهاب مزمن را در بدن کم یا زیاد می کند تاثیر بگذارد، بسیار مهم است.

فواید بوسه برای مادر
بوسیدن کودک برای مادر هم فوایدی دارد. مطالعه ها نشان داده هنگام بوسیدن سطح اکسی توسین (ماده شیمیایی آرامبخش بدن) و آندورفین خون (ماده شیمیایی که در بدن حالت سرخوشی ایجاد می کند) افزایش پیدا می کند. همچنین بوسیدن باعث افزایش دوپامین که به احساس وابستگی و دلبستگی عاطفی کمک می کند، می شود. بررسی ها نشان داده است بوسیدن کودک سیستم ایمنی مادر را تقویت می کند. محققان می گویند هنگام بوسیدن ۳۰ عضله صورت فعال می شود و بوسه عضلات صورت را قوی نگه می دارد و نکته آخر اینکه با هر بوسه ۲ تا ۶ کالری انرژی سوزانده می شود بنابراین بدون هیچ شک و تردیدی فرزندتان را در آغوش بگیرید و ببوسید؛ بدون هیچ قید و شرطی به او ابراز محبت کنید و هر دو از فواید کوتاه مدت و ماندگار آن بهره مند شوید.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 19 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}


گوسفند پستانداری است از راسته سم داران از دسته زوج‌سمان، از گروه نشخوارکنندگان و از خانوداده گاوسانان و تهی‌شاخان. این حیوان را جهت استفاده از پشم، شیر و گوشتش اهلی کرده، به صورت گله‌های بزرگ نگهداری می‌کنند. برخی نژادهای گوسفند نر دارای شاخ مورب و حلقوی و پیچ دار می‌باشند و در این صورت به نام قوچ یا راک نامیده می‌شوند؛ ولی گوسفند ماده متعلق به هر نژادی که باشد، به طور عام به نام میش خوانده می‌شود.

انسان‌ها از شیر و گوشت گوسفند استفاده می‌کنند و از این نظر گوسفند حیوانی مفید برای انسان است. در مناطق بادیه نشین شیر گوسفند نوشیده می‌شود. پوستش برای کفش دوزی کاربرد دارد و پشمش برای ریسندگی و پارچه بافی کاربرد گسترده‌ای دارد. همچنین از فضولات گوسفند به‌ عنوان کود کشاورزی استفاده می‌شود. گذشته از این تماشای چرای گله های این حیوانات باهوش اما نجیب در دشت های بابرکت خدا خالی از لطف نیست.

حتی همین موجود مفید و زیباست که به امر پروردگار به جای حضرت اسماعیل(ع) که قرار بود توسط پدرش حضرت ابراهیم(ع) ذبح شود بعنوان قربانی برگزیده شد تا حضرت ابراهیم(ع) از امتحان الهی سربلند بیرون آید و حضرت اسماعیل(ع) زنده بماند. طبق حدیثی که از امام رضا(ع) روایت شده، ایشان فرموده اند: اگر خداوند چیزى گران قدرتر از قوچ در میان مخلوقات خود سراغ داشت، هر آینه او را فدای اسماعیل قرار میداد.

و حالا که در آستانه روز عید قربان قرار داریم چه بسیار گوسفندانی هستند که توسط حاجیان قربانی می شوند. قربانی کردن حاجیان در روز عید قربان، نمادی از قربانی کردن هواهای نفسانی و ذبح نفس اماره است. همان طوری که دستور خداوند به حضرت ابراهیم (ع) در مورد ذبح حضرت اسماعیل (ع) برای این منظور بوده است تا آن حضرت در پرتو این عمل با سرسخت ترین و ریشه دارترین عامل تعلق نفس که حب فرزند است مبارزه کند و با اطاعت از خدا تعلق نفسانی را ریشه کن سازد. بنابراین همان طور که اطاعت از این دستور نقش تربیتی بزرگی در جهت رهایی از زندان نفس و تعلقات حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) داشته و مقام و منزلت آنان را نزد خداوند بالاتر برده است، بر این اساس قربانی کردن حاجیان در واقع نوعی جهاد با نفس در جهت زدودن تعلقات و وابستگی های دنیایی و مادی و رهایی از زندان مال پرستی و دنیاطلبی است.

و اما توصیه ای به حاجیانی که در این روز قربانی می کنند: روز عید، روز شادی و سرور است. قاعدتا کسانی که گرسنه و فقیرند در این روز شادی نخواهند کرد، بنابراین مومنان و مسلمانان، اگر حاجی هستند به عنوان عمل واجب اگر گوشت قربانی در این روز به فقرا دهند، بخشی از نیاز آن ها را برآورده کرده و موجب شادی و سرور آن ها نیز در روز عید می شوند.

 

 

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان

چشم اندازهای زیبا و دیدنی از چرای گوسفندان



 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
به نقل از سایت کمیته ملی المپیک، متن این بیانیه به این شرح است: اینک که در آستانه خداحافظی از بزرگ ترین رویداد ورزشی قاره کهن هستیم بر خود فرض می‌دانم تشکر خالصانه ای داشته باشم از آن ها که در این بیست روز پرهیجان و پیشتر، با تکیه بر اخلاق در راه موفقیت ماندگار فرزندان کشور از هیچ کوششی دریغ نکردند.



از دولت محترم که بزرگوارانه ، با علم به کمبودها به ورزش به عنوان مقوله ای اجتماعی و اثرگذار بیشترین بها را داد و دست خادمان مردم در کمیته ملی المپیک را به گرمی فشرد. بی شک اگر نبود نگاه سخاوتمندانه ریاست محترم جمهور و هیات دولت ، جایگاه فعلی ورزش مان آنی نبود که انتظار داشتیم و کسب عناوین پرافتخار فعلی را ، مرهون همین حمایت ها می دانیم.



از وزارت ورزش و جوانان جمهوری اسلامی ایران که برادرانه در کنار ورزشکاران و مربیان و مدیران و مسئولان ، یک سال گذشته را به سالی پرتلاش برای کسب موفقیت کشورمان در بازیهای آسیایی اینچئون تبدیل کردند. از حمایت های بی دریغ وزیر محترم ورزش ، معاونین ایشان و مدیران این وزارتخانه که تا شروع مسابقات ، در تمامی مراحل آماده سازی تیم ها ، کمیته ملی المپیک را یاری کردند کمال سپاس را داریم.



از مجموعه فدراسیون های ورزشی که به عنوان محور برنامه های تدوین شده برای تقویت تیم های ورزشی ، ساختار پرتوانی را خلق کردند که نتیجه آن ، درخشندگی نام و اعتبار ایران در رده بندی نهایی تیم های شرکت کننده در بازیهای آسیایی بود.



سپاس ویژه از ورزشکاران و مربیان و کادر فنی تیم های شرکت کننده در بازیهای آسیایی ؛ که با تلاش دلیرانه خود بار دیگر پرچم پرافتخار کشورمان را در آوردگاه آسیایی به اهتزاز درآوردند. پهلوانانی که جانفشانی شان از اذهان پاک نخواهد شد و بی شک نقش اصلی در شادابی این روزهای جامعه را ایفا می کنند.



از رسانه ها ، این بازوان همراه ، دوستان مهربان و فعالان پرتلاش که با اطلاع رسانی شفاف و سالم ، آن چه امروز در اینچئون رخ می دهد را در نزدیک ترین زمان ممکن به اطلاع جامعه ای علاقه مند به ورزش می رسانند. سپاس ویژه از رسانه ملی ، که در راه انتقال و ثبت لحظات پرافتخار و تحسین برانگیز ، لحظه ای دریغ نکردند. بی شک تلاش بی وقفه اهالی خبر و رسانه ، ویترین همه ی آن چیزی بود که در اینچئون رخ داد و ثمره ی آن ، موجی از شور و نشاط در کشور بود.



و در پایان از مدیران و مسئولان محترم سفارت جمهوری اسلامی ایران در کره جنوبی ؛ که در روزهای پر نیاز ورزش به حضور متعهدانه یاران و همراهان ، برادرانه در کنار ما ، مشوقان واقعی تیم های ملی کشورمان محسوب می شدند.



مردم عزیز ، فهمیده و ورزش دوست ایران عزیز ؛



تلاش فرزندان شما در اینچئون ، بار دیگر نشان داد با صرف صحیح فعل خواستن ، کسب موفقیت دور از دسترس نیست و جوانان ما خواهند توانست با ادامه همین روند ، ظرفیت های مدال آوری در دیگر رقابت های آسیایی و جهانی را بیش از پیش کنند. کمتر از دو سال دیگر ، جوانان غیور ایرانی بایستی در آوردگاه ریو ، تلاش برای افتخارآفرینی را بار دیگر مشق کنند و از امروز ، برنامه های خادمان شما در کمیته ملی المپیک برای هر چه پربارتر شدن اعتبار و ارزش موفقیت های ورزشکاران ایرانی در المپیک 2016 تدوین می شود و این مهم ، ناشدنی است اگر دعای خیر ، همراهی ، همدلی و حمایت های جامعه ورزش دوست ایرانی ،همراه نباشد.



در این راه البته نباید از توانمندی های غیرقابل انکار بانوان ورزشکار کشورمان غافل شویم. در این دوره ، شیرزنان ورزشکار ایرانی نشان دادند با حمایت و توسعه و ترویج رشته های مختلف در حوزه زنان ، می تواند بار مدال آوری در روزهای کم مدال را نیز بر دوش بکشند و این مهم به دست نمی آمد مگر با همت و تلاش و پشتکار ورزشکاران و برنامه ریزی هدفمند در جهت توسعه ورزش زنان.



مردم عزیز ، ورزش دوستان گران قدر ، همراهان ورزشکاران ایران



یک سال گذشته ، سال برنامه محوری مبتنی بر تدبیر و نگاه کارشناسی در ورزش کشور بود. در شرایطی که انتظار می رفت به واسطه تمام حواشی موجود و محدودیت های پیش روی کشورمان ، کاروان اعزامی به اینچئون نتواند انتظارات شما علاقه مندان راستین ورزش را تامین کند ، تدبیر اعزام کاروان کیفی به این مسابقات و سرمایه گذاری جز به جز نشان داد که می توان با نگاه خاص همراه با برنامه ، سالی آرام ، بدون دغدغه و پرتلاش را رقم زد و نتیجه هم همانی باشد که میلیون ها نفر انتظارش را دارند. از این حیث ، نگاه پرمهرتان را ارج می نهیم.در این دوره ، کاروان اعزامی کشورمان با کاهش چشمگیر در تعداد ورزشکار و مربی و همچنین اعتبارات دوره ای چهارساله همراه بود و البته نتیجه کسب شده رکوردی ماندگار و کم نظیر در تاریخ ورزش انقلاب شکوهمند اسلامی ایران. امیدواریم این رکورد ، در هر دوره شکسته شود و باز هم این ایران ما باشد که قله های موفقیت را طی می کند و جوانان ما ، الگوهای ورزشی ماندگار ورزش قاره کهن لقب بگیرند.



و در پایان به اطلاع می رسانم که پایان رقابت های اینچئون ، برای خادمان شما در کمیته ملی المپیک ، پایان راه نیست و به واقع امروز ، آغاز حرکت به سمت کسب موفقیت در جاکارتای 2018 است. ورزشکاران ، مربیان مدیران و مسئولان ورزش ، با شما عهدی دوباره می بندند تا از امروز برنامه ریزی برای کسب موفقیت های بیش از این را در بازیهای آسیایی اندونزی آغاز کرده و در این راه از هیج تلاشی فروگذار نباشند. و البته امید به دعای خیرتان که اگر نباشد ، هیچ تلاشی ثمره ای جز شکست نخواهد داشت.



همچنین جا دارد از تمامی همکاران خود در کمیته ملی المپیک که در این مدت بطور شبانه روزی در خدمت کاروان ورزشی بوده اند تقدیر و تشکر نمایم و برای این عزیزان در تمامی مراحل زندگیشان آرزوی موفقیت نمایم.




 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

امـان از حـرف مردم

 

در برخی جوامع خیلی مهم و پیشرفته دنیا، مردم خوب کوچه و بازار و در و همسایه با تحقیق شبانه روزی به این نتیجه رسیده اند که انسان ها هر کاری هم بکنند بالاخره یک جای کارشان می لنگد ... ما هم در راستای این کشف بزرگ بشری، تستی آماده کرده ایم تا بدانید و آگاه باشید که به نظر این عزیزان، کجای کار شما می لنگد؟ البته امیدواریم شما دوست عزیزی که این مطلب رو می خونید بیشتر از اینکه درگیر اینجور ایراد گیری ها باشید، به میانه رو بودن و تفکر منطقی بهای بیشتری بدهید.

آداب کادو دادن

اگر اصلا کادو ندهید، خیلی خسیس هستید.
اگر کادوی ارزان بدهید، خسیس هستید.
اگر کادوی کوچک بدهید، باز هم خسیس هستید.
اگر کادوی با مارک ایرانی بدهید، بی تعارف خسیس هستید.
اگر کادوی گران بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی بزرگ بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی مارک دار بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر اصلا کادو بدهید... حالا من این کادو رو چیکارش کنم؟!

آداب حرف زدن

اگر در مهمانی زیاد حرف بزنید، پرحرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی کم حرف بزنید، کم حرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی اصلا حرف نزنید، مغرور و پر افاده هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی حرف نزنید و با حرکات صورت و چشم و ابرو ارتباط برقرار کنید، بی ادب هستید.
اگر لحنتان سوالی باشد، کنجکاو و فضول هستید.
اگر فقط به سوال ها جواب بدهید، تودار هستید و باید با آچار از شما حرف بکشند.

آداب خنده

اگر حرف های خنده دار بزنید، لوده و مسخره هستید.
اگر جدی باشید و اخم کنید، بداخلاق هستید.
اگر به حرف های دیگران بخندید، بی جنبه و جلف هستید.
اگر به حرف های دیگران نخندید، آداب معاشرت سرتان نمی شود.
اگر بعضی وقت ها به حرف های دیگران بخندید و بعضی وقت ها نخندید، غیرطبیعی هستید و عکس العمل هایتان غیر عادی است.

آداب پذیرایی

اگر غذا زیاد بپزید، اهل ریخت و پاش هستید.
اگر غذا کم بپزید، خسیس هستید.
اگر غذا به اندازه درست کنید، چشم تنگ هستید و دست و دلتان می لرزد که یک کم بیشتر درست کنید.
اگر غذای فرنگی بپزید، ندید بدید و اهل چشم و هم چشمی هستید.
اگر غذای ایرانی بپزید، سلیقه قدیمی و معمولی دارید.
اگر چند جور غذا بپزید، می خواهید هنرتان را به رخ بکشید.
اگر یک جور غذا بپزید، به مهمانتان توهین کرده اید.

● آداب دوست داشتن

اگر بگویید که زنتان را دوست دارید، زن ذلیل هستید.
اگر بگویید که شوهرتان را دوست دارید، او زن ذلیل است.
اگر بگویید که همسرتان را دوست ندارید، خائن هستید.
اگر بگویید که به همسرتان احساسی ندارید، بی احساس هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست دارید، بچه ننه هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست ندارید، حیوان هستید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست دارید، بی تجربه هستید و سرد و گرم روزگار را نچشیده اید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست ندارید، بی عاطفه هستید.
اگر بگویید که هیچکس را دوست ندارید، بیمار هستید.
اگر بگویید که همه را دوست دارید، احمق هستید.

● آداب زندگی

اگر پولدار باشید حتما دزد و کلاهبردار هستید.
اگر بی پول باشید، بی برو برگرد تنبل و بی عرضه هستید.
اگر زندگی معمولی و نان بخور و نمیر داشته باشید قطعا جاه طلبی لازم را ندارید و مدام درجا می زنید.
اگر خانه و ویلا داشته باشید، مال مردم خور هستید.
اگر خانه و ویلا نداشته باشید، بی فکر و بی دست و پا هستید و بلد نیستید از فرصت های زندگیتان به درستی استفاده کنید.

آداب تمام کردن مطلب

اگر نوشته تان طولانی باشد حتما آب به مطلب بسته اید تا تعداد کلمه هایش بیشتر شود! (به هر حال نویسنده ها هم محکومند که تا اطلاع ثانوی زندگی کنند!)
اگر نوشته تان کوتاه باشد حتما وقت نداشته اید و چیزی سر هم بندی کرده اید.
اگر نوشته تان نه کوتاه باشد، نه بلند (مثل این مطلب)... از مردم خوب و عزیز و شریف و نجیبمان خواهشمندیم ادب و نزاکت و اصول اخلاقی و انسانی را رعایت فرمایند، ممنون!

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 




ازدواج کردن فقط به این دلیل که فکر کنیم زمانش رسیده، ایده کاملا اشتباهی است. هرکس باید زمانی ازدواج کند که از نظر عقلی و احساسی آمادگی پذیرش زندگی جدید را داشته باشد. در هیچ کشوری و با هیچ فرهنگی، یک سن مناسب جادویی و خاص برای ازدواج وجود ندارد.


در سال‌های اخیر در تمام کشورها با فرهنگ‌های مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به سالیان گذشته تفاوت کرده و افزایش را نشان می‌دهد. در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می‌دهند هرچه زودتر تشکیل خانواده بدهند اما در این بین هستند اشخاصی که دوست دارند همچنان مجرد بمانند یا دیرتر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می‌دهند میل به ازدواج احساس می‌شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد، تشکیل خانواده می‌دهند… .

شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم و آیا اصلا چنین احساسی در ما به وجود می‌آید یا نه؟ تست‌های زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟

1 - آیا زمانی که مادر و پدری را به همراه فرزند کوچک‌شان می‌بینید، غبطه می‌خورید؟
الف) بله
ب) خیر
ج)گاهی اوقات

2 ـ به نظر شما، بهترین شیوه برای اینكه اطمینان یابید كه طرف مقابل‌تان كاملا برازنده و مناسب حال شما است، چیست؟
الف ـ اینكه خواسته‌‌ها و سلایق‌تان در زندگی، عینا مثل هم هستند.
ب ـ اینكه شما در این ارتباط، همیشه شاد و راضی هستید و هیچ اختلاف نظر و مشكلی بین‌تان وجود ندارد.
ج ـ اینكه به اتفاق هم با مشكلات مواجه می‌شوید و مبارزه می‌كنید و روز به روز بیشتر به یكدیگر نزدیك می‌شوید.
د ـ اینكه والدین و خانواده‌تان، او را تایید می‌كنند.

3 - آیا زمانی که یک زوج جوان را در حال خنده می‌بینید، افسوس می‌خورید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی‌اوقات

4 ـ به نظر شما زوج‌‌ها از چه طریقی قادرند به بهترین نحو، مشكلات و مسائل مهم زندگی مشترك‌شان را حل و برطرف كنند؟
الف- اینكه ابتدا مشخص كنند كه چه كسی در اشتباه است و حق با كدام‌یك است.
ب - حتی در صورت ناراحتی و نارضایتی شدید، باید مدام و همواره در مورد آنها با یكدیگر صحبت و تبادل نظر كنند.
ج ـ آنها را به حال خود رها كنند و منتظر بمانند تا اوضاع خود به خود بهبود یابد.
د- تمام حواس و توجه خود را روی آنها متمركز كنند و گوش دل و جان به حرف‌‌ها و پیشنهادهای یكدیگر بدهند.

5 - آیا همچون گذشته از اوقات تنهایی‌تان لذت می‌برید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

6 ـ  در زندگی مشترك زوج‌ها، ممكن است تفاوت‌ها، اختلاف‌نظرها و مشكلاتی قد علم كنند. اینها:
الف- نمایانگر و علامتی دال بر این حقیقت است كه لازم است تغییر و تحولاتی در همسرتان به وجود آورید.
ب ـ دلایل و عللی است كه باعث می‌شود گذشت و سازش خود را به یكدیگر نشان دهید و در جهت بهبود ارتباط‌تان بیشتر بكوشید.
ج ـ به منزله علائم هشداردهنده‌ای است كه ثابت می‌كند همسرتان مناسب حال و برازنده شما نیست و به دردتان نمی‌خورد.
د ـ به منزله علائم و نشانه‌هایی است كه به ما می‌گوید زمان آن فرارسیده است كه چیزهای جدیدی یاد بگیریم و به مرحله رشد و شكوفایی دست پیدا كنیم.

7 - زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید، به خود می‌گویید ای کاش من هم متاهل بودم؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

8 - آیا شده تا به حال حضور شخصی از جنس مخالف، شما را دگرگون کند؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی‌اوقات

9 ـ زوج‌هایی كه همیشه رضایت خاطر، خرسندی، خشنودی و شادمانی‌شان را با یكدیگر تقسیم می‌كنند با زوج‌هایی متفاوت هستند كه دائما ابراز نارضایتی و ناراحتی می‌كنند و دل‌شان با یكدیگر نیست. به نظر شما، تفاوت اصلی آنها در چیست؟
الف- زوج‌های گروه اول، هرگز عصبانی نمی‌شوند، جرو بحث راه نمی‌اندازند و دعوا و مرافعه نمی‌كنند و همواره خونسردی و آرامش خود را حفظ می‌كنند و خویشتن‌دار هستند.
ب ـ زوج های گروه اول به خراب شدن اوضاع دامن نمی‌زنند و در واقع در زندگی‌شان، موش نمی‌دوانند.
ج ـ زوج‌های گروه اول مسائل و مشكلات، تفاوت‌‌ها و اختلاف‌نظرهای كمتری دارند، در نتیجه بیشتر فرصت پیدا می‌كنند كه به یكدیگر برسند و از زندگی‌شان لذت واقعی ببرند.
دـ زوج‌های گروه اول، برای حل و رفع مسائل و مشكلات موجود در زندگی مشترك‌شان از ابزار، تجهیزات، شگردها، راهكارها و تدابیر زیركانه‌تر و بهتری برخوردارند.

10 - آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که تنهایی دیگر بس است؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

11 - آیا تاکنون برای تان پیش آمده که شادی‌تان را بخواهید به کسی از جنس مخالف، انتقال دهید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

12 - آیا شما موسیقی‌های آرام گوش می‌دهید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

13 - آیا شده زمانی که پشت ویترین یک فروشگاه هستید، احساس‌تان به شما بگوید برای کسی هدیه‌ای بخرید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

14 - آیا رنگ زندگی برای شما تغییر کرده است؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

15 - آیا شده در چند ماه اخیر، لبخند فردی، امید را در دل‌تان زنده کند و نگاه شما به زندگی تغییر کند؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

16 - زمانی که پدرو مادرتان می‌گویند، دیگر زمان ازدواج فرارسیده است، اخم نمی‌کنید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

17 - آیا به‌تازگی در خیال‌تان مراسم خواستگاری را مرور می‌کنید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

18 - آیا اخیرا برای‌تان پیش آمده عاشق کسی شده باشید اما حجب و حیا اجازه ندهد، آن را با او در میان بگذارید؟
الف)بله
ب)خیر
ج)گاهی اوقات

روش پاسخ‌دهی :
سوال‌های 2، 4، 6 و 9 به ترتیب : سؤال 2: الف 3 امتیاز، ب 2 امتیاز، ج 4 امتیاز و د 1 امتیاز
سؤال 4: الف 3 امتیاز، ب 2 امتیاز، ج 1 امتیاز و د 4 امتیاز
سؤال 6: الف 2 امتیاز، ب 4 امتیاز، ج 1 امتیاز و د 3 امتیاز
سؤال 9: الف 2امتیاز، ب 3 امتیاز، ج 1 امتیاز و د 4 امتیاز
سوال های1،3،5،7،8،10،11،12،13،14،15،16،17،18 : برای هر پاسخ بلی 2 امتیاز، خیر صفر امتیاز و گاهی اوقات 1 امتیاز اختصاص دهید.

نتیجه آزمون


اگر امتیازتان بین 17 تا 20 است :
به شما تبریك می‌گوییم! شما به خوبی از نقاط ضعف و قوت شخصیت خودتان آگاهید و معنا و مفهوم واقعی زندگی مشترك و همسرداری را كاملا و به خوبی درك كرده‌اید. شما می‌دانید هر ارتباط مشتركی از فراز و نشیب‌های خاصی برخوردار است و قادرید خودتان را با آنها هماهنگ و سازگار كنید و مشكلات و موانع را از سر راه بردارید. هنگام مواجهه با یك اختلاف نظر یا اختلاف سلیقه با همسرتان، ابتدا خود را به جای او می‌گذارید و از دریچه دید او به مسائل می‌نگرید، اشتباه‌های خود را به‌راحتی می‌پذیرید و در صورت لزوم حاضرید مصالحه و گذشت كنید. قطعا با این روحیه ایثار و همدلی كه شما دارید، حتی قادرید كوه را از جای خود بلند كنید و از یك زندگی مشترك پر از صلح و صفا و آرامش برخوردار باشید و این نشان می‌دهد که شما آمادگی لازم و کامل را برای ازدواج دارید.

اگر امتیازتان بین 13 تا 16 است :
شما از روحیه‌ای فداكار و ایثارگر برخوردارید ولی مایلید همسرتان نیز به موقع شما را درك كند و از خودگذشتگی نشان دهد. ممكن است، هنگام مواجهه با مشكلات، ابتدا كمی خودتان را ببازید و دچار حالت سردرگمی و بلاتكلیفی شوید، ولی خیلی زود به خودتان می‌آیید و اوضاع را به بهترین نحو، سروسامان می‌دهید. متأسفانه در هنگام پذیرفتن اشتباه‌ها و خطاهای‌تان، كمی سرسخت و لجوجانه عمل می‌كنید ولی با كمی تأمل، سبك و سنگین كردن جوانب امر، قادرید به راهكارهایی مناسب دست یابید و بر موانع و مشكلات فایق آیید. بهتر است در تصمیم برای ازدواج عجله نکنید اما در فکرش باشید.

اگر امتیازتان بین 9 تا 12 است :
شما فردی سرسخت و خودرأی هستید و بر اعتقادات و باورهای ریشه‌دار و عمیق‌تان به‌شدت اصرار می‌ورزید و مایلید آنها را در زندگی مشترك‌تان اعمال كنید. این به شرطی خوب است كه ابتدا، بتوانید به تفاهمی با همسرتان در این زمینه دست یابید و بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترك‌تان و شناخت هرچه بیشتر یكدیگر، با هم فكری همسرتان آنها را با در نظر گرفتن وضعیت ارتباط‌تان، به كار گیرید. متأسفانه هنگام مواجهه با مشكلات و موانع به سرعت دست و پای‌تان را گم می‌كنید و قادر نیستید بدون گرفتن كمك فكری از اطرافیان‌تان به رفع و حل آنها بپردازید. شما کاملا برای ازدواج و تشکیل یک زندگی مشترک آماده نیستید و بهتر است بیشتر روی نقاط ضعف خود کار کنید.

اگر امتیازتان بین 5 تا 8 است :
ابتدا باید به این سؤال پاسخ دهید که آیا معنا و مفهوم واقعی زندگی مشترك و ارتباط دوجانبه را به درستی درك كرده‌اید؟ اگر پاسخ‌تان به این سؤال منفی است (كه حتما همین‌طور است، چون امتیازات شما نمایانگر آن است) قبل از تصمیم‌گیری برای ازدواج، باید به زندگی مشترك آرام و پر از تفاهم زوج‌های اطراف‌تان دقیق شوید و راهكارهای مدبرانه آنها را فرابگیرید. متأسفانه از قدرت تصمیم‌گیری بالایی برخوردار نیستید و حرف‌های دیگران به سرعت و به سهولت روی‌تان اثر می‌كنند، بدون اینكه پیرامون آنها بیندیشید و بعد از كمی جرح و تعدیل در آنها، اقدام كنید. زندگی مشترك مانند خیابانی دوطرفه است كه باید حق و حقوق طرفین در آن به طور یكسان و مساوی رعایت شود وگرنه مشكلات و موانعی بر سر راه‌تان قد علم می‌كنند كه حل و رفع آنها غیر ممكن است. شما اصلا آمادگی برای ازدواج ندارید و راه درازی برای شناخت خود در پیش دارید که این موضوع را جدی بگیرید.
منبع : زندگی ایده آل

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
روزگار نو: جومونگ بازیگر مشهور کره ای که سریال محبوبش در تلویزیون ایران حسابی گل کرد، این روزها کجاست و چه کار می کند؟

آن‌ طور که گفته می‌شود سونگ ایل گوک یا همان «جومونگ» بازیگر مشهور کره ای صاحب سه قلو است.

دائه‌ها (به معنای کره)، سین کوک (به معنای صبوری) و مان سی (به معنی زندگی) نام فرزندان اوست و البته نام همسرش جونگ سونگ یو می‌باشد.

عکس: «جومونگ» و 3 قلوهای بامزه‎ اش

عکس: «جومونگ» و 3 قلوهای بامزه‎ اش
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

http://www.vandaclick.ir/uploads/posts/2014-09/141179548675_ba2444.jpg

فرق نمی‌كند در چه سن و سالی باشی، وقتی صدای قدم‌های پاییز در كوچه‌ها طنین‌ می‌اندازد، بی‌اختیار خاطرات شیرین روزهای مدرسه و شیطنت‌های پشت میز و نیمكت در ذهن یادآور می‌شود. این روزها برای بعضی شیرین و برای برخی دلهره آور است؛ چون با پایان شهریورماه و نزدیک شدن فصل هزار رنگ، دانش‌آموزانی هستند كه هنوز دوست ندارند پاییز از راه برسد! آن‌ها علاقه‌ای نسبت به رفتن مدرسه ندارند و لحظه لحظه‌های روزهای پایانی تابستان را با بی‌میلی می‌گذرانند! در این نوشتار نکاتی جهت علاقه مندی کودکان به مدرسه بیان می‌گردد.
 
محیط مدرسه 
به نظر می‌رسد زمان حضور كودكان در مدرسه، برخی والدین مسئولیتی بر دوش خود احساس نمی‌کنند! اگر والدین نقش فعال‌تری ایفا كنند نه تنها كودكان به تحصیل ترغیب می‌شوند بلكه نگرانی خود آن‌ها نیز كاهش می‌یابد. اولین کاری که با بازگشایی مدارس باید انجام دهید اینست که از محیط تحصیل و كلاس فرزندتان دیدن كنید. با آموزگار کودکتان صحبت نمایید و از وی اجازه بگیرید ساعاتی را در كلاس درس بگذرانید.
 
با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد را در تقویم علامت بگذارید، مثلاً به کودک بگویید: «این هفته قراره تمام بچه‌های کلاس رو برای بازدید از یک نمایشگاه ببرند. فکر می‌کنی چه چیزای تازه‌ای ببینی؟ یادت باشه همه چیز رو برام تعریف کنی.»

 کمی هوشیارتر باشید
 اگر دلیل خاصی برای بی علاقه گی یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و دقیق‌تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه با او صحبت کنید و عکس‌العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی‌اش می‌شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند.


 چگونه فرزندم را به مدرسه علاقه‌مند كنم؟
 همچنین با معلمش درباره روش‌هایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت نمایید. در حقیقت با کار گروهی می‌توان، بی علاقه گی دانش آموز را درباره مدرسه کم کرد؛ از جمله تشویق‌های معلم، داوطلب شدن کودک برای انجام امور کلاس، زنگ تفریح و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته جهت صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین، شما هم به عنوان والدین برای انجام كارهای مدرسه همراه فرزندتان داوطلب شوید. این كار به دانش آموزان نشان می‌دهد كه تحصیل مقوله‌ای ارزشمند است. با استفاده از چنین روش‌هایی کودکان دیگر نسبت به رفتن مدرسه بی علاقه نیستند و روز به روز احساس رضایت بیشتری خواهند داشت.

شرایط درس خواندن را فراهم سازید 
غالباً برخی والدین خود را از آموزگار و مدرسه فرزندشان جدا می‌دانند؛ شما این گونه نباشید. هدف شما اینست كه فرزندانتان- چه كودك و چه نوجوان- در مدرسه احساس امنیت و راحتی كنند و درس‌ها را به خوبی یاد بگیرد. چنین امری امکان پذیر نیست مگر این که در انجام تکالیف و درس خواندن موفق باشد. پس شما باید شرایط خوبی برای او فراهم سازید. با قدم گذاشتن فرزندتان به مدرسه هر روز از وی بپرسید كه باید چه تكالیفی را انجام دهد و برایش فضای مناسبی جهت انجام تكالیف مدرسه فراهم كنید. محیطی آرام را در نظر بگیرید که دارای نور کافی و امکاناتی مناسب است تا فرزندتان بتواند بر انجام تکالیف متمرکز شود. در صورت لزوم می‌توانید به راهنمایی او بپردازید و از انجام تكالیفش مطمئن شوید.

 

 علاوه بر موارد ذکر شده، نکاتی دیگر نیز مفید است:
 شب‌ها زمان خاصی را برای رفتن فرزندتان به بستر تعیین كنید. كودكانی که شب‌ها زود می‌خوابند صبح‌ها نیز زودتر بیدار می‌شوند و سرحال هستند.


اگر مدرسه فرزندتان اونیفورم خاصی ندارد لباس‌های مناسبی برایش در نظر بگیرید. لباس‌ها و کفش‌هایی را انتخاب كنید كه كودك در آن‌ها احساس راحتی كند.

 

 

 چگونه فرزندم را به مدرسه علاقه‌مند كنم؟


 مراقب وسایلی كه كودکتان به مدرسه می‌برد باشید. اجازه ندهید فرزندتان اسباب بازی، بازی‌های ویدئویی، وسایل الكترونیكی و... را به مدرسه ببرد؛ در غیر این صورت نمی‌تواند بر روی یادگیری متمركز شود. همیشه محتویات كیف دانش آموز را بررسی كنید.


 خوراکی‌های سالم و مغذی برای فرزندتان آماده نمایید. خوراکی‌هایی که حاوی پروتئین و کربوهیدرات‌های پیچیده است؛ مانند هویج، پنیر، كلوچه خشك، آب میوه طبیعی، میوه و...


  پدر و مادر می‌توانند درباره مدرسه و مسائلی كه برای فرزندشان پیش آمده از وی سۆال كنند. هنگام صرف شام فضای گرم و صمیمانه‌ای بین اعضای خانواده حاکم می‌شود و زمان مناسبی است كه والدین با کودک صحبت نمایند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 5 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

شهر موش ها و نظرات همایون شجریان


فیلم سینمایی «شهرموش‌ها» تنها یک فیلم نیست بلکه شکل‌دهنده خاطره جمعی برای یک نسل است. نسلی که بنا بر شرایط اجتماعی و سیاسی سال‌های ابتدای دهه شصت خاطرات جمعی اندکی دارد.بنابراین در میان طرفداران شهرموش‌ها از همه طیف‌های مختلف می‌توان پیدا کرد. از بازیگران سینما و تلویزیون تا خواننده و ورزشکاران معروف و البته تمامی کسانی‌که بخشی از کودکی خود را با سریال «مدرسه موش‌ها» و فیلم «شهرموش‌ها» زندگی کرده‌اند. درباره «شهرموش‌ها» با یکی از سرشناس‌ترین خواننده‌های نسلی گفت‌وگو کردیم که از این فیلم خاطرات شیرینی دارد.

 

«همایون شجریان» با حضور در محل دفتر فیلم سینمایی «شهرموش‌ها» و وارد کردن اطلاعات در قسمت نام‌‌نویسی مرکز خبری شهرموش‌ها (موشنا) به عضویت افتخاری «شهرموش‌ها» درآمد. این خواننده محبوب از این پس «موشوند» معروف شهرموش‌هاست.

 

همایون شجریان درباره خاطرات خود از «مدرسه موش‌ها» می‌گوید: «من هم مانند همه کسانی‌که در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰، سن کودکی و نوجوانی را پشت سر می‌گذاشتند از این فیلم خاطره‌های زیادی دارم. هرگاه صحبت از شهرموش‌ها می‌شود یاد آن دوران می‌افتم. وقتی عصرها ساعت پخش برنامه کودک می‌رسید من یک نگرانی جالب داشتم. پدرم عصرها بعد از رسیدگی به باغچه استراحت می‌کرد و چون کنترل صدای تلویزیون ما خراب بود و تلویزیون با صدای بلند روشن می‌شد برای همین همیشه استرس داشتم که همزمان با پخش «مدرسه موش‌ها» پدرم در حال استراحت باشد و من موفق به تماشای این سریال نشوم.»

 

شجریان در پاسخ به این سوال که کدام‌یک از شخصیت‌های عروسکی «شهرموش‌ها» را بیشتر دوست دارد می‌گوید: «همه شخصیت‌های این فیلم به نوعی در خاطرم هست و همه را دوست داشتم چون هرکدام جذابیت‌های خاص خود را داشتند. ولی از بین آنها «کپل» را بیشتر دوست داشتم چون شخصیت گرم و دلنشینی داشت. از طرفی به کاراکتر«خوش خواب» حسادت می‌کردیم چون سرکلاس خوابمان می‌گرفت و مثل او نمی‌توانستیم بخوابیم. همچنین در همان احوالات دوران کودکی از دست «نارنجی» دلخور بودیم که چرا آن رفتارها را می‌کند.»

 

یکی از اهداف سازندگان فیلم «شهرموش‌ها» ایجاد خاطرات مشترک بین نسلی و ایجاد بستری مناسب برای حضور خانواده‌ها همراه با فرزندانشان در سالن سینما‌هاست. «همایون شجریان» در پاسخ به این پرسش که آیا «شهرموش‌های۲» می‌تواند این بستر را فراهم کند می‌گوید: « صددرصد، من خودم منتظرم فیلم اکران شود و همراه با دخترم آن را در سالن سینما تماشا کنیم.

 

همین دو سال پیش وقتی برای دخترم سی‌دی می‌خریدم فیلم شهرموش‌ها را هم گرفتم و فیلم را با هم تماشا کردیم چون دوست داشتم ببینم برخورد او با این فیلم چگونه است و می‌خواستم بداند که ما در دوران کودکی چه فیلم‌هایی را تماشا می‌کردیم. به دلیل اینکه در سال‌های اخیر با توجه به وجود ماهواره و برنامه‌های متعدد، حق انتخاب‌ برای کودکان این نسل بسیار زیاد است، دوست داشتم بدانم با این شرایط، مواجهه او با فیلم چگونه است. آیا او هم به این فیلم علاقه دارد؟»

 

«مرضیه برومند» خالق بسیاری از شخصیت‌های عروسکی نسل ماست. «شجریان» با بیان اینکه نسل ما به همین دلیل مدیون خلاقیت این هنرمند است، در پایان گفت: «من برای خانم برومند آرزوی موفقیت دارم چرا که فکر می‌کنم خانم برومند با برنامه‌هایی که ساخت، نقش تعیین‌کننده‌ای در خاطره‌سازی برای نسل ما دارد. برای ایشان و همکارانشان آرزوی موفقیت دارم.»

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 26 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

همه ی آنچه که دوست دارید از شهر مو ش ها بدانید


 

 

فیلمبرداری «شهر موش‌ها 2» در سوله ای به فضای 1500 متر مکعب واقع در بوستان ولایت از تیر ماه 1390 آغاز شد. این شهر قسمت مرفه‌نشین و مستضعف‌نشین دارد.

همزمان با اکران «شهر موش‌ها 2»، عروسک‌ها، لوازم جانبی و بازی رایانه‌ای آنلاین مرتبط با «شهر موش‌ها» عرضه خواهد شد و کنسرت «شهر موش‌ها» نیز برگزار می‌شود. دکور فیلم «شهر موش‌ها 2» به علت آنکه جزوی از خاطرات کودکان ایرانی محسوب می شود قرار است در اختیار شهر تهران قرار بگیرد تا به عنوان یک مکان گردشگری از آن استفاده شود. تهیه‌کنندگان این فیلم علاوه بر اختصاص دادن درصدی از فروش فیلم به کودکان کار ایران و کودکان آسیب‌دیده از جنگ کشورهای دیگر منطقه، از دوبله آن به زبان عربی و نمایش برای کودکان غزه، سوریه، عراق و ... خبر دادند.

کپل، سرمایی، آقا معلم و موش های مدرسه موش ها در فیلم «شهر موش‌ها 2» در سن بزرگسالی خواهند آمد. کپل و نارنجی با یکدیگر ازدواج کردند و کپلک و صورتی فرزندان آنها هستند. تاژ بانو نیز خدمتکار آنها است.

منیژه حکمت درباره اکران « شهر موش‌ها 2» و آشتی سینما و مردم گفت:

سينما نيازمند آشتي ملي است که اين موضوع مي تواند با اکران «شهر موش ها» رقم بخورد. «شهر موش‌ها 2» یک پروژه ملی است که باعث آشتی سه نسل مختلف در کنار هم خواهد.

 

خلاصه فیلم «شهر موش‌ها 2»:

موش های «شهر موش ها 1» بزرگ شده اند و توانستند اسمشو نبر)گربه شهر موش ها) را شکست بدهند و شهری زیبا را برای خود بسازند. اما حالا بچه های موش های بزرگ وارد منطقه ممنوعه می شوند و سبدی پیدا می کنند و ...

 

عوامل فیلم «شهر موش‌ها 2»:

کارگردان: مرضیه برومند/ تهیه کنندگان: منیژه حکمت،علی سرتیپی/ فیلمنامه: فرهاد توحیدی/ مدیر هنری و طراح دکور: محسن شاه ابراهیمی/ تدوین: مصطفی خرقه پوش/ موسیقی: بهرام دهقانیار/ مدیر فیلمبرداری: کاوه شاه محمدلو/ طراحی صدا، صداگذاری و میکس صدا: علیرضا علویان/ مدیر تولید: جعفر عروجی/ سرپرست گویندگان: آزاده‌پور مختار/ طراح و سرپرست کارگاه عروسک سازی: مرضیه محبوب/ طراح لباس: نازنین توسلی/ جلوه‌های ویژه کامپیوتری: رضا میثاقی/ شعر و ترانه: هنگامه مفید/ سرپرست عروسک گردان‌ها: محمد اعلمی/ روابط عمومی: محرم براتی/ عنوان بندی: ابراهیم حقیقی

 

بازی دهندگان عروسک: پیمان فاطمی، محمد اعلمی، فروزان بهرام پور، شیما بخشنده، امیرسلطان احمدی، علی اعتصامی فر، محمد لقمانیان، عادل بزدوده و ...

گویندگان عروسک: الکا هدایت، لیلی رشیدی، آزاده مویدی، مانی نوری، سیامک صفری، امیررضا میرآقا، امیرحسین صدیق و

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 22 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}



 

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت شهرستان کرمانشاه معتقد است، کودکان برای تامین ویتامین D مورد نیازشان در سن رشد باید در روز ۱۰ دقیقه در معرض نور آفتاب قرار گیرند.

لیلا رضازاده در گفت‌وگو با ايسنا، با اشاره به اصول تغذیه در سن رشد، اظهار کرد: کودکانی که در سن رشد قرار دارند برای رشد، بازی کردن و مقابله در برابر بیماریها نیازمند مقدار قابل توجهی انرژی هستند که باید از طریق مصرف مواد نشاسته دار از جمله نان و برنج، روغن و چربی و ... تامین شود.

وی پروتئین را نیز لازمه رشد بچه‌ها، ساخت و ساز ماهیچه‌ها و نگهداری از استخوان آنها دانست و افزود: این پروتئین را می‌توان از منابع حیوانی از جمله گوشت قرمز و سفید، شیر، ماست، پنیر، تخم مرغ و از منابع گیاهی از جمله غلات و حبوبات تامین کرد.

این کارشناس تغذیه با اشاره به نیازهای ویتامینی و مواد معدنی کودکان در سن رشد نیز خاطرنشان کرد: نیاز به ویتامین A در کودکان از طریق زردآلو، طالبی، هویج، کدو حلوا و ... و نیاز به ویتامین C از طریق مرکبات، گوجه و جعفری و نیاز به کلسیم و فسفر با کمک شیر، ماست و پنیر و ... تامین می‌شود.

وی سبزیجات، لبنیات، گوشت قرمز و سفید و ... را نیز منبع آهن مورد نیاز کودک در سن رشد خواند.

به گفته این کارشناس، تغذیه چون کودکان معده کوچکی داشته و نیاز به انرژی بالایی دارند، باید پنج وعده غذایی شامل سه وعده اصلی و دو میان وعده داشته باشند.

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت کرمانشاه، "صبحانه" را مهمترین وعده غذایی کودک دانست که در افزایش دقت و سرعت یادگیری او موثر است و حتما باید در کنار سایر افراد خانواده صرف شود.

رضازاده گفت: برای میان وعده‌ها نیز می‌توان از شیر، نان و پنیر، نان و خرما، بیسکویت، میوه و خشکبار استفاده کرد.

وی مصرف تنقلات، پفک، چیپس، یخمک و ... را برای وعده‌های غذایی کودک نامناسب خواند که جلوی اشتهای کودک را می‌گیرد.

کارشناس تغذیه مرکز بهداشت کرمانشاه اظهار کرد: لازم است کودکان غذا خوردن در ساعت منظم را بیاموزند، زیرا نظم تاثیر بسزایی در تحریک اشتهای کودک دارد.

رضازاده با بیان اینکه خستگی از مهمترین عوامل کاهش اشتهای کودکان در سن رشد است، اظهار کرد: رنگ غذا نیز در اشتهای کودک اثر دارد و بچه‌ها معمولا غذاهای سبز، نارنجی و زرد را دوست دارند.

وی از خانواده‌ها خواست از دادن غذای تکراری به فرزندان خود خودداری کنند، حتی اگر غذای مورد علاقه او باشد.

به گفته این کارشناس تغذیه، ظرف غذا نیز در تغذیه کودکان در سن رشد اثر دارد و اگر ظرف غذای کودک شکسته شود احساس ناخوشایندی خواهد داشت.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 29 مرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

 


مردان درم


ورد احساساتشان صحبت خواهند کرد
آیا مرد شما به صورت سنتی تربیت شده/ رشد یافته است؟ اگر اینطور است اجازه بدهید شما را از هجده راز ارتباطی که توسط روانشناسی که به مطالعه ی نقش جنسیت می پردازند جمع آوری شده است، آگاه کنیم.

ممکن است برای مرد شما صحبت کردن در مورد احساساتش به صورت غیرمستقیم آسانتر باشد. از او بپرسید در مورد آنچه که در یک آخر هفته ی رمانیک/عاشقانه انجام می دهد یا آنچه که در زمان اولین دیدار شما فکر کرد، بپرسید. پاسخ او از احساسات او پرده خواهد برداشت و شما را به هم نزدیکتر خواهد کرد.

مردها با کارهایشان می گویند" که دوستت دارم".
برخی مردها ترجیح می دهند به جای اینکه احساساتشان را از طریق کلمات بیان کنند با کارهایشان بیان کنند. مرد شما ممکن است با تعمیر و درست کردن لوازم منزل، جمع و جور کردن حیات منزل، یا حتی بیرون گذاشتن آشغال ها و به طور کلی هرچیزی که جهان شما را مکان بهتری برای زندگی می کند، بگوید که "دوستت دارم".

مردان خیلی جدی متعهد می شوند
مردان به این شهرت دارند که از تعهد می ترسند. اما شواهد نشان می دهد که مردان به طور خیلی جدی متعهد می شوند. آن ها ممکن است خیلی طول بکشد که متعهد شوند زیرا می خواهند مطمئن شوند که آماده ی یک تعهد کامل هستند.

او واقعا گوش می دهد
زمانی که شما به صحبت های کسی گوش می دهید ممکن است او را با " بله" یا " متوجهم" و امثالش تایید کنید. این نحوه ی بیان شما است که در واقع می خواهید بگویید که " گوش می دهم". اما برخی مردان این کار را انجام نمی دهند. تنها به این دلیل که مردی نمی گوید چیزی نمی گوید به این دلیل نیست که گوش نمی دهد. او ممکن است ترجیح دهد ساکت باشد و گوش دهد و به صحبت های شما فکر کند.

انجام فعالیت های مشترک
مردان روابطشان را ابتدا از طریق فعالیت های مشترک قوی می کنند تا اینکه بخواهند افکار و احساساتشان را درمیان بگذارند. برای بیشتر مردها، فعالیت هایی مانند ورزش و رابطه ی جنسی آن ها را به شریکشان نزدیکتر می کند.

مردان زمانی را برای خودشان نیاز دارند در حالی که فعالیت های مشترک مهم می باشند، مردان هم چنین نیاز به زمانی برای خودشان دارند. اگر مرد شما از گلف،باغچه کاری، یا باشگاه رفتن لذت می برد در حالیکه زمانی را برای خودتان اختصاص می دهید، او را تشویق کنید که از سرگرمی هایش لذت ببرد. اگر هر دو فضایی برای رشد و پرورش فردیشان دارند، چیز بیشتری برای دادن به هم دارند.

اگر شما می خواهید بدانید یک مرد در رابطه اش چگونه عمل خواهد کرد باید پدرش را بشناسید. برخی می گویند مردان در با گوش فرا دادن و تماشای رفتارهای پدرشان در مورد رابطه شان یاد می گیرند. اینکه آن ها رابطه شان با هم چگونه است و رابطه ی پدر و مادر چگونه است می تواند پیش بینی کند که یک مرد چگونه با همسرش برخورد خواهد کرد.

مردان سریع تر از زنان تجربیات بد را فراموش می کنند
زنان تمایل دارند تجربیات منفی را برای مدت طولانی تری نگه دارند .برای همین ممکن است استرس داشته باشند، عصبی و غمگین باشند. برعکس، احتمال اینکه مردان در رخدادهای ناخوشایند بمانند خیلی کمتر است و تمایل دارند خیلی سریع از آن ها بگذرند. بنابراین در حالی که شما ممکن است هنوز بخواهید در مورد آخرین شب جر وبحثتان بیاموزید مرد شما ممکن است قبلا آن را فراموش کرده باشد. مردان سرنخ های زیرکانه را انتخاب نمی کنند
احتمال اینکه مردان سیگنالها/نشانه های تن صدا یا مشخصات مربوط به صورت را نگیرند خیلی زیاد است. بنابراین آن ها خیلی مواقع نمی توانند ناراحتی را از چهره ی زنان تشخیص دهند. اگر می خواهید مطمئن باشید که مردتان پیام شما را گرفته صریح باشید.


مردان به قدردانی ها پاسخ می دهند
نشان دادن قدردانی از او ممکن است تفاوت بزرگی در رابطه ی شما ایجاد کند/رابطه ی شما را بهبود بخشد. مطالعات روی والدین نشان می دهد که زمانی که مادران مشارکت پدران را در تربیت فرزندان ارج می نهند ،پدران مشارکت بیشتر در پرورش و تربیت فرزندان می کنند و همسرانشانرا به عنوان رقیب می بینند.

ممکن است این یکی راز نباشد. بیشتر مردان زیر شصت سال هر روز حداقل یک بار به رابطه ی جنسی فکر می کنند. این در حالی است که یک چهارم زنان اینگونه اند. این تمام قضیه نیست. مردان تقریبا دوبرابر زنان در مورد رابطه ی جنسی رویابافی می کنند. و تنوع رویابافی آن ها خیلی زیاد است. آن ها در مورد روابط جنسی اتفاقی هم خیلی فکر می کنند.

مردان رابطه ی جنسی را خیلی مهم می دانند
این تقریبا افسانه است که بیشتر مردان فکر می کنند رابطه ی جنسی را تنها رابطه ی جنسی می دانند. برای بسیاری رابطه ی جنسی یک عمل خیلی مهم بین دو فرد متعهد است. و مانند بیشتر زنان، مردان صمیمیت رابطه ی جنسی را خیلی در یک رابطه ی متعهد خیلی خوشایند می دانند. یک دلیل این است که کسانی که به مدت طولانی باهم رابطه دارند نسبت به کسانی که با هم غریبه ترهستند، می دانند چگونه همدیگر را خوشحال کنند.

مردان دوست دارند که شما آغاز کننده ی رابطه ی جنسی باشید
واقعیت این است که مردان دوست دارند که شما رهبری کننده ی رابطه (جنسی) باشید. از اینکه مردتان بداند که شما در موقعیت خوبی برای رابطه هستید خجالت نکشید. برخی مواقع آغاز رابطه ی جنسی از جانب شما ممکن است منجر به سطح بالایی از رضایت و خشنودی برای هر دو شما بیانجامد.

مایه ی شگفتی بسیاری زنان است که بدانند مردان همیشه آماده ی انجام رابطه ی جنسی نیستند. مانند زنان ، مردان هم استرس کارهایشان، خانواده و پرداخت صورت حساب ها را دارند. استرس به شدت میل جنسی آن ها را کم می کند. زمانی که مردی می گوید" امشب نه" به این معنا نیست که به شما علاقه ندارد. بلکه تنها منظور او این است که در آن لحظه آمادگی ندارد.

مردان دوست دارند که شریکشان را خوشحال کنند
خوشحالی و لذت بردن شما برای مردتان بسیار مهم است. اما او نخواهد دانست که شما چه می خواهید مگر اینکه به او بگویید. بسیاری زنان در مورد صحبت درباره ی آن چه که دوست دارند و آن چه که دوست ندارند،خیلی راحت نیستند. اگر شما می توانید به روشنی به او بگویید البته به روشی که شیفتگی او از بین نرود، او گوش خواهد کرد. زیرا او می داند که اگر شما احساس خوبی داشته باشید او هم احساس خوبی خواهد داشت.

بیشتر مردان با بالا رفتن سنشان عصبی تر می شوند. مرد شما ممکن است نگران جسم و بنیه اش باشد. اگر شما بتوانید به او کمک کنید که آرام و خونسرد باشد و به لذت ها در همان لحظه ای که رخ می دهند متمرکز شوند، رابطه ی جنسی استرس کمتری خواهد داشت.

مردان زمانی که نیاز دارند کنار شریکشان نباشند ممکن است به قدم زدن بی هدف بپردازند
اگر مردی احساس دوست داشته شدن در رابطه شان نداشته باند، ممکن است برای اینکه خوشحال و راضی شود به جای دیگری برود. برای یک مرد، این ممکن است برای یک مرد با غرق شدن در کارش باشد. یک مرد دیگر ممکن است به ورزش زیاد یا بازی های ویدئویی بپردازد. و برخی مردان تقلب می کنند. برای امتناع از این مساله بهتر است که آنها/ زن و مرد کنار هم کنار کنند تا از نیازهای هم دیگر آگاهی بیشتری داشته باشند.

او احساس نیاز شدید به شما می کند و دوست دارد که همیشه با او باشید
بیشتر مردان می دانند که اگر یک رابطه ی طولانی مدتی سردترشود، تمام زندگی کمتر لذت بخش تر می شود. زندگی ای که با هم ساخته اید. اگر شما می خواهید ازدواجتان را محکمتر و رابطه تان را قوی کنید، بدانید که مردتان نیز ممکن است که به این کار علاقمند باشد

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 4 تیر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



 صداقت با خویشتن
برای خودتان زندگی کنید نه برای دیگران. اجازه ندهید که مورد قضاوت قرار گرفتن، طرد شدن و دوست نداشته شدن باعث شود که شما خودتان نباشید(سونیا پارکر)

روزی که متوجه شدم که در دام زندگی افتاده ام، یک روز عادی بود. من از خواب بیدار شدم، لباسم را پوشیدم، به سمت محل کارم رانندگی کردم و مشغول گریم بازیگران تعیین شده، شدم. آن روز، یک روز کسل کننده بود و من به عنوان گریمور بازیگران مشغول انجام وظایف روزمره بودم.


من بر روی صندلی خودم نشسته بودم و نگاه می کردم که کارگردان مشغول کارگردانی است و فیلمبرداران نیز مشغول ضبط صحنه های فیلم هستند. لرزش تلفنم توجهم را جلب کرد، گوشی را برداشته و با صدایی آرام گفتم: "سلام".


شخص پشت خط از من پرسید که چرا من آن قدر آرام صحبت می کنم؟ من به او گفتم که "در صحنه ضبط فیلم هستم و باید ساکت باشم."
او پرسید که "بنابراین تو نمی توانی در محل کارت با صدای بلند صحبت کنی؟ " من با این سوال ناراحت شدم ، چرا که من می توانم در محل کارم با صدای بلند صحبت کنم ولی وقتی که ضبط فیلم انجام نشود.


این سوال همچنان در ذهن من باقی ماند حتی پس از این که گوشی را قطع کردم. پس تو نمی توانی بلند صحبت کنی؟ همچنان که بیشتر در موردش فکر می کردم بیشتر متوجه می شدم که آن موضوع درست است.

من متوجه شدم که براستی جسارت این که بخواهم بلند صحبت کنم را نداشتم . من جسارت این که خودم باشم را نداشتم.
من نمی توانستم در طول ضبط بلند صحبت کنم ولی در واقع من در اتاق گریم هم نمی توانستم بلند صحبت کنم. در ذهن من این مسئله مصداق ضرب المثل صدایت به حساب نمی آید پس زبانت را خاموش دار، بود. هنر پیشه ها قشر با کلاسی هستند و چه کسی واقعا می خواهد به یک گریمور گوش بدهد؟


این قشر خاصی از بازیگران یا اشخاص را در بر می گیرد که مورد علاقه کسانی هستند که در زندگی در خدمت آنها هستند. من به وضوح دیدم که برای خودم زندگی نمی کنم و به وسیله محیط اطرافم کوچک شده ام تا اجازه درخشیدن به دیگران را بدهم.

من در محیط بسته ای زندگی می کردم و نیاز به دارویی داشتم که طبق خواسته خودم زندگی کنم.
من شروع به فهم دلیل افسردگی که در آن سال دچارش شده بودم کردم و در آن لحظه فهمیدم که باید تغییری در زندگی ام ایجاد کنم. البته ترس در وجودم بود ولی در عین حال نمی توانستم اجازه دهم که ترس جلوی پیشرفتم را بگیرد.


من می دانستم که می خواهم بنویسم اما من یک گریمور هستم نه یک نویسنده. چه کسی رمانی را که توسط یک گریمور نوشته شده است، می خواند؟ این را هم می دانستم که اگر ننویسم خواهم مرد. بنابراین تصمیم گرفتم که برای تحصیل به دانشگاه کالیفرنیا در خواست بدهم.


من بیست سال قبل به هنرستان زیبایی رفتم و از دانشگاه دور بودم ولی از آنجایی که می خواستم در زبان انگلیسی پیشرفت کنم فکر کردم که دانشگاه دیگری را امتحان کنم ولی وقتی که دانشگاه کالیفرنیا من را پذیرفت ترسم حتی بیشتر هم شد.
چگونه یک گریمور چهل و یک ساله همسر و مادر دو فرزند به دانشگاه باز گردد و به تحصیلاتش در رشته زبان انگلیسی ادامه دهد؟


من می خواستم مسیر جدیدی را در زندگی ام بروم و برای خودم زندگی کنم نه برای دیگران. من برای اینکه خودم باشم نباید خجالت بکشم.

زندگی من شروع به تغییر کرد زمانی که کتاب امرسون با نام" بدون توقف دعا کنید" را خواندم. به این دلیل که برای اولین بار مفهوم ما بدون توقف دعا می کنیم را فهمیدم. زیرا افکار ما همان دعاهایمان هستند و آنها پاسخ داده می شوند و در شخصیتی که ما به آن تبدیل شده ایم، متجلی می شوند.


من زمان زیادی را برای گفتگو با استادم در محل کارش برای درک این مفاهیم گذراندم.دنیای جدیدی برای من باز شد وقتی فهمیدم که من نقش بزرگی را در حقیقت خودم بازی می کنم و افکارم قدرت من هستند.

من شروع به ایجاد کردن یک همبستگی بین افکار گذشته ام کردم. این رفتار الگوهای من را تکان داد.همچنان که من بر روی گذشته ام و اتفاقات بدی که برایم رخ داده بود تمرکز می کردم، متوجه می شدم که افکارم من را در حالت افسردگی نگه می دارد. همچنین زمانی که درباره زندگی بهتر رویا پردازی می کردم، افکارم من را به آینده امیدوار می کرد. من نمی توانستم در لحظه حال زندگی کنم.


همچنین من شروع کردم به انتخاب افرادی که اطرافم بودند و با آنها خوشحال می شدم. من قبلا فکر می کردم این یک وظیفه اخلاقی است که مراعات دیگران را بکنم در حالیکه خواسته قلبم را نادیده می گرفتم. قبل از ورود به دانشگاه قلب من به شدت درد می کرد.

من به معنای واقعی کلمه درد را در قفسه سینه ام حس می کردم به حدی که در نیمه های شب این درد من را بیدار می کرد. وقتی که به همه چیز با دید مثبت نگاه می کردم فهمیدم که چیزهایی راجع به من در حال تغییر کردن هستند.
پس از آموختن شیوه جدید فکر کردن دانستم که می توانم زندگی ام را تغییر بدهم و این کار را انجام دادم.


من شروع به تجدید نظر در درون افکارم کردم. وقتی که افکار منفی به ذهنم می آمد، من آن را با یک فکر مثبت جایگزین می کردم. در آغاز شبیه دروغ گفتن به خود بود.

اگرچه اخذ مدرک از یکی از دانشگاههای معتبر کشور دشوار بود اما من فارغ التحصیل شدم در حالیکه یک ماه از تولد چهل و سه سالگی ام گذشته بود. درآن زمان اولین رمان من که در سال 2004 و قبل از ورود به دانشگاه شروع کرده بودم به پایان رسید.
بعد از فارغ التحصیلی من همچنان به خواندن و تمرین توانمند سازی ذهنم با افکار مثبت ادامه دادم. من کتابهایی را که توسط لوییز هی و  فلورانس اسکاول شیل , و Eckhart Tolle نوشته شده بود را خواندم. من آغوشم را باز کرده و خودم را در آغوش گرفتم.


هر روز من الگوهای گذشته ام را رها می کردم و اجازه می دادم که افکار نشاط آور در درونم بنا شوند. این کار زندگیم را نجات داد به وسیله اجازه و آزادی که من به خودم برای بودن در آن حالتی که می خواستم، دادم. من اکنون می دانم اگر در زمان حال زندگی کنم و در این زمان باقی بمانم راحتتر نفس می کشم و راحتتر زندگی می کنم.
من خجالت نمی کشم از این که آن چیزی باشم که می خواهم باشم و شما نیز از آن چیزی که می خواهید باشید خجالت نکشید. تا زمانی که ما نسبت به آن چیزی که هستیم خجالت نکشیم، دیگر مهم نیست که دیگران چه فکر یا احساسی نسبت به ما دارند.


بنابراین به کسانی که برای خودشان زندگی می کنند نه برای دیگران، من آنها را تحسین می کنم و برای کسانی که این گونه نیستند امیدوارم این متن الهام بخش آنها برای انجام این کار شود. شما شایستگی آن را دارید که خود را در آغوش بگیرید و از وجود خود در این سیاره لذت ببرید.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 4 تیر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

نیکی به پدر و مادر




اذیت و ناراحتى هاى آنان راتحمل نما، هم چنان كه آنان آزار و اذیت تو را در دوران كودكى به جان خریدند.

 

خداوند متعال از همان روز نخست كه انسان را آفرید و از حضرت آدم و حوا، نسل بشر را تداوم داد، توسط تمام پیامبران الهى، مقام و منزلت پدر و مادر را بیان كرده و حقوق عظیم آنان را به فرزندان اعلام نمود.

خداوند متعال در کاملترین دین خود و در کتاب آسمانی اش ، عالى ترین آموزش اخلاقى ، كه در حقیقت، بارزترین منشور حقوق بشر مى باشد، را به نمایش مى گذارد و حقوق پدر و مادر را در كنار توحید، كه بالاترین هدف ادیان الهى است، بیان كرده و مى فرماید:از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم كه جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر نیكى و احسان نمائید. بقره /83
خداوند متعال در آیه 23 و 24 سوره اسراء به حقوق دیگرى اشاره كرده و فرزندان را به مهر ورزى به والدین دعوت مى كند:بالهاى تواضع خویش را از محبت و لطف ، در برابر آنان فرود آر!

دوستی می گفت: اگر بالهایت که با آنها پرواز می کنی را بر سر راه پدر و مادر از سر کوچکی قرار دهی، حق آنها را به جای آوردی! توضیح بیشتر آن که اگر پزشک هستی، دانشمند هستی، مدیر و یا هر سمت و شغلی که داری، برای آنها همیشه بچه باش، مثل زمان کودکیت ، و هرگز علم و دانش و پول و ثروت خود را ، به رخ آنها مکش.

امام صادق علیه السلام مى فرماید: نیكى به پدر و مادر از معرفت عمیق شخص به پروردگارش سرچشمه مى گیرد، زیرا هیچ عبادتى در رساندن یك فرزند به رضایت پروردگار متعال ، سریع تر و نزدیك تر از نیكى به پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا نیست ، چون كه حقوق والدین از حق خدا ناشى مى شود به شرطى كه پدر و مادر در راه دین خدا و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله باشند. چون چنین پدر و مادرى هیچ گاه فرزندشان را از راه خیر به سوى شر و از طاعت به سوى عصیان دعوت نمى كنند، پس در معاشرت با آنان مدارا و ملایمت كن ! اذیت و ناراحتى هاى آنان راتحمل نما، هم چنان كه آنان آزار و اذیت تو را در دوران كودكى به جان خریدند، و درخوراك و پوشاك همچنان خداوند متعال به تو وسعت داده تو هم آنان را در مضیقه قرار مده ،چهره ات را از آنان بر مى گردان ، صدایت را از صداى آنان بالاتر مبر، كه این در حقیقت تعظیم خداست و با آنان نیكو سخن بگو و نرم و لطیف باش ، همانا كه خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمى كند.( مستدرك الوسائل ، ج 15، ص 197)

احسان، یك مفهوم وسیع و دامنه دار است كه به یك یا چند كار نیك محدود و منحصر نیست و هر كار شایسته‏اى كه منفعت مادى یا معنوى براى انسان در برداشته باشد، احسان شمرده مى ‏شود.

پدر و مادر,نیكى به پدر و قدردانی از پدر و مادر

1-  نیکی و احسان
خداوند متعال می‏فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسیدند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و آنها را از خود مران و بزرگوارانه با آنها سخن بگو»

احسان، یك مفهوم وسیع و دامنه دار است كه به یك یا چند كار نیك محدود و منحصر نیست و هر كار شایسته‏اى كه منفعت مادى یا معنوى براى انسان در برداشته باشد، احسان شمرده مى ‏شود.

از انفاق و رسیدگى به امور مادى و معیشتى پدر و مادر، احسان به آنها است، تا وقت دکتر گرفتن و نظارت بر مداوای آنان، در بعد پایین تر از ظرف و میوه شستن برای آنها تا نظافت منزل و آنها را به سفر بردن.

بزرگان می گویند، قبل از این که پدر و مادرت چیزی بخواهد و آن را بر زبان آورد، سعی کن آن را برایش تهیه کنی.

2 -قدر شناسی
خداوند متعال می فرماید«ان اشکر لی ولوالدیک‏» لقمان / 14 ، «شکر مرا بجاآور [که خالق و منعم اصلی تو هستم] و از پدر و مادرت قدردانی کن .»

3-نگاه مهرآمیز
رسول گرامی اسلام فرمودند: نگاه مهرآمیز به پدر و مادر عبادت است .

شاید اگر کسی با دیده ی محبت به مادر و پدرش بنگرد، گذر زمان و سختی های دوران را در چهره ی شکسته آنان ، نیک دریابد.

4- حق دعا و طلب آمرزش‏
قرآن كریم فرزندان را فرمان مى‏دهد كه براى پدر و مادرتان دعا و از خداوند براى آنها طلب آمرزش كنید، بگو: پروردگارا! همان گونه كه آنها مرا در كوچكى تربیت كردند، مشمول رحمت شان قرار بده. (سوره اسراء، آیه 24)

دعا در حق پدر و مادر، به زمان حیات آنها اختصاص ندارد و پس از درگذشت آنها نیز باید به یاد آنها بود و بر ایشان طلب مغفرت و آمرزش كرد‏،پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را در آن روز كه حساب بر پا مى‏شود، بیامرز(سوره ابراهیم، آیه 41)

زیارت مزار پدر و مادر ، قرائت قرآن ، انجام اعمال نیک به نیت آنها و ... از جمله کارهای نیک پس از مرگ آنهاست.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 28 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

اثرات منفی موبایل برای کورکان


 يکي از نگراني‌هاي مهم والدين و حتي عذاب وجدانشان وقتي که تلفن‌هاي همراه هوشمند خود را به کودک مي‌دهند اين است که آيا اشعه اين ابزارها مي‌‌تواند سلامت کودک را به خطر بيندازد و در سنين پايين که مغز او همچنان در حال رشد است.

باعث بروز اختلال شود؟ جالب است بدانيد يک مطالعه جامع بين‌المللي در سال 2011 نشان داد ميان استفاده از تلفن‌همراه و ابتلا به تومور مغزي در بزرگسالان و نوجوانان ارتباط مستقيمي وجود دارد و شايد جالب باشد بدانيد افرادي که در آن زمان در اين مطالعه شرکت داشتند به اندازه من و شماي امروزي يا فرزندمان به تلفن‌همراه خود وابسته نبودند! البته نتيجه اين تحقيق به معناي اين نيست که بايد بين تلفن‌همراه هوشمند و تبلت و فرزندتان يک سد بتوني بکشيد چون حداقل چند دهه طول مي‌کشد تا مضرات استفاده از اين ابزارها بر سلامت فيزيکي و رواني گروه‌هاي سني و جنسي مختلف جامعه مشخص شود. علاوه بر اين براساس آنچه که در سايت انجمن غذا و داروي آمريکا آمده است هنوز هيچ مدرک علمي و دقيقي مبني بر آثار مخرب اشعه تلفن‌ها و ابزارهاي هوشمند الکترونيکي بر کودکان و نوجوانان وجود ندارد.

لالايي تلفني
وقتي ما بچه بوديم برايمان لالايي يا قصه مي‌گفتند تا خوابمان ببرد. نسل بعد از ما عروسک و خرس پشمالويشان را بغل مي‌گرفتند و مي‌خوابيدند اما بچه‌هاي امروزي بدون آي‌فون و تبلت زير پتو نمي‌روند! مطالعاتي که به تازگي انجام گرفته حاکي از آن است که تبلت‌ها و تلفن‌هاي همراه هوشمند به‌ويژه اگر کودک بلد باشد با استفاده از آن براي ديگران پيامک بفرستد يا پيامک‌هاي دريافتي را بخواند، الگوي خواب او را مختل مي‌کند و اين مساله نه فقط بر هوش کودک بلکه حتي بر رشد جسمي او نيز تاثير منفي خواهد داشت.

چيزي بيش از يک تلفن...
تلفن‌هاي همراه امروز ديگر فقط براي برقراري ارتباط صوتي با ديگران استفاده نمي‌شوند. درواقع به نظر مي‌رسد اين نوع استفاده از تلفن‌هاي هوشمند تا حدي به حاشيه رانده شده و اين ابزارهاي الکترونيکي بيشتر براي حضور در شبکه‌هاي مجازي، بازي‌هاي آنلاين و غيرآنلاين، ديدن فيلم و... مورد استفاده قرار مي‌گيرند. آيا آماده هستيد چنين امکاني را براي فرزندتان فراهم کنيد؟

تعامل اجتماعي که از طريق اين ابزارها ايجاد مي‌شود، اتفاق مثبتي است، اما يادتان باشد کودک 12-8 ساله شما ممکن است از طريق تلفن‌همراه هوشمند خود قرباني «قلدري سايبري» همکلاسي‌هايش شود. از طرف ديگر از آنجا که اکثر تلفن‌هاي هوشمند، تبلت‌ها و... مجهز به برنامه‌هاي مکان‌ياب هستند، کودکان 6-5 ساله شما ممکن است قرباني يک کودک‌آزاري شوند.

با اينکه هنوز بررسي‌هاي کافي در زمينه شناسايي تاثير اين ابزارها بر سلامت رواني کودک انجام نشده، اما مطالعات اوليه نشان مي‌دهد استفاده بيش ‌از حد و مکرر از تبلت‌، آي‌فون و... تمرکز کودک را از بين مي‌برد و احتمال ايجاد رفتارهاي وسواس‌گونه را بيشتر مي‌کند.

مراقب انگشت‌ها باشيد
در حالي که خيلي از پدرها و مادرها نگران سلامت رواني فرزندشان هستند که دائم سرش را در تبلت کرده و توجهي به اطرافش ندارد، متخصصان درباره آسيب‌هاي انگشت و دست کودکان که به دليل استفاده طولاني‏مدت از صفحات لمسي ابزارهاي الکترونيکي به وجود مي‌آيد، هشدار مي‌دهند. بر اساس مطالعاتي که در دانشگاه مريلند آمريکا انجام شده استفاده طولاني‌مدت کودکان از آي‌پد، آي‌فون، تبلت و... باعث مي‌شود فرصت کمتري براي انجام بازي‌هاي معمولي و کارهايي مانند نقاشي کشيدن و... داشته باشند. به اين ترتيب عضلات کودک روز به روز تحليل مي‌رود و حرکاتش تاخير بيشتري خواهند داشت.

بنابر توصيه‌هاي آکادمي پزشکي اطفال آمريکا بچه‌هاي زير 2 سال نه‌تنها بايد به تبلت، تلفن‌همراه هوشمند، لپ‌تاپ و... دسترسي نداشته باشند، بلکه اصلا جلوي هيچ نوع صفحه‌نمايشي ننشينند. کودکان 6-2 سال نيز نبايد بيشتر از 2 ساعت از روزشان را با اين گجت‌ها بگذرانند. علاوه بر اين متخصصان اين انجمن به والدين توصيه مي‌کنند از گذاشتن تلويزيون و رايانه در اتاق خواب کودک پرهيز کنند

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 28 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 





حتما جمله هایی مانند: « عزیزم با این لباس بیرون نرو، سرما می خوری »، « غذا خوردی؟ حتما بخور چون ضعف می کنی »، « راستی عزیزم یادت باشه ساعت سه نوبت دکتر داری » و ... را زیاد شنیده اید یا از مادرتان یا در فیلم های تلویزیونی.

یکی از معمول ترین و مخرب ترین عادات ارتباطی ما با مردها است. به گونه ای با آنان رفتار می‌کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می‌کنیم که ناتوان هستند و نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.

می‌دانم چه فکر می‌کنید بله این پیش فرض‌های ما در بسیاری از مواقع حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست، موردی که در این جا اهمیت دارد این است که:

هنگامی‌که با یک مرد مانند پسربچه کوچکی رفتار می‌کنید، او نیز شما را مایوس نکرده و به مانند بچه ای کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی‌که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می‌نماید.
 
چگونه زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟
** در حق آنها زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می‌بایست خودشان انجام بدهند: مثلا: لباس‌هایش را پشت سرش جمع می‌کنیم،موهایش را مرتب می‌نماییم، صبح‌ها قبل از آن که به سر کار برود لباس‌هایش را انتخاب می‌کنیم و...

** راه انداختن بازی‌های کلامی‌با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می‌گوییم: گرسنه ای؟ دوست داری کمی‌آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با یه ساندویچ چطوری؟ اونم دوست نداری؟

** ما معمولا چنین فرض می‌کنیم؛ مردها کم حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می‌بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد می‌کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی، یادت باشد آشغال‌ها را دم در بگذاری! و...

** آن‌ها را نکوهش می‌کنیم، گویی بچه اند، چطوری می‌توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ چند بار باید بگویم قبل از این بخوابیم چراغ‌ها را خاموش کن، و...

** به عهده گرفتن کارهایی که فکر می‌کنید نمی‌توانید به درستی انجام بدهند: "اگر اجازه بدم خرید خونه را انجام بده، می‌دونم مثل همیشه یک اشتباهی می‌کنه، بنابراین همیشه خودم این کار را می‌کنم."

** اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آنها: "نه عزیزم اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود." "چرا به مادرت زنگ نمی‌زنی بگی بچه‌ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه دیگه نمی‌تونیم به اون سر بزنیم."

چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش

به پایان برسانید


چرا زنها در حق مردها مادری می‌کنند؟
** تا همین اواخر مادری کردن یگانه شغل قبول برای زنان محسوب می‌شد، به اضافه دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه شان پاداش می‌گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می‌زد به ما نیز این چنین پاداش می‌دادند: "دختر خوب و شیرین من، چقدر خوب از برادرت مواظبت می‌کنی"، یا " دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن" و ...

اگر شما شاهد بودید، به جای اینکه مادرتان به طرزی رمانتیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می‌کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن‌ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.

** برای این که مردی ما را دوست بدارد،در نقش مادر برای او ظاهر میشویم؛ به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می‌کنیم که آنها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می‌نماییم تا کلیه نیازهای شوهرهای خود را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می‌کنیم. ما زنها بدین وسیله با ترس از طرد شدگی خود مقابله کرده و طوری آنها را به خودمان وابسته می‌کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما درمی‌یابد، اگر به اندازه کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

**وقتی در حق مردها مادری می‌نمایید، آنها احساس عشق می‌کنند؛ مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آنها مراقبت می‌کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند، تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع بویژه حقیقت دارد، چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.

رفتار با مردها, مادری کردن برای شوهر,مادری کردن برای همسر

مادری کردن برای همسر موجب تخریب رابطه می‌شود
در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان می‌تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:

** همسرتان از شما منزجر شده و بر علیه تان طغیان خواهد کرد. هنگامی‌که در حق همسرتان مادری می‌کنید، به طرزی اجتناب ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتا بر علیه تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی‌است: او یک روز بر علیه تان شورس خواهد کرد، همانگونه که تمامی‌پسربچه‌ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.

** مادری کردن و با مردها مانند پسربچه های کوچک رفتار کردن استقلالشان را زیر سوال می برد.

** زمانی که اقتدار مردان بر اثر مادری کردن بیش از اندازه زنان از بین برود، جذابیتشان را برای همسرشان از دست می دهند. زیرا زنان دوست دارند مرد زندگیشان مقتدر و توانا باشد و از پسربچه هایی که مجبورند مدام دنبالشان باشند خسته و کلافه می شوند در نتیجه همین عامل باعث سردی روابط می شود. در واقع آنچه باعث بروز مشکل می شود رفتار شماست نه بی توجه بودن شوهرتان به کارهایش.

**عشق، حرارت و شور و حال رابطه را خواهید کشت. هر چه با یک مرد بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع این جاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود. ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مونث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریبا برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی  رمانتیک ببیند.

** با همسرتان دائما طوری رفتار می‌کنید که گویی او بی لیاقت است. با مادری کردن، مردها وابسته می شوند و اعتماد به نفسشان پایین می آید وقتی اعتماد به نفسشان پایین بیاید کمتر می توانند خودشان را دوست بدارند چطور می توانیم از کسی که خودش را دوست ندارد انتظار عشق داشته باشیم؟! احساس عزت نفس یک مرد بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی‌که مردی احساس می‌کند کارها را به درستی انجام نمی‌دهد، به سختی می‌تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه‌ها و به رخ کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های آنها روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تاثیر منفی می‌گذارد. جنبه دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان تر و ضعیف تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت‌های مرد باعث تحریک زن‌ها می‌شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان تر جلوه کند از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.
 
اگر برای همسرتان مادری می کنید به راه حل هایی که در ادامه بیان می شود توجه کنید:
**به او اعتماد کنید و مانند یک شخص توانا و قابل اعتماد با او رفتار کنید و اگر با این حال همسرتان اشتباهاتی را مرتکب شد مثلا باز هم قرارهایش را فراموش کرد یا به خاطر گم کردن کلیدهایش دیر به مهمانی رسیدید نگران نباشید زیرا تا همسر شما بخواهد به تنها انجام دادن کارهایش عادت کند زمان می برد.

** به رفتارهای خودتان دقت کنید و ببینید کدام یک از رفتارهایتان مادری کردن محسوب می شود سپس سعی کنید از انجام آن ها اجتناب کنید.

البته به یاد داشته باشید که مادری کردن به معنای این است که طوری با همسرتان رفتار کنید که انگار او مانند بچه های کوچک از پس کارهایش برنمی آید، مادری نکردن برای شوهر، به این معنا نیست که به او محبت نکنید یا در انجام کارهایش از کوچک ترین کمکی خودداری کنید بلکه راه درست و منطقی این است که با او مانند یک فرد لایق و توانا رفتار کنید، در عین این که همیشه به او محبت و عشق می ورزید، طوری رفتار کنید که هم خودتان و هم همسرتان احساس کنید که او تکیه گاه مطمئنی برای شماست.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 27 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}



 

انگار همین دیروز بود که به همراه هم اتاقی هایم در دانشگاه و با خاموش کردن شمع های کیک شکلاتی، تولد بیست سالگی ام را جشن گرفتم. آن روزها برای چیزهایی که فقط آن روزها برایمان مهم بود، سخت می جنگیدیم؛ چیزهایی که اکنون به هیچ وجه برایمان ارزشی ندارند: یک روز مسئله این بود که چه کسی ماکارونی چه کسی را خورده است و روز بعد، جنگ و جدالمان بر سر شستن ظرف ها بود؛ یک روز برای دیدن برنامه شبکه های تلویزیون و روز دیگر، برای رفتن به مهمانی مشاجره داشتیم اما سالگرد تولد بهانه ای بود که برای یک روز یا حداقل به اندازه یک بعدازظهر، اختلاف نظرهای مان را کنار بگذاریم.

در واقع، همه این موضوعات به 2 دهه پیش برمی گردد و هم اکنون من اینجا در بالای سراشیبی 40 سالگی نشسته ام و متحیرم که همه اینها چقدر سریع گذشت و شگفتا که من چقدر از آن جشن تولد تاکنون تغییر کرده ام.

20 سالگی بسیار دوست داشتنی بود. بدون هیچ تلاشی پوستی صاف، موهایی درخشان و طبیعی و نیز مژگانی بلند و زیبا داشتم. در آن سال هر جا که می رفتم، یک راکت تنیس روی دوشم بود و زندگی ام به آسودگی و بی خیالی کامل می گذشت. گاهی از کلاس در می رفتم؛ فقط برای اینکه اوقات خوشی را برای صرف ناهار در کنار دوستانم بگذرانم یا حتی فقط برای اینکه خانه بمانم و به خودم برسم.

در آن روزها هیچ چیزی در مورد قند خون، کلسترول، فشار خون، سنگ کلیه و ماموگرافی نمی دانستم. بزرگترین نگرانی ام این بود که ضربه های درستی به توپ تنیس بزنم. اکنون، پس از گذشته 2 دهه، من و هم اتاقی سابقم در 2 نقطه از شهر، دور از هم، زندگی می کنیم. هر دوی ما تشکیل خانواده داده ایم و حرفه ای را برگزیده ایم که همه اینها لازمه تعهدات و مسئولیت های بی شماری است. این روزها تنها یک جمعه تعطیل داریم که هر کدام از ما به شیوه خودمان ماشین ظرفشویی مان را پر می کنیم و سپس به سینما یا تئاتر، شنا یا دیدن مسابقه فوتبال جوان ها می رویم.

این روزها باید کارهای بسیاری را هماهنگ و انجام دهیم و همینطور ذهنمان پر از مسائل مختلف و دائما درگیر است. مدیریت همه اینها واقعا تردستی می خواهد ولی با وجود همه این تغییرها، به هیچ وجه دلم نمی خواهد دوباره به 20 سالگی برگردم؛ البته مطمئنا آن روزها لاغرتر بودم، انرژی زیادی داشتم و همه وقتم مال خودم بود و اکنون در 40 سالگی؛ من مسئولیت های بیشتری دارم، چین و چروک هایی بر چهره ام افتاده است و ضعف و ناتوانایی های فیزیکی در خود حس می کنم اما با خود سه چیز دارم که آن روزها نداشتم: 1- خودآگاهی، 2- اعتماد به نفس، 3- و یک فرزند بسیار دوست داشتنی.

و حالا برای اینکه 40 سالگی ام را جشن بگیرم، فهرستی از 40 کاری را که در قدیم نمی توانستم انجام دهم اما اکنون قادر به انجامشان هستم، در اینجا می نویسم:

1- پختن غذایی عالی
2- تدارک فنجان قهوه یا فوق العاده خوش طعم و خوش عطر
3- گفتن حقیقت
4- داشتن رابطه ای سالم
5- توانایی دیدن ضعف ها و نقصان های دیگران
6- توانایی دیدن ضعف ها و نقصان های خودم
7- ماندن در خانه در زمان تعطیلات سال نو
8- پرداخت چک هایم
9- بیرون رفتن از خانه بدون آرایش
10- رفتن نزد پزشک متخصص زنان بدون دستپاچگی و نگرانی
11- رفتن نزد درمانگر بدون احساس خجالت
12- گفتگو با گروهی غریبه
13- خریدن یک ماهی خوب و تازه
14- کنار آمدن با مخالفت ها
15- خواندن کتاب های عرفانی به جای رمان
16- خوشحالی برای موفقیت و شادی دیگران به جای حسادت به آنها
17- نادیده گرفتن مد و پوشیدن آنچه که به نظرم برای اندامم مناسب است.
18- نادیده گرفتن ستاره های هالیوودی
19- نادیده گرفتن نظریه های ناخوشایند و تلخ دیگران
20- فراموش کردن عشق دوران جوانی
21- روی پای خود ایستادن
22- جنگیدن برای کسانی که دوستشان دارم
23- رفتن به کنسرت
24- با تاکسی به خانه رفتن به جای اصرار برای رانندگی
25- در هوایی سرد کلاه بر سر گذاشتن
26- فکر نکردن درباره این موضوع که مردم چه فکر می کنند یا به نظر آنها زیبا هستم یا نه
27- برای فرزندم قهرمان باشم
28- استقلال و عدم وابستگی را به فرزندم نشان دهم.
29- زیبایی واقعی را به فرزندم نشان دهم
30- با سرعت مجاز رانندگی کنم
31- دوستان مسموم کننده را کنار بگذارم
32- پرهیز از هیجانات بیهوده و موارد ناراحت کننده
33- قسم خوردن پیش مادرم
34- استفاده از کرم دور چشم به جای کرم برنزه
35- تمرکز بر انسان های درست و باهوش به جای توجه به زیبا رویان
36- نخریدن چیزهایی که لازم ندارم
37- چشم پوشی از باشگاه و در عوض، رفتن به پیاده روی
38- دست برداشتن از کمال گرایی
39- کنار گذاشتن توقعات و انتظارات
40- انعطاف پذیری در برابر تغییرات.
و کسی که در حال رشد است می داند که هنوز بهترین ها در راه است.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 27 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

همه آنچه که دوست دارید از مادر محیط زیست بدانید


شاید کسی فکرش را نمی‌کرد نوزادی که ۹۷سال پیش در یک کاروانسرای بین شهری در مسیر تهران- مشهد متولد شد، روزی بشود مادر محیط‌زیست ایران!

خیلی‌ها هنوز «مه‌لقا ملاح» مادرمحیط‌زیست یا به قول خودش مادربزرگ محیط‌زیست ایران را نمی‌شناسند. کسی که عمری طولانی را در جهت حفاظت از محیط‌زیست و آموزش آن به دیگران اختصاص داده و به جای اینکه یک استاد دانشگاه یا مدیر یک سازمان عریض و طویل شود، با دلسوزی هر چه تمام‌تر، دست به کارهای مؤثر فرهنگی و اجرایی برای ارتقای سطح سواد مردم و کم شدن آسیب‌های زیست‌محیطی زده است. نمی شود به این راحتی‌ها کسی را در کشور پیدا کرد که هفتاد و اندی سال یک دغدغه در سر داشته باشد و هنوز بعد از گذشت سال‌ها، سرش همچنان درد بکند برای رسیدن به هدفش. کاهش آلودگی و توجه به ارتقای کیفیت محیط‌زیست، هدفی است که خانم مه‌لقا ملاح، تمام عمر به‌دنبال آن بوده و به زعم خودش هنوز هم با نود و خرده‌ای سال سن، حاضر است برای رسیدن به آن تلاش کند.

خانه‌ای بزرگ است و تماشایی؛ بنایی با یک ورودی خاص و معماری چشم‌نواز. داخل منزل، دکوراسیون مرتب و آرامی دارد. گوشه گوشه خانه را گیاهان مختلف پر کرده‌اند. روی دیوارها، عکس‌ او و نقاشی‌هایی از باغ و جنگل‌های سرسبز، خودنمایی می‌کند. قسمتی از خانه هم اختصاص دارد به عکس‌های خانوادگی قدیمی. ایوان با صفای خانه، رو به حیاطی بزرگ و سرسبز قرار دارد. از آن ایوان‌هایی که دلت می‌خواهد ساعت‌ها در آن بایستی و از بوی خوب گل‌های بهاری حیاط و آن همه سرسبزی لذت ببری و نفس بکشی. این خانه یک عاشق است.

خانم ملاح سال‌هاست در این خانه زندگی می‌کند. خانه‌ای که به گفته او قبل از اینکه تخریب، طراحی و ساخته شود، بیش از هزار متر مربع وسعت داشته است. از مادر محیط‌زیست ایران، جز این هم انتظار نمی‌رود که انواع و اقسام سبزی‌ها و گیاهان را دور و بر خودش پرورش داده باشد و مثل بچه‌هایش از آنها نگهداری کند. تا پیش از اینکه کهولت، دکتر ملاح را یک‌جا نشین کند، خودش به تمامی امور گیاهان باغچه بزرگش رسیدگی می‌کرده و الان، به‌دلیل تفاوت طبقه محل زندگی و حیاط، دیگر قادر به این کار نیست و تنها می‌تواند از دور بایستد و بزرگ شدن فرزندانش را تماشا کند. خوش برخورد است و دوست‌داشتنی. جثه ریزی دارد و کمی قدش خمیده شده ولی سرحال است و سرزنده. خودش بدون کمک راه می‌رود، می‌نشیند و بلند می‌شود. کمی دیدش کم شده و گوشش سنگین است اما حافظه تاریخی‌ا‌ش مثل ساعت کار می‌کند. چند برگ پونه از باغچه کوچک داخل ایوانش کنده و دستش گرفته و حین مصاحبه، هر از گاهی بویش می‌کند و انگار با این کار انرژی می‌گیرد. با حوصله به همه سؤال‌ها گوش می‌دهد و از نحوه جواب دادنش می‌شود فهمید هنوز هم دلش برای این همه بی‌توجهی به محیط‌زیست می‌سوزد.

مدیریتی که نیست!

با مه‌لقا ملاح از هر دری که وارد گفت‌وگو شوی، هر طور شده بحث را می‌کشاند به محیط‌زیست. طوری که انگار همه ابعاد وجودی‌اش در این دغدغه حل شده. از کسی که در یک زمینه خاص، 80-70سال مطالعه کرده باشد چیزی جز این هم انتظار نمی‌رود. بیشترین نگرانی‌اش هم از آلودگی هوای تهران است و برنامه‌ای که نیست.

می گوید: «چند وقت پیش که خانم ابتکار به سمت رئیس سازمان حفاظت از محیط‌زیست منصوب شد، از من خواست تا برایشان صحبت کنم و دلایل آلودگی شهر تهران را متذکر شوم. در آن جلسه گفتم مدیران ما نمی‌دانند ظرفیت چیست؟ ظرفیت یعنی اینکه اگر یک اتاق گنجایش 3نفر را دارد، نمی‌شود در آن 20نفر مهمان کرد. وقتی 20نفر را مهمان اتاق 3نفره کنی، نفس همه بند می‌آید و مغز همه از کار می‌افتد. الان وضعیت تهران همینطور است. در سال 56تمام کارشناسان داخلی می‌گفتند که پایتخت ظرفیت 4/5 میلیون نفر جمعیت را ندارد و باید 1/5 میلیون نفر از جمعیت آن کاهش یابد. از آن سال به بعد نه‌تنها جمعیت کمتر نشد، که کارخانه‌های مختلف هم رفته رفته به تهران نزدیک شدند و وضع بدتر شد».

مادر محیط‌زیست ایران به مدیریتی که نیست انتقاد دارد، می‌گوید: «چندسال پیش یکی از مدیران یونیسف به من گفت مدیر کسی نیست که برود پشت میز بنشیند و دستور بدهد بلکه کسی است که اگر دید توالت اداره کثیف است، شستن آن را شروع کند و نگوید کس دیگری باید آن را انجام دهد؛ این امر خودش یک نوع مدیریت است اما آیا مدیران ما اینگونه هستند؟»

دکتر ملاح کسی نیست که مشکل را ببیند و منتظر دستور و آیین‌نامه بماند. می‌گوید در سال 56، یک کارخانه سیمان وسط شهر قرارداشت. بارها رفته و آمده و التماس کرده که کارخانه را به بیرون شهر منتقل کنند و بارها نیز به شرکت نفت اصرار کرده تا کارخانه‌های آجرپزی را گازسوز کنند.

در این سال‌ها هم هر کاری از دستش برمی‌آمده- چه کارهای فرهنگی و مشاوره‌ای و چه عملی و اجرایی- برای بهتر شدن وضع انجام داده اما الان بعد از هفتاد و خرده‌ای سال تلاش در این زمینه، در جواب به این سؤال که آیا امید به رفع آلودگی هوای پایتخت هست یا نه؟ آه می‌کشد و می‌گوید: «با اشک و زاری باید بگویم با این شیوه مدیریتی که ما داریم، نه!»

از کسی که این همه سال در زمینه کاهش آلودگی محیط‌زیست مطالعه و فعالیت داشته، نمی‌توان قبول کرد که راه‌حلی برای رفع معضل آلودگی پایتخت در ذهن نداشته باشد. مه‌لقا ملاح راه‌حل اصلی را اینگونه برمی‌شمرد: «عملیاتی‌ترین کاری که به‌نظرم درست است، این است که با سیاستی خاص، مردم را به سمت حل این مشکل بکشانند و صنایع را به شهرستان‌هایی که صنعت و مشکل آلودگی ندارند منتقل کنند و تأمین معاش و زندگی کارگران صنایع را نیز بر عهده بگیرند؛ همانند کاری که فرانسه زمانی در مملکت خود انجام داده بود. راه برای حل معضل آلودگی هوای تهران وجود دارد ولی چه‌کسی این راه‌حل را پیاده کند و چگونه انجام دهد مهم است...»

اولین قدم: آموزش

آموزش را از هر کار دیگری جدی‌تر می‌داند. کسی مثل دکتر ملاح، برای واحدهای کوچک‌تر مثل آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها هم برنامه دارد: «از سال 52، همیشه این سؤال در ذهنم بود که نخستین قدم برای عملیاتی کردن مبارزه با آلودگی محیط‌زیست و هوا چیست؟ پاسخی که به آن رسیدم یک کلمه بود: «آموزش». مدت‌ها وقت گذاشتم تا بفهمم باید از کجا آموزش را شروع کرد و چگونه آن را انجام داد».

در سال 1373برای وزیر آموزش و پرورش نامه می‌نویسد و می‌گوید شما بیشترین نیرو را در اختیار دارید و می‌توانید بیشترین تأثیر را داشته باشید. بی‌تردید زنگ‌های خطر برای محیط‌زیست و آلودگی‌ها را شنیده‌اید، کم کم و رفته رفته ناقوس‌ها نواخته می‌شوند و ما باید خودمان را برای شنیدن این ناقوس‌ها آماده کنیم. الان وقتش است که اجازه دهید به معلم‌ها و مدیران آموزش دهیم تا آنها هم بتوانند بچه‌ها را برای ایجاد انجمن دوستان زمین ترغیب کنند.

به عمل کار برآید

مادر محیط‌زیست ایران معتقد است که آموزش تئوریک هرگز جواب نمی‌دهد و مادامی که یک آموزش به‌صورت عملی درنیاید، فایده نخواهد داشت. از او درباره راهکارهای عملی می‌پرسیم و همه کارهایی را که در این 20سال انجام داده توضیح می‌دهد. از آموزش چهره به چهره خانم‌های خانه‌دار برای تفکیک زباله می‌گوید و اینکه چطور توانسته‌اند در یک مدت کوتاه، 25هزار خانوار را آموزش دهند. از اینکه ماشین جمع‌آوری زباله‌ای را تزیین و با این کار مردم را تشویق به تحویل زباله‌های تفکیک شده کرده‌اند. به غیر از آن، با وزارت علوم نامه‌نگاری کرده‌اند تا در دانشگاه‌ها هم 2واحد مربوط به محیط‌زیست اجباری شود. به استادان هم آموزش داده شد تا بهتر بتوانند دانشجویانشان را توجیه کنند.

علاوه بر همه اینها، سراغ مهدکودکی‌ها رفته‌اند. خانم ملاح می‌گوید که بهترین مخاطبانشان، همین بچه‌های کوچک هستند. می‌گوید اگر بذر محبت به محیط‌زیست در وجودشان از همان کودکی کاشته شود، عاشق طبیعت می‌شوند: «به مهدکودک‌ها رفتیم و برایشان دانه بردیم تا بکارند. از آن روز به بعد خبر می‌رسید که بچه‌ها هر روز صبح به عشق بزرگ‌تر شدن گیاهانشان می‌آیند مهدکودک و از تغییر شکلش شگفت زده می‌شوند».

در مقاطع مختلف کارهای خاص دیگری هم انجام شده؛ مثلا چندباری جمعیتی را جمع کرده‌اند برای تجمع روبه‌روی استانداری ساری در اعتراض به آلودگی دریای خزر و اینکه فاضلاب‌ها نباید وارد دریا شود... . همه اینها، گوشه‌ای از فعالیت‌های محیط‌زیستی مه لقا ملاح و دوستانش است؛ چیزهایی که نظریات روی کاغذ را به راهکارهای عملی نزدیک‌تر می‌کند.

فرهنگ‌سازی و همکاری دولت‌مردان؛ هر دو با هم

وقتی که از فرهنگسازی صحبت می‌کنیم، باید دقیقا بدانیم چطور فرهنگی باید از کجا و از چه سنی به فرد منتقل شود. دکتر ملاح معتقد است که این فرهنگ‌سازی را باید از سطوح پایین جامعه شروع کرد و سپس گسترش داد. می‌گوید بدون کمک دولت‌مردان، هیچ فرهنگی نهادینه نمی‌شود.

برای اثبات مدعایش به ترویج فرهنگ بستن کمربند ایمنی اشاره می‌کند و می‌گوید: «مادامی که این جرم جریمه نداشت، کسی رعایتش نمی‌کرد. الان هم برای بیرون انداختن زباله از ماشین و در سطح شهر جریمه وجود دارد، منتها چون عملیاتی نمی‌شود، کسی رعایتش نمی‌کند. ما علاوه بر آموزش، نیازمند برخوردهای این چنینی هم هستیم.»

روزهایی آرام برای بانوی سختکوش ایران

خانه پر رفت‌وآمد دکتر ملاح، فرصتِ سر رفتن حوصله به او نمی‌دهد. شاید هیچ ساعتی از روز نباشد که مادر محیط‌زیست ایران بدون مراجعه‌کننده باشد. فعلا روزگارش با همین رفت‌وآمدها و تصمیم‌گیری‌های کلان جمعیت می‌گذرد. با این سن و سال، هنوز خانم دکتر به مطالعه علاقه دارد. می‌گوید: «اگر چشم‌هایم یاری می‌کردند بیشتر و بیشتر می‌خواندم تا بیشتر و بیشتر یاد بگیرم». علاوه بر خواندن کتاب، روزنامه‌ها را هم دنبال می‌کند. می‌گوید از همان ابتدای تاسیس روزنامه همشهری مشترکش شده و حتی پیرمردی را که 15سال تمام هر روز روزنامه را از بالای دیوار می‌انداخت داخل خانه از یاد نبرده است. اما الان اگر اطرافیان حوصله‌شان بشود، روزنامه‌ای، کتابی، چیزی برایش می‌خوانند و بیشترِ وقت خانم دکتر به استراحت می‌گذرد. این بانوی سختکوش، در سن 97سالگی، همچنان امیدوار و دغدغه‌مند پیگیر مسائل محیط‌زیست کشورش است؛ کسی که می‌توانست مانند خیلی‌ها، هم‌اکنون در یکی از کشورهای سرسبز و تمیز اروپایی روزگار بگذراند و وظیفه‌اش را در قبال مسئولیتی که دارد تمام‌شده بداند. اما مه‌لقا ملاح با افتخار در ایران مانده و در آخرین جملاتش می‌گوید: «هیچ کجای دنیا را به کشور ترجیح نداده و نمی‌دهم و در ایران خواهم ماند تا زمانی که ایستاده- و نه در رختخواب- چشم‌هایم را بر این دنیا ببندم».

یک قرن تلاش

مه لقا ملاح، مادر محیط‌زیست ایران، در سال 1296در اثنای سفر پدر و مادرش به مشهد، درکاروانسرای عباسی که در مسیر تهران - مشهد قرار داشت به دنیا آمد. پدرش آقا‌بزرگ ملاح و مادرش خدیجه افضل وزیری بود. مادربزرگش بی‌بی خانم استرآبادی یکی از مبارزان مشروطه‌خواه بود که توانست دبستان دوشیزگان را راه‌اندازی و کلاس‌های درس را به شکلی مدرن دایر کند. او در سن 17سالگی ازدواج کرد و مدرک دیپلمش را در تهران گرفت. در دانشگاه تهران، فلسفه علوم تربیتی خواند و در نخستین دوره‌های تاسیس رشته‌های کارشناسی ارشد شرکت کرد و موفق شد از دانشگاه تهران فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی‌اش را بگیرد. در آن زمان امکان بورسیه‌شدن برایش فراهم و برای ادامه تحصیل، رهسپار فرانسه شد. در آن زمان 4 فرزند داشت. همدلی و همراهی خانواده، مه لقا را یاری کرد تا بتواند دکتری علوم‌اجتماعی خود را از دانشگاه سوربن بگیرد. وقتی به ایران بازگشت در کتابخانه دانشگاه تهران مشغول به‌کار و در سال47، رئیس کتابخانه مؤسسه تحقیقات روانشناسی شد. در آن زمان تحقیقات و مطالعاتش را در زمینه محیط‌زیست تکمیل کرد و در سال74، به کمک همسرش مرحوم حسین ابوالحسنی جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط‌زیست را تاسیس کرد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 19 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



خاطره بازی را دوست دارم

«از اینکه زنگ در خانه ام را یک خبرنگار زد تعجب کردم، این روزها دیگر کسی سراغی از من نمی گیرد. حال و روز خوبی ندارم. نه می توانم بنشینم نه راه بروم اما خاطره هایم را دوست دارم. حافظه ام در زنده نگه داشتن خاطرات خوب است. حالا که قرار شده درباره امروز و دیروزم حرف بزنیم بهتر است داستان زندگی ام را از 11 سالگی آغاز کنم؛ آخر این سنی بود که در آن ازدواج کردم.

64 سال پیش

11 ساله بودم که ازدواج کردم، 64 سال پیش. خیلی زود هم بچه دار شدم یعنی 13 ساله بودم که فرزند اولم متولد شد. فکر می کنم سال 1320 بود. دخترم هم در 14 سالگی ازدواج کرد. چهار نوه برای من آورده و خودش پنج نوه دارد (می خندد) من نوه 44 ساله و نتیجه 23 ساله دارم.

بعد از دختر اول، صاحب فرزند پسری به نام حبیب شدم. یک روز دیدم حال و اوضاع خوبی ندارد، نه دکتری در نزدیکی مان بود و نه بیمارستان های امروزی بود. تا بیایم به خودم بجنبم حبیب را از دست دادم. دو سالش بود. باورم نمی شد به این زودی پسرم را از دست بدهم اما خب خدا خودش زندگی حبیب را به من هدیه داده بود و خودش حبیب را گرفت. هنوز داغ حبیب از یاد و دلم نرفته بود که همسرم هم در 27 سالگی فوت کرد. 14 ساله بودم که بیوه شدم؛ آن هم با یک فرزند.

آزیتا لاچینی: گفتند سرطان داری!

پس از فوت شوهرم، مسئولیت زندگی و تربیت دخترم روی دوش من افتاد. زنی 14 ساله. نمی دانید بیوه شدن در 14 سالگی چقدر می تواند سخت و دردناک باشد. خجالت می کشیدم مادر و پدرم اشک هایم را ببینند، به همین خاطر شب ها هق هق می زدم زیر گریه، آن روزها بار سختی روی دوشم بود.

نام همسرم را روی خودم گذاشتم

سال 1334 بود که با آقای لاچینی در موسسه زبان آشنا شدم. من شاگرد بودم و ایشان استاد. ازدواج با استاد زبان، پنج فرزند دیگر هدیه ام کرد. جالب است بدانید آقای لاچینی بود که مرا وارد حیطه بازیگری کرد. فامیلی اصلی من نیکنام بود ولی ترجیح دادم همه لاچینی صدایم بزنند. چهار پسر و یک دختر از آقای لاچینی برایم به یادگار ماندند. اولین فرزندم در ازدواج دومم پسری به نام محمد علی است که در 19 سالگی ازدواج کرد و یک دختر به نام سارا دارد که در دانشگاه سوربن فرانسه درس می خواند.

4 سال بی رحم

اما پسرم محمد علی بر سر تزریق یک آمپول انسولین به کما رفت، هنوز هم آن شب را که این اتفاق رخ داد خوب یادم است. ساعت نه شب بود که به خانه رسیدیم، دیدم کاری از دستمان برنمی آید. در وضعیت بدی قرار داشت، محمد علی چهار سال در کما ماند. خانه ای روبروی بیمارستانش برای زندگی گرفتم. روبروی بیمارستان جم. تمام وسایل بهداشتی و بیمارستانی را خریدم و خانه را ایزوله کردم تا دکترها اذیت نشوند و به راحتی بتوانند به او برسند.

ریه اش هم مشکل داشت و گهگاه تنگی نفسش بیشتر اذیتش می کرد. امانتی خدا بود. باید برایش کم نمی گذاشتم. پس از چهار سال کمای کمرشکن و چهارسال تلاش برای تک تک نفس هایش، از دستش دادم. هر کاری که از دستم برآمد برایش کردم، زنده نماند اما من هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نشدم.

سنگینی بیماری محمدعلی و چهار سال انتظار برای بهبود و بالاخره مرگش فشار عصبی زیادی به من وارد کرد. به خاطر همین فشار عصبی، بدنم دچار مشکل شد اما باز هم خدا را شکر می کنم. قبل از مصاحبه با شما داشتم به این فکر می کردم که قرار است برای یک مصاحبه باز خاطرات گذشته ام تکرار شود، خاطراتی که برخی از آنها تلخ هستند.

گفتند سرطان داری

پسر دیگرم محمدرضا متولد سال 1337 بود. 20 ساله بودم که او را به دنیا آوردم. او هم در 27 سالگی یعنی وقتی من 47 ساله شده بودم مرا ترک کرد. در سال 65 او را از دست دادم. دکترم گفته بود که سرطان دارم. پسرم اصرار کرد که برای معالجه به فرانسه سفر کنم. به فرانسه رفتم و به همراه عروسم از آنجا به آلمان رفتیم تا برادر او به معالجه ام بپردازد.

پس از اینکه پزشکان معاینه ام کردند گفتند چیزی نیست و سرطان را تکذیب کردند. شاید این قضیه سرطان هم حکمتی بود تا خبر فوت پسرم را در غربت بشنوم. محمدرضا در ایتالیا مهندسی برق خوانده بود و در رفسنجان سر یک پروژه برقی بود و کار می کرد، حتی به فکرم هم نمی رسید که وقتی برگشتم جسد فرزندم را در سردخانه بیمارستان ببینم.

به یاد دارم 50 روز به دیوار تکیه زدم و گریه کردم. نه خواب داشتم و نه خوراک. محمد مهدی پسر دیگرم است که در سال 42 به دنیا آمد. حدود 30 سال است که در آلمان زندگی می کند و حالا بیشتر از 50 سال دارد، فرزند چهارمم مریم پس از محمدمهدی به دنیا آمد و فرزند پنجمم محمود متولد سال 56 است که شهریور ماه پارسال ازدواج کرد و رفت سر خانه و زندگی اش و از آن موقع است که تنها زندگی می کنم. خدا را شکر همه بچه هایم بهترین بچه های دنیا هستند و هیچ وقت تنهایم نمی گذارند.

زنی که در خانه ام را کوبید

«نمی شود نشست و گفت که خسته ام، چرا از بین این همه آدم من و ... من بارها سختی دیده ام اما هیچ وقت اینها را نگفته ام. در همان روزهایی که داغدار بودم سعی کردم دوباره به زندگی ام برگردم. دعا می کردم. امید داشتم به رحمت خدا. می دانید خدا هیچ کارش بدون حکمت نیست. خودش کمکم کرد تا پس از مرگ فرزند دو ساله و همسرم، مرگ دو جوان دیگر و همسر دومم باز هم روی پایم بایستم. همه را تقدیر دانستم و فقط برای آرامش روحشان دست به دعا بلند کردم. درکش سخت است. راستش را بخواهید از کسی انتظار ندارم درکم کند چون اصلا دوست ندارم کسی چون من داغ فرزند ببیند. برای خودم از خدایم آرامش خواستم.

یک روز من در خانه نبودم، زمانی که به خانه برگشتم همسایه ها گفتند که خانمی با مشت به در خانه ام می کوبید و با صدای بلند می گفت چه کردی که مرگ جوان هایت دیوانه ات نکرد؟ پس از اینکه همسایه ها قضیه را برایم تعریف کردند رفتم و اسم و آدرسش را پرسیدم. خانه اش را پیدا کردم. نشستم و حقیقت را برایش گفتم، دلداری اش دادم. آنقدر با او صحبت کردم و با هم راز و نیاز کردیم که وقتی چهلم پسرش رسید آرام بود. خودم هم آرام تر شده بودم.

به او گفتم من برای همسرانم هر کاری که از دستم برمی آمد کردم و برای فرزندانم در تربیت چیزی کم نگذاشتم اما خدا هدیه ای داده بود و خودش هم گرفت. من باید مادری می کردم. من باید امانتداری می کردم. مسئولیت گردنم بود. باید برایشان کم نمی گذاشتم. خدا را شکر پیش وجدانم ناراحت نیستم. خدا هر کس را به گونه ای می سنجد. شاید مرگ عزیزانم هم آزمایشی بود که من باید پس می دادم.

مادر بودن رسم و رسوم دارد

گاهی مادرم را به یاد می آورم. آنقدر با مادرم صمیمی بودم که شاید کسی باورش نشود. زمانی که شنید می خواهم در فیلم بازی کنم گفت که پدرت نباید بفهمد و خودش هم ارتباطش را با من قطع کرد تا اینکه از مرجعی شنید که بازیگری حرام نیست. همان روز بود که به خانه ام آمد و از من عذرخواهی کرد.

کمی ناخوش احوال بود. در اکثر اوقات خانه فرزندان دیگرش هم سر می زد اما به محض اینکه حالش بد می شد یا دلتنگ می شد، به من زنگ می زد و من می رفتم دنبالش. بارها و بارها دکترها از او قطع امید کردند ولی من با سماجت فراوان می گفتم من پرستارش می شوم. گاهی داد می زد، گریه می کرد و من به او می گفتم من پرستارت هستم. دکترش می گفت تو می دانی که روزهای آخر عمر مادرت است و باز با امید هر نیم ساعت به او نوشیدنی می دهی تا ویتامین بدنش کم نشود؟

یکی از همین روزها مادرم خانه برادرم بود، به بیمارستان رفته بودند تا اکسیژن خونش را چک کنند. به من خبر دادند که حالش نامساعد است. سر کار بودم، ناخواسته مجبور شدم فردا صبح خودم را به مادر برسانم، دعایم می کرد و می گفت خدا پسرت را بیامرزد. خدا سالم نگهت دارد. شاید دعاهای اوست که امروز من با آرامش زنده ام.

مادرم را در سن 83 سالگی از دست دادم. می دانید مادر بودن رسم و رسوم دارد، سختی دارد، باید امتحان پس بدهی، به همین راحتی نیست که بروی و ازدواج کنی و فرزنددار شوی.

امروز که یاد گذشته ها می افتم یادم می آید وقتی مادرم تحت مراقبت های ویژه بود و پسرم محمد علی و دخترش سارا برای دیدن او آمده بودند، پسر و نوه ام را به نام کوچک صدا زد و بعد به کما رفت. در ICU بالای سرش بودم. برادرم با لحنی پر از غم گفت: «خواهر، نفت چراغ دیگر تمام شد.» اما من باز امید داشتم که بماند، بماند تا خوبی هایش را جبران کنم. احترام مادرم را خیلی داشتم و عاشقانه از او پرستاری می کردم. با اطمینان می گویم دعای خیر اوست که امروز پشتیبان من است.

فیلمنامه هایی که بازی نمی کنم

سال هاست که سر کار نمی روم. هر چند وقت یک بار فیلمنامه ای برایم می فرستند و می خوانم و می بینم فیلمنامه را دوست ندارم و جواب منفی می دهم. راستش را بخواهید زیاد نمی توانم سر صحنه بمانم. انرژی قدیم را ندارم اما دوبله را دوست دارم. گهگاه برای دوبله دعوت می شوم. دوبله کردن در کنار همکارانم در این عرصه انرژی ام را زیاد می کند، روحیه می گیرم.

خاطره ای از مردم

در بیشتر اوقات کسانی که من را می بینند، می شناسند و احوالم را می پرسند. این موضوع روحیه ام را بالا می برد. یک بار به یاد دارم که به زیارت امام رضا (ع) رفتم که یکی از خدمه مرا شناخت. مرا برد نزدیک ضریح تا نماز بخوانم، نمی دانید، انگار دنیا را به من دادند.

در آن زمان که جوان بودم بیشتر مردم مرا می شناختند اما اینکه هنوز هم مرا به خاطر دارند خیلی خوشحالم می کند. یک روز یک جوان 17 ساله نزدیکم آمد و حالم را پرسید. باورم نمی شد که او فیلم های من را دیده باشد اما مو به مو کارنامه کاری ام را از بر بود.

آزیتا لاچینی: گفتند سرطان داری!

با نمک ترین اتفاق

درست نمی دانم چه تاریخی بود اما سر کار «آ با کلاه و آ بی کلاه» بودم که اتفاق جالبی برایم افتاد. سر این کار جمشید مشایخی، عزت الله انتظامی، علی نصیریان، مرحوم فنی زاده و ... نیز حضور داشتند. من باید یک مسیری را در تاریکی می دویدم و می گفتم «سیاهپوشان آمدند»، دویدم اما ناگهان از پله ها خوردم زمین.

آن روزها 7 ماهه دخترم مریم را باردار بودم، بازی که تمام شد به پشت صحنه آمدم که ناگهان دو پرستار من را گرفتند و روی برانکارد گذاشتند. قضیه را پرسیدم، گفتند ممکن است بچه ات سقط شده باشد، کفشم را درآوردم و گفتم من چیزیم نیست، پایم بریده است و خون می آید. به آمبولانس بگویید برود. بعدها تعریف کردند که ماجرا از این قرار بود که آقای نصیریان زمین خوردن من را دیده بود و ترسیده بود، به همین خاطر به عوامل گفته بود آمبولانس خبر کنند.

چه خبر از این روزها؟

هر چند این روزها بیماری وجودم را گرفته اما باز هم می خندم و دنبال دلخوشی می گردم تا خدا را شکر کنم و شاد باشم. دوست دارم به خودم اعتماد به نفس بدهم. من زنی قوی بوده ام و هستم، پس نباید مقابل فراز و نشیب های زندگی کم بیاورم.

صددرصد هر کسی در زندگی اش مشکلات زیادی دارد اما این روزها مشکل من بیمه و مسائلی است که برایم هزینه سرسام آوری دارد. سال ها تجربه بازی در سریال ها و فیلم ها را دارم اما با این همه از طرف سازمان ارشاد تحت بیمه ای هستم که اصلا کمکی به هیچ بیماری نمی کند و هیچ به درد من نمی خورد و همه ویزیت ها و داروهایم را آزاد حساب می کنم.

برای درمان بیماری هایم مجبور شده ام به چند بانک بدهکار شوم و وام بگیرم. فقط از خدا می خواهم کمکم کند که بدهکار از دنیا نرم، زندگی همین است دیگر...

زمان مصاحبه که تمام می شود از خانه می زنم بیرون، دلم آنقدر قرص است به محبت خدا که تا الان هیچ وقت نبوده است. فکر می کنم که این بهترین مصاحبه ای بود که برای روز مادر گرفته ام، مصاحبه ای با مادری که سختی در دنیا نمانده که نچشیده باشد اما همیشه دلش به رحمت خدا خوش است و به محبت بچه هایش.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 30 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

شماره صفحه:
Go Top