خوب است بدانیم گاهی انچه میکشیم درد بی او بودن نیست تاوان با او بودن است.

پورتال گروه اینترنتی ونداکلیک

ونداکلیک » جستجو

جستجو در میان مطالب سایت
مطالب پیدا شده: 84 مطالب (نتایج جستجو 1 - 20) :

 

عکس مهمی از مبارزات ضد جنگ



"دختر ناپالمی"

تصویر دختر ۹ ساله نیمه سوخته که از یک انفجاربمب ناپالم در دهکده کوچکی در ویتنام، می‌گریزد، عکس مهمی بود که به نماد مبارزات ضد جنگ تبدیل شد.

دخترک در جاده منتهی به روستا می‌دوید و فریاد می‌زد:

«خیلی داغه، دارم می‌میرم، آب می‌خوام، به من آب بدید.» صدای او را در عصری که رسانه‌ی فیلم مانند امروز نبود، کسی نشنید، اما نیک اوت، عکاس ۲۱ساله، تصویر این دختر را جاودانه کرد.

ویتنام؛ 8 ژوئن 1972

این دختر کوچک که نامش "کیم فو" بود از آن حادثه زنده ماند و حال در کانادا زندگی می کند
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 4 آبان 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

خوابیدن پسر ایرانی روی ریل قطار در ایتالیا

 


پسر نوجوان ایرانی ساکن ایتالیا (از مادر ایتالیایی)، در یک حرکت حیرت انگیز که جنجال زیادی در اینترنت ایجاد کرده، از خوابیدن خود روی ریل قطار پرسرعت و عبور قطار از روی بدن او فیلمبرداری کرد! این نوجوان به روی ریل قطار پرسرعت مسافربری این کشور دراز کشید و پس از نزدیک شدن قطار، با دستهایش از عبور ترن از روی او استقبال کرد ولحظاتی بعد ترن با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت بمدت ۴۵ ثانیه از روی بدن او رد شد! پسر ماجراجو سپس از روی ریل بلند شد و دستهایش را در مقابل دوربین به علامت پیروزی بالا برد و فریاد زیاد به این میگن اکشن! عکس و ویدیوی حرکت خطرناک این پسر در اینترنت بینندگان بسیاری پیدا کرده و مقامات حمل و نقل ایتالیا در حال شناسایی این نوجوان و پیگیری قانونی حرکت خلاف او هستند.
خوابیدن پسر ایرانی روی ریل قطار در ایتالیا

خوابیدن پسر ایرانی روی ریل قطار در ایتالیا

خوابیدن پسر ایرانی روی ریل قطار در ایتالیا

خوابیدن پسر ایرانی روی ریل قطار در ایتالیا


 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 23 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

زندگی با عشق


 

خطاهایی را بخشیده ام که تقریبا نابخشودنی بودند

 

تلاش کردم تا جایگزینی برای افراد غیرقابل جایگزین پیدا کنم

 

و افراد فراموش نشدنی را فراموش کنم ...

 

به دست افرادی که انتظارش نمی رفت دچار یاس شدم

 

ولی افرادی را هم ناامید کردم ...

 

کسی را در آغوش کشیدم تا پناهش باشم

 

موقعی که نباید ، خندیدم ...

 

دوستانی ابدی برای خویش ساختم

 

دوست داشتم و دوست داشته شدم ...

 

ولی گاهی اوقات هم پس زده شدم

 

دوست داشته شدم و بلد نبودم دوست داشته باشم

 

فریاد کشیدم و از این همه خوشی بالا و پایین پریدم

 

با عشق زیستم و وعده هایی ابدی دادم

 

ولی بارها قلبم شکست ...

 

با شنیدن موسیقی و تماشای عکس ها گریستم

 

تنها برای شنیدن صدایی تلفن کردم

 

عاشق یک لبخند شدم ...

 

قبلا تصور می کردم که با این همه غم خواهم مرد

 

و از اینکه شخص بسیار خاصی را از دست دهم

 

می ترسیدم ( که از دست هم دادم )

 

ولی زنده ماندم و هنوز هم زندگی می کنم !

 

و زندگی .. از آن نمی گذرم

 

و تو .. تو هم نباید از آن بگذری ...

 

زندگی کن !

 

آنچه واقعا خوب است

 

این است که با یقین بجنگی

 

زندگی را در آغوش بکشی

 

و با عشق زندگی کنی ...

 

و شرافتمندانه ببازی و با جرات پیروز شوی

 

چون دنیا متعلق به کسانی است

 

که جرات به خرج می دهند ...

 

زندگی برای این که بی معنی باشد

 

خیلی خیلی زیاد است ...!

 

چارلی چاپلین - 

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 13 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



عادت انگشت داخل بینی کردن کودکان، علل مختلفی داشته و در بین خردسالان عمومیت دارد. آنچه که والدین باید توجه داشته باشند حفظ خونسردی و برخورد صحیح با این موضوع است

کودکانی که به این کار عادت کرده‌اند گاهی ناخودآگاه انگشت خود را داخل بینی می‌کنند و بدون توجه به اینکه کجا هستند در منزل، مهد کودک، فروشگاه یا هرجای دیگری و بدون اینکه بابت عملی که انجام می‌دهند خجالت بکشند، این کار را می‌کنند.

والدین باید دقت داشته باشند تنبیه و فریاد زدن مشکلی را حل نمی‌کند. انگشت داخل بینی کردن یکی ازعادت‌های کودکان است که دلایل متفاوتی دارد از قبیل:

- وجود مقادیر زیادی ماده مخاطی داخل بینی کودک، که خارج کردن آنها برای کودک خوشایند است.

- خشکی بیش از حد بینی،‌ که با خارج کردن مخاط بینی کمی داخل مرطوب‌تر می‌شود

- عادت
 
- خستگی روحی و کسلی

- حرکت ناخودآگاه، یعنی گاهی اوقات کودک حتی متوجه نیست که انگشت داخل بینی‌اش کرده است

مهم نیست که هر کودکی به چه علت این کار را انجام می‌دهد آنچه مسلم است این است که این حرکت باید هر چه سریع‌تر متوقف شود، زیرا این کار باعث پریشانی خاطر می‌شود و از منظر اجتماعی نیز قابل پذیرش نیست. ضمن اینکه باعث پراکندگی میکروب به اطراف می‌شود و داخل بینی کودک نیز ممکن است زخم شده و ایجاد عفونت کند.

نحوه برخورد با کودکانی که انگشت در بینی می کنند

چند روش مبارزه با این کار را با هم بررسی می‌کنیم:

اشکال این عمل را برای کودک شرح دهید
توجه کودک را به کاری که می‌کند جلب کنید، دستمالی در اختیار او قرار دهید و از وی بخواهید برای تخلیه حفره بینی‌اش از دستمال استفاده کند. این تذکرات را در صورت نیاز تکرار کنید. اگر انگشت داخل بینی کردن یک عادت تازه در وی است، احتمال دارد چیزی داخل بینی کودک باشد، مانند مخاط اضافه که باعث آزار وی می‌شود. اگر عادتی است که مدتهاست آن را انجام می‌دهد، ممکن است ناخودآگاه این کار را انجام می‌دهد. پس هر زمان که انگشت‌اش را داخل بینی کرد او را متوجه کنید و از او بخواهید دستش را بشوید.

برایش توضیح دهید که این عادت تمیزی نیست و باعث زخم و عفونت داخل بینی می‌شود، حتی چون موجب پخش میکروب‌ها می‌شود می‌تواند باعث بیماری دیگران هم بشود.

از ابزار و لوازم موجود برای ترک این عادت کمک بگیرید
محصولات زیادی برای ترک این عادت در فروشگاه‌ها موجود است اما ساده‌ترین کار بانداژ کردن انگشت کودک است. به خصوص در مواردی که کودک ناخودآگاه مرتکب این عمل می‌شود نقش بازدارنده می‌تواند داشته باشد.

جایگزین کنید
گاهی اوقات کودکان این کار را برای مشغولیت انجام می‌دهند و برای رفع کسلی و ملولی مرتکب آن می‌شوند. اگر کودک شما زمان زیادی را بدون حرکت صرف تماشای تلویزیون می‌کند، مشغولیت دیگری برای او فراهم کنید. چون اگر دستان وی مشغول باشند کمتر تمایل دارد آنها را داخل بینی‌اش کند.

کمک بگیرید
انگشت داخل بینی کردن در نوع خود نمی‌تواند موردی جدی و نگران کننده باشد اما اگر دفعتا ایجاد شده باشد و به خصوص اگر همراه مشکلات دیگری مانند شب ادراری بروز کند باید پیگیری جدی تری بشود در این موارد حتما با پزشک متخصص مشورت کنید

نادیده بگیرید
اگر همه این راهها را تست کردید و فایده‌ای نداشت، این حرکت کودک را نادیده بگیرید فقط همیشه مراقبت کنید ناخن‌های کودک کوتاه باشد و تیزی‌های آن را نیز بگیرید

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 2 تیر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

زندگی تن فروشان


 

خانه میخک قرار نیست محله جمشید و ساکنان محله غم را جلوی چشم بیاورد، اما کلونی است برای محافظت از زنان آسیب دیده؛ معتاد، تن فروش،‌ بیمار.

از انبار گندم تا خانه میخک؛ گزارشی از زندگی گذری تن فروشان در یک ساختمان آجری مولوی

حوالی میدان اعدام؛ در کوچه پس کوچه های تنگ خیام هیچ کس از جمع شدن تن فروشان و معتادان زن در یک ساختمان آجری خبر ندارد. زنانی که شب های خود را شاید در خوابگاه های انبار گندم و آزادی، محله ای در حول و حوش مولوی تهران، به صبح برسانند، اما صبح ها برای جان و جلا گرفتن سری به خانه آجری کوچه نخست می زنند. حمام می روند، آرایش می کنند، سیگار می کشند، گپ می زنند، معاینه می شوند و حتی پای کامپیوتر می نشینند.

بی هویت بودن این خانه ادعایی است که روانشناس و مسئول مرکز میخک دارد؛ ادعایی که اگرچه در میان پرس و جوی آدرس از این و آنِ محل، در میان زنان درست از کار در می آید؛ اما در اشاره دست پسر جوان به خانه کوچک بی نشان، محلی از اعراب ندارد: "دنبال چه می گردی؟ اینجاست."

این خانه قرار نیست محله جمشید، شهر نوی زمان های گذشته و ساکنان محله غم را جلوی چشم بیاورد؛ اما برای شاهدی از دهه 60 ؛ تصویر، تصویر ناشناخته و مبهمی است از زنانی که به نام تن فروش شناخته می شوند. مجبور است از در خانه به بیرون سرک بکشد تا آنجا را پیدا کنم.

درست پشت در ورودی کاغذ بزرگی زده شده که کنترل HIV و شعار زندگی کردن با ایدز را فریاد می زند. تا چشم کار می کند پله های تاریک پایین رونده و بالا رونده ای است که دیوار های کنارش از هشدار های استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری، ایدز و بیماری های مقاربتی پوشیده شده است.

از پله های این خانه، زنان معمولی محل هم بالا می روند؛ به این بهانه که اینجا جای خاصی برای آدم های خاصی نیست و مردم محل باید وجود این خانه در این کوچه را تاب بیاورند. اما حکایت زیر زمین، حکایتی دیگر است؛ حمام، انباری، کمد، کامیپوتر، فضایی که با یک پلاستیک سرتاسری آویزان شده از سقف به زمین از باقی زیر زمین جدا شده و نام اتاق سیگار گرفته و صندلی های غرق دودی در آن جا خوش کرده است.

میز وسط بیشتر شبیه سالن زیبایی است جایی که دور آن می نشینند و آرایش می کنند. در جواب سلامت، سلام های بلندی می شنوی و یک خوش آمدی. به همین سادگی وارد جمع زنانی می شوی که در خیابان آنها را به دیده تحقیر می نگری و از آنها دوری می کنی؛ زنان آسیب دیده از اعتیاد، از خانواده های گسسته، از زنان روسپی خیابان گرد و از معتادان به شیشه و الکل.

میاییم، می گوییم و می خندیم

تعدادشان زیاد نیست. می توانی با انگشتان دست بشماری. اینها تنها معدودی از 600 عضو این خانه اند. دور نشسته اند از دو نفری که در نشئگی مصرف شیشه اند؛ با یک نان بربری به دست و یک لیوان خالی و از دنیای اطرافشان چیزی نمی فهمند نه حتی حضور غریبه ای که آنها را رصد می کند.

دور میز بزرگ وسط اما در جواب کنجکاوی هایت جواب هایی می دهند: "شما بیاوریدش ما خودمان کمکش می کنیم."

این پاسخ شیرین در مقابل سئوالی است که از نحوه انتقال زنان آسیب دیده به این مرکز پرسیده می شود: "الان دیگه نمی شه یقه معتاد رو بگیری، بگویی ترک کن. باید خود معتاد تمایل داشته باشه که تو این مسیر بره. شما اگر صد بار هم ببریدش کمپ، دوباره می یاد بیرون و می زنه. مگه این که واقعا خسته شده باشد. من خسته بودم."

دندان های ریخته شده فک بالایش حتی پشت خروارها رژ لب هم پنهان نمی شود: "35 سالمه و سه تا بچه دارم. 16 سال مشروب خوردم و از 18 سالگی هم که وارد دانشگاه شدم مواد مصرف کردم. الان 3 سالی می شود که گذاشتم کنار؛ اینجا هم کاری نداریم، روزها میاییم، دور هم می شینیم و می گوییم و می خندیم."

می گوید جلسه دارد و برای رفتن آماده می شود؛ در جواب کنجکاوی من می گوید: "دیگر کجایش به تو ربطی ندارد."

دختر جوان سرخ پوشی را همراهش راه می اندازد. به نظر معتاد هم نمی آید:"از شهرستان برای خریدن جنس به تهران، کیش و قشم می روم؛ شوهر و یک بچه 5 ساله هم دارم. اینجا هم همراه عمه ام آمده ام. کار خاصی ندارم."

روانشناس مرکز اما از رابطه جنسی او با مردان زیادی به واسطه عمه اش می گوید و این که خانواده اش از این ارتباط ها بی اطلاع هستند.

یک مقدار هروئین کشیدم؛ از 19 سالگی تا 40 سالگی

مسئول سابق خوابگاه آزادی هم زنی 52 ساله است که سفیدی موها و افتادگی صورت و دندان هایش خیلی بیشتر روی سنش گذاشته است: "اعتیادم چیز زیاد مهمی نبود. از 8 سالگی مشروب می خوردم و یک مقدار هم هروئین کشیدم؛ از 19 سالگی شروع کردم تا 40 سالگی.

هروئین رو در کمپ ترک کردم؛ 2 سال و 6 ماه و 5 روز تو ترک بودم که لغزش کردم به سمت شیشه و برای اولین بار شیشه زدم. بعد از آن، هم می خوردم و هم می کشیدم. مصرفم را روزی یک گرم کرده بودم. دیگر می خواستم بمیرم؛ آخرسر هم خودکشی کردم. یک روز 2 گرم شیشه را خوردم و 3 گرم هم کشیدم؛ اما نمردم. الان 2 -3 سال است که پاک شده ام."

اینجا را تمیز کن،‌ بخواب

او کسی است که شیرین را به این مرکز آورده است: "در خوابگاه آزادی ما امکانات زیادی نداشتیم. من بچه ها را به اینجا آوردم چون از نظر تست سرطان، هپاتیت و HIV خدمات به ما می دهند.

در خوابگاه آزادی کمی هم از نظر هزینه تحت فشار بودیم و نمی توانستیم آذوقه خودمان را تامین کنیم؛ برای خوابیدن باید آنجا را نوبتی نظافت می کردیم و اگر هم این نبود باید شبی هزار یا دو هزار تومان برای ماندن پول می دادیم.

حتی از نظر پوشاک و لوازم بهداشتی مثلا شامپو هم در مضیقه بودیم و در همان زمان هم بچه ها از خانه میخک لوازم مورد نیازشان مثلا شامپو را تامین می کردند. کمپ ها هم رایگان نیستند؛ علاوه بر این که همه جور آدمی را آنجا می آورند، از آگاهی می آورند، مظنون به قتل، متهم می آورند و... در خوابگاه آزادی آن زمان حدود 30 نفر می خوابیدند. مردها اما خوابگاه خودشان را دارند؛ یه جایی توی جاده کرجه"

خیلی زیاد نمی کشیدم؛ حواسم بود

سارا دختر لیسانس کامپیوتر یکی دیگر از افرادی است با ظاهر امروزی و مرتبش پشت لپ تاپ نشسته و خودش را در حال کار نشان می دهد: "شیشه می کشیدم. الان هم 3 ماه است که پاک شده ام. این دومین بار است که ترک می کنم.

اول های دوران کارشناسی ام بود که دوستم شیشه رو بهم تعارف کرد. گفت سر حال می یای. اون موقع هم کار می کردم هم درس می خوندم؛ خسته بودم. کشیدم؛ خوشم اومد. الان قیمت ندارم اما اون زمانی که من می خریدم، خوبش گرمی 30 تومان بود؛ آشغالش هم گرمی 20 تومان بود."

تمایل زیادی به حرف زدن دارد و این ویژگی او را در میان زنان کلافه میخک متمایز می کند. 27ساله است و برخلاف بقیه هنوز سرحال است: "خیلی زیاد نمی کشیدم؛ حواسم بود. ولی خوب بابام فهمید و 206 ام رو از من گرفت؛ البته اون خودش هم معتاد بود. می گفت تو باید دندون هایت بریزد تا آدم شوی. راست هم می گفت؛ وضعمان خوب بود و من همیشه جنس خوب کشیدم و تپل هم می خوردم.

هیچ وقت دنبال مواد نمی رفتم؛ مواد رو برایم دم خونه آوردن و کشیدم. ولی باز با این حال دو بار فرار کردم. جنس داشتم اما از اونجایی که اعتیاد داشتم؛ همیشه نگران بودم که این جنس آیا فردا هم هست یا نه؟ یک بار هم رفتم کمپ برای ترک؛ ولی دوباره دچار لغزش شدم. "

گشت سیار در سوراخ سنبه های شهر

جمع شدن زنان آسیب دیده برای یک گپ دوستانه با هم سلکان، گرفتن وسایل پیشگیری از بارداری رایگان و درمان بیماریهای مقاربتی کار گشت سیار است. همه کارکنان این خانه، زن هستند؛ حتی گشت سیاری که با پای پیاده خیابان ها و پارک های اطراف را به دنبال زنان آسیب دیده می گردد.

مبصر این مرکز همین مامور گشت است؛ گشتی که بدون ماشین در سوراخ سنبه های این شهر بزرگ و در حوالی میدان شوش و مولوی دنبال زنانی چون خودش می گردد و آب مقطر و سرنگ بین تزریقی ها پخش می کند. پدهای الکلی و آب های مقطری که به گفته روانشناس این مرکز صرف تمیز کردن زخم های بدنشان می شود.

او می گوید: "گشت سیار هم یکی از همین بچه هاست. 10 ساله که پاک است. از زمانی که باردار شد دیگر مواد نزد. یکی از وظایف ما این است که برای اینها کار درست کنیم، اما خوب این کار بسیار سختی است. چه کسی حاضر می شود به اینها کار بدهد.

دو نفر از پرسنل ما از همین آدم ها هستند، بعد از پاک شدنشان ما آنها را به کار گرفتیم و به عنوان پرسنل خودمان به آنها حقوق می دهیم. حتی در پروتکل ما وجود یک نفر مبتلا به HIV مثبت هم دیده شده است. اما واقعیت این است که با این کار ما هم مدام در معرض خطر قرار می گیریم. محیط کاری ما به اندازه کافی پرخطر هست؛ با این وضعیت ما دچار مشکل خواهیم شد."

اینجا از متادون خبری نیست

گلدان های اینجا هم به جای گل های مصنوعی با کاندوم های رنگی تزئین شده اند. چیزی که مرکز میخک را به عنوان مرکز حمایت از زنان آسیب دیده اجتماع از خانه مشابهش خانه خورشید جدا می کند نه تنها متادونی است که در آنجا هست و در اینجا اثری از آن دیده نمی شود؛ بلکه وجود زنانی است که در اینجا از طبقه مرفه تری هستند.

مسئول مرکز از عضویت زنان با سواد در این مرکز می گوید و از اعتیاد زن جوانی که کارشناس ارشد یکی از دانشگاه های صنعتی معتبر است. مثال می آورد: "خیلی از اینها درآمدهای خوبی هم دارند. کسی را داریم که سن کمی دارد و مهندس هم هست. او به واسطه زنی در ساختمان های نیمه ساخته لواسان کار می کند و گاهی 500 هزار تومان در روز از برقراری ارتباط جنسی با کارگران افغانی درآمد دارد."

این کارشناس ارشد روانشناسی که خودش نیز دختر کم سن و سالی است؛ جذب زنان پاک شده و متمایل به ترک در این مرکز را تمایز دیگر این مرکز می داند: "بیشتر کسانی که به این مرکز می آیند تن فروش هستند؛ و بیشترین دغدغه ما ارائه خدمات پیشگیری از باداری، ابتلا به HIV و بیماریهای مقاربتی است.

ما تلاش می کنیم که آنها را متقاعد کنیم تا کاندوم را از ما بگیرند و استفاده کنند. اما این که چقدر این خدمات موثر است و نتیجه دارد نمی دانیم. البته در این مدت که من اینجا هستم تنها 6 مورد ابتلا به HIV داشته ایم و آنها را هم ارجاع دادیم."

همه چیز باز هم به پایه های معروف خانواده برمی گردد. پایه های زندگی این زنان اما از پای بست ویران است. دختران فروخته شده دیروز و زنان بی سرپناه امروز نه تنها جایی برای زندگی ندارند که حتی جای فامیل پدر نیز در شناسنامه شان خالی است.

روانشناس مرکز می گوید: "این ها معمولا خانواده های آشفته ای دارند. چه پدر و مادر و چه همسرشان. زنان احساساتی و وابسته تر هستند، زمانی که همسرشان مصرف کننده مواد می شود به علت وابستگی زیادی که دارند؛ و در برخی موارد حتی می خواهند عشقشان را به او ثابت کنند، معتاد می شوند و پاک شدن آنها خیلی به ندرت اتفاق می افتد."

آنها به فکر بچه دار شدن و فروختن بچه هستند

در لابه لای دفاتر این مرکز که با حمایت انجمن سلامت خانواده ایران (انجمن تنظیم خانواده سابق) و اتحادیه اروپا اداره می شود؛ عضویت بالغ بر هزار زن مستند است. هزار زنی که تنها 600 نفر از آنها به تعبیر مسئول مرکز مددجوی فعال (زنان آسیب دیده) محسوب می شوند. مددجویانی که روزانه به طور میانگین 20 نفری از آنها به این مرکز سر می زنند.

به گفته مسئول مرکز خانه میخک هر روز هفته از صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر تمام تلاشش را برای ارائه خدمات پزشکی، مامایی، روانشناسی و جنسی می کند.

" تمام سعی ما این است که به آنها استفاده از کاندوم در رابطه های جنسی را آموزش دهیم و از باردار شدن آنها جلوگیری کنیم. البته آنها چندان برای باردار نشدن و استفاده از وسایل پیشگیری رغبتی نشان نمی دهند چون بیشتر آنها به فکر بچه دار شدن و فروختن بچه هستند."

او می گوید: "دختری 23 ساله معتاد به شیشه به اجبار خواهرش به این مرکز آمده بود، HIV مثبت هم بود؛ اما خودش معتقد بود که سالم است و در عین واحد با چندین مرد خانواده دار رابطه جنسی داشت.

اینقدر میزان رابطه این دختر بالا بود که در طول مشاوره فقط تمام تلاشم این بود که سبد کاندوم را در کیفش خالی کنم. اما او به هیچ عنوان قبول نمی کرد که باید در رابطه های جنسی اش از کاندوم استفاده کند؛ در میان مشاوره هم فرار کرد."

امتناع از استفاده از وسایل پیشگیری در حالی است که مامای شاغل در خانه میخک از ابتلای اکثر آنها به بیماریهای مقاربتی و دستگاه تناسلی می گوید: "اکثر آنها برای درمان زگیل تناسلی تحت درمان هستند.

ما به آنها نسخه دارویی می دهیم و چون با داروخانه ی نزدیک به اینجا هم قرار داد داریم می توانند به طور رایگان داروها را دریافت کنند. به آنها کاندوم های مردانه و زنانه نیز تحویل می دهیم.

خیلی از طرف های رابطه این افراد تمایلی به استفاده از کاندوم ندارند و ما به این دلیل نحوه گذاشتن کاندوم زنانه را به زنان آموزش می دهیم؛ البته آنها از این داروها و کاندوم ها استفاده نمی کنند؛ در اولین فرصت آنها را می فروشند و خرج مواد می کنند."

میخک؛ یکی از دو پروژه انجمن سلامت خانواده ایران است؛ جایی که زنان گذشته از مرز نابودی درمان می شوند؛ اما در مرکز کاج، آسیب دیده ها جوان های زیر 25 سال هستند. جوان هایی که قبل از رسیدن به سی سالگی حتی دندانی هم برای از دست دادن ندارند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 3 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرويس فرهنگي « فردا»؛ این روزها فضای سینمای کشور با سخنان ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان برجسته کشورمان داغ شده است. سخنان اخیر ابراهیم حاتمی کیا به مذاق عده ای خوش نیامده و با حمله های مکرر رسانه ای وی را متهم کرده اند که برای منافع خود انتقاد می کند و چون تقدیر و تشكري از او نشده معترض شده است. از یک طرف می گویند این هشت سال کجا بوده و ازطرف دیگر به ترور شخصیت وی می پردازند و می گویند « رفتار شناسی او نشان می دهد که دوست دارد هر جا که هست مورد توجه باشد و همه زبان به ستایش او بگشایند.» کسانی که ژست های روشنفکرانه می گیرند و همواره شعار زنده باد مخالف من را فریاد می زنند حالا در مقابل انتقادهای كارگردان «از كرخه تا راين» تاب تحمل از کف داده اند و تمام سایت سینمایی خود را مملو از مطالب اعتراضی به سخنان حاتمی کیا کرده اند.

حالا شاید از دوجهت حاتمی کیا بسیار شبیه شخصیت ویژه اش در آژانس شیشه ای يعني «‌حاج كاظم»  شده باشد. از یک طرف با سخنان آتشینش کام مخالفین را تلخ کرده و از طرف دیگر کسانی که تاب تحمل انتقادهای او را ندارد وی را انسان عقده ای می نامند كه به دنبال ترحم  ديگران است! 

متن انتقادی به سخنان حاتمی کیا پر از واژه های «جایزه» و «خودنمایی» است. بیش از بیست بار در يكي از متنهاي تند اعتراضي از جایزه صحبت شده است تا به طور بچگانه ای اینگونه القا شود که حاتمی کیا  در جشنواره فيلم فجر جایزه نگرفته و از این موضوع ناراحت است! جالب اينجاست كه نويسنده اين متن اعتراضي، نسبت به آثار حاتمي كيا سر تعظيم فرود مي آورد اما به واكاوي شخصيت وي مي‌پردازد و در اين زمينه دغدغه‌هاي وي را به عنوان يك فيلمساز ارزشي ناديده مي گيرد.

انتساب موارد جناحی و سیاسی به افعال و افکار حاتمی کیا از دیگر موارد ترور شخصیتی اوست. می گویند حاتمی کیا این چند سال کجا بوده است؟ چرا مطالبات سیاسی و صنفی ما را پیگیری نکرده است. این سخنان نشان می دهد که این افراد از دغدغه سازنده آژانس شیشه ای بی خبرند که اینگونه دغدغه های ارزشی او را نادیده می گیرند و آنرا تا سطح مطالبات جناحی و صنفی خودشان پایین می آورند.

صبحت از اين است كه حاتمي‌كيا مي‌خواهد ديده شود! از اين رو با جنجال‌سازي فضاي را براي خودنمايي خود آماده مي‌كند. شايد به قول حاج كاظم آژانس شيشه‌اي، حاتمي كيا بد موقعي را براي قصه گفتن انتخاب كرده است و از اين رو  با اعتراضات ايچنيني ازسوي جرياني خاص روبرو شده است. حاتمي كيا اعتقادي به فستيوال و جشنواره‌هاي خارجي ندارد و از اين رو نيز مورد شماتت قرار مي‌گيرد كه اگر شما دوست نداريد ما دوست داريم! جالب اينجاست كه در اين زمينه از جام جهاني فوتبال سخنان به ميان مي‌آورند و مي گويند هر چقدر جام جهاني افتخار آفرين است، برنده شدن جايزه اسكار و ... هم براي ما افتخار آفرين است. صحبتي كه منتقديني چون «مسعود فراستي» با همين مثال سراغ ارزيابي جشنواره هاي خارجي رفته و بيان كرده اند كه واقعيت اين است كه ارزش‌ جايزه‌هاي سياسي هنري را نمي توان با ارزش مدالهاي ورزشي يكسان دانست.

حاتمي كيا در اين زمينه به صراحت مي گويد كه مقبول جريان سينماي ايران نيست و به شيوه برگزاري جشنواره فيلم فجر كه از جشنواره هاي آن ور آبي و ردكارپت‌هاي غربي الگو گرفته است، انتقاد دارد. حال آيا بايد نسبت به شخصيت وي در اين زمينه معترض بود يا اينكه مساله نحوه برگزاري جشنواره فيلم فجر را مورد بررسي قرار داد. بسياري از كارشناسان حوزه سينما در اين زمينه بيان مي كنند كه جشنواره فيلم فجر تاكنون خط مشي مشخصي نداشته و به امضاء خاص خود نرسيده است و ملغمه اي از جشنواره‌هاي مختلف غربي بوده است. سخن حاتمي كيا نيز اين است كه بايد در چنين مواردي آسيب شناسي صورت گيرد و  در مورد نوع نگاه جشنواره به برخي فيلم ها مي گويد: « من ديدم بعضي از دوستان هيات انتخاب آزرده شدند كه چرا من موضوعي در مورد فيلم شيار 143 مطرح كردم. ولي بايد اين موضوع را مي گفتم چون اين اتفاق آنجا بايد رخ مي داد و توجه مي شد كه اعتنايي به جريان فيلم هاي شيار 143 نمي‌شود جرياني كه مي آيد اولين جايزه را از دستان مردم مي گيرد و همه داوران جشنواره متفق القول بر بازي مريلا زارعي در اين فيلم تاكيد دارند. بحث من در مورد همين نكته است كه چه مي شود كه چنين اتفاقي مي افتد و همين موضوع بايد آسيب شناسي شود.»

به هر حال به نظر مي‌رسد در اين زمينه برخورد درست و منطقي با سخنان حاتمي‌كيا صورت نمي‌گيرد. اين كارگردان برجسته ايراني مطالبي را در مورد نحوه برگزاري جشنواره و نگرش حاكم در سينماي ايران مطرح كرده است. اينكه به جاي بررسي سخنان او به شخصيت وي اينچنين حمله شود، شيوه مطلوب و انساني نيست و رسالت رسانه‌اي ايجاب مي‌كند كه نويسندگان اگرچه با سخنان مخالف خود مواجه مي‌شوند اما انصاف را در نقد افكار ديگران و نه واكاوي شخصيت وي رعايت كنند. البته متن انتقادي بايد فاقد توهين و برچسب زني‌هاي اينچنيني باشد.

در ادامه براي آگاهي اين افراد نسبت به نگرش حاتمي كيا در زمينه انتقاداتي كه مطرح كرده است آنان را به مطالعه گوشه‌اي از ديالوگ زيبا و تاثيرگذار كارآكتر «حاج كاظم» در فيلم آژانس شيشه‌اي دعوت مي نماييم.

«می دونم بد موقعی برای قصه شنیدنه، ولی من، می خوام براتون یه قصه بگم، وقت زیادی ازتون نمی گیرم...؛ یكی بود یكی نبود، یه شهری بود خوش قد و بالا، آدمایی داشت محكم و قرص؛ ایام، ایام جشن بود؛ جشن غیرت، همه تو اوج شادی بودن که یهو یه غول به این شهر حمله کرد. اون غول، غول گشنه ای بود که می خواست کلی ازین شهرو ببلعه ،همه نگران شدن، حرف افتاد با این غول چیکار کنیم؛ ما خمار جشنیم، بهتره سخت نگیریم... اما پیر مراد جمع گفت: باید تازه نفسا برن به جنگ، قرعه به نام جوونا افتاد، جوونایی که دوره کُرکُریشون بود رفتن به جنگ غول... غول، غول عجیبی بود؛ یه پاشو می زدی، دو تا پا اضافه می کرد؛ دستاشو قطع می كردی، چندتا سر اضافه می شد، خلاصه چه دردسر، بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده... یكی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفته، اما یه اتفاق افتاده بـود؛ بعضیا، این جوونا رو یه طوری نگاشون می کردن که انگار، غریـبه می بینن، شایدم حق داشتن؛ آخه این جوونا، مدت ها دور ازین شهر با غول جنگیده بودن، جنگیدن با غول، آدابی داشت که اونا بهش خو کرده بودن؛ دست و پنجه نرم کردن با غول، زلالشون کرده بود؛ شده بودن عینهو اصحاب کهف، دیگه پولشون قیمت نداشت… اونایی که تونستن، خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستن، مجبور به معامله شدن... من شما رو نمی شناسم، اما اگه مثل ما فارسی حرف می زنین، پس معنی این غیرتو می فهمین؛ این غیرت داره خشک می شه، شاهرگ این غیرت... کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته… من برای صبرتون یه یا علی می خوام، همین!»
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 3 اسفند 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
ایسنا: پیش از آغاز نیمه اول دیدار ملوان و استقلال از هفته بیست و هفتم رقابت‌های لیگ برتر فوتبال ایران، تمام بازیکنان حاضر در زمین، با اهدای یک شاخه گل جلوی عکس مرحوم فرخ پاسوار پیشکسوت عرصه خبر در استان گیلان از وی یاد کردند. آن مرحوم هفته گذشته دار فانی را وداع گفت. همچنین به احترام او این دیدار با یک دقیقه سکوت آغاز شد.

محسن یوسفی از ملوان از کسانی بود که برای رخصت گرفتن به سمت نیمکت استقلال رفت و در سوی مقابل حنیف عمران‌زاده، پژمان نوری و مهرداد اولادی از بازیکنانی بودند که به سمت نیمکت ملوانی‌ها جهت رخصت گرفتن برای بازی کردن رفتند.

از نکات جالب این دیدار لیدرهای استقلال بودند که با لباس کارگران شهرداری در ورزشگاه حاضر شده بودند.

امیر قلعه‌نویی و دراگان اسکوچیچ پیش از بازی خوش و بش بسیار صمیمانه‌ای با هم داشتند.

تعداد اندک عکاسان در پشت دروازه ملوان از نکات جالب این دیدار است. تنها سه عکاس پشت دروازه ملوان ایستاده‌اند و در سوی مقابل بیش از 15 عکاس پشت دروازه آبی‌پوشان تهرانی قرار گرفته‌اند.

هواداران ملوان در نیمه نخست هر بار پژمان نوری صاحب توپ می‌شد با فریاد تلاش می‌کردند تمرکز این بازیکن را به هم بزنند. هواداران ملوان همچنین دقایقی از نیمه نخست را به تشویق دانیل داوری پرداختند.

پس از به ثمر رسیدن گل دوم ملوان، هواداران این تیم که سر از پا نمی‌شناختند در شعارهایشان از قطعی بودن این پیروزی خبر دادند.

در حال حاضر حدود 5 هزار هوادار ملوانی در ورزشگاه تختی انزلی حضور دارند. با دریافت گل دوم از سوی آبی‌پوشان، امیر قلعه‌نویی سرمربی استقلال به کنار زمین آمد و البته واکنش‌های او نسبت به پاس‌های اشتباه آبی‌پوشان در نوع خود جالب بود.

در دقیقه 33 هاشم بیگ‌زاده، مدافع هافبک ملی پوش استقلال در اعتراض به یکی از کودکانی که توپ‌پخش‌کن این دیدار بود به دلیل دیر دادن توپ به خودش به شدت اعتراض کرد که این حرکت او به نظر نوعی توهین تلقی می‌شد از چشم داور مسابقه دور نماند و این بازیکن با یک کارت زرد جریمه شد. هواداران ملوان در این صحنه با فریاد او نسبت به کار بیگ‌زاده واکنش نشان دادند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 30 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
فرهنگ نیوز: هفدهم تیرماه سال ۱۳۴۶ یک تیتر فوتبال ایران را در شوک فرو برد؛ پروانه باشگاه شاهین لغو شد! یک روز پس از این که تیم شاهین با هت‌تریک ناظم گنجاپور مقابل تهران جوان با نتیجه ۳ بر یک به پیروزی رسید این باشگاه منحل شد. البته قبل از این نیز پروانه باشگاه شاهین لغو شده بود ولی با بخشش مجددا شروع به کار کرده بود ولی این بار قطعی بود و بدون بخشش!



گفته می‌شود خرداد ماه سال ۱۳۲۱ عباس شیرخدا یا همان عباس اکرامی، بنیانگذار باشگاه شاهین دیوان حافظ را باز کرد و این شعر را دید: «در هوا چند معلق زنی و جلوه کنی /‌ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد». از این رو نام باشگاهی را که با کمک جوانان دانشجو بنیان گذاشته بود شاهین نهاد. آن زمانی که باشگاه‌های تاج و دارایی وابستگی زیادی به رژیم داشتند شاهین نمادی از همراهی با مردم بود. پرویز دهداری، امیرمسعود برومند، امیر عراقی، امیر آقاحسینی، حمید شیرزادگان، همایون بهزادی، جعفر کاشانی، حسین کلانی، بیوک وطنخواه، رضا وطنخواه، هادی طاووسی، نصراله عبدالهی و سایر بزرگان ایران دست پرورده این باشگاه بودند. اما شاهین تنها نام یک باشگاه نبوده بلکه بیشتر از آن به عنوان «مکتب شاهین» نام برده می‌شود. مکتب همان گمشده این روز‌های فوتبال ایرانی است. هیچ‌کدام از باشگاه‌های ایران در حال حاضر صاحب مکتب نیستند. یکی از دلایل مهمی که نام باشگاه شاهین تا کنون پا برجا مانده به خاطر مکتبی بودنش است.
* ورود به شاهین

وارد شدن به تیم شاهین به راحتی امکانپذیر نبود. یعنی این که مدیریت این باشگاه هر بازیکنی را در اختیار نمی‌گرفته و شرایط خاصی مد نظر داشتند. معمولاً با تماشای بازی‌های محلات و مدارس بازیکنان مستعد به شاهین دعوت می‌شدند. هیچ چیزی بیشتر از دعوت به این باشگاه نمی‌توانست بازیکنی را شاد کند.

* اخلاق
شعار شاهین، «اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش» بود. اخلاق مداری و احترام به بزرگتر و پیشکسوت نخستین درسی بود که به بازیکنان شاهین آموخته می‌شد درسی که بازیکنان خیلی خوب آن را از بر کردند و جامه عمل به آن پوشاندند. بازیکن تکنیکی ولی بدون اخلاق جایی در مکتب شاهین نداشت.

* درس
دکتر عباس اکرامی در دانشسرای عالی و علمیه در دهه ۱۰ درس می‌خواند و در همین زمان فوتبال را آغاز کرد. در سال ۱۳۱۸ کار تعلیم در مدارس را آغاز کرد و معلم دبیرستان‌های البرز و فیروزبهرام شد و جالب آن‌که بدانید نسل اول باشگاه شاهین، همه دانش آموزان او در این دو مدرسه بودند. نسلی که آینده فوتبال ما را ساختند. دکتر برومند، امیر عراقی، نادر افشار، مهدیقلی مسعود انصاری، محمود شکیبی! دکتر اکرامی توجه خاصی به درس اعضای تیم داشت به همین منظور چندین بار طی فصل جویای نمرات درسی آنها شده و می‌خواست تا کارنامه شان را به او ارائه کنند. از سیلی سرخ تا جوائزی چون فرهنگ لغت و دیکشنری نیز جایزه می‌داد! همایون بهزادی می‌گوید نخستین باری که به تمرینات شاهین رفتم، به خاطر رفتن به مدرسه دیر رسیده بودم. فردای آن روز زودتر از مدرسه آمدم، اکرامی در مواجهه با من سیلی محکمی به گوشم نواخت و فریاد زد: چه کسی به تو گفت مدرسه‌ات را ر‌ها کنی؟!

* باشگاه‌های وابسته

شاهین در اکثر شهر‌های کشور باشگاه‌هایی راه‌اندازی کرد. در آن سال‌ها شاهین از نظر وسعت اداری تنها به اتاقکی در ورزشگاه امجدیه تهران محدود می‌شد اما به لطف تلاش‌های دکتر عباس اکرامی و بقیه دوستانش که عمدتاً دانشجو‌هایی جوان بودند ۴۰۲ تیم جوانان را در شهر‌های مختلف کشور اداره می‌کرد که بدون شک کار طاقت فرسا و البته خدمتی بزرگ به فوتبال و ورزش ایران عزیز بوده است. از همین تیم‌های شهرستانی بازیکنانی به تهران آمدند که بعد‌ها از نام آوران شدند. دهداری، برمکی و جاسمیان را شاهین آبادان به پایتخت فرستاد. از شاهین اصفهان، محمود حریری و محمود یاوری به تهران آمدند و عباس حجری از کرمان به جمع ستارگان شاهین پیوست.

* الگویی مناسب
باشگاه شاهین را می‌توان بهترین الگو برای باشگاه‌های کشور معرفی کرد. باشگاه‌هایی که دولتی هستند و میلیارد‌ها تومان از کیسه بیت المال به فوتبال می‌آورند بدون آن‌که دستاوردی داشته باشد. در حال حاضر باشگاه‌های کشور کار فرهنگی را در آرام کردن جو سکو‌ها و عدم شعار دادن علیه داور، بازیکنان حریف و گا‌ها مربی و مدیرعامل باشگاه خودی می‌دانند اما اگر مکتب شاهین را ملاک قرار دهند قطعاً بدنبال کار‌های فرهنگی خواهند بود که در رشد فوتبال مؤثر است. دلیل ماندگاری نام شاهین و داشتن بازیکنان بزرگ و بالفعل کردن استعداد‌های بالقوه نیز همین است اول اخلاق سپس علم مقدم بر فوتبال! طبعا فوتبالیستی که دانش و سواد بیشتری داشته باشد مسائل فوتبال اعم از تکنیک و تاکنیک را به خوبی فرا می‌گیرد.


 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 29 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرویس ورزشی «فردا»- برنامه نود طبق روال هر هفته خود، دوشنبه شب روی آنتن شبکه سوم سیما رفت و به بازی های هفته بیست و هفتم لیگ برتر، به خصوص قهرمانی تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز در جام حذفی پرداخت. در این برنامه همچنین گفتگویی ویژه از ولاسکو، سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران پخش شد و از سویی دیگر نیز ساعتی با حضور تونی اولیویرا، سرمربی تیم فوتبال تراکتور سازی گذشت تا برنامه این هفته نود در غرق اجنبی ها باشد. مسابقه نظرسنجی نود نیز درخصوص انتخاب بهترین مربی خارجی دو دهه اخیر فوتبال ایران بود که در این نظرسنجی، کرانچار بالاترین رای را به دست آورد.  
 
ولاسکو در نود
 
سرمربی تیم والیبال کشورمان گفت: من پیش از آنکه والیبالیست شوم، به فوتبال علاقه داشتم. در دوران کودکی نیز فوتبال بازی می کردم اما از 15 سالگی به بعد به والیبال روی آوردم.
خولیو ولاسکو سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران در گفت و گویی که با نود انجام در پاسخ به این سوال که کدام مربیان فوتبال در جهان را بیشتر می پسندد گفت: فرگوسن و گواردیولا.البته مورینیو هم مربی خوبی است. او سپس درباره گواردیولا گفت: زمانی که در برشا بازی می کرد با مربیان دیگر حرف می زد.از همان زمان دوست داشت که مربی فوتبال شود.او به من زنگ زد و مشاوره گرفت.زمانی هم که در اسپانیا مربی بودم او را در کشورش دیدم.دقیقا زمانی بود که گواردیولا اتوئو را با زلاتان معاوضه کرد.من با پپ ناهار خوردم و او گفت که باید از سه مربی آرژانتینی تشکر کند.یکی سزار منوتی که در جام جهانی سرمربی آرژانتین بود،یکی بیلسا و یکی هم ولاسکو.او می گفت من توانسته ام تاثیر زیادی رویش داشته باشم و چیزهای زیادی درباره مدیریت از من یاد گرفته است.من به این افتخار می کنم که گواردیولا این حرف را درباره من زده است.
خبرنگار نود از او پرسید که بهترین بازیکن جهان از نظر او چه کسی است که ولاسکو بدون هیچ مکثی گفت:مارادونا. او سپس ادامه داد:او برای من بهترین بود.اما الان مسی فوق العاده است.او را دوست دارم.مسی آدمی عادی است و خیلی فروتن.مردم دوستش دارند و ظاهر او اصلا شبیه به ستاره ها نیست.
ولاسکو همچنین افزود: وقتی استقلال و پرسپولیس در تهران بازی دارند ما زمان تمرین را عوض می کنیم و از زمین تمرین بیرون نمیاییم. اینجا مردم از یک شب قبل از مسابقه پشت درب های ورزشگاه ها می خوابند و این فوق العاده است. فوتبال در همه کشورهای دنیا محبوب ترین ورزش است.  
سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان خاطر نشان کرد: امروز اگر ایران و آرژانتین در والیبال مقابل هم قرار بگیرند،‌این ایران است که بازی را می برد. اما در فوتبال به نظرم آرژانتین قوی تر است. ولی من اگر سرمربی تیم فوتبال آرژانتین بودم به بازیکنانم می گفتم که نباید ایران را دست کم بگیرند.  
ولاسکو در خصوص قهرمان جام جهانی برزیل نیز گفت: همیشه در جام جهانی تیمی که قبل از شروع مسابقات شانس قهرمانی دارد، قهرمان نمی شود. فکر می کنم خیلی سخت است که ایران از گروه خود صعود کند. نیجریه در این گروه تیمی قوی است.  
وی در بخش پایانی این مصاحبه در خصوص ایران و مردم ایران عنوان کرد: گاهی اوقات مردم در دنیا تصور غلطی نسبت به ایران دارند. ولی تصور آنها اشتباه است و فقط از دیدگاه سیاسی به ایران نگاه می کنند. مردم ایران با من و همسرم خیلی مهربان بودند. من هم به همه مردم دنیا خواهم گفت که ایران تفاوتی با سایر کشورها ندارد و مردم آن مردم مهربانی هستند.  
    
اسدی: جلالی هم در قهرمانی تراکتور نقش داشت
 
مرتضی اسدی کاپیتان تراکتورسازی تبریز امشب مهمان برنامه نود بود. وی با تبریک کسب عنوان قهرمانی جام حذفی به هواداران تراکتور، اظهار داشت: ما وقتی دیدیم که لیگ برتر را از دست داده ایم تمام تمرکز خود را روی جام حذفی گذاشتیم و توانستیم در بازی فینال برنده از بازی بیرون بیاییم.  
او در بخشی از صحبت هایش درباره الگوهای ورزشی اش حرف زد و گفت: آقا یحیی و سهراب بختیاری زاده الگوهای من بوده اند.من الان 34 سال دارم و دوست دارم مثل این دو عزیز فوتبال بازی کنم.
اسدی که به گفته خودش در دوران حرفه ای فوتبالش فقط دو بار از زمین اخراج شده است درباره صحنه ای که در نخستین بازی لیگ مقابل پرسپولیس کارت قرمز گرفت حرف زد و گفت: در آن صحنه بازی گره خورده بود،پنالتی هم داده بودیم،سر نصرتی شکسته بود و هزار و یک مشکل دیگر.در ضمن خیلی هم خوب بازی نکردیم.
فردوسی پور از او درباره نقش مجید جلالی در این قهرمانی سوال کرد که اسدی گفت: باید از جلالی هم تشکر کنم.ایشان تیم را بسته است،تا جایی که نمی شود نقش جلالی را نادیده گرفت.دیگر تصمیم باشگاه بود که ایشان را برکنار کردند.
اسدی در خصوص مصاحبه تندی که علیه باشگاه پرسپولیس انجام داده بود گفت:مصاحبه من صحبتی بود که با سید جلال داشتم.او از کوره در رفته بود.من نه بی احترامی به باشگاه پرسپولیس کردم نه به هواداران این تیم.سید جلال گفته بود تراکتوری ها زیر توپ می زنند که من هم جوابش را دادم.اگر نه من با سید در تیم ملی هم بازی بودم و او دوست من است.
 
اولیویرا: ایران دیگر مانند علی کریمی به خود نمی بیند
 
سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز مهمان حضوری برنامه نود بود. وی در خصوص ماجرای خوابیدن روی پیست ورزشگاه در یکی از بازی های تراکتور این گونه توضیح داد: برای اولین بار در عمر ورزشی من بود که آن ماجرای خوابیدن روی زمین اتفاق افتاد. آن خوابیدن روی زمین یک جور ورزش است. نشان دادن این تصاویر شاید مردم را به این فکر بیاندازد که من خواسته ام تئاتر بازی کنم. یک مربی می تواند یک آرتیست باشد. چگونه یک مربی فوتبال می تواند بین دو نیمه وقتی بازی را باخته به گونه ای باشد که خیالش راحت باشد. یک مربی باید تمام تلاش خود را به خرج دهد.  
تونی اولیویرا همچنین خاطر نشان کرد: در فوتبال احساسات، عشق و مهربانی وجود دارد و این مسائل است که سبب می شود یک مربی فوتبال آن حرکاتی که من انجام دادم را انجام دهد.  
وی در ادامه افزود: کارما تازه شروع شده و باید در لیگ قهرمانان آسیا بجنگیم. ما برای بازی های باقی مانده لیگ هم برنامه داریم. ما تاآخر به صورت حرفه ای کار را دنبال می کنیم و تا زمانی که هستم با قدرت ادامه می دهیم.
سرمربی تراکتورسازی در ادامه درباره رابطه اش با کی روش عنوان کرد: من رابطه خوب و دوستانه ای با کی روش دارم. اما فوتبال ایران دیگر مثل علی کریمی به خود نمی بیند و همین مسئله کار را برای فوتبال ایران سخت می کند.
 
حمله تند علی کریمی به دایی  
 
علی کریمی گفت: علی دایی زمانی که با رویانیان در جنگ بود دائم از من مایه می گذاشت. اما بعد که با ایشان دوست شد علیه من موضع گیری کرد. هنوز که هنوز است به من می گویند چرا از پرسپولیس رفتی ولی وقتی شرایط به گونه ای می شود که من را نمی خواهند،‌چه باید کرد.  
بازیکن تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز در خصوص مشکلات خود با علی دایی در تیم ملی عنوان کرد: آیا علی دایی تا به حال شده کسی را دریبل بزند و توپ را وارد گل کند. همیشه یا روی سانتر گل زده و یا روی پنالتی توپ را تبدیل به گل کرده است.  
کریمی خطاب به دایی گفت: الان همه چیز دست شماست اما فردا ممکن است جای ما تغییر کند و بهتر است آدم گذشته خود را فراموش نکند. بازیکنان خیلی جوانی بودند که توپ را به سادگی و بدون خطا از او می گرفتند و او سر آنها فریاد می کشید. کاپیتان تیم هستی که باش ولی حق نداری به کوچکترهای تیم زور بگویی و سر آنها داد بکشی.
وی در ادامه تصریح کرد: آقایان حداقل یک زنگ می زدند و برای صحبت کردن با ما جلسه می گذاشتند. بازهم دم آقای عباس انصاری فرد گرم که در زمان مدیریت خود به من زنگ زد و با او صحبت کردیم و در خصوص قرارداد به توافق نرسیدیم. اما این آقایان حتی یک زنگ هم در ابتدای فصل به من نزدند.  
کریمی همچنان گفت: الان هم اگر این حرف ها را به دایی بزنید با داد و بیداد پاسخ خواهد داد.

افشاگری مایلی کهن علیه علی دایی

سرمربی سابق تیم فوتبال پرسپولیس گفت: یکی از حرف های من در جلسه پیشکسوتان پرسپولیس این بود که باید از مدیرعاملی علی پروین حمایت کرد. اما حرف دیگر من این بود که آقای پروین باید نسبت به گذشته تغییر رویه دهد و در جایگاه مدیریت نشسته و باشگاه را مدیریت کند.
محمد مایلی کهن اظهار داشت: ما پیشکسوتان پرسپولیس که دستمان به جیب خودمان می رود باید دست طمع را بیرون انداخته و به کمک پرسپولیس بیاییم.
وی در خصوص اختلافش با الله وردی در جلسه پیشکسوتان گفت: زمانی که هیچ کس ماشین نداشت آقای الله وردی یک خودروی جوانان داشت. ایشان در آن دوران نتوانسته خود را کنترل کند ما چه کاره ایم!
مایلی کهن نسبت به مسائل مالی باشگاه پرسپولیس نیز انتقاد کرد و دست به افشاگری زد و گفت: به نظر من سرمربی پرسپولیس عامل اصلی این اختلافات است و باید 30 درصد از قرارداد وی کم شد. علی دایی 1400 میلیون قرار داشته و ایشان یک میلیون 64 میلیون تومان دریافتی داشته است. این یعنی 84 درصد از رقم قرارداد که علی دایی آن را دریافت کرده است.
وی افزود: تنها بازیکنی که در پرسپولیس کمترین پول را گرفته مهرداد پولادی بوده که فقط 2 درصد دریافتی داشته و در مقابل آقای محمد نوری 857 میلیون تومان دریافتی داشته است. اکثر بازیکنان بالای 50 درصد از قراردادهای خود را دریافت کرده اند و این دیگر اعتراضی ندارد.
این پیشکسوت باشگاه پرسپولیس افزود:‌ چرا باید عکاس شخصی علی دایی همراه او باشد در باشگاه پرسپولیس اما پول او را باشگاه پرسپولیس پرداخت کند؟

استعفای مدیر روابط عمومی پرسپولیس

حسین قدوسی از مدیریت روابط عمومی باشگاه پرسپولیس استعفا کرد.
وی در گفتگو و حمایتی که در این برنامه از محمد رویانیان و عملکرد وی داشت ضمن اعلام استعفای خود عنوان کرد: رقم 60 میلیارد بدهی مطرح شده فقط برای آقای رویانیان نیست و برای مدیران قبلی نبوده است.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 29 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ قدرت‌الله علیخانی ،در سال 1342 با شروع مبارزات امام خمینی(ره) علیه رژیم استبدادی پهلوی، وارد مبارزات شد. وی در طول سالهای مبارزه بارها توسط ماموران دستگاه امنیتی رژیم دستگیر و هر بار به نحوی پس از بازداشت، ا ز دست آنها خلاصی یافت. اما در سال 1354 که آخرین دستگیری وی توسط ساواک در پی وقایع فیضیه بود، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و به 5 سال زندان محکوم شد.

به گزارش خانه ملت؛حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ قدرت‌الله علیخانی متولد روستای خیارج استان قزوین است. وی در سال 1341 وارد حوزه علمیه قزوین شد و در سال 1342 با شروع مبارزات امام خمینی علیه رژیم استبدادی پهلوی، وارد مبارزات شد. وی در طول سالهای مبارزه بارها توسط ماموران دستگاه امنیتی رژیم دستگیر و هر بار به نحوی پس از بازداشت، ا ز دست آنها خلاصی یافت. اما در سال 1354 که آخرین دستگیری وی توسط ساواک در پی وقایع فیضیه بود، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و به 5 سال زندان محکوم گردید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی از سوی حضرت امام خمینی(ره) مامور رسیدگی به مناطق محروم قزوین شد و سپس از سوی آیت‌الله مهدوی کنی به عنوان فرمانده کمیته انقلاب اسلامی در قزوین منصوب شد. آقای علیخانی در سوابق خدمتی خود نمایندگی ولی‌فقیه در جهادسازندگی قزوین و همچنین ریاست بازرسی کل نیروی انتظامی را نیز دارد. وی در دوره‌های ششم، هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از سوی مردم بویین‌زهرا و قزوین وارد مجلس شد. حجت‌الاسلام علیخانی در حال حاضر مشاور امور مجلس آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند.

***
* شما از زندانیان سیاسی قبل از پیروزی انقلاب هستید بفرمایید در چه تاریخ‌هایی توسط رژیم شاه دستگیر شدید؟
 
- چندین بار دستگیر شدم که آخرین بار در سال 1354 بود که به وقایع فیضیه مربوط می‌شد. در دادگاه بدوی به 4 سال زندان و در دادگاه تجدیدنظر به 5 سال زندان محکوم شدم. در آن سال عده‌ای از طلبه‌ها و روحانیون را بازداشت کرده بودند و بنده را نیز به عنوان یکی از سازمان‌دهندگان آن قضیه دستگیر کردند. البته قبل از آن بارها دستگیر شده بودم اما هر دفعه با ترفندی آزاد شده بودم. بعد از حادثه فیضیه چون فشار بر زندانیان زیاد بود، مرا به راحتی آزاد نکردند. و چون به عنوان محرک دستگیر شده بودم. من اما مقاومت کردم و حتی پس از شکنجه‌های فراوان باز اعترافی نکردم. به همین دلیل قرار شد مرا آزاد کنند اما چون یکی از آثار این شکنجه‌ها ضربه شدید یکی از شکنجه‌گران و بازجویان ساواک به نام مستعار امیری بود که با نوک کفش به صورت و دهان من زده و باعث پارگی و زخمی‌شدن دهان و صورتم شده بود، گفتند باید در زندان بمانی و هر وقت خوب شدی آزادت می‌کنیم. در این فاصله مرا از سلول به زندان منتقل کردند و دربند عمومی اوین بودم.
اینجا بد نیست که این خاطره را هم یادآوری کنم که در اوین وقتی مرا به روی تخت مخصوص شکنجه بستند و با کابلی که معمولا بکار می‌بردند، ضرباتی به کف پایم می‌زدند، از آنجائیکه امیری شکنجه‌گر دل‌پری از سخنرانی‌های من در فیضیه داشت، با کفش روی سینه‌ام ایستاد و به گونه‌ای که تداعی‌گر نحوه سخنرانی من بالای سنگ کنارحوض مدرسه فیضه باشد دستش را بالا برد و تکان داد و با تمسخر گفت: اینجا روی سنگ مدرسه فیضه است...
البته انصاف حکم می‌کند که از برخی رفتارهای خوب انسان‌های شریف هم یادی کنم برای مثال یکی دیگر از خاطراتم متعلق به زمانی است که برای اولین بار در قزوین دستگیر شدم و ما را به زندان قزل قلعه سابق منتقل کردند. در آنجا فردی از کارکنان زندان وقتی فهمید از قزوین آمده‌ام از من پرسید که آیا فلانی را می‌شناسم. گفتم بله. گفت می‌دانی که در کجا کار می‌کند؟ گفتم در علاف بازار قزوین. این فرد خوش را استوار پناهی معرفی کرد و فهمیدم که از اقوام آقای نادری است. یادم می‌آید که در روزهای منتهی به دستگیری به پسر کوچکم محمدآقا قول خرید یک دوچرخه را داده بودم و حالا بعد دستگیری نگران روحیه او بودم. با مشاهده حسن رفتار استوار پناهی از او خواستم که از طریق تماس با یکی از آشنایان شرایط تهیه دوچرخه را برای پسرم فراهم کند تا ذهن او مدتی مشغول بازی باشد و نبود من تاثیر منفی بر روحیه او نداشته باشد. استوار پناهی هم خوشبختانه این کار را انجام داد. بعدها هم با بسیاری دیگر از بزرگان در زندان ارتباط برقرار کرد و کمک حال دوستان بود. خوشبختانه ایشان همچنان در قید حیات هستند و به عنوان یکی از خدام امام رضا(ع) مشغول خدمت هستند.
 
در آن ایام بیرون از زندان به طلاب و روحانیون کمک می‌کردم. به ویژه کمک‌های مالی را که از ناحیه شخصیت‌هایی مانند حضرات آیات هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی و کروبی و بعضی از چهره‌های غیرروحانی و بازاریان و... به دست من می‌رسید، آنها را بین طلاب و روحانیون مبارز تقسیم می‌کردم. گاهی هم از طریق حضرات آیات پسندیده، منتظری، مشکینی و آملی لاریجانی (ابوی برادران لاریجانی) کمکهایی در اختیار مبارزین و همچنین خانواده زندانیان سیاسی می‌گذاشتم.
 
به خاطر دارم یک بار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اسناد بیش از یکصد قطعه زمین در سالاریه قم را توسط آقای شیخ حسن عطایی برای طلاب مبارز فرستادند و گفتند بین طلبه‌ها و خانواده‌های زندانیان سیاسی تقسیم کنید. این کار را انجام دادیم و الان که سال 1392 است بعضی از این افراد هنوز خانه‌ها را در تملک دارند. با این مقدمه، وقتی دستگیر شدم، همراه با من برخی از این طلبه‌هایی که به آنها کمک مالی کرده بودم و یا از وضعیت من در قم مطلع و جزء دستگیرشدگان بودند تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتند. من در انتظار آزادی بودم که یک روز مرا صدا کردند، تصور کردم که قرار است آزاد شوم، اما مرا برای شکنجه بردند. چون یکی از دوستان بسیار محترم که سخت شکنجه شده بود، اعترافاتی را علیه من کرده بود، من زیر شکنجه باز مقاومت کردم و زیربار نرفتم. من را با او روبرو کردند که باز نپذیرفتم. از این سد هم گذشتیم تا اینکه یکی دیگر از دوستان دستگیر شده، تحت شکنجه شدید اعترافاتی انجام داده بود. بالاخره با این موارد، بازجویان به این نتیجه رسیدند که من جزء محرکین اصلی در قم هستم و باید در زندان بمانم.
 
در نتیجه ما زندانی شدیم. حتی موارد قبل را هم به پرونده اضافه کردند. بعد از ماه‌ها به دادگاه رفتیم. در دادگاه بدوی به 4 سال زندان محکوم شدم و پس از تقاضای تجدیدنظر، محکومیتم به 5 سال افزایش یافت! علت هم این بود که یکی از دوستان مرحوم پدرم در یکی از روستاهای ابراهیم‌آ‌باد قزوین با رئیس دادگاه تجدیدنظر که سرهنگ آذرپوش بود ارتباط داشت. وقتی پدرم و دوستشان به سراغ سرهنگ آذرنوش رفته بودند، او از ترس متهم شدن به آشنایی با ما، به جای کم کردن 4 سال زندان یک سال هم به آن افزود!
 
پس از محاکمه در دادگاه نظامی، مرا برای گذراندن دوران محکومیت به زندان قصر بردند و حدود یکسال آنجا بودم. در این مدت خبر رسید که بزرگانی چون حضرات آیات منتظری، طالقانی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، لاهوتی و گرامی دستگیر و به اوین منتقل شده‌اند. در همین ایام هم آقایان ربانی شیرازی و انواری را از زندان قصر به اوین منتقل کرده بودند. پس از چندی بنده به همراه آقایان کروبی، لاجوردی، شهید کچوئی، بادامچیان، محمدی گرگانی و زمانی از گروه اباذر، از قصر به اوین منتقل شدیم. ضمنا آقایان مرحوم عسگراولادی، شهید عراقی، امانی و حیدری را نیز از مشهد به جمع ما اضافه کردند.
 
* در ضمن صحبت‌هایتان اشاره کردید که آیت‌آلله هاشمی رفسنجانی از طریق فردی به نام شیخ حسن عطایی بیش از یکصد قطعه زمین با سند منگوله‌دار به شما دادند تا بین روحانیون و طلاب مبارز تقسیم کنید، آقای شیخ حسن عطایی که بود؟ لطفاً بطور مختصر ایشان را معرفی کنید؟
 
- آقای شیخ حسن عطایی یکی از طلبه‌های اطراف اصفهان و از مبارزین بود. در تهران با مبارزینی امثال آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، کروبی و آقایان دکتر وحید و واعظی ارتباط داشت و از فعالترین نیروهای انقلاب در جمع‌آ‌وری کمک‌های مالی به نفع انقلاب و مبارزین بود.
 
* علی‌القاعده ایشان خیلی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نزدیک بودند که سند یکصد زمین را از ایشان گرفته‌اند و آنها را به اتفاق بین روحانیون و طلاب مبارز و یا خانواده زندانیان مبارز تقسیم کردید؟

- بله، ایشان هم نزدیک و مورد اعتماد آیت‌الله هاشمی بود. ضمنا باید اشاره کنم که آقای کروبی نیز در زمینه کمک به طلاب و روحانیون مبارز و انقلابی بسیار فعال بود و با توجه به ارتباط من با ایشان، کمک‌های زیادی درجهت اهداف نهضت و از طریق ایشان دریافت می‌کردم.
 
* آقای شیخ حسن عطایی هم اکنون در قید حیات هستند؟
 - بله
 
* بعد از انقلاب مسئولیتی داشت؟
 
- خیر. ایشان مسئولیتی نپذیرفت. اما همیشه دنبال خدمت به انقلاب و مردم بود.
 
* شما با پدر آقای کروبی (مرحوم ملااحمد کروبی) هم زندان بودید. آقای ملا احمد کروبی از روحانیون شجاع و حاضر جواب بودند. از ایشان خاطراتی دارید؟
 
- از دوران مدرسه فیضیه قم ـ در دهه 50 ـ ایشان را می‌شناختم که می‌آمدند در فیضیه و علیه نظام شاهنشاهی گاها سخنرانی‌های تندی می‌کردند. علنا و آشکارا از شاه و سلطنت بد می‌گفتند. سال 1354 و بعد از ماجرای فیضیه ایشان هم دستگیر شد و من در یکی از سلول‌های کناری ایشان بودم. صدایشان را در زندان می‌شنیدم که بعضا در زندان و سلول فریاد می‌زد و علیه شاه و سلطنت شعار می‌داد.
 
* از شکنجه‌های ساواک در زندان اگر خاطره ویژه‌ای دارید بگویید؟
 
- از خاطراتی که دارم و تاکنون بازگو نکرده‌ام، همزمانی شکنجه من با شکنجه آیت‌الله منتظری بود. دو بازجوی جلاد و خشن با اسامی مستعار (امیری و سرهنگ سعیدی) بودند. مرا وارد اتاق کردند دیدم آیت‌الله منتظری را گوشه دیوار گذاشته‌اند و دستبند قپانی به ایشان زده‌اند و با مشت و لگد ایشان را می‌زدند و به او فحش‌های زشت و الفاظ رکیک می‌گفتند. آیت‌الله منتظری به هیچ چیز اعتراف نمی‌کرد. آقای منتظری را آن زمان از تبعیدگاه به کمیته مشترک آورده بودند.
 مرا با او روبرو کردند و گفتند شما از او برای آشوب فیضیه پول گرفته‌اید. آقای منتظری منکر شد و من هم منکر شدم. بعد به من هم دستبند قپانی زدند و مرتب به دو طرف صورتم سیلی‌های سنگین و دردناکی می‌زدند. به این هم راضی نشدند و با مشت به سینه‌ام و با نوک کفش به زانو و استخوان‌های پاهای من می‌زدند. این خاطره را از این جهت گفتم که بنده از معدود کسانی هستم که ضمن شکنجه، شاهد شکنجه آیت‌الله منتظری بودم.
 
* آغاز آشنایی شما با امام خمینی از کجا بود؟ شروع آن از چه نقطه‌ای بود؟
 
- در سال 1341 وارد حوزه شدم. در قزوین نقطه آغازین این قضایا آشنایی من با آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها بود که از طریق ایشان با مبارزات امام خمینی بیشتر آشنا و وارد قضایای انقلاب شدم. بعد‌ها از طریق ایشان با آیت‌الله شیخ حسن صانعی و سپس با مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین حاج احمد آقا خمینی ارتباط پیدا کردم که این آشنایی باعث ورود بیشتر بنده به جریانات سیاسی و مبارزاتی شد.
 
* زمانی که شما امام خمینی را به عنوان مرجع و مقتدا و رهبر خود انتخاب کردید،‌ مراجع دیگری هم بودند، علت این انتخاب چه بود؟
- مهمترین علت انتخاب حضرت امام به عنوان مرجع و رهبر، تأیید اعلمیت ایشان از ناحیه بسیاری از علما و صاحب‌نظران و مدرسین و همچنین ویژگی شاخص ایشان در روحیه آزادگی و ظلم‌ستیزی و آگاهی به مسایل زمان و زبان دل مردم و از همه مهمتر شجاعت ایشان بود. بنابر این طبیعی بود کسانیکه در عرصه‌های سیاسی و مبارزاتی فعال بودند به چنین شخصیتی گرایش پیدا کنند.
 
* چنانچه از روزهای پرشور انقلاب در سال 57 خاطره‌ای دارید بفرمائید:
 
در همان روزهای اوج انقلاب یک روز از طرف آیت‌الله پسندیده برادر حضرت امام، به همراه آیت‌الله موسوی قافله‌باشی که مقسم شهریه امام خمینی بود مامور شدیم از قم به قزوین برویم و به خانواده شهدا و مجروحین انقلاب در قزوین کمک کنیم. نظامیان شاه به مردم قزوین حمله کرده و تعدادی را شهید و مجروح کرده بودند. از قم آمدیم تهران که مصادف با روز فرار شاه یعنی 26 دی ماه 57 بود. در میدان انقلاب مردم در حال پایین کشیدن مجسمه شاه بودند. یک افسر ارتش که سوار ماشین ارتشی بود و کاری نمی‌توانست بکند ما را دید و در شرایطی که شاهد شادی مردم بودیم با عصبانیت خطاب به ما گفت: آخوندها،‌ دیدید شاه به مردم ظلم کرد و سرنگون شد. شما هم اگر به مردم ظلم کنید به همین بلا دچار می‌شوید.
 
خاطره دیگرم هم خواندن پیام امام خمینی بر روی تانک نظامیان در قم در ایام حکومت نظامی و اوج خفقان و سرکوب بود. امام خمینی پیامی را خطاب به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مهندس بازرگان و مهندس کتیرایی برای منطقه نفتی خوزستان صادر فرموده بودند که بروند و اعتصاب کارگران شرکت نفت را بشکنند و پالایشگاه‌ها را راه‌اندازی کنند. این پیام از فرانسه تلفنی برای منزل آقای موسوی قافله‌باشی خوانده شده بود. آن پیام را به من دادند و من هم که در راهپیمایی خیابان آذر قم که تانک‌های زیادی نیز در آن خیابان برای ایجاد رعب و وحشت مردم، طلاب و روحانیون مستقر کرده بودند شرکت کردم و به دوستانم گفتم من چنین پیامی از امام به همراه دارم و آنها به من گفتند اگر بتوانی از بلندگویی برای مردم بخوانی خوب می‌شود. به یکباره تصمیم گرفتم بالای یکی از تانکهایی که در مسیر مستقر شده بود بروم و اعلامیه را از آن بالا برای مردم بخوانم. در شرایطی که هر لحظه امکان شلیک توسط نظامیان وجود داشت با کمک مردم و یا علی یا علی‌گویان به بالای تانک رفته و با یک بلندگوی دستی اعلامیه امام را خواندم. از همان بالا آقای امام جمارانی را دیدم که به درختی تکیه زده بود. با ایشان از قبل آشنا بودم که معمولا از تهران به قم می‌آمدند. وقتی از تانک پایین آمدم ایشان جلو آمد و مرا بوسید و گفت: وقتی بالای تانک رفتی و شروع به خواندن اعلامیه کردی،‌ گفتم هر لحظه ممکن است تو را با تیر بزنند.
 
*برای حفاظت از انقلاب، چه راهکارهایی به نظرتان می‌رسد؟
 
- ببینید انقلاب در هر کشوری که اتفاق می‌افتد یک زمینه اجتماعی دارد، ما نمی‌توانیم دائماً یادی از انقلابمان کنیم اما ریشه‌های آن را فراموش کنیم، این انقلاب ثمره مطالبات مردم مسلمان ایران بود، مردمی که می‌خواستند کرامت‌شان حفظ شود، نظر آنها هم در پیشبرد امور به شکل عملی لحاظ شود و در قدرت مشارکت داشته باشند و از همه مهمتر علاوه براینکه دینشان حفظ شود دنیایشان هم آباد شود.
 
بنابر این امروز اگر می‌خواهیم همچنان انقلابی باشیم انقلابی بودنمان باید در جهت تحقق آن مطالبات باشد نه اینکه با حرف و عملمان هزینه‌ها را برای مردم افزایش دهیم.نکته دیگر اینکه ما به عنوان یارانی که امام را در آن زمان و به عنوان یک رهبر تمام عیار درک کردیم از ایشان آموختیم که در همه امور باید مردم را به عنوان ولی‌نعمت در نظر داشت و ادبیات هم باید ادبیات محبت و متانت باشد و یکی از دلایلی که بنده پس از انقلاب متوجه مسئولیت کارهای خدمت‌رسانی به مردم بودم همین مساله بود. نکته سوم هم اینکه این انقلاب یک میراث ماندگار و ارزشمند است باید قدردانش بود، باید مفاهیم آن را متناسب با شرایط و پیچیدگی‌های روز متحول کرد و از همه مهمتر قدردان آنانی بود که با نثار جان و عمر و آبروی خود برای این انقلاب زخمت کشیدند تا آنرا بدست بنده و شما بدهند.
 
در نهایت هم این را بگویم که معتقدم صداقت و پاکی نیت‌ها و فداکاری‌هایی که در جهت پیروزی انقلاب بکار گرفته و هزینه شد همواره حافظ این انقلاب خواهد بود و دیدید که چطور وقتی بعد از سه دهه به تدریج برخی رفتارها شدت گرفت و فضای توهین و تخریب بالا گرفت و بسیاری از بزرگان انقلاب را هدف قرار داد، باز هم عنایت خداوند شامل حال انقلاب شد و با پیروزی دولت یازدهم و حمایت مردم دوباره فضای نسبتاً مناسبی حکمفرما شد.
* حاج آقا علیخانی از شما ممنونیم که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید
 
- من هم از شما ممنونم و برای شما و همکارانتان آرزوی موفقیت دارم
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 20 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}

فارس: احمدرضا عابدزاده با حضور در برنامه تلویزیونی ناگفته‌هایی از زندگی شخصی و دنیای ورزشی‌اش را بیان کرد.







احمدرضا عابدزاده شب گذشته میهمان برنامه ورزش از نگاه 2 بود.



دروازه‌بان اسبق تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس در
خصوص مسائل مختلف صحبت‌هایی را انجام داد که در زیر می‌خوانید.



*از تماشاگر استرالیایی درس خنده گرفتم!



در بازی با استرالیا به این دلیل روحیه پیدا کردم که خودم را بردم به داخل
تماشاگران. طوری وانمود می‌کردم که انگار هیچ کس نیست. واقعا فشار زیاد
بود و حتی باید در 5 دقیقه اول دو گل می‌خوردیم. آنها طوری بازی کردند و
عکس‌العمل نشان می‌دادند که حتی روی یک صحنه تصور کرده بودند گل زدند ولی
توپ به بیرون رفته بود. وقتی گل دوم را خوردیم سرم را بلند کردم و دیدم که
یک نفر در حال دویدن است. او روی تور دروازه رفت و آن را می‌کشید. جالب است
که من از او یک درس گرفتم و آن درس هم خنده بود.



*ماجرای عجیب بستری شدن در بیمارستان



یک باشگاهی در خیابان پاسداران وجود دارد که من آنجا تمرین بدنسازی
می‌کردم. یک شب وقتی تمرین می‌کردم به خانه رسیدم و به همراه خانواده منزل
یکی از دوستان بودیم. به امیر، پسرم گفتم به مادرت بگو هر چه سریعتر برویم
من حالم خوب نیست. وقتی به منزل رسیدیم ساعت نزدیک یک و نیم بود از جایم
بلند شدم و آنقدر سرم درد می‌کرد که آن را به دیوار می‌کوبیدم! وقتی به
پایین پله‌ها رسیدم دیگر چیزی متوجه نشدم و به بیمارستان ایرانمهر منتقل
شده بودم. بعد از 6- 7 ماه همسرم برایم تعریف کرد که تازه متوجه می‌شدم چه
اتفاقی افتاده است. حتی فشار من روی 2 بود! البته روزنامه‌ها خیلی حاشیه
درست کردند و نوشته بودند من سیگار کشیدم و از مواد استفاده کردم در حالی
که همه می‌دانند اگر کسی سیگاری باشد و با من دست بدهد به او می‌گویم دستش
را بشوید. همیشه می‌گویم اگر می‌خواهند من را بکشند باید دستم را ببندند و
با دود سیگار این کار را انجام دهند.



*شاگردی در محضر شهید قاضی و شهید فروزان‌مهر



ابتدا منزل پدری ما حوالی خرمشهر بود اما در زمان جنگ به اصفهان آمدیم. من
با شهید قاضی و شهید فروزان‌مهر هم دوره بودم که البته آنها مربیان من
بودند و با هم تمرین می‌کردیم. ما در تیم هلال‌احمر با هم همکاری می‌کردیم
البته ما تمرینات خاصی برای خودمان داشتیم حتی آقای بهنام سرمربی تیم ما
برای برخی از تمریناتمان یک موز جایزه گذاشته بود. زمانی که با آقای قاضی
تمرین می‌کردم آقای کربکندی به من پنالتی می‌زد اما دقیق یادم نمی‌آید از 5
ضربه چند تایش تبدیل به گل شد. حتی آقای چرخابی به آقای کربکندی گفت من را
برای تیم جوانان بردارد ولی ایشان قبول نکرد. من با آقای چرخابی به تام
رفتم ولی بعد از دو سال آقای کربکندی سراغم را گرفت ولی چرخابی گفت من آن
زمان گفتم که عابدزاده را ببر ولی الان به او نیاز دارم. اتفاقا با تام در
رده‌های نوجوانان، جوانان، امید و بزرگسال قهرمان هم شدم.



سال 1362 روزنامه کیهان ورزشی عکس من را زده بود که روی آن تیتر خورده بود
«احمدرضا عابدزاده را به خاطر بسپارید» الان همان روزنامه را دارم و در
آرشیوم نگه داشتم.



از سال 1361 تا 1363 در یک کارگاه پرسکاری کار می‌کردم و استادم قول داده
بود اگر هفته‌ای 900 تومان کار کنم دو برابر به من پول می‌دهد. من هم از
صبح تا ساعت یک کار می‌کردم سپس ناهار می‌خوردم و به تمرین تام می‌رفتم و
دوباره بعد از تمرین به کارگاه برمی‌گشتم. تقریبا ماهانه 2500 تومان درآمد
داشتم که آن را در اختیار مادرم می‌گذاشتم و ماهی 500 تومان را برای خودم
برمی‌داشتم. من به همراه دامادمان یک شام بیرون می‌خوردیم و البته شلوارهای
جین زیبایی می‌خریدم. قرار بود یک روز با تیم تام به کاشان برویم که به من
گفتند همراهی‌شان کنم ولی گفتم اگر این کار را انجام بدهم پول هفتگی‌ام را
از دست می‌دهم به همین خاطر آنها قبول کردند دو هزار تومان به من بدهند تا
تیم را در سفر به کاشان همراهی کنم.



من یک کتانی آدیداس داشتم و بیشتر شبیه کتانی بسکتبال بود. به خاطر همین
یک جفت کفش خریدم که بیشتر پاره می‌شد و من هم هر هفته آن را می‌دوختم و
نزدیک به 6 - 7 سال آن را می‌پوشیدم.



*احترام به پیشکسوتان فوتبال



ناصر حجازی اسطوره فوتبال این مملکت بود، همچنین علی پروین. من عادت ندارم
به کسی بی‌احترامی کنم و حتی اگر یک نفر یک روز از من بزرگ‌تر باشد جلوی
او خم می‌شوم. فوتبال ما با این پیشکسوت‌ها زنده است چون این مسائل را از
مرحوم دهداری و پدر و مادرم یاد گرفتم. در خانواده‌ام یاد گرفته‌ام که تا
پدر سر سفره نیامده غذا نخورم. دخترم در حال حاضر دانشجو است و درس
می‌خواند و امیر هم در تاتنهام بود و زبان انگلیسی‌اش فول است.



*از 5 پنالتی پروین 3 ضربه را مهار کردم



من و سیروس قایقران رابطه بسیار خوبی داشتیم و خانوادگی رفت و آمد زیادی
داشتیم. سیروس قایقران کاپیتان تیم بود و همه ساله به انزلی می‌روم و بر سر
مزار او حاضر می‌شوم. زمانی که دو سال در آمریکا بودم نتوانستم به ایران
بیایم ولی بلافاصله بعد از برگشتم بر سر مزار او حاضر شدم. یادم می‌آید یک
بار در تمرینات آقای پروین گفت 5 پنالتی می‌زنم که اگر دو تای آن را بگیری
500 دلار به تو جایزه می‌دهم که اتفاقا از 5 ضربه 3 ضربه پنالتی را مهار
کردم و به زور 500 دلار را گرفتم.



*ناراحتی از برخی رسانه‌ها به خاطر شایعات



زمانی که آن اتفاق برایم پیش آمد راهی سوئد شدم و دکتر از سر من کاملا
عکسبرداری کرد و همه چیز را به من توضیح داد. به او گفتم که ورزش می‌کنم و
حتی به من تأکید کرد که به ورزشم ادامه دهم ولی آن زمان خانه خریده بودم و
از کسی چک گرفته بودم و چون چک برگشت خورده بود فشار زیادی را متحمل شدم که
در نهایت آن فشار به سر من وارد شد و آنگونه بیمارم کرد، ولی چیزی که من
را اذیت کرده بود اینکه شایعات زیاد بود. یکی از روزنامه‌ها درباره من
چیزهایی نوشته بود که اصلا درست نبود. حرف من این است اگر اتفاقی می‌افتد
باید در مورد آن تحقیق کرد نه اینکه خیلی زود بگوییم عابدزاده از مواد به
این روز افتاده است.



*اتفاق جالب در شهر آمل



زمانی با استقلال به آمل رفته بودیم و تیم در آنجا بازی داشت. استادیوم
گوش تا گوش پر بود و حتی وقتی بازی تمام شد تیم برای خروج از رختکن دچار
مشکل شده بود. آن زمان کاظم اولیایی نزد من آمد و گفت برای آنکه تیم را
نجات دهیم تو باید به وسط زمین بروی تا مردم به سمت تو بیایند و ما از طرف
دیگر از استادیوم خارج شویم. من هم گفتم چرا من باید از بین این همه بازیکن
به وسط زمین بروم که اولیایی گفت چون مردم تو را خیلی دوست دارند این کار
را انجام بده.



*ماجرای نیمکت‌نشینی در زمان طالبی



جلال طالبی قصد داشت به خاطر آنکه در یکی از روزنامه‌ها علیه او صحبت کردم
به نوعی کار من را تلافی کند. بعد از آنکه به قطر رفتم می‌گفتند من باید
تست پزشکی بدهم ولی ماجرا چیز دیگری بود. در جام جهانی 98 نزدیک به دو هزار
یورو باید به بازیکنان اختصاص می‌یافت و حتی در حضور سردار نوآموز به
صفایی فراهانی گفتم که پول بازیکنان را بدهید ولی آنها قبول نمی‌کردند.
وقتی از آنها می‌پرسیدم مگر پول مال ما نیست می‌گفتند چرا پول مربوط به
بازیکنان است اما جالب بود که چند بازیکن علیه من موضع گرفتند و فکر کردند
من تنها برای خودم صحبت می‌کنم. اتفاقا یکی از آن بازیکنان را کنار کشیدم و
گفتم اگر پولت را نمی‌خواهی انصراف بده و برو ولی به جای دیگران تصمیم
نگیر و صحبت نکن. شما در خارج از کشور بازی می‌کنید و پول خوبی درمی‌آورید
اما من نیاز دارم. حتی در قطر آقایان با هم صحبت کردند که اگر من بازی کنم
دردسر می‌شود و به همین خاطر داوود فنایی را درون دروازه گذاشتند. البته من
خیلی حرف‌ها دارم و می‌توانم یک کتاب از حرف‌هایم بنویسم حتی از همین
مدیران باشگاه‌ها و مربیان ولی حرف‌ها را در دلم نگه می‌دارم چون خودشان یک
روز در چشم من نگاه می‌کنند و ابراز پشیمانی می‌کنند. 


*می‌خواستند کاری کنند عابدزاده محو شود



در بازی با عربستان وقتی بازی به پنالتی کشید در بین نیمه نادر فریادشیران
به من گفت بیا بیرون و گرم کن، دیگر در رختکن نمان. حتی کوچکترین حاشیه‌ای
برای تیم مایلی‌کهن ایجاد نکردم حتی مایلی‌کهن باور نمی‌کرد که من چه
رفتاری کرده‌ام. یادم می‌آید در بازی با عراق سرما خورده بودم و تیم 2 بر
یک باخته بود ولی روزنامه‌ها حاشیه درست کردند که من نخواستم بازی کنم.
طوری وانمود می‌کردند که انگار من عراقی شدم! البته آقایان می‌گفتند
می‌خواستیم کاری کنیم که عابدزاده از دور فوتبال دور شود.



*ماجرای رستوران عابدزاده از زبان خودش



ماجرای رستوران من در خیابان شریعتی اینگونه است که من در آنجا فقط یک
مستأجر بودم و نمی‌توانستم هزینه‌های اجاره آن را بپردازم. در اصفهان هم یک
رستوران زدم و کلی هزینه کردم که در نهایت با یکی از نزدیکان به توافق
نرسیدیم و من آن را بستم البته همسرم خیلی در این مدت زحمت کشید و برای
رستوران تهرانم هم کلی تلاش کرد. حالا هم هر چه دارم مربوط به همسرم است
البته من الان در بلوار ارتش زندگی می‌کنم.


*کفاشیان حرف زد ولی 4 سال است خبری از او نیست



زمانی که 4 سال پیش با کفاشیان صحبت کردم مقابل چشم من وقتی با اصرار پسرش
روبرو شد به او چک داد. کفاشیان اگر سیاست داشت جلوی من چک نمی‌داد و در
منزل این کار را با پسرش انجام می‌داد. به او گفتم شما هم سالن وزنه دارید و
هم امکانات خوب، آن را در اختیار من بگذارید من برایتان آکادمی می‌زنم و
بهترین دروازه‌بان‌ها را به شما تحویل می‌دهم. رئیس فدراسیون 4 سال پیش
حرف‌هایش را تمام کرد و معلوم نیست چه شد. جالب است که من در آمریکا 850
نوجوان را زیر نظر دارم. حتی دروازه‌بان تیم ملی بانوان آمریکا شاگرد من
است. پدر این نوجوان هر روز تمرینات فرزندش را زیر نظر می‌گیرد. وقتی آقای
کفاشیان پیگیری نمی‌کند مشکل من نیست. در آمریکا امکانات وجود دارد و هیچ
مشکلی برای گرفتن پولم ندارم.


 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
فارس: مراسم افتتاحیه سی‌ودومین جشنواره‌ بین‌المللی فیلم فجر شامگاه جمعه 11 بهمن با حضور مسولین، هنرمندان و اصحاب رسانه از ساعت در تالار وحدت برگزار شد.

براساس این گزارش، مراسم راس ساعت 18:30با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز شد و بعد از آن در تیتراژی که پخش شد عوامل اجرایی مراسم افتتاحیه به کارگردانی محمد حیدری معرفی شدند و پس از آن از پوسترهای 32 دوره جشنواره به شکل نمادین رونمایی شد و در ادامه علیرضا رضاداد دبیر جشنواره به ارائه گزارش خود پرداخت.

* آئین ما در سی و دومین جشنواره فیلم فجر غبار زدایی از کدورت‌هاست

دبیر جشنواره سی‌ودوم در ابتدای سخنانش اظهار داشت: سی و یک دوره از برگزاری جشنواره پر شکوه فجر می‌گذرد. پیک شادباش انقلاب اسلامی که فریاد آزادی و شکست سرمای زمستان بود به دوره سی و دوم رسیده است. حالا فجر مرد میانسالی است که میخواهد به راه خود استوار باشد و میراث گذشتگان را بر شانه‌های خود همچون بالی بلند پرواز دهد. که:"و سلام هی حتی مطلع الفجر"

وی افزود: حالا اما فصل دیگری است . فصل با هم و در کنار هم ایستادن و خوشبختی را آرزو کردن و خوشابحال ملتی که گذشته را انکار نمی‌کند اما تکرار نمی‌کند. راه هموار نیست . اما رفتن امیدوار کننده و لذت بخش است و سینما عبور از مسیرهای ناهموار را بارها آزموده است که: "ان الله یحب الصابرین"

رضاداد ادامه داد: آنچه بر این راه استوارمان می‌دارد، امید است، امید به حضرت حق. به فردایی که همچون شاخه‌های طلایی خورشید از میان ابرها سر به آسمان می‌ساید و وعده می‌دهد رسیدن نارنج را در گلوگاه بهار.

مشاور عالی رئیس سازمان سینمایی خاطرنشان کرد:امسال زمستان بی‌قرار بهار است و خود با تدبیری کهن خانه را برای بهار خالی می‌کند. در این بهار که فجرش می‌خوانیم، در این جشنواره که میزبان و میهمان یکی است می‌کوشیم تا در سال تحویل سینمای ایران کنار یکدیگر باشیم، برای ساختن پرده‌ای سپید از امید و آگاهی.

وی در بخش پایانی سخنانش اظهر داشت: آئین ما در سی و دومین جشنواره فیلم فجر غبار زدایی از کدورت‌ها و هم نشینی همه سلایق برای بارور ساختن معنای گفتگوی موثر است. بی‌شک هیچ مجموعه‌ای در هیچ زمان خالی از نقص نخواهد بود. باور کنیم امروز بیش از آن چه گفتنی است نیازمند شنیدنیم تا فردایی سرشار از شور و امید در پس حلقه تدبیر منتظرمان باشد. پس کوتاه می‌کنم این کلام را تا از خود آغاز کرده باشیم شنیدن و مدارا را. تا در پناه خداوند متعال و رسول مهربانی آرام گیریم و آرامش یابیم.

* قول بدهید نخستین جایزه را از مردم سرزمینتان بگیرید

براساس این گزارش، در ادامه مراسم علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به دعوت رضاداد با حضور بر روی صحنه به قرائت پیام  حجت الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور به سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر پرداخت.

متن کامل پیام رئیس جمهور که همراه با توصیه‌های مهمی به سینماگران بود به شرح زیر است:«جشنواره فجر مهم ترین گردهمایی سالانه سینماگران و محبوب ترین جشن سینمایی در کشور عزیز ما است. اکنون سی و دومین دوره آن را گرامی می داریم. و امیدواریم هنرنمایی نام آوران در کنار چالش گری نام جویان طلیعه دار سالی پر از رونق و تعالی برای سینمای ایران باشد. این پیام مروری است بر سیاست های دولت تدبیر و امید در عرصه سینما به مثابه هنری ترین صنعت صنعتی ترین هنر دز اولین سالی که اعتدال گرایی میهمان جشن بزرگ سینمای ایران است.

آنچه از برگزاری این آیین پرشکوه مهم تر است لزوم حرکت شتابنده از نمایشی سالانه به سوی مخاطبانی همیشگی در سالن های سینماست. جشنواره فجر می تواند آغازگر جشنی باشد که در طول سال در سالن های سینمایی کشور برپا می شود و مخاطب را به تماشای فیلم ایرانی دعوت می کند، تماشاگری که باور کرده سینماگر هموطن، هم درد و همدلش توانایی نمایش خلاقانه دغدغه های او را بر پرده سینما دارد. بازگردادند تماشاگر قهرکرده از سینما ، ضروری ترین مسوولیت امروز مدیران و سینماگران ما است. سینما بدون تماشاگر معنا ندارد و جشن و جشنواره آن روز معنا می یابد که بدانیم مردم از سینمای بومی خود راضی اند و به آن دل بسته اند.

رقابت صحنه با پرده بر سر جلب توجه و کسب رضایت تماشاگر انتخاب گر، چنان جدی شده که زندگی روزمره همه ما در محاصره ی محصولات متنوعی قرار گرفته که از چهارگوشه دنیا مصرف کنندگان را به خود می خواند. کمیت بالا و سهولت دسترسی می‌تواند موانع  به تولیدات بصری در دنیا احتمال موفقیت سیاست انحصار را از بین برده است. خام اندیشی است که تصور کنیم تماشاگر چشم انتظار می ماند که ما چیزی تولید کنیم و بر پرده نمایش دهیم. دلالان فرهنگی بر سر چهارراه های تردید ما ایستاده اند وه که چه گران تماشا می فروشند و چه ارزان دل می برند. تلاش را باید صدچندان کرد تا سینما را به هنرمندان واقعی این کشور بسپاریم .و به اغیار وامی گذاریم و مراقب باشیم تا سفره تماشا از نان حلال سینمای خانگی خالی نشود.

سینمای ما می تواند موانع فناورانه را از سر راه راضی کردن تماشاگران برطرف کند و همان استانداردی را به آنان عرضه کند که در سینمای تراز اول امروز دنیا مرسوم است. دیجیتال سازی تولید و عرضه، یکی از گذرگاههای خطیر در راه استقرار زنجیره ارزش در سینمای فردای ایران است. این سیاست، دسترسی مردم به سینمای ایرانی را فراگیر و دست چپاول گران را از تعدی به حقوق فرهنگی کوتاه‌تر می کند. جشنواره فجر می‌تواند اولین جایگاه موفقیت‌های فنی سینمای ما باشد.

سینماگران ما نه تنها در برج‌های عاج بلکه همین جا کنار مردم کنار مردم زندگی می کنند و چه بسا خود را ملزم به موضع گیری علیه جریان یا موجی بدانند که در دوره ای آنها را گرفتار کرده . گریزی از این قبیل واکنش ها نیست هنرمند همانیست که گاه قهر می کند خشمگین می شود یا مبالغه می کند . اما خواسته ی این برادر کوچکتان این است که از آن چه پشت سر گذاشته ایم فاصله بگیریم، دوران جدیدی آغاز شده و وقت آن است که با کرامت، از آنچه پیش از این در حوزه ی سینما گذشته، بگذریم؛ اگر چه آن عبرت ها را هرگز فراموش نخواهیم کرد. امروز و پس از گذشت این چند سالی که بر فرهنگ و هنر گذشت، سینمای کشورم را قدری غبار گرفته و غمگین می بینم! فیلم ساز سرزمینم به من می‌گوید: حالا که انسان ایرانی حماسهی بیست و چهارم خرداد را رقم زده است، به من آزادی بده و بگذار واقعیت های تلخ و تیره‌ای را که تا دیروز نمی توانستم، امروز در فیلم‌هایم نشان دهم! من به او می گویم آن واقعیت‌ها را که همگان بیش و کم می‌دانند ، بیا تا در کنار تیرگی‌های واقعیت، نقطه‌هایی روشن از حقیقت را هم نشان دهیم؛ می‌گوید: بگذار در فیلمم از خطر بیماری واگیردار فساد و ریا و دروغ و از مسابقه هولناک و بی رحمانه ی پول در آوردن به هر قیمت بگویم! به او می گویم: بگو! از تمام بدی‌ها بگو، اما اگر می‌شناسی و می توانی ستاره‌ای را به من و مردمم نشان بده که با وجود تمام سختی‌ها، به همه  کجی‌ها و پلشتی‌ها، قهرمانانه "نه" می‌گوید، و واقعیت تیره را به حقیقت روشن تبدیل می کند.

بیایید با هم به افق‌های وسیع تری در پیش رو چشم بدوزیم و با رجوع به ذخایر عظیمی که در بطن تمدن پویای اسلامی و ایرانی نهفته است، دوره ی پرشوری را بسازیم که سینمای ایران نه تنها شاهد همراهی تماشاگر هموطن، بلکه میزبان بینندگانی در کشورهای هم جوار، و چه بسا در افقی وسیع تر باشد. اکنون که جهان به استقبال پیام ملت ایران در قالب طرح "جهان عاری از خشونت و افراطی گری" شتافته و تیغ ایران هراسی کند شده و صدای رسای اعتدال و عقلانیت از این سرزمین طنین انداز شده است، جشنواره فجر می تواند مسیر رسیدن به این مقصود را هموار کند و درآمدی باشد برای جشن های وسیع تر که بابت توفیقات سینمای ایران در خرسند کردن تماشاگران بین المللی برپا خواهد شد.

در پاسخ سینماگری که نه فقط سودای سیمرغ، که هوای درخشش جهانی دارد، و می گوید: بگذار آزاد باشم تا با فیلم هایم به شرق و غرب عالم سفر کنم! می گویم: سفر به سلامت، اما قول بده جایزه ی اولت را از مردم سرزمین خودت بگیری! به او می گویم: آزاد باش و منصفانه از واقعیت ها بگو، اما حقیقت ها را هم فراموش نکن! با او زمزمه خواهم کرد؛ حسن هنر به همراه ملاحت ایمان، اثر فرهنگی را ابدی و جهان گیر می کند؛ در پرده با سینماگر سرزمینم همان را می گویم که حافظ بی پروا گفت: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت/ آری! به اتفاق، جهان می توان گرفت

مایلم در همین مراسم با شکوه، اعلام نمایم که نهاد ریاست جمهوری آماده است با کمک وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همه ی توان خود را برای حمایت از سینماگرانی به کار ببندد که در راه آشتی دادن همه ی مردم ایران با سینمای ملی و یا عرضه آثار فرامزی و میان فرهنگی تلاش می کنند. از این رو در نظر دارد همه ساله جایزه ویژه ای با عنوان "جایزه ملی ریاست جمهوری" به بهترین آثار هنری کشور، خصوصا آثار سینمای داستانی و مستند اهدا کند.

به گزارش خبرنگار فارس در ادامه این مراسم هیات‌های انتخاب و داوری جشنواره به صورت تصویری معرفی شدند و پس از اجرای نمایشی نمادین با مضمون پیروزی انقلاب اسلامی و با گذشت 30 دقیقه از شروع برنامه فرزاد حسنی با حضور بر روی صحنه با شور و حرارت خاصی به اجرای برنامه پرداخت.

* تقدیر بنی‌اعتماد و کیانیان از «هما روستا»/ درخواست کیانیان از جنتی برای کنترل قاتل زنجیره‌ای به نام آلودگی هوا

در ادامه مراسم نوبت به تقدیر‌ها رسید که نخستین تقدیر به هما روستا حضور داشت و برای این بخش رخشان بنی اعتماد و رضا کیانیان بر روی صحنه حاضر شدند.

رضا کیانیان در سخنانی اظهار داشت: واقعا خوشحالم و افتخار می‌کنم که برای بزرگداشت هما روستا روی صحنه می‌آیم. من اولین جایزه‌ام را در سینما از دست خانم روستا گرفتم و در صحنه هم با کمک خانم روستا روی صحنه حاضر شدم.

رخشان بنی‌اعتماد نیز در سخنانی کوتاه گفت:‌ با ادای احترام به هما روستا نه به عنوان صرفا یک بازیگر بلکه به عنوان هنرمندی که چگونه بودن و ماندن را به خوبی می‌داند.

هما روستا نیز پس از دریافت لوح تقدیر خود گفت:من خیلی تشکر می‌کنم؛ هم از رضا و هم از رخشان که مرا دلگرم کردند. از تمام هموطنانم تشکر می‌کنم که با مهر، لبخند و نگاه‌شان من را به زندگی امیدوار می‌کنند.

بر اساس این گزارش، رضا کیانیان در خاتمه تقدیر از هما روستا خطاب به علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: آقای وزیر به عنوان یکی از اعضای دولت تدبیر و امید لطفا در هیأت دولت این را مطرح کنید که آلودگی هوا وحشتناک است و در تهران به عنوان یک قاتل زنجیره‌‌ای روزی 248 نفر را می‌کشد و «بیجه» تنها 12 نفر را کشت و اگر می‌خواهید این جشن ادامه پیدا کند آلودگی هوا را کنترل کنید.

* تقدیر ممد لالی،غلام ژاپنی و چیچو از «مهدی هاشمی»

اما متفاوت‌ترین بخش مراسم تقدیر از مهدی هاشمی بود که به درخواست او سه تن از سیاهی‌لشگرهای سینما به نام‌های پس از آن محمد لالی (محمد ذوالفقاری‌)، چیچو (شمس الدین دولت‌شاهی) و غلام ژاپنی (غلام حسین میرزایی)  با همراهی هاشمی روی صحنه امدن تا از بیش از سه دهه فعلیت هنری او تقدیر کنند.

مهدی هاشمی در این بخش گفت:‌من 67 سالم است و دیدم وزن این بزرگداشت را نمی‌توانم به تنهایی تحمل کنم و زنگ زدم به دوستانم و گفتم سر این قضیه را بگیریم و با هم بیاوریم سر صحنه این افراد سال‌‌هاست در سینما حضور دارند اما همچنان نگاه‌شان خالصانه و کودکانه است.

هاشمی ادامه داد:‌ تبریک می‌گویم به دنیای جدید و سلام می‌کنم به امیدی که در ما ایجاد شده است امشب برای من شب پرافتخاری است از این جهت که جایزه‌ام را از گرامی‌ترین همکارانم در 35 سال فعالیت سینما می‌گیرم.

همچنین غلامحسین میرزایی معروف به غلام ژاپنی نیز در سخنانی که بارها با تشویق حاضران در سالن مواجه شد، گفت:‌ از سال 47 وارد سینما شدم و تنها افتخارم این است که در فیلم سینمایی «دو فیلم با یک بلیت» داریوش فرهنگ مرا کنار مهدی هاشمی گذاشت. من 300 فیلم بازی کرده‌‌‌ام اما مجموع همه اینها ده دقیقه هم نمی‌شود اما امشب در جایی قرار گرفتم که بسیاری از بزرگان سینما بر روی آن قرار گرفته‌‌اند.من ممکن است تا دو سال خواب چنین روزی را هم نبینم،چون کسی اصلا حواسش به ما نبود.

میرزایی همچنین در سخنانی از شاهد احمدلو کارگردان جوان سینمای ایران برای توجهش به اهالی خیابان ارباب جمشید و استفاده از آنها در تمامی فیلم‌هایش تشکر کرد.

* حق بزرگ میرشکاری بر گردن صدابرداری سینمای ایران

براساس این گزارش، در ادامه مراسم تقدیر از جهانگیر میرشکاری صدابردار پیشکسوت سینمای ایران توسط سیروس الوند انجام شد.

الوند پس از حضور روی سن گفت: قطعا این دوره جشنواره‌ای پرشکوه با آسمانی پرستاره خواهیم داشت و از همین حالا به آقایان ایوبی و رضاداد تبریک می‌گویم.

وی درباره جهانگیر میرشکاری اظهار کرد: من خیلی از صدابرداری سر صحنه می‌ترسیدم چون ما نسل دوبله هستیم. یک روز سماک‌باشی عزیز به من گفت صدابرداری سر صحنه وقتی نهادینه می‌شود که مسعود کیمیایی عزیز صدابرداری سر صحنه انجام بدهد که انجام داد.  یکی از افتخارات جهانگیر میرشکاری این است که بسیاری از صداگذاران سینمای ایران شاگرد او بوده‌اند و او به گردن صدای سینمای ایران حق بزرگی دارد.

جهانگیر میرشکاری نیز ضمن تشکر از وزیر ارشاد، حجت‌الله ایوبی و علیرضا رضاداد گفت: باید ابتدا از تیم جدید مدیریت سینما تشکر کنم که شادی را به سینما بازگردانند. همچنین باید از آقای علیرضا رضاداد و تیمش که بنده را برای برگزاری بزرگداشت قابل دانستند و از بانوی بزرگ زندگی‌ام که 39 سال مرا تحمل کرد، تشکر کنم.

* نخستین سیمرغ جدید جشنواره برای طراح پوستر «سر به مهر»

بخش بعدی مراسم اختصاص به اهدای سیمرغ‌های بخش مواد تبلیغی داشت که برای این منظور فرامرز قریبیان و سعید راد بر روی صحنه حاضر شدند که  در بخش طراحی پوستر بهزاد خورشیدی برای طراحی پوستر فیلم «سر به مهر» سیمرغ بلورین و جایزه نقدی جشنواره را دریافت کرد.

بهزاد خورشیدی در هنگام دریافت جایزه‌اش گفت: وقتی به این 20 سال و افرادی که اینجا هستند نگاه می‌کنم، می‌بینم که استادم در این مراسم نیست. افتخار بزرگی است که یک عمر کسی را دوست داشته باشی و در کنارش باشی، مقصودم استاد ابراهیم حقیقی است.

* تقدیر‌ مانی حقیقی از فراستی،مستغاثی و فارس

در بخش آنونس نیز مانی حقیقی سیمرغ بلورین و جایزه نقدی جشنواره را برای ساخت نمونه‌فیلم «پذیرایی ساده» از آن خود کرد که پس از دریافت سیمرغ خود گفت: از هیات داوران تشکر می‌کنم و از خانم هایده صفی‌یاری تشکر می‌کنم که این تیزر را با هم ساختیم. ما با استفاده از نقد‌های منفی، تیزرمان را ساختیم و باید به همین منظور علی‌رغم وجود نکاتی، از مسعود فراستی، سعید مستغاثی و نویسندگان خبرگزاری فارس تشکر کنم؛ به خاطر نکاتی که درباره‌ فیلم نوشتند و باعث شدند «پذیرایی ساده» بیشتر بفروشد! ضمن آنکه با توجه به سخنان رییس‌ جمهور محترم دیگر درباره‌ مدیران حوزه هنری سخنی نمی‌گویم.

براساس این گزارش، در بخش عکس نیز هیات داوران با تحسین عکاسی درخشان فیلم «تنهای تنهای تنها»، سیمرغ بلورین خود را به جواد جلالی برای عکاسی فیلم «برلین منفی هفت» اهدا کرد.

* تقدیر سعید راد از بازیگر «فصل کرگدن»

اما از جمله نکات قابل تامل مراسم افتتاحیه تجلیل سعید راد از بهروز وثوقی بازیگر فیلم ضدایرانی «فصل کرگدن» بود که در سخنانی اظهار داشت: این سن خیلی باشکوه است و آدم‌های بزرگی بر روی این سن آمده‌اند. نگاتیو‌های فیلم‌های آقای قریبیان را دور زمین نمی‌شود کشید چون جا کم می‌آورد. در اینجا می‌خواهم به عنوان یک بازیگر، اجازه بگیرم که از بزرگان بازیگری محمدعلی فردین و بهروز وثوقی نام ببرم‌ که نسل‌های بعدی بازیگری مثل محمدرضا فروتن، شهاب حسینی، پولاد کیمیایی و ... از روی دست آن مشق کردند.

* تقدیر از خانواده مرحوم جواد شریفی‌راد

در ادامه این مراسم با حضور محمدمهدی عسگرپور، مسعود ده‌نمکی و حجت‌الله ایوبی بر روی صحنه از خانواده زنده‌یاد جواد شریفی‌راد (مدیر جلوه‌های ویژه‌ی فیلم معراجی‌ها) تقدیر شد.

در این بخش، رییس سازمان سینمایی در میان تشویق حاضران که به احترام مرد جلوه‌های ویژه سینمای ایران به ایستاده‌ بودند، لوح یادبودی را به خانواده زنده‌یاد شریفی‌راد تقدیم کردند و مسعود ده‌نمکی هم یاد چهار سینماگر از دست رفته دیگر در حادثه پروژه «معراجی‌ها» را گرامی داشت.

* دعوت حجت‌الله ایوبی به عذرخواهی و شهامت پذیرش عذرخواهی

براساس این گزارش، در ادامه این مراسم نوبت به سخنرانی حجت‌الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی رسید که برخلاف تاکید برگزار کنندگان مراسم سخنرانی تقریبا طولانی را از وی شاهد بودیم.

رئیس سازمان سینمایی در آغاز سخنانش با اشاره به برگزاری طرح« سینما سلام» در روز پنجشنبه 10 بهمن ماه گفت: دیروز روز نمایش اقتدار سینما بود خانواده‌های ایرانی پرشکوه و انبوه و پرشمار آمدند که بگویند که حاضرند با سینما آشتی می‌کنند از مدیران سینما سپاسگزارم که خیلی زحمت کشیدند.

وی افزود: هنرمندان گرامی سلام می‌کنم به شما و به سینمای ایران سینمایی به رنگ خدا و طعم گیلاس سینمایی که در این جهان پرآشوب بلمی به سمت ساحل ضیافتی از جنس نور. سلام می کنم به شما پیام آوران صلح و آرامش سلام به عزم و اراده شما. شما که می‌بخشید حتی اگر فراموش نکنید. سلام به قهرهایتان به کنایه‌هایتان. به اعتراض‌های نجیبانه به نامه‌های سرگشاده. به روزنامه‌ها، سایت‌های سینمایی، خبرنگاران پرشور و خلاصه سلام به سینمای پرافتخار ایرانی و

از این که در سال تحویل سینمای ایران دفتر تازه‌ای از فجری پر امید را م‌ گشایم جا دارد خوشحال باشیم به خود ببالیم.خوشحالم که سینمای ایران به فردا می‌اندیشید و گذشته را آرام آرام به تاریخ می سپارد.

ایوی ادامه داد:چرا سینمای این روزگار را سینمای امید ننامیم، سینمای ایران را سینمای امید می‌نامم زیرا مدیران و سینماگران می‌کوشند همدیگر را بفهمند چون بزرگان سینما آهنگ سینما کرده‌اند. چون جوانان پرشور اشتیاق سعی می‌کنند طرحی نو دراندازند. در فجر امسال آشتی بین دولت و هنر را جشن می‌گیریم. امیدوارم چون از سپیده و تا پاسی از شب به دیدارتان و به شنیدن می‌گذرانم ولی همچنان شرمنده درخواست‌های فراوان دیدارم. من امیدوارم چون شما می‌نویسید،اعتراض می‌کنید، قهر می‌کنید، امضا می‌کنید، طومار جمع می‌کنید. امیدوارم زیرا اگر او را نبود با من میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی. من امیدوارم پس هستم، زیرا رییس سازمان سینمایی هستم.

رئیس سازمان سینمایی خاطرنشان کرد: گمان می‌کنم که طوفان‌ها را پشت سر گذاشتیم و چه زیبا گفت امام عدالت ونخستین شهید محراب که طوفان برای نوازش سرشاخه‌ها نیست. طوفان برای آزمون ریشه‌هاست. ما هنوز در آغاز راهیم اما آغاز کردیم رفتن را. توشه راه برگرفتیم از دیدگاه های ارزشمندتان.آغاز کردیم رفتنی را به پشتوانه پشتیبانی‌های بی‌دریغ‌تان. به پشتوانه‌ لبخندهای رضایت‌تان، به پشتوانه اعتماد متقابلی که دارد شکل می گیرد. میوه این اعتماد شیرین خواهد بود برای همه برای سینمای ایران برای نظام جمهوری اسلامی ایران.

وی تصریح کرد: بر این باورم نیاز امروز سینمای ایران گفتگو است. گفتگو به جای مجادله. گفتگو برای همدیگر را فهمیدن برای از بردن کدورت‌ها گفتگو برای یافتن نقطه های پیوند؛ نقطه هایی که به هم می رسند و می شوند خط، خط زیستن ما با هم، خط ما خط سینمای ملی ایران، خط سینمای امید، خطی که متقاطع است، با خطوط اجتماعی و فرهنگی. خطی که سقف‌اش می تواند تا آسمان باشد، خطی که قرمز نیست به سمت خطوط قرمز واقعی نه توهمی میل نمی کند. بیایید با این نقطه‌ها خطی برای سینمای ایران رسم کنیم. خطی که نه او خواند نه غیر. نه چپ خواند نه راست، آن خط سومی که ما باشیم؛ ما یعنی سینمای ایران. ما یک خط و یک نگاهیم و ما خود سینمای ایرانیم.

ایوبی در ادامه بیان داشت: گفتگوی درونی بین خانواده سینما و گفتگوی بیرونی با همه آن‌هایی که در این سال‌ها به سینما بدگمان شده اند. بدگمان شده‌اند به کسانی که برای منافع آنی و گروهی خود بسیاری را برعلیه سینما شوراندند. آن‌ها که در مبارزات حرفه ای تیشه به ریشه اصل سینما زدند. آن ها که سینمای نجیب و شریف ایران را به وابستگی به بیگانه؛ به دشمنی با دین و به ستیز با آیین‌ها متهم کردند. از همه آن ها می‌خواهم که بازگردند و گذشته را جبران کنند. خود نیک می‌دانند که بر شاخ نشسته بودند و بن می‌بریدند. این گفتگو نیازمند شجاعت است. شهامت عذرخواهی و شجاعت بخشش؛ هر دو لازم است. به زودی حلقه‌های دیدارتان را با طیف‌های گوناگون تصمیم‌گیر و تصمیم ساز کشور فراهم می کنم. از شما می خواهم که مرا در این گفتگوی سازنده یاری کنید.

وی تاکید کرد: اما سخن اصلی من با شما این است که آستین‌ها را بالا زده و کار، کار و کار بیافرینید. برگشت بزرگان به سینما را جشن می‌گیریم و ورود اندیشه‌های جوان و خلاق به این عرصه را گرامی می‌داریم. همه آن ها که ماندند و دل و دماغ آفرینش را از دست داده بودند برخیزند و دست به کار شوند. و به آن‌ها که کوچ کردند رفتند نه برای ماندن، که برای برپای ماندن و برای بازگشت به آغوش میهن، به عنوان کسی که سالیان سال همدل ایرانی در غربت بوده‌ام می گویم که هیچ ایرانی را توان زندگی به دور از خورشید رضوی نیست. ایرانی بدون دماوند و تخت جمشید بدون امامزاده صالح و تجریش؛ بدون عاشورا و نوروز هرگز قابل تصور نیست.

رئیس سازمان سینمایی با اشاره به پیام رئیس جمهور برای جشنواره فیلم فجر اظهار داشت: اما سخن رییس جمهور خواست مردم است زندگی پرامید و نشاط حق مردم است و سینما می تواند زندگی بیافریند. سینمایی می‌تواند جهانی شود که از جایی آمده باشد، نام و نشانی و شناسنامه ای. سینمای ایران باید ایرانی باشد؛ نمی‌تواند اسلامی نباشد. از کسانی که در این سی سال گذشته این چراغ را روشن نگه داشتند سپاسگزارم. از رضا داد سپاسگزارم که این آیین باشکوه را سامان دادند. جشنواره تنها آیین است و هیچ جایزه‌ای جبران زحمات عاشقانه یک هنرمند نیست .

براساس این گزارش، در بخش پایانی مراسم رضا یزدانی به اجرای سه قطعه موسیقی پرداخت و با اجرای مراسم آتش بازی در محوطه تالار وحدت آئین افتتاحیه سی‌ودومین جشنواره‌بین‌المللی فیلم فجر به پایان رسید.

* حاشیه‌ها:

- همانطور که محمد حیدری کارگردان مراسم افتتاحیه از قبل وعده داده بود مراسم به هیچ عنوان طولانی و خسته کننده نبود.

- مجری برنامه (فرزاد حسنی) 30 دقیقه پس از اجرای رسمی برنامه بر روی صحنه حاضر شد که در نوع خود قابل توجه بود.

- میهمانان ویژه جشنواره برای حضور در سالن باید از فرش قرمز عبور می‌کردند که پس از حضور هر میهمان و یا مسول بر روی فرش قرمز نام آنها اعلام و بر روی مانیتورها درج می‌شد.

- برخلاف سال‌های گذشته خبری از دکورهای پرحجم و سنگین نبود و دکور امسال بسیار ساده و در عین حال خوب بود.

- هر سه فیلم ساخته برای بزرگداشت‌های جشنواره قابل قبول بودند که در این میان فیلم مهدی هاشمی ساخته شده توسط مجید توکلی به دلیل روحیه طنز مهدی هاشمی از همه جذاب‌تر بود.

- در هنگام تقدیر مهدی هاشمی توسط سه سیاهی لشگر سینما یکی از تماشاگران فریاد زد: «ای ول فیلمفارسی» که فرزاد حسنی در جواب به او گفت اتفاقا به قیافه‌ات می‌آید و سپس یاد مرحوم هوشنگ کاووسی مبدع واژه فیلمفارسی را گرامی داشت.

- در انتهای مراسم افتتاحیه سی و دومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از پوستر این جشنواره توسط حرکات نمایشی رونمایی شد.

- بازار گرفتن عکس یادگاری و امضاء از بازیگران سینما قبل، در حین برگزاری و پس از پایان مراسم بسیار داغ بود.

- در پایان مراسم برنامه سینماهای مردمی، بولتن روز اول و کتابی بنام درخشش که به تلاش مینا اکبری برای هما روستا، مهدی هاشمی و جهانگیر میرشکاری تهیه شده بود در اختیار حاضران قرار گرفت.

علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجت الله ایوبی رییس سازمان سینمایی، محمدرضا جعفری جلوه مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی، محمد احسانی معاون آثار و فعالیت های سینمایی سازمان سینمایی، حسین مسافر آستانه مدیرعامل موسسه رسانه های تصویری، حبیب ایل بیگی مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران،محمد مهدی عسگرپور، رضا میرکریمی،محمدحسین لطیفی، احمدرضا درویش،مسعود کیمیایی،پولاد کیمیایی،مجید مظفری، امین حیایی، رامبد جوان حسین پاکدل، عاطفه رضوی، میلاد کی مرام، امیر اثباتی، نازنین بیاتی، هومن سیدی، داود رشیدی، بابک حمیدیان، مهدی فخیم زاده، بهروز افخمی،مرجان شیرمحمدی، امیر اسفندیاری، علیرضا شجاع نوری، حسین معززی نیا، هانیه توسلی، پریوش نظریه، منوچهر مشیری،  مازیار میری، سیدجمال ساداتیان، سامان سالور، محمدعلی باشه آهنگر، علی علایی، هما روستا، مهدی هاشمی، گلاب آدینه،نورا هاشمی،سیاوش اسدی، پیمان معادی، حبیب رضایی، سعید سعدی، رضا ناجی،  رویا نونهالی، سیروس الوند، طهماسب صلح جو، محمدرضا شرف‌الدین، پیمان جعفری، منوچهر شاهسواری، جهانگیر کوثری، محمدحسین قاسمی، نرگس آبیار،حمیدرضا دیبایی، حسین یاری، حسین جعفریان، اسحاق خانزادی، نظام‌الدین کیایی، رویا تیموریان، فرهاد اصلانی، فریدون جیرانی، عبدالله اسکندری، پژمان بازغی، سیدمحمود رضوی، محمدرضا شفیعی، امیر سمواتی،سید جواد هاشمی، سعید سعدی، منوچهر محمدی، صابر ابر، حسن معجونی، علی اکبر ثقفی، علی معلم و ... از جمله حاضران در مراسم بودند.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرویس فرهنگی «فردا»: پرویز پرستویی می‌گوید که وقتی سال 62
به من جایزه دادند، پرسیدند چه احساسی داری و من گفتم از جایزه گرفتن و
تشویق شدن استقبال می‌کنم، اما امیدوارم بیکار نشوم.

خنده و گریه توامان بعد از هر شلیک،
صدای پراعتراض و نگاه عصیان‌گر در هر فریاد، شیطنت و تظاهر در هر گفت‌و‌گو و
حرکت، استیصال و خواهش در رفت و آمد و نشست و برخاست، همه لحظاتی از تک
عکس‌های حک شده از بازی پرویز پرستویی در فیلم‌هایی است که جانی به سینمای
ایران بخشیده است.


پرستویی، یکی از معدود شخصیت‌هایی است که در چند سال اخیر نارضایتی خود
را نسبت به وضعیت ایجاد شده با زبان و بیان خود به نوعی اعلام کرد. او
گوشه‌ای نشست تا نه انفعال داشته باشد نه انعطاف، بلکه با زبان بی‌زبانی
بگوید با آنچه جاری‌ست همراه نخواهد شد.


سکوت او زمانی شکست که پرونده ساخت فیلم‌های تازه رضا میرکریمی و
محمدمهدی عسگرپور باز شد؛ پرستویی از گوشه به میان صحنه آمد و در این دو
فیلم مقابل دوربین رفت و بعد از آن پس از 44 سال بازیگری، مقابل دوربین
مسعود امینی که فیلم نخست خود را می‌ساخت، 72 ساعت بیدار ماند تا تجربه‌ای
نو به کارنامه‌اش بیافزاید.


صحبت با پرستویی بدون اشاره به اعتقادات و سبک و سیاق او در زندگی و
سینما کامل نخواهد بود، از این رو وقتی با بازیگر فیلم‌های «مهمان داریم»
عسگرپور در مورد حاج ابراهیم، «امروز» میرکریمی در مورد یونس و «سه روز
بیداری» مسعود امینی درباره خود پرستویی گفت‌و‌گویی صورت گرفت، او از خودش
گفت، از دنیایش در این سال‌ها و حالا بازگشتش به سینما پرکار و پر حس و
حال.


نکته‌ای که در کارهای شما جلب توجه می‌کند نزدیک شدن و انس
گرفتن شما با بعضی نقش‌های خاص است. من تصور می‌کنم شما با این نقش و نقشی
که در فیلم «مهمان داریم» بازی کرده‌اید، انس گرفته‌اید. این ذهنیت من درست
است؟


بله، کاملا.


چه عاملی در این دو نقش این انس و همراهی را به وجود آورده است؟


ذات هنر از واقعیت‌های جاری زندگی نشات می‌گیرد و متاثر از آن‌هاست. من
بعد از یکسال و نیم سکوت و کار نکردن سراغ بازی در این فیلم‌ها رفتم. البته
ممکن است برخی تصور کنند پرستویی با سینما قهر کرده بود، اما حقیقت چیز
دیگری‌ست. من در چهار سال و نیم گذشته سه تجربه داشتم که تجربیات بسیار
سختی بودند؛ نه اینکه خود تجربه سخت بود،‌ بلکه به من سخت گذشت. بهتر است
این طور توضیح دهم که من تعهدی در درون خودم احساس می‌کنم و معتقدم بازیگر
نشدم تا فقط نقش‌های مختلف را بازی کنم، هدف از بازی در نقش متفاوت بیان
حرف‌های مختلف است. من خودم را در کارهایی که انجام داده‌ام شریک جرم
می‌دانم، هیچ‌گاه این طور نمی‌گویم که کار من خوب بود و فقط فیلم مشکل داشت
و هم اکنون صحبتی که در سه تجربه‌ام در این سال‌ها مطرح می‌کنم به معنی
نفی کردن و رد آن کارها نیست. بعد از بازی در این سه فیلم، این دیالوگ
درونی را با خودم داشتم که تکلیف من با خودم روشن است، می‌دانستم و می‌دانم
که کاسب‌کار و سری‌دوز نیستم و به همین دلیل الزامی برای اینکه حتما باید
کار کنم احساس نمی‌کردم. در عین حال موضوعی دیگر همواره برای من از اهمیتی
خاص برخوردار بوده و آن اینکه، حق ندارم کار نکنم و وظیفه دارم بازی کنم.
تمامی این پیش‌فرض‌ها را در کنارمجموع شرایط سینما، شرایط اجتماع و وضعیت
خودم، قرار دادم و احساس کردم بهتر است سکوت کنم، کمی با خودم خلوت کنم و
به خودم بپردازم.


می‌خواستید خستگی در کنید؟


نه اصلا. وضعیت به گونه‌ای بود که باید سکوت می‌کردم. در طول سال
پیشنهادهای کمی به من نمی‌شود، این را به معنای خودستایی نمی‌گویم، همه
کسانی که به من پیشنهاد کرده‌اند می‌توانند به این گفته صحه
بگذارند، اما فشارهایی که با آن‌ها مواجه شدم در کنار شرایطی که وجود داشت
موجب شد تصمیم به خودسازی بگیرم؛ چیزی که از تربیت تئاتری ما برمی‌آید. من
نیاز داشتم با خودم خلوت کنم و زمانم بیشتر به فکر کردن اختصص پیدا کند تا
کار کردن.


و این سکوت و خلوت‌گزینی با «مهمان داریم» به پایان می‌رسد.


زمانی که پیشنهاد کار آقای عسگرپور مطرح شد، احساس کردم این کار حس و
حال خوبی دارد و اصلا حال من را هم خوب می‌کند. معتقد بودم حرف آن فیلم
باید گفته شود و چه خوب است که من هم در گفتن این حرف نقشی داشته باشم. به
همین دلیل وقتی آقای منوچهر محمدی عزیز که چند تجربه هم با هم داشتیم
پیشنهاد بازی در این فیلم را مطرح کردند، احساس کردم مناسب است از آن سکوت
فاصله بگیریم و برای گفتن حرف این فیلم همراه شوم. برای خود من روشن است که
قصد ندارم، رزومه تکمیل کنم و صرفا بدون درک حرف فیلم در کاری حاضر باشم.
من برای اینکه حرفی مطرح شود در فیلمی بازی می‌کنم و این را در کنار
اعتقادم به احترام نسبت به مخاطب می‌گذارم. به نظرم قطعا باید به مخاطبی که
هزینه می‌کند و به سالن سینما می‌آید احترام گذاشت. بر همین اساس است که
تصور می‌کنم سینمای ما در این سال‌ها به بیراهه رفته بود و انرژی بی‌خودی
در آن صرف می‌شد که من علاقه نداشتم در آن راه انرژی بگذارم. باید آن انرژی
را نگه می‌داشتم و زمانی به کار می‌گرفتم که قرار بود حرفی درست مطرح شود.
فیلم عسگرپور با توصیه آقای محمدی که از تهیه‌کنندگان فرهیخته و شایسته
است و با دانش خود جلو می‌آید به جای آنکه سرمایه خود را به رخ بکشد کاری
بود که من را از آن سکوت دور کرد. بلافاصله بعد از آن کار حضور در فیلم
«امروز» رضا میرکریمی اتفاق افتاد؛ فیلمی که حرف امروز و یونس‌ها و
صدیقه‌هاست. این فیلم تجربه و شکل جدیدی از بازیگری برای من بود.


آنچه که موجب آزار شده بود وضعیت سینما بود یا وضعیت حاکم در جامعه؟ و یا این دو را متاثر از هم می‌دانید؟


من در این هشت سال، به دلیل شرایط حاکم بر جامعه و حاکم بر سینما با
مشکلاتی مسائلی مواجه شدم که آزار دهنده بود. من مال این مملکت و آب و خاک
هستم و نمی‌خواهم با دور شدنم از بازیگری و خودداری از حضور در سینما دشمن
شاد کن باشم. وظیفه خودم می‌دانم که در سینما کار کنم، اما حدود 10 سال قبل
«صد سال به این سال‌ها» را بازی کردم که بی‌خود و بی‌جهت توقیف شد. چرا
باید این اتفاق برای آن فیلم می‌افتاد؟ وقتی کسی می‌خواهد ملکی بسازد،
ابتدا از شهرداری مجوز ساخت می‌گیرد و بعد مجوز پایان کار. حالا در مرحله
گرفتن پایان کار اگر مشکلی وجود داشته باشد باید برطرف شود و یا جریمه
پرداخت کند. وضعیت در مورد سینما هم به همین ترتیب است. ما ابتدا پروانه
ساخت می‌گیریم و بعد پروانه نمایش، اما به جای مرحله رفع اشکال کار به
توقیف و کنار گذاشتن فیلم تولیدی که نتیجه زحمت یک گروه است کشیده می‌شود.


می‌دانم و می‌دانیم که به ناچار باید جاهایی ممیزی داشته باشیم. خودمان
یاد گرفته‌ایم که نباید همه چیز را در سینما نشان دهیم و مانند طبیب عمل
کنیم و به التهاب جامعه التیام ببخشیم، نه با حرف و عملکرد سیاسی، بلکه با
نرمشی وارد شویم که بتوانیم تاثیر بگذاریم. اما در هشت سال گذشته مسائل در
مورد سینما تغییر کرد و حتی مردم هم درک کردند مشکلات ما چه بود. قطعا
مسائل جامعه هم در این قضایا دخیل بود. تورم و مشکلات اجتماعی و اقتصادی
وجود داشت و من به عنوان هنرمند این سئوال را می‌پرسیدم که من باید چه حرفی
بزنم. من باید در فیلمی بازی کنم که به پول «تو جیب» مردم احترام
می‌گذارد. من در همین جامعه زندگی می‌کنم و می‌دانم که رفتن به سینما چقدر
می‌تواند هزینه‌بر باشد. بنابراین سینما باید حرفی مهم برای عرضه داشته
باشد و سئوال من این است که ما در فیلم‌هایمان چه چیزی برای گفتن به مردم
داریم؟ اینجاست که می‌پرسیم سناریوهای ما پاسخگوست؟ نیازهای مردم را جواب
می‌دهد؟ من خودم را بی‌نیاز کردم، نه الان، از 44 سال قبل که با تئاتر کارم
را شروع کردم و امیدوارم با تئاتر هم تمام کنم. تلاش من در تمامی این
مقاطع رسیدن به بی‌نیازی بود و هنوز هم همین است،‌ هم مادی هم معنوی. سعی
کردم مثل خود مردم زندگی کنم من هم در همین جامعه زندگی می‌کنم و
دشواری‌های زندگی در این جامعه را می‌دانم. خیلی ساده و به دور از شعار
می‌گویم، نه سوپر دو نبش زدم نه مغازه باز کردم، نه کارخانه دارم نه
مایملکی دارم و نه برج‌ساز هستم و البته به کسانی که این کارها را کرده‌اند
اهانت نمی‌کنم. نخواستم با هنر کاسبی کنم. بنابر این، آنجا که احساس کردم
می‌توانم با مخاطب ارتباط برقرار کنم، کار کردم و جایی که حس کردم این
اتفاق نمی‌افتد و حرفی برای گفتن نیست، از بازی خودداری کردم، هرچند که سخت
هم گذشته باشد. بی‌مهری‌هایی در حوزه فرهنگ اتفاق افتاد، فیلم «خرس»
پروانه ساخت داشت که توقیف شد و این رویه موجب دلخوری و حساس کردن مردم
می‌شود. نمی‌گویم از این رفتارها دلسرد می‌شوم، اما واقعیت این است که به
من برمی‌خورد. این از یک طرف و از طرف دیگر مسائلی است که در فیلم‌ها مطرح
می‌شود و برای من جای پرسش دارد که این فیلم‌ها قرار است گره از کدام مشکل
مردم و یا حتی مشکل خود من باز کند؟ به همین دلیل بود که تصور کردم، بد
نیست دو سال سکوت کنم و در گوشه‌ای بنشیم و اگر می‌توانم تماشاچی خوبی باشم
که این طور هم نشد، چون چیزی برای تماشا وجود نداشت. ما بازیگران به زمان
نیاز داریم تا خودمان را آماده کنیم و بتوانیم حضور در کارهای جدید را
بپذیریم.


چند نفر دیگر از بازیگرانی که در سینمای ما کار می‌کنند مانند
شما چنین اعتقادی دارند و زمان برای بازسازی خود قائل می‌شوند و یا وقتی
می‌بینند فیلم‌ها حرفی برای گفتن ندارد، کنار می‌کشند؟


من خودم را از دیگران کنار نمی‌کشم و می‌گویم بازیگری قاعده و قانونی بر
این اساس دارد. هیچ‌گاه نمی‌گویم چون من این طور فکر می‌کنم دیگران هم
باید مانند من عمل و رفتار کنند، در عین حال متاسفانه آنقدر ظرفیت وجود
ندارد که بتوان به راحتی نقد کرد. آن چیزی که در مورد بازیگری گفتم فقط
متعلق به من نیست و در این سو و آن سوی دنیا کسانی که بازیگر هستند، این را
باور دارند که بازیگر حق ندارد خودش را ارزان خرج کند و یا در هر کاری
حضور داشته باشد. این تعهدی است که من مانند یک قاضی که قسم‌نامه دارد،
برای خودم قائل هستم. چون ما با مخاطب مواجه هستیم نه با ارباب رجوع.


فیلم «مهمان داریم» توانست شما را دوباره مقابل دوربین بیاورد و گفتید کار حال خوبی داشت. این حال خوب کار ناشی از چه بود؟


فیلم قصه‌ و شروع و پایانی دارد که طبیعتا در مورد آن نمی‌توانم حرف
بزنم و مخاطب باید خودش به تماشای آن بنشیند. ما با قصه سرراستی مواجه
نیستیم و بنابراین اگر بخواهم بخشی از آن را توصیف کنم کلیت آن لو می‌روند.
پیرمرد و پیرزنی در فیلم هستند که بچه‌هایی دارند و دغدغه‌ها و اعتقادات و
تعلق‌خاطری که برمبنای آن هم زندگی می‌کنند، به واقع آنان آدم‌های
تکلیف‌روشنی‌اند. جدای محتوای فیلم خود نقش هم برای من ویژگی خاصی داشت. من
معمولا وقتی در فیلم‌هایی که ارتباطی با دفاع مقدس داشتند بازی می‌کردم،
خودم لباس رزمندگی بر تن داشتم، اما در این کار نقش آدم چرخ‌فلکی را دارم
که در گذشته خود عوالمی داشته و حالا خانواده و فرزندانی دارد. حرف فیلم
حرف خوبی است، استقامت، باور و ایمان این آدم‌ها عوالمی است که من دوست
دارم و معتقدم خیلی ناآشنا نیست و در همین اطراف ما دیده می‌شود.


این اصلا ویژگی کارهای اخیر آقای محمدی است؛ او با کارگردان‌های
مختلف در چند کار اخیر همکاری داشته و در تمامی این فیلم‌ها داستان
آدم‌هایی روایت شده که همین اطراف ما زندگی می‌کنند و خب طبیعی است که بازی
کردن نقش آدمی نزدیک به طیف‌های مختلف افراد در جامعه دشواری‌های خود را
دارد.


مسلما این کار خیلی سخت است. این‌ همه فیلمنامه به من پیشنهاد می‌شود و
در آن‌ها از آدم‌هایی گفته می‌شود که هرچند ایرانی‌اند و در ایران زندگی
می‌کنند، اما برای من قابل درک نیستند. قصه «مهمان داریم» بسیار بسیار ساده
است که فکر می‌کنم حدیث‌نفس خیلی از خانواده‌های شهدا و جانبازان است،
کسانی که با اعتقادات و آرمان‌هایشان سعی کرده‌اند شب و روز بگذرانند.
همانطور که اشاره کردم همیشه خودم در فیلم‌های مرتبط با دفاع مقدس لباس
رزمنده بر تن داشتم، ولی حاج ابراهیم شاید اصلا در هشت سال جنگ پایش به
جبهه هم نرسیده، اما ریشه اعتقادی در او وجود دارد که طبیعتا در خانواده و
فرزندانش هم رخنه می‌کند.


نقشی که در «امروز» بازی کردید اغلب در فضای سکوت می‌گذرد. شخصیت یونس چه ویژگی‌هایی داشت؟


یکی از مهمترین ویژگی‌های این فیلم موضوع آن است و در کنار آن می‌توانم بگویم «امروز» به لحاظ بازیگری تجربه جدیدی برای من بود.


این تجربه جدید را برای کدام ویژگی در نقش قائل هستید؟


هر آنچه که تا امروز بیشتر در کارهایم داشتم حرف و واکنش و دیالوگ بوده و
با اکت‌ها و دیالوگ‌ها سعی کردم روی مخاطب تاثیر بگذارم، اما این شخصیت
خیلی حرف نمی‌زند و نقش کم دیالوگ است. وقتی نقشی چنین طراحی شود، به هر
حال سخت هم می‌شود، چون معمولا وقتی دیالوگ هست ابزار برای انتقال آنچه که
در نظر داریم زیاد است،‌ اما وقتی دیالوگ نباشد، ابزار کم می‌شود و انگار
تمامی اجزای بدن اضافه است و حالاست که کار بازیگر سخت می‌شود.


توجیهی برای سکوت یونس داشتید؟


او راننده تاکسی است و طبیعتا یک راننده تاکسی صبح تا شب با افراد مختلف
در ارتباط است و در مورد مسائل روزمره و موضوعات اجتماعی پرسش و پاسخ
دارد، اما یونس بیشتر به خاطر مسائلی که در اطراف زندگی‌اش می‌بیند سعی
می‌کند زمان را در سکوت بگذراند و بیش از آنکه صحبت کند شنونده باشد.
شنیده‌ها و مسائلی را که در جوار زندگی‌اش رخ می‌دهد در سکوت سپری می‌کند.
این رویه بعضی زمان‌ها همان کاری است که خود من هم انجام می‌دهم. من هم به
عنوان آدمی که در این جامعه زندگی می‌کنم در برخی موارد احساس می‌کنم بهتر
است حرفی نزنم و سکوت کنم.


سکوتی که ناشی از رضایت نیست...


بی‌تردید ناشی از رضایت نیست. اگر رضایت وجود داشت امور به نوعی دیگر
پیش می‌آمد و جلو می‌رفت. تعبیر من از آدم‌هایی مانند یونس این است که زده
بغل و از یک گوشه به تمامی زندگی نگاه می‌کند. این حدیث نفس امروز و حرف
امروز است. شاید وقتی قرار است ما کاری انجام دهیم خیلی زودتر از آنکه
انجامش دهیم بارها جار می‌زنیم و اعلام می‌کنیم که قصد انجام این کار را
داریم، اما این آدم ترجیح می‌دهد بیشتر بشنود. باید توجه داشته باشیم که
این سکوت به معنای بی‌اهمیت بودن مسائل برای این شخصیت نیست، ولی موضوعات
به گونه‌ای پیش می‌رود که به سکوت پناه می‌برد. وقتی مسافر فیلم هم به پست
او می‌خورد سعی می‌کند در سکوت و بدون اینکه چیزی طلب کند و یا چیزی را
اثبات کند با او همراه شود و خودش را وقف مشکلات این آدم کند.


تجربه تازه و متفاوتی را در فیلم «بیداری برای سکوت» پشت سر گذاشتید.


آن فیلم به بخش نوعی تجربه جشنواره راه پیدا کرد و امیدوارم در این بخش
به خوبی دیده شود. هنوز فیلم را کامل ندیده‌ام، اما اگر آنچه که ما کار
کردیم درآمده باشد حاصل فیلم، خیلی خاص است و تجربه‌ای متفاوت برایم محسوب
می‌شود. ما فقط 72 ساعت برای این فیلم فیلمبرداری داشتیم. تصور کنید از شش
صبح روز شنبه شروع کردیم و کار تا شش صبح روز سه‌شنبه ادامه داشت. من و
خانم سهیلا گلستانی با نام‌های واقعی خودمان در فیلم حاضر شدیم. نمی‌توانم
بگویم بازی کردیم، چون ما جلوی دوربین حضور داشتیم و نباید می‌خوابیدیم. هر
آنچه از ما سر زده بداهه اتفاق افتاده است. البته که آقای امینی سوژه را
تعریف کردند و زمینه را به وجود آوردند تا هر آنچه در ذهن ما می‌گذشت به
تصویر کشیده شود. اگر این کار درست از آب درآمده باشد به نظر من تجربه‌ای
است که تاکنون در دنیا اتفاق نیافتاده است.


چه وسوسه‌ای در شما این تجربه‌گرایی را سبب شد؟


تصور کنید من در این فیلم به عنوان پرویز پرستویی فقط سه روز دیگر زنده
خواهم بود. آنچه را که تماشاگر قرار است ببیند، نقش و سناریو نیست، تصور
این است که من پرویز پرستویی می‌خواهم در سه روز آخر عمرم دغدغه‌هایم را
نشان دهم، و خب این برای من که نقش‌های مختلفی بازی کرده‌ام جذاب است.


این تجربه را دوست داشتید؟


خیلی دوست داشتم، اگرچه خیلی سخت بود. همه عوامل گروه می‌توانستند یک
شیفت بخوابند، اما من و خانم سهیلا گلستانی حق نداشتیم پلک روی هم بگذاریم.
دغدغه من این است که فیلم پاسخ 72 ساعت بی‌خوابی ما را بدهد.


آقای پرستویی به نظر می‌رسد بازیگری شما با دیدگاه و تفکر و اندیشه شما در هم تنیده شده است. مدتهاست از شما نقش منفی ندیده‌ایم...


اصلا نقش مثبت و منفی برای من فرق نمی‌کند. اگر نقش خوب و جذاب پیشنهاد
شود، دیگر مثبت و منفی آن فرق نمی‌کند. یکی دو مورد هم نقش منفی داشتم،
مثلا سریال «آوای فاخته» که نقشم منفی بود.


در «آدم برفی» هم به نوعی نقش منفی بود...


نه آن‌ها آدم‌های سینه سوخته جامعه ما هستند.


رضا مارمولک هم محبوب بود، اما قابل اقتدا نبود.


بله، اما اگر او سارق است، این سارق بودنش قابل ریشه‌یابی هم هست.


منظور من از طرح موضوع این بود که ایدئولوژی شما در نقش‌هایی که می‌پذیرید تنیده شده. این را قبول دارید؟


بله،‌ نقش‌هایی که پیشنهاد شده این طور بوده است، اما اگر در فردای
روزگار نقش کاملا منفی به من پیشنهاد شود با شرط اینکه در کل فیلم حرف مهمی
وجود داشته باشد، حاضرم این کار را انجام دهم و حتی در قالب نقش منفی پشت
کار بایستم. این با در نظر گرفتن آن است که امکان دارد مخاطب چندان هم
علاقمند نباشد من را در نقش منفی ببیند. من از قرار گرفتن در این وضعیت
استقبال می‌کنم چون معتقدم تماشاگر ما آنقدر هوشیار و آگاه است که اگر من
نقش منفی هم بازی کنم مرا در آن موقعیت می‌بیند، نه اینکه تصور کند فطرت و
اعتقاد من آن است.


یعنی واقعا هنوز نگاه شما می‌تواند به شیطنت نگاه رضا مارمولک باشد، سال‌هاست دیگر آن نگاه را در بازی‌های شما ندیده‌ایم.


اگر قرار به ایفای چنین نقشی باشد من مقاومت نخواهم کرد.


نسبت شما با جشنواره فجر چطور است؟ هنوز جایزه این جشنواره برای شما اهمیت دارد؟ و یا اصلا زمانی اهمیت داشته؟


برای جواب این سئوال بهتر است نقبی به سال 1362 بزنم، زمانی که برای
اولین بار از جشنواره جایزه گرفتم. در آن سال برای نخستین بار جشنواره
رقابتی برگزار شد و من اولین کسی بودم که برای نقش مکمل مرد از جشنواره
جایزه می‌گرفتم. زمانی که این جایزه به من تعلق گرفت، چنین نبود که جایزه
ندیده باشم، در تئاتر جوایزی دریافت کرده بودم. و اعتقاد من در مورد جایزه
در تئاتر و یا زمانی که 30 سال قبل از جشنواره فجر جایزه گرفتم یک چیز
مشترک بود: وقتی سال 62 به من جایزه دادند، پرسیدند چه احساسی داری و من
گفتم از جایزه گرفتن و تشویق شدن استقبال می‌کنم، اما امیدوارم بیکار نشوم.


چرا؟


خب وقتی تو جایزه می‌گیری می‌گویند دستمزدت بالا رفته و مسائلی از این
دست و کمتر سراغت می‌آیند، تحلیل‌های خیلی دم دستی می‌شود. در 44 سالی که
کار می‌کنم، 10 سال مدام تئاتر کار کردم و 34 سال است وارد سینما شدم،
همواره مسیر ناکجاآبادی را مدنظر گرفته‌ام، در این مسیر جایزه را توشه راه
می‌دانم. به این معنا که می‌توانی آن را همراه داشته باشی تا رفع عطش و
گرسنگی کند، ولی قرار نیست شما را از مسیر باز دارد و به آن اکتفا کنی.
خیلی‌ها می‌گویند خدا را شکر و ما به همین قانعیم، اما من به همین قانع
نیستم. دنیای هنر آنقدر دنیای پیچیده و پروسعت است که امیدوارم بتوانم به
انتهای آن برسم و البته کسی تاکنون به آن نرسیدم. اهل تجربه کردن هستم و
دوست دارم تا عمر دارم در این راه ادامه دهم، در این مسیر جایزه را دوست
داشته‌ام، اما هیچ‌گاه نه قدیم و نه الان دغدغه‌ام نبوده است.


و حالا در جشنواره سی و دوم پرویز پرستویی بعد از یکسال و نیم
سکوت با سه فیلم از راه رسیده است، من هم مانند همان فردی که زمان جایزه
گرفتن سال 62، از شما پرسید چه حسی دارید، می‌خواهم بپرسم این حضور چه حس و
حالی دارد؟


فیلم‌هایی که با آقای عسگرپور، آقای میرکریمی و آقای امینی کار کردم،
دوست دارم و از این همکاری‌ها خوشحالم. کار آقای عسگرپور آرامش عجیب و
غریبی برایم داشت و پر از انرژی بود و توانستم بعد از مدت‌ها کار نکردن
خودم را پیدا کنم. برای اولین بار با آقای میرکریمی همکاری کردم و این بعد
از سال‌ها همراهی‌مان در صنف بود. من از کار با مسعود امینی که اولین کار
سینمایی‌اش را انجام می‌داد لذت بردم، آرامشی که در این کارها بود برایم
جالب بود زیرا عملا من از تنش گریخته بودم. در این چند سال اخیر کارها
برایم پر از تنش بود، البته تنشی برای خود من، به همین دلیل هم احساس
می‌کردم بهتر است زمانی را به خودم اختصاص دهم و خودسازی کنم چون فکر
می‌کردم شاید دارم آدم بدی می‌شوم. کارهای این عزیزان حال من را عوض کردند،
همین طور دوستانی که با آنان رخ در رخ کار کردیم. در کار عسگرپور غیر از
خانم خردمند که کسوتی برای خودشان دارند، با بازیگران دیگری همراه شدم و
همین طور با خانم سهیلا گلستانی کار کردم. قبلا بازی‌شان را دیده بودم و
حالا برای اولین بار مقابل هم بازی می‌کردیم. سه چهار تجربه پشت سر هم با
ایشان داشتم که رضایت‌بخش و خوشایند بود. بازیگر جماعت تصور می‌کنند به
بازیگر مقابل وصل هستند و این وصل بودن گاه می‌تواند موجب بروز اتفاق
خوشایند باشد و زمانی هم می تواند مخاطب را پس بزند. همکاری با کم
تجربه‌ترین‌ها و باتجربه‌ترین‌های گروه برایم لذت‌بخش بود و امیدوارم نمره
قبولی را از مخاطب بگیریم. اینکه در جشنواره منتقدان یک کار را بالا
می‌برند و یک کار را زمین می‌زنند، جایزه می‌دهند یا نه فقط بخشی از
ماجراست، ارتباط با مخاطب از اهمیت بالایی برخوردار است. توقعی از هیچکسی
ندارم که به من جایزه دهند، مساله من این نبوده و از سی و دو سال قبل که
جایزه در سینمای ما باب شده هیچ وقت برای جایزه کار نکردم و فقط سعی کردم
وظیفه و مسئولیتی را که به من داده شده خوب انجام دهم؛ بعضی جاها مقبول
افتاده و زمانی هم نه. در جاهایی که مقبول نیافتاده من خودم را هم مسئول
می‌دانم. ما کارمان را انجام دادیم و باقی ماجرا در جشنواره وابسته به
داورانی است که قرار است فیلم‌ها را ارزیابی کنند، من همیشه به نظر داوران
احترام گذاشتم و می‌گذارم و مهم نظر مخاطبان است.


منبع: خبرآنلاین

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرویس اجتماعی «فردا»: تحلیل وظایف نهادها و ارگانها در اولین مصوبه دولت
یازدهم درباره احیای دریاچه ارومیه نشان می دهد وزارت نیرو، جهاد کشاورزی و
سازمان محیط زیست، بیشترین نقش را دارند

دریاچه
ارومیه، در آستانه ورود به لیست جهانی "تالابهای مونترو" است، یعنی در
معرض خطر شدید قرار دارد و اگر فکری به حال آن نشود، بحران خشکسالی در
ارومیه، ابعاد جهانی خواهد یافت. این خبر اصلی معاون محیط زیست طبیعی
سازمان محیط زیست، در روز جهانی تالابها بود. این دریاچه که بحران در آن،
به دلیل سیاستهای اشتباه و ناکارشناسانه دولت نهم و دهم، به این روز
افتاده، قرار است احیا شود، ولی راهکارهایی که دولت یازدهم برای احیای آن
در نظر گرفته، تاکنون از مرحله نوشتن روی کاغذ نگذشته، چون این راهکارها،
هر یک، علاوه بر پول و منابع مالی فراوان، به زمان نیاز دارد. 


چندی پیش، احمدعلی کیخا، معاون محیط زیست طبیعی سازمان محیط زیست در
مقابل میکروفن خبرنگاران نشست تا خبر دهد در صورتی که دروازه های بحران در
ارومیه بر همین پاشنه بچرخد، به زودی ایران، هفتمین تالاب خود را در لیست
مونترو ثبت می کند، آن هم به نام دریاچه ارومیه. یعنی تالابهایی که شرایط
بسیار ناپایدار اکولوژیکی دارند و اگر به فریاد آنها نرسند، به زودی بدل به
بیایان برهوت می شوند.


شاید به همین دلیل بود که دولت یازدهم، اولین نشست کابینه، 19 راهکار
برای حفظ ارومیه، تصویب کرد. مطالعه این راهکارها نشان می دهد، به جز
طرحهای مطالعاتی، بیشترین اقدام عملی که می توان برای ارومیه ی در معرض خطر
انجام داد، جلوگیری از آب دزدی، اصلاح ساختار انتقال آب کشاورزی و تغییر
در الگوی مصرف آب در حوضه آبریز ارومیه است. مسایلی که به نظر می رسد
همانطور که وزیر نیرو گفته دست کم به 10 سال زمان نیاز دارد، زیرا تغییر
وضعیت اقتصادی منطقه از کشاورزی به صنعتی، یکی از این راهکارهاست که با
تلاش یکی دو ساله، امکان پذیر نیست.


در جدول پایین، به بررسی 19 راهکار احیای دریاچه ارومیه پرداخته شده
است. راهکارهایی که بیشتر به وزارت نیرو مربوط می شود و البته سازمان محیط
زیست به عنوان چشم بینای دولت و ملت، باید بر اجرای این راهکارها، نظارت
مستمر داشته باشد. همچنین برخی از سازمانهای دیگر مانند وزارت جهاد کشاورزی
نیز در اجرای این راهکارها، نقش تعیین کننده دارند.


 

















































































































































ردیف

نوع راهکار



دستگاه مجری



وضعیت فعلی



وضعیت قابل انتظار


1

بازگشایی مسیرآبراهه‌های ورودی و تالاب‌های جنوبی به دریاچه و تسهیل در انتقال آب



وزارت نیرو



در حال حاضر، اکثر آبراهه های ورودی دریاچه مسدود است



کلیه آبراهه های ورودی که امکان بازگشایی آن وجود دارد، شناسایی و این اقدام انجام شود.


2

ساماندهی چاه‌های حوضه آبریز دریاچه ارومیه و نصب کنتور هوشمند



وزارت جهاد کشاورزی- وزارت نیرو



نظارت دقیق و کاملی  به چاه های موجود در منطقه
اعمال نمی شود. تعداد این چاهها اعم از مجاز و غیرمجاز تا بیش از 72 هزار
حلقه، تخمین زده می شود که سطح زیر کشت منطقه را مشروب می کند. 



همه چاه هایی که در حوضه آبریز دریاچه قرار
دارند، شناسایی شود و با همکاری وزارتخانه های درگیر در این موضوع، برای
همه آنها کنتور هوشمند نصب شود و تعرفه های آب بر اساس میزان مصرف در الگوی
استاندارد و بالاتر از الگوی استاندارد، اخذ شود


3

تعیین تکلیف چاه‌های فاقد پروانه



وزارت جهاد کشاورزی- استانداریها- وزارت نیرو



هنوز تعداد واقعی چاه های غیرمجاز شناسایی نشده
است. برخی از 17 هزار و برخی تا 50 هزار حلقه چاه نیمه عمیق و عمیق را در
حوضه آبریز این دریاچه عنوان کرده اند



تمام چاه های فاقد پروانه، شناسایی شود. به
آنهایی که امکان صدور پروانه وجود دارد، پروانه داده شود، سایر چاه ها،
پلمب و بهره برداری از آن، متوقف شود.


4

جلوگیری از برداشت غیرمجاز از آب‌های سطحی



وزارت جهاد کشاورزی- استانداریها- وزارت نیرو



میزان دقیق برداشتهای غیرمجاز از این آبها مشخص نیست. همچنین کسانی که این آبها را استفاده می کنند، مشخص نشده اند



شناسایی میزان و افراد بهره بردار از آبهای سطحی که به صورت غیرمجاز استفاده می شود. جلوگیری از برداشت غیرمجاز این آبها 


5

حذف دایک‌های ایجاد شده برای مهار پیشروی دریاچه در ورودی مسیل ها



وزارت نیرو



به دلیل نگرانی از پیشروی آب شور دریاچه در
مبدا مسیلها، تعدادی مانع (دایک) ایجاد شده که به دلیل کاهش سطح آب، عملا
این دایکها مانع از انتقال آب مسیلها به دریاچه شده اند



با توجه به راهکارهای مطالعاتی و علمی، تعدادی از دایکها قابل حذف است که حذف آنها باعث سهولت انتقال آب مسیلها در دریاچه می شود


6

انتقال پساب تصفیه‌خانه‌های حوضه آبریز به دریاچه



وزارت نیرو



بیشتر شهرهای حوضه آبریز ارومیه، دارای تصفیه
خانه فاضلاب هستند. تبریز اولین تصفیه خانه را در ایران دارد ولی تاکنون
برای استفاده از پساب این تصفیه خانه ها به ارومیه، فکری نشده است



پس از اجرای این طرح، حتی پساب تصفیه خانه های حوضه آبریز نیز به دریاچه وارد و از هدررفت آنها جلوگیری شود


7

جلوگیری از توسعه سطح اراضی کشاورزی با استفاده از ساز و کارهای تشویقی و تنبیهی مناسب



وزارت جهاد کشاورزی- بانکهای عامل- وزارت صنعت، معدن و تجارت



ارزش محصولات کشاورزی تولید شده در حوضه آبریز
ارومیه، سالانه 650 میلیون دلار است. همین جذابیت، باعث شده است بسیاری از
اراضی زیر کشت برود و با افزایش سطوح کشت در این حوضه و البته به دلیل
الگوی اشتباه مصرف آب و کشاورزی، میزان اتلاف آب در این حوضه بسیار زیاد
است



بدون اینکه سطح درآمد کشاورزان منطقه کم شود،
با ارائه تسهیلات مناسب، الگوهای مناسب دیگری برای اشتغال زایی در منطقه به
وجود آید. همچنین با پیش بینی راهکارهای تنبیهی، از کاشت اراضی که به صورت
غیرمجاز زیر کشت برده می شود، جلوگیری شود.


8

مدیریت نهادهای کشاورزی و عدم واگذاری این نهادها به بهره‌برداران غیرمجاز منابع آب



وزارت جهاد کشاورزی- وزارت نیرو



بهره برداران غیرمجاز منابع آب در حوضه آبریز
ارومیه (مانند چاه های نیمه عمیق و عمیق فاقد پروانه) باعث کاهش سطح آبهای
زیرزمینی و در نتیجه سطح آب دریاچه ارومیه شده اند. 



جلوگیری از تصدی نهادهایی که به دلیل ارتباطات
غیرقانونی، از بهره برداران غیرمجاز منابع آب، حمایت می کنند و نظارت کامل و
دقیق بخش دولتی بر نهادهای کشاورزی برای جلوگیری از سواستفاده


9

آیش‌بندی کشت‌های یک ساله با اعمال محدودیت منابع آب و تدوین الگوی کشت مناسب مناطق



وزارت جهاد کشاورزی- وزارت علوم، تحقیقات و فناوری



در حال حاضر، بیشتر سطح کشت منطقه به محصولات یکساله اختصاص دارد. میزان این سطوح نیز به صورت کامل مشخص نیست. 



توسعه باغداری بر اساس الگوهای مناسب و همچنین
ارائه تسهیلات مناسب به کشاورزان برای به روز رسانی تجهیزات انتقال آب و
همچنین برگزاری دوره های کاربردی برای کشاورزان منطقه تا با تغییر الگوی
کشت، از لحاظ اقتصادی، متضرر نشوند


10

عملیات آبخیزداری با تاکید بر آبخوان داری جهت
تغذیه سفره‌های آب زیرزمینی حاشیه دریاچه، با حفظ حقابه زیست محیطی
رودخانه‌ها تا ورودی به دریاچه



سازمان محیط زیست، وزارت جهاد کشاورزی- سازمان منابع طبیعی، وزارت نیرو



در حال حاضر، نظارت دقیق و قابل توجهی بر سفره
های آب زیرزمینی منطقه اعمال نمی شود. همچنین حقابه دریاچه به دلیل گسترش
کشت و الگوی نامناسب کشاورزی، داده نمی شود.



سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با همکاری
سازمان محیط زیست به راهکار مشترک و منطقی برای جلوگیری از کاهش سطح آبهای
زیرزمینی برسد.


11

توقف کلیه طرح‌های سدسازی در دست مطالعه و اجرایی و طرح‌های شبکه‌های آبیاری و آبرسانی پایین دست در حوضه آبریز دریاچه ارومیه



وزارت نیرو- سازمان محیط زیست



پیش بینی می شود در حوزه آبریز ارومیه بیش از
40 سد در حال بهره برداری باشند، همچنین  نزدیک به 60 سد دیگر در مرحله
مطالعاتی اولیه قرار دارد



با نظارت سازمان محیط زیست، وزارت نیرو تمامی پروژه های سدسازی را متوقف کند.


12

اجرای برنامه‌های آگاه‌سازی و اطلاع‌رسانی عمومی درباره وضعیت دریاچه و نقش مردم و جوامع محلی در احیای دریاچه ارومیه



سازمان محیط زیست- وزارت جهاد کشاورزی- وزارت نیرو- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (رسانه ها)، صدا و سیما



الگوی نامناسب کشاورزی در منطقه، به علت
ناآگاهی از تبعات خشک شدن دریاچه ارومیه است. با وجود فعالیت کنشگران محیط
زیستی، هنوز بسیاری از ذینفعان در منطقه، از تبعات بحران در این دریاچه،
آگاه نیستند



تمامی مردم ایران، به خصوص منطقه حوضه آبریز
ارومیه، به این آگاهی و باور رسیده باشند که از بین بردن یک قطره از آب این
دریاچه پیش رفتن به سوی فاجعه ای زیست محیطی است که زندگی مردم سه استان
را به شدت تهدید می کند. 


13

استقرار سیستم تصمیم یار حوضه آبخیز دریاچه ارومیه بر اساس برنامه مدیریت ریسک خشکسالی حوضه



سازمان محیط زیست- وزارت جهاد کشاورزی- وزارت نیرو



در حال حاضر، ارجحیت الگوی مصرف آب در منطقه، با مصارف کشاورزی است



با استقرار این سیستم، ریسک خشکسالی حوضه دریاچه کنترل و به حداقل خواهد رسید


14

انتقال آب به جزایر و تالاب‌های حاشیه دریاچه ارومیه از سد حسنلو



وزارت نیرو



این سد در حال حاضر یکی از دلایل کاهش سطح آب دریاچه ارومیه شمرده می شود



با مدیریت انتقال آب، انتظار می رود میزان تاثیر سد حسنلو و ماملو در کاهش سطح آب دریاچه ارومیه به حداقل برسد


15

مطالعه و بررسی اثرات احداث جاده میانگذر شهید کلانتری بر کاهش تراز آب دریاچه ارومیه



سازمان محیط زیست- وزارت نیرو



برخی معتقدند احدااث این جاده باعث دو تکه شدن دریاچه و در نتیجه خشک شدن زودتر آن شده است



با اجرای راهکارهایی مانند دریچه های انتقال آب
در زیر این جاده، یا برچیدن بخشی از آن، از تاثیر این جاده بر خشک شدن
ارومیه، کاسته شود


16

تهیه سیستم نقشه‌های کاداستر زراعی و باغی در حوضه آبریز دریاچه ارومیه



سازمان ثبت اسناد- وزارت جهاد کشاورزی- سازمان محیط زیست



در حال حاضر، به دلیل عدم وجود نظارت دقیق، تعداد مزارع و سطح زیر منطقه مشخص نیست



با همکاری سازمان ثبت اسناد، نسبت به تنظیم دقیق نقشه های مزارع و باغات اقدام شود تا از گسترش آنها جلوگیری به عمل آید


17

تامین اعتبار مورد نیاز و تسریع در انتقال‌ طرح انتقال آب از رودخانه زاب به حوضه آبریز دریاچه ارومیه



هیئت دولت- وزارت نیرو- سازمان محیط زیست



هنوز آب این رودخانه از کشور خارج می شود و به عراق سرازیر می شود



با انتقال آب این رودخانه، بخشی از حقابه مورد نیاز ارومیه، تامین خواهد شد.


18

مطالعه طرح انتقال آب دریای خزر به دریاچه



وزارت نیرو- سازمان محیط زیست



هنوز هیچ مرحله ای از این طرح انجام نشده است



با اتمام مطالعه می توان به پاسخ این پرسش دست
یافت: آیا انتقال آب از خزر به ارومیه، باعث افزایش بحران می شود یا
راهکاری است که می توان به آن، به طور جدی اندیشید.


19

مطالعه برای استخراج و بهره‌برداری نمک و اجرای طرح‌های صنعتی در راستای نجات دریاچه



وزارت نیرو- وزارت صنعت، معدن و تجارت- سازمان محیط زیست، بانکهای عامل



در حال حاضر، نمک دریاچه به صورت خام، برداشت و
به کارخانجات تصفیه در سایر استانها، تحویل می شود. همچنین میزان شوری
ارومیه به دلیل کاهش سطح آب، به بالاترین سطح رسیده است



با این مطالعه امکان سنجی استخراج و بهره
برداری نمک به وسیله به وجود آوردن شهرکهای صنعتی در اطراف دریاچه با کمک
تسهیلات بانکهای عامل انجام می گیرد و بدیل خوبی برای کشاورزی منطقه و
اشتغالزایی است.



 

منبع: خبرآنلاین

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 12 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
تسنیم: برخی از روزنامه‌های صبح امروز کشور مهمترین عناوین خبری خود را به موضوعات زیر اختصاص دادند.

*کیهان

- گزارش خبری کیهان حذف‌30 درصد از یارانه‌بگیران هدفمندی واقعی می‌شود؟
- استقبال اوپک از افزایش تولید نفت ایران
- کارشناس امور امنیتی عراق: 80 درصد تروریست‌ها در عراق تابعیت عربستان دارند
-  افشای پشت صحنه مذاکرات ژنو 2 20 کارشناس آمریکایی مخالفان بشار اسد را هدایت می‌کنند

*وطن امروز

- در صورت تصویب خواسته‌های دولت در صحن علنی مجلس گرانی2 برابری سوخت در راه است  حذف یارانه 25 میلیون نفر
- سردار سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح:  گزینه نظامی طنز شده
- با داد و فریاد نمی‌توان پرسپولیس را اداره کرد، کمی آرام باشید لطفا  آقای دایی ببخشید شما!
- پیام صریح معاون وزیر خزانه‌داری آمریکا همزمان با سفر اردوغان به تهران  کوهن: اکنون زمان تجارت با ایران نیست

*جام جم

- فرصت طلایی 6 ماهه اقتصاد ایران
- افزایش رفت​و​آمدهای​ دیپلماتیک در تهران
- وزیر کشور در نشست مشترک با رسانه ملی: مبارزه با موادمخدر جدی‌ترین ماموریت وزارت کشور استclose
- حریفان جهانی والیبال ایران مشخص شدند

*ایران

- دبیر شورای عالی فضای مجازی در گفت‌و‌گو با ایران تأکید کرد پایان سلیقه گرایی در فیلترینگ
- دیروز در میان درگیری شدید حامیان و مخالفان حکومت رقم خورد محاکمه مرسی در قفس شیشه‌ای
- مداوا‌ی ماهان با همیاری ایرانیان
- کره‌، ‌ژاپن و ‌سوئیس،‌کانال ‌‌انتقال دلارهای ایران

*رسالت

- اولتیماتوم ایران جلوی حمله نظامی آمریکا به سوریه را گرفت
- دستگیری یک عضو گروهک جندالشیطان در درگیری با مرزداران
- بن بست در ژنو 2
- موافق تعطیلی مدارس در روزهای آلوده نیستم

*دنیای اقتصاد

- توسط مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور در یک همایش ارائه شد نسخه خروج از رکود تورمی
- بن‌بست تحریم در کنگره آمریکا
- شاخص سهام 782 واحد بالا رفت برگشت بورس به مسیر صعود
- عراقچی در جمع فعالان اقتصادی: مشکل اصلی ما کاسبان تحریم هستند

*ابتکار

- هاشمی و روحانی در کانون تخریب افراطیون
- وقتی جبهه پایداری اصولگرایان را به اتحاد می‌خواند؛ متهمان اختلاف یا منادیان وحدت؟
- هاشمی رفسنجانی: قومیت ملت‌ها بیشتر از فرهنگ شکل می‌گیرد
- معاون وزیر خارجه در دیدار نمایندگان اتاق بازرگانی تهران اعلام کرد؛ دلارهای آزاد شده در راه ایران

*خراسان

- خیز ژنرال برای تصاحب ریاست جمهوری مصر
- تجلیل خانواده شهدا از حاتمی کیا
- زنگ بحران آب سرانجام شنیده شد
- بازار داغ ارزیابی ها و پیشنهادها درباره مرحله دوم هدفمندی

*جوان

- آیا به این امریکا می‌توان اعتماد کرد؟! 7بار تهدید نظامی در 5 ماه دیپلماسی لبخند
- طرح 12 هزار میلیارد تومانی مجلس برای افزایش جمعیت در بودجه 93 دیده نشده است چشم قفل جمعیت به کلید دولت
-  خاطرات سردار در «نبردهای پیروز» منتشر شد
- مجلس از امروز آغاز می‌کند بررسی بودجه 93 با چشم انداز افزایش 40 درصدی قیمت‌ها

*مردم سالاری

- احمد توکلی اعلام کرد: حذف 25 میلیون نفر از فهرست دریافت یارانه
- مذاکرات هسته‌ای و فرو ریختن دیوار بی‌اعتمادی
- دبیرکل حزب مردم‌سالاری در خبرگزاری تسنیم: مجلس دهم با اکثریت مطلق اصولگرا نخواهد بود
- در گفت‌وگو با دکتر محسن رهامی بررسی شد: بررسی شکایت از شکنجه توسط مجلس اول و دوم

*اطلاعات

-  فقر، بی عدالتی و نبود دموکراسی ریشه بحران های منطقه است
-  ابتکار، بانوی محیط زیست جهان شد
-  آغاز بررسی لایحه بودجه در مجلس
-  موافقت کنگره آمریکا با ارسال تسلیحات برای گروه‌های مسلح در سوریه

*خورشید

-  باد مخالف علیه تحریم دریایی
-  بیکاری؛ بزرگ‌ترین چالش کشور
-  بحران‌های منطقه‌ای ریشه در فقر و بی‌عدالتی دارد
-  استاندار تهران: اولویت دولت ساماندهی تهران است نه انتقال آن

*جمهوری اسلامی

- با محاکمه مرسی و نامزد شدن ژنرال سیسی برای ریاست جمهوری نظامیان بار دیگر قدرت را رسما در مصر به دست می‌گیرند
- سرویس خبر: اقتصادی توسط عضو ارشد تیم مذاکرات هسته‌ای صورت گرفت؛ تشریح جزئیات کامل لغو تحریم‌های اقتصادی برای فعالان بخش خصوصی
- منابع حاضر در ژنو: 20 دیپلمات آمریکایی هدایت مخالفان سوری را بر عهده دارند
- باید به صورت یکپارچه برای توقف جنگ و کشتار در سوریه متحد شویم

*سیاست روز

- بازگشت ترکیه از جاده غرب به شرق
- شبیه‌ساز موشکی هاگ و اسکای ‌گارد رونمایی شد
- لیست سیاه یا جعبه سیاه؟!
- صحنه‌سازی ژنرال‌ها برای بازگشت مبارک‌ها

*ابرار

-  بیلاوال بوتو: پاکستان باید علیه طالبان اقدام نظامی کند
- سخنگوی وزارت امور خارجه: زمان و مکان دور بعدی مذاکرات نهایی نشده است
- ممنوع‌الکاری به‌خاطر شباهت با احمدی‌نژاد! «اگر روزی خود آقای احمدی‌نژاد اجازه بدهد حتما قبول می‌کنم که نقشش را بازی کنم! در غیر این صورت نه»
-  حمایت اوباما از تلاش‌های یمن در مبارزه با القاعده

*امتیاز

- ورود غبار آلوده اورانیومی به کشور؛ سن سرطان به زیر 30 سال رسید
- آرزوی شهادت فرزندان شهدا برای عمو ابراهیم؛ سکوت حاتمی‌کیا با بغض شکست
- 100هزار مرده زایی و مرگ یک مادر در هر شبانه روز؛ وقوع سالانه 250 هزار سقط جنین در ایران
- جذب 5/3 میلیارد دلاری سرمایه‌گذاری خارجی در سال جاری

*حمایت

- رییس‌جمهوری: برای مبارزه با افراط‌گرایی باید به ریشه‌ها پرداخت
- رییس دیوان عالی کشور: قدرت‌های استکباری خالق گروه‌های تروریستی هستند
- ظریف: نمی‌گذاریم جنایت‌ها ضد ملت فلسطین فراموش شود
-  رییس‌کل دادگستری گلستان در گفت‌وگو با «حمایت» مطرح کرد: تشکیل شعب ویژه برای مقابله با جرایم اقتصادی

*جهان صنعت

- رییس دانشگاه محیط‌زیست: احتمال ورود غبار آلوده به اورانیوم
- فصل تازه در رابطه تهران- آنکارا
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 9 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
سرویس فرهنگی «فردا»: از روزهای سرد و برفی بهمن و حال و هوای جشنواره فیلم فجر، خاطرات بسیاری در ذهنمان نقش بسته است. سکانس‌های بسیاری که گاهی ما را با بهت در هوای مه‌آلود شب‌های زمستانی رهسپار خانه کرده است. سکانس‌های غمگینی که اشک ما را در سالن‌های مدام در حال تغییر یا تعطیلی درآورده؛ سکانس‌هایی که ما را به قهقهه واداشته است و سکانس‌هایی که یک کارگردان را برایمان عزیز کرده و کارگردان‌های دیگری را از چشممان انداخته است.
 
فیلم فجر خیلی فیلم ها و صحنه ها را به یاد می آورد. یاد سکانس پایانی اذان در دیوانه ای از قفس پرید، یاد آن برف های سهمگین رسم عاشق کشی، تلخی فرامرز قریبیان در شهر زیبا، پدیده نفس عمیق که فریاد یک نسل شد، ریاضت های مهمان مامان برای برپایی سفره ای آبرومند، یاد وقتی که دوربین قهرمان خیلی دور خیلی نزدیک در اتومبیل مدفون در خاک روشن می شود و فیلم زندگی اش را پیش چشمانش می آورد. یاد عصیان های پرویز پرستویی در بید مجنون، یاد پرده برداشته شدن از خیانت حمید فرخ نژاد در چهارشنبه سوری، یاد اکران فیلم سالاد فصل در سینما عصر جدید وقتی​ از 6 عصر تا 12 شب در صف ایستادیم و آخر سر در سئانس فوق العاده 2 تا 4 صبح فیلم را دیدیم و بعد​ هم به رود خروشان برف بازان شب های تهران پیوستیم. یاد دیدن فیلم در کنار همکاران مطبوعاتی، مثل اکران فیلم سنتوری در سینما فلسطین که فیلم را تقریبا از گوشه سمت چپ پایین پرده تماشا کردیم. یاد فریادهای شروع فیلم درباره الی در تونل و آن شب مه آلود، یاد خنده های تماشاچیان پای کارهای رضا مارمولک، یاد نجابت بیست، یاد مرام بازی های فیلم های کیمیایی، یادها و یادهای دیگر.
 
وقتی برمی گردیم و این یادها را مرور می کنیم، می بینیم همین جشنواره سی و دو ساله که ما شاید نیمی از دوره هایش را دیده ایم، چقدر برای ما خاطره سازی کرده است؛ خاطراتی تلخ و شیرین، خاطراتی که گاهی از مرورشان غرق در لذت می شویم و گاهی دلمان می گیرد. خاطرات شب هایی که خوشحال به خانه برمی گشتیم و شب هایی که فکر می کردیم وقتمان را هدر داده ایم. وقتی به عقب نگاه می کنیم​ نام ها، فیلم ها، بازیگران و حتی سکانس ها دیگر یک مفهوم ندارند و انباشتی از معناهای بسیارند در ذهن خاطره بازها. وقتی به عقب برمی گردیم، می بینیم در بعضی دوره ها چقدر فیلم های خوبی دیده ایم و در بعضی دوره ها به زحمت می توان یک نام را بیرون کشید. حالا به این دوره رسیده ایم؛ دوره ای که روی کاغذ فیلمسازان بزرگی را می بینیم که برای ما در دوره های مختلف خاطره سازی کرده اند. پس باز هم به دل جشنواره می رویم با کلی نام جدید تا ببینیم ره آورد این دوره در شب های سرد و بی برف و البته آلوده پایتخت، آیا خاطرات شیرینی است برای فردا یا احساسی شبیه وقت هدر دادن.


منبع: جام جم آنلاین
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 9 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
ایسنا: این داستان کشف مجسمه «هرکول» در سال 1337 در کرمانشاه است.

مجسمه «هرکول» یکی از 28 اثر تاریخی مجموعه ثبت
جهانی شده بیستون و تنها اثر باقیمانده از دوران سلوکیان در ایران است.


کشف
مجسمه «هرکول» داستان جالبی دارد که خبرنگار ایسنای کرمانشاه به سراغ کاشف
آن یعنی علی سلمانی که در حال حاضر پیرمردی 78 ساله است رفته و در
گفت‌وگویی با او به چگونگی این کشف پرداخته است.

سلمانی، به علت
کهولت سن، چندان توان سخن گفتن با ما را نداشت، اما یادآوری خاطرات دوران
جوانی‌اش او را به سال‌ها پیش برد و گفت: من در سال 1335 پسرک جوانی بودم
که وارد شرکت جاده‌سازی شوسه شدم و در پروژه احداث جاده کرمانشاه - همدان
مشغول به کار شدم که حدود دو سال از فعالیت من در آن شرکت می‌گذشت و پروژه
به بیستون رسید.

وی ادامه‌داد: در منطقه بیستون به عنوان سرکارگر
پروژه در حال پاکسازی بخشی از جداره کوه بودیم که در یک لحظه متوجه شدم که
چنگک‌های بولدزر به سنگ مجسمه مانندی برخورد کرد که سریعا فریاد کشیدم تا
چنگک‌های بولدزر بایستند.

سلمانی اظهارکرد: با فریاد بلند من،
کارگران پروژه به طرف من دویدند و تصور کردند که اتفاقی برای من یا دیگر
کارگران افتاده که چنین فریادی کشیده‌ام. آنها از من پرسیدند که چه شده؟ و
من گفتم تصور می‌کنم که زیر این سنگ‌ریزه‌ها مجسمه‌ای وجود دارد. چرا که
چنگک‌های بولدزر، ریش مجسمه (هرکول) را از چانه کنده بود.

وی با
بیان اینکه وجود یک مجسمه سنگی در پای کوه بیستون در آن روزگار که میراث
فرهنگی به معنای امروزی وجود نداشت برای کسی چندان اهمیتی نداشت اما
اصرارهای من باعث شد که بولدزر خاموش شد و کارگران با برداشتن تکه‌سنگ‌های
تلنبار شده روی مجسمه به درآوردن آن از دل کوه بپردازند. وقتی مدیران پروژه
از این موضوع اطلاع یافتند از اقدام من برای نجات‌دادن آن مجسمه (هرکول)
تشکر و قدردانی کردند.

سلمانی یادآور شد: برای من که علاقه‌ای وافر
به تاریخ داشتم کشف مجسمه «هرکول» شعفی بی‌ حدوحصر را در درونم ایجاد کرده
بود. اما «ریش‌هرکول» از چانه کنده شده و به همین خاطر از همه کارگران
خواستم تا به من برای یافتن «ریش‌هرکول» کمک کنند که خوشبختانه آن بخش از
مجسمه نیز پیدا شد.

ناجی و کاشف مجسمه «هرکول»، گفت: با کشف مجسمه
«هرکول» برای مدتی کار ادامه پروژه احداث راه کرمانشاه - همدان متوقف شد و
در ادامه، مهندسان پروژه تصمیم گرفتند که به علت کشف این مجسمه تاریخی،
مسیر جاده کرمانشاه - همدان را تا حدی تغییر دهند که آسیبی به «هرکول»
نرسد.

به گزارش ایسنا، مجسمه هرکول، در کناره شاهراه شرقی-غربی جاده
ابریشم یا جاده بزرگ خراسان در محوطه تاریخی بیستون نزدیک کرمانشاه از سنگ
تراشیده شده‌ است. پیکره «هرکول» به صورت شخصی تنومند تماماً عریان و با
مو و ریش مجعد در حال استراحت روی پوست شیر نشان داده شده است.

این
تندیس بر سکویی به طول 2.20 متر به پهلوی چپ به طور نیم‌خیز به آرنج تکیه
کرده و در دست چپ پیاله‌ای دارد که تا نزدیک صورت نگه داشته‌ است و دست
راستش روی پای راست قرار گرفته و پای چپ را تکیه گاه پای دیگر کرده است.

طول
مجسمه 1.47 متر که به طور برجسته از سنگ کوه تراشیده شده و از طرف پشت به
کوه متصل است. در عقب مجسمه نقوش و کتیبه‌ای به زبان یونانی قدیم روی سنگ
نقش شده‌ است.

نقوش آن شامل درخت زیتونی است که از شاخه آن کماندان و
تیردانی آویزان شده‌ است. در کنار این درخت گرز مخروطی شکل گره‌داری حجاری
شده که برجستگی آن نسبت به سایر نقوش بیشتراست. کتیبه به خط یونانی قدیم
در هفت سطر روی لوحی به ابعاد ۳۳ × ۴۳ سانتی‌متر که نمای آن به شکل معابد
یونانی ساخته شده نوشته‌اند.

در زیر تنه هرکول نقش شیری دیده می‌شود
که در ازای آن از سر تا دم ۲۰۰ سانتی‌متر و بلندی دم آن ۱۱۴ سانتی‌متر
است. زمان ساخت مجسمه «هرکول» توسط باستان‌شناسان سال ۱۵۳ قبل از میلاد
تعیین شده است.

مجسمه «هرکول» در پنجم آذرماه 1380 در لیست میراث
ملی ایران و به شماره 4482 به ثبت رسیده و با قرار داشتن در دل مجموعه ثبت
جهانی شده بیستون همواره پذیرای گردشگران داخلی و خارجی است.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 9 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
عضو شورای شهر تهران می گوید:بارها به دوستان اصلاح طلب خود در شورای شهر اعلام کردیم که اگر با این آتش، بازی کنند ، نخستین جایی که ضرر می بینند خودشان هستند، چرا که خیمه نظام را با این بازی های سیاسی متشنج می کنند،اما به نظر می رسد آتش سوزی خیابان جمهوری، آتش انتقام سیاسی از قالیباف را زنده کرده و برخی دنبال زنده کردن خاطره تنش های شورای شهر اول هستند.

به گزارش جمهوریت؛روز یکشنبه هفته گذشته دو زن کارگر از طبقه پنجم ساختمانی در خیابان جمهوری تهران ، در پی وقوع آتش سوزی در این ساختمان به پایین افتادند. مرگ دلخراش این دو شهروند تهرانی موجی از احساسات مردمی را در بین شهروندان ایجاد کرد. در پی این مسئله رئیس جمهور به وزیر کشور دستور رسیدگی ویژه برای بررسی این مسئله را داد. در این بین اما برخی از اعضای شورای شهر تهران، پیشنهاد طرح استعفای شهردار تهران را مطرح کردند و تاکید داشتند که قالیباف باید از مدیریت شهر تهران کناره گیری کند. در این بین پرویز سروری ، عضو شورای شهر تهران و قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با انتقاد از رفتار برخی از اعضای اصلاح طلب شورای شهر ، در واکنش به این مسئله از بهره برداری سیاسی از مرگ دو تن از شهروندان انتقاد کرد .

پرویز سروری در این خصوص به جمهوریت گفت: این که دو تن از شهروندان محترم ما به طرز دلخراشی از دنیا رفته اند و کوتاهی صورت گرفته و باید در این خصوص تحقیقات لازم صورت گیرد و با مسببان این کوتاهی برخورد قانونی و قاطع صورت گیرد، امری روشن است و هیچ تردیدی در آن نیست.

قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی در ادامه این مطلب افزود: در حالی که شاهد هستیم حوادث بسیار گسترده تری از این مسئله به وجود می آید و سکوت جدی در این خصوص وجود دارد ، این سوال به وجود می آید که چه طور پیش از بررسی های دقیق می توان حکم صادر کرد ؟

سروری تصریح کرد: در این بین ، اینکه به صورت گزینشی و سیاسی برخورد شود ، شائبه سیاسی بودن این اظهارات و دغدغه ها را قوت می بخشد .

برخی از اصلاح طلبان شورای شهر چهارم هنوز در فضای شورای شهر اول به سر می برند

سروری با بیان این که مدیریت شهری، سیاسی بازی را تاب نمی آورد، گفت: بارها عرض کردیم که برخورد سیاسی با مدیریت شهری، نتیجه ای فاسد دارد و زمینه های خسارت و لطمه به شهروندان را افزایش می دهد، اما متاسفانه برخی از دوستان اصلاح طلب ما در مجلس از ابتدای ورود به شورای شهر چهارم ، مشی خود در شورای اول را پیش گرفتند.

وی افزود: در ابتدای کار در شورای شهر چهارم ، بعد از صحبت های زیاد تفاهم کردیم که در شورای شهر مبتنی بر تعامل حرکت کنیم و نگاه ها و دیدگاه های سیاسی را در خارج از شورای شهر مطرح کنیم و در داخل شورا صرفا در چهارچوب وضعیت شهر و مدیریت شهر برای مردم حرکت کنیم.

این نماینده مجلس هشتم با انتقاد از رفتار برخی اصلاح طلبان شورای شهر برای بهره برداری سیاسی از یک آتش سوزی علیه قالیباف گفت: اما حرکت روزهای اخیر برخی اعضای شورای شهر در تهران نشان داد که به این وعده وفادار نماندند و تلاش می کنند مناقشات سیاسی را به مقوله مدیریت شهری وارد کنند و به این ترتیب مدیریت شهری را ناکارآمد جلوه دهند و زمینه های استیضاح و به تعبیری از بین بردن نوار کارآمدی نظام را در این نقطه قطع کنند.

اصلاح طلبان با آتش سیاسی بازی ، بازی کنند خود ضرر می بینند

سروری با بیان اینکه این رفتارها به نفع نظام نیست گفت: این مسائل در حالی است که هنوز یک هفته از بیانات رهبری در خصوص مدیریت جهادی شهر تهران نمی گذرد .

وی ادامه داد: بعد از این صحبت ها ، شورای شهر خود در خصوص مطالبات رهبری بیانیه داد اما به محض وقوع یک حادثه ، می بینیم بستر سیاسی مهیا می شود و آتش افروزی سیاسی از سر گرفته می شود.

سروری هم چنین تصریح کرد: بارها به دوستان اصلاح طلب خود اعلام کردیم که اگر با این آتش بازی کنند نخستین جایی که ضرر می بینند خودشان هستند ، چرا که خیمه نظام را با این بازی های سیاسی متشنج می کنند.

دعواهای اصلاح طلبی و اصولگرایی در شورای شهر مدیریت تهران را به چالش می کشد/ سیاسی بازی در مدیریت شهری خیانت به شهر و شهروندان تهرانی است

وی با اشاره به این که سیاسی بازی در مدیریت شهری خیانت به شهر و شهروندان تهرانی است، گفت:  به طور قطع در برابر کنش های سیاسی انجام شده در روزهای اخیر واکنش نشان می دهیم اما واقعیت این است که این کنش ها و واکنش های سیاسی جز تخریب فرصت ها و مشغول کردن مدیریت شهری به چالش های سیاسی نتیجه ای نخواهد داشت و فرصت ها و امکانات و منابع را هدر می دهد.

قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی ایران گفت: نگران وضعیت فعلی هستیم و نسبت به این موضوع واکنش منطقی نشان می دهیم

سه هزار نفر در پردیس مسموم شدند چرا کسی نگفت استاندار استعفا دهد؟

سروری با انتقاد از برخوردهای سلیقه ای با مسائل و مشکلات تصریح کرد: دوستانی که امروز طرح  استعفای شهردار را اعلام می کنند ، چه طور در مقابل مسمویت 3 هزار نفر در شهر پردیس سکوت اختیار می کنند؟ اهالی این شهر هم وطن ما نبوندند که واکنش نشان ندادند؟

وی تاکید کرد: این برخوردهای سلیقه ای و گزینشی متناسب با حقوق شهروندان ما نیست.

سروری هم چنین گفت:  از آن کسانی که بدون بررسی های انجام شده شهردار را متهم می کنند می پرسم در قبال مسمویت 3 هزار نفر در پردیس که تنها علتش سوء مدیریت بود ، چرا فریادی بلند نشد و هیچ فشاری برای استعفا وارد نشد؟

عضو شورای شهر چهارم تهران تاکید کرد: به نظر می رسد آتش سوزی خیابان جمهوری آتش انتقام سیاسی از قالیباف را زنده کرده است.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 5 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
عضو شورای شهر تهران می گوید:بارها به دوستان اصلاح طلب خود در شورای شهر اعلام کردیم که اگر با این آتش، بازی کنند ، نخستین جایی که ضرر می بینند خودشان هستند، چرا که خیمه نظام را با این بازی های سیاسی متشنج می کنند،اما به نظر می رسد آتش سوزی خیابان جمهوری، آتش انتقام سیاسی از قالیباف را زنده کرده و برخی دنبال زنده کردن خاطره تنش های شورای شهر اول هستند.

به گزارش جمهوریت؛روز یکشنبه هفته گذشته دو زن کارگر از طبقه پنجم ساختمانی در خیابان جمهوری تهران ، در پی وقوع آتش سوزی در این ساختمان به پایین افتادند. مرگ دلخراش این دو شهروند تهرانی موجی از احساسات مردمی را در بین شهروندان ایجاد کرد. در پی این مسئله رئیس جمهور به وزیر کشور دستور رسیدگی ویژه برای بررسی این مسئله را داد. در این بین اما برخی از اعضای شورای شهر تهران، پیشنهاد طرح استعفای شهردار تهران را مطرح کردند و تاکید داشتند که قالیباف باید از مدیریت شهر تهران کناره گیری کند. در این بین پرویز سروری ، عضو شورای شهر تهران و قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با انتقاد از رفتار برخی از اعضای اصلاح طلب شورای شهر ، در واکنش به این مسئله از بهره برداری سیاسی از مرگ دو تن از شهروندان انتقاد کرد .

پرویز سروری در این خصوص به جمهوریت گفت: این که دو تن از شهروندان محترم ما به طرز دلخراشی از دنیا رفته اند و کوتاهی صورت گرفته و باید در این خصوص تحقیقات لازم صورت گیرد و با مسببان این کوتاهی برخورد قانونی و قاطع صورت گیرد، امری روشن است و هیچ تردیدی در آن نیست.

قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی در ادامه این مطلب افزود: در حالی که شاهد هستیم حوادث بسیار گسترده تری از این مسئله به وجود می آید و سکوت جدی در این خصوص وجود دارد ، این سوال به وجود می آید که چه طور پیش از بررسی های دقیق می توان حکم صادر کرد ؟

سروری تصریح کرد: در این بین ، اینکه به صورت گزینشی و سیاسی برخورد شود ، شائبه سیاسی بودن این اظهارات و دغدغه ها را قوت می بخشد .

برخی از اصلاح طلبان شورای شهر چهارم هنوز در فضای شورای شهر اول به سر می برند

سروری با بیان این که مدیریت شهری، سیاسی بازی را تاب نمی آورد، گفت: بارها عرض کردیم که برخورد سیاسی با مدیریت شهری، نتیجه ای فاسد دارد و زمینه های خسارت و لطمه به شهروندان را افزایش می دهد، اما متاسفانه برخی از دوستان اصلاح طلب ما در مجلس از ابتدای ورود به شورای شهر چهارم ، مشی خود در شورای اول را پیش گرفتند.

وی افزود: در ابتدای کار در شورای شهر چهارم ، بعد از صحبت های زیاد تفاهم کردیم که در شورای شهر مبتنی بر تعامل حرکت کنیم و نگاه ها و دیدگاه های سیاسی را در خارج از شورای شهر مطرح کنیم و در داخل شورا صرفا در چهارچوب وضعیت شهر و مدیریت شهر برای مردم حرکت کنیم.

این نماینده مجلس هشتم با انتقاد از رفتار برخی اصلاح طلبان شورای شهر برای بهره برداری سیاسی از یک آتش سوزی علیه قالیباف گفت: اما حرکت روزهای اخیر برخی اعضای شورای شهر در تهران نشان داد که به این وعده وفادار نماندند و تلاش می کنند مناقشات سیاسی را به مقوله مدیریت شهری وارد کنند و به این ترتیب مدیریت شهری را ناکارآمد جلوه دهند و زمینه های استیضاح و به تعبیری از بین بردن نوار کارآمدی نظام را در این نقطه قطع کنند.

اصلاح طلبان با آتش سیاسی بازی ، بازی کنند خود ضرر می بینند

سروری با بیان اینکه این رفتارها به نفع نظام نیست گفت: این مسائل در حالی است که هنوز یک هفته از بیانات رهبری در خصوص مدیریت جهادی شهر تهران نمی گذرد .

وی ادامه داد: بعد از این صحبت ها ، شورای شهر خود در خصوص مطالبات رهبری بیانیه داد اما به محض وقوع یک حادثه ، می بینیم بستر سیاسی مهیا می شود و آتش افروزی سیاسی از سر گرفته می شود.

سروری هم چنین تصریح کرد: بارها به دوستان اصلاح طلب خود اعلام کردیم که اگر با این آتش بازی کنند نخستین جایی که ضرر می بینند خودشان هستند ، چرا که خیمه نظام را با این بازی های سیاسی متشنج می کنند.

دعواهای اصلاح طلبی و اصولگرایی در شورای شهر مدیریت تهران را به چالش می کشد/ سیاسی بازی در مدیریت شهری خیانت به شهر و شهروندان تهرانی است

وی با اشاره به این که سیاسی بازی در مدیریت شهری خیانت به شهر و شهروندان تهرانی است، گفت:  به طور قطع در برابر کنش های سیاسی انجام شده در روزهای اخیر واکنش نشان می دهیم اما واقعیت این است که این کنش ها و واکنش های سیاسی جز تخریب فرصت ها و مشغول کردن مدیریت شهری به چالش های سیاسی نتیجه ای نخواهد داشت و فرصت ها و امکانات و منابع را هدر می دهد.

قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی ایران گفت: نگران وضعیت فعلی هستیم و نسبت به این موضوع واکنش منطقی نشان می دهیم

سه هزار نفر در پردیس مسموم شدند چرا کسی نگفت استاندار استعفا دهد؟

سروری با انتقاد از برخوردهای سلیقه ای با مسائل و مشکلات تصریح کرد: دوستانی که امروز طرح  استعفای شهردار را اعلام می کنند ، چه طور در مقابل مسمویت 3 هزار نفر در شهر پردیس سکوت اختیار می کنند؟ اهالی این شهر هم وطن ما نبوندند که واکنش نشان ندادند؟

وی تاکید کرد: این برخوردهای سلیقه ای و گزینشی متناسب با حقوق شهروندان ما نیست.

سروری هم چنین گفت:  از آن کسانی که بدون بررسی های انجام شده شهردار را متهم می کنند می پرسم در قبال مسمویت 3 هزار نفر در پردیس که تنها علتش سوء مدیریت بود ، چرا فریادی بلند نشد و هیچ فشاری برای استعفا وارد نشد؟

عضو شورای شهر چهارم تهران تاکید کرد: به نظر می رسد آتش سوزی خیابان جمهوری آتش انتقام سیاسی از قالیباف را زنده کرده است.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 5 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
یکی از افسران عملیاتی سابق دستگاه جاسوسی آمریکا، در کتاب جنجالی خود به موضوع نحوه پیدایش تروریسم تکفیری در منطقه خاورمیانه پرداخته است. شبکه خبری العالم برای نخستین بار ترجمه مهمترین بخش‌های این کتاب را در چند قسمت منتشر کرد.

به گزارششبکه العالم، "رابرت بایر" مؤلف کتاب "خوابیدن با شیطان" از افسران عملیاتی سابق دستگاه اطلاعات مرکزی آمریکا است. وی پست‌های مختلفی را در "سی. آی. ای" برعهده داشت که از جمله آنها ریاست تیم این سازمان در لبنان در سال ۱۹۸۳ و انفجار بئر العبد است.

وی در این کتاب فصلهایی را به عملیات تعقیب "شهید عماد مغنیه" از فرماندهان مقاومت اختصاص داده است. بایر پس از ناکامی در ترور مغنیه در لبنان، مسئولیت پرونده عراق را برعهده گرفت. این مسئول سابق سیا در کتابش، به مسائلی در خصوص همکاری عربستان و آمریکا در ایجاد تروریسم تکفیری و هدایت آن اشاره می‌کند. با وجود انتشار این کتاب در سال ۲۰۰۳ ، ترجمه‌ای از آن به زبان عربی یا فارسی منتشر نشد. این کتاب در بین خبرنگاران با نام "کاخ سفید و طلای سیاه" نیز شناخته می‌شود.

بخش هشتم:
* رابطه شاخه اخوان در سوریه با القاعده
در ۲۶ اکتبر سال ۱۹۸۸ "هاشم عباسی" در آلمان دستگیر شد. وی عضو گروهکی از اسلامگرایان افراطی بود. این گروهک به سرکردگی "محمد حافظ دلقمونی" در حال برنامه ریزی برای منفجر کردن ۵ هواپیمای غیر نظامی بود. با وجود آنکه عباسی و چند تن دیگر در پس پرده انفجار هواپیمای پانام ۱۰۳ بودند؛ نخستین فرضیه محققان این بود که هنوز باید کارهایی را انجام داد. اما امروز فهمیده‌ایم که اشتباه از ما بود زیرا ما بودیم که اجازه دادیم گروهک هامبورگ تشکیل شود.

۱۱ سپتامبر اخوان سوریه را دور هم جمع کرد. "مامون درکزنلی" یکی از شخصیتهای اصلی شاخه اخوان در آلمان بود. او بعد از جنگ حماه از سوریه به آلمان گریخت. با وجود آنکه درکزنلی تأکید کرد که از حملات ۹/۱۱ اطلاعی نداشت، پس از مدتی اعتراف کرد که به ۳ تن از ربایندگان هواپیما کمک کرده است. یکی از افراد نزدیک به درکزنلی گفت که او در سال ۱۹۷۹ در حمله به مدرسه‌ای در حلب مشارکت داشت. "محمد حیدر زمار" یکی دیگر از کلیدهای حوادث ۱۱ سپتامبر بود و احتمالا او زمینه آموزش ربایندگان در اردوگاه های بن لادن در افغانستان را فراهم کرد. "عبدالمتین – تاتاری" مدیر یک شرکت وابسته به اخوان در هامبورگ بود. فرزند تاتاری به "محمد عطا" و اعضای گروهک هامبورگ بسیار نزدیک بود.

* جنگ حماه و حلب فقط یک مشکل داخلی نبود

احتمالا ۲ نفر از اعضای شاخه اخوان سوریه به ربایندگان در اسپانیا کمک کردند. جزئیات این عملیات خارج از حوصله این کتاب است، ولی نکته مهم این است که با وجود آنکه واشنگتن از اسد متنفر است، باید اعتراف کند که جنگ حماه و حلب برخلاف آنچه که گفته می‌شود، فقط یک مشکل داخلی نبود.
دقیقا همانطور که از گروه اخوان المسلمین در سوریه غافل بودیم، از شاخه این گروه در کویت نیز غافل ماندیم. روش جستجوی ما بی‌فایده بود و ما "خالد شیخ محمد" را نیافتیم. وی یکی از ناشناخته‌ترین اعضای اخوان المسلمین بود و نامش با حملات به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون در ارتباط است.

* شاخه اخوان در کویت و دروازه القاعده
"خالد شیخ محمد" در سال ۱۹۶۵ در کویت به دنیا آمد. وی فرزند دو مهاجر پاکستانی بود. والدین او از بلوچستان پاکستان به کویت مهاجرت کردند، به این امید که از جهش نفتی این کشور سودی ببرند. ولی سرنوشت آنان به منطقه "الفحیحیل" ختم شد. زیرا در کویت با آنان مانند دیگر آسیایی‌های مقیم کشورهای عربی تعامل شد. سرانجام پدرش سرایدار یک مسجد و مادرش هم غسال مردگان شد. یکی از برادران خالد شیخ محمد در سال ۱۹۸۰ و هنگامی که دانشجو بود به اخوان پیوست. خالد شیخ نیز به تبع برادرش عضو اخوان شد. عضویت در اخوان المسلمین در کویت نیز مانند عربستان سعودی با مجازاتهایی همراه است. این درحالی است که این کشور قبلا از اخوان المسلمین حمایت کرده بود. هنگامی که "یاسر عرفات" مجبور شد به دلیل ارتباط با اخوان المسلمین مصر را ترک کند، کویتی ها از او و فلسطینی‌های عضو اخوان المسلمین استقبال کردند. اخوان المسلمین در کویت از دید واشنگتن دور بود. و مانند حماه و ترور سادات آمریکا اخوان کویت را هم مشکلات داخلی در نظر می گرفت و آن را نگران کننده نمی‌دانست. این امر موجب شد که اخوان در کویت به راحتی خود را سازماندهی کند.

در سال ۱۹۸۳ هنگامی که "خالد شیخ محمد" برای تحصیل در دانشکده "شوان" در شهر "مورفریسبورو" در ایالت کارولینای شمالی درخواست ویزا کرد، کسی به این موضوع اهمیتی نداد. او نخستین فردی نبود که از خاورمیانه برای گرفتن مدرک مهندسی به آمریکا می‌آمد، و فکر نمی‌کنم که او قصد داشت برای کار در زمینه نفت به کشورش بازگردد. (همین موضوع نیز در خارطوم اتفاق افتاد و هنگامی که "شیخ ضریر عمر عبدالرحمن" ویزای آمریکا را گرفت، کسی به نام او اهمیتی نمی داد؛ درحالیکه عکس او در صفحات نخست روزنامه‌های دنیا به عنوان کسی که فتوای ترور سادات را صادر کرد، منتشر شد)

خالد شیخ محمد مانند دیگر برادرانش به افغانستان رفت و با "سیاف" افغان همپیمان عربستان سعودی ارتباط برقرار کرد. وی در پیشاور با اسامه بن لادن و همه افراطگرایان دیگر ملاقات کرد و از آنان تروریسم را آموخت. پس از آن با اعتماد به نفس کامل برای ارتکاب جنایت در ۱۱ سپتامبر به آمریکا بازگشت.
البته، افغانها نیازی نداشتند که جنگیدن را بیاموزند. جنگ آژانس اطلاعات مرکزی، فقط تمرینی لجستیکی بود. ما با گروه‌های مسلح در افغانستان ارتباط زیادی نداشتیم، به این معنی که آژانس اطلاعات مرکزی به صورت کورکورانه با افرادی مانند شیخ در ارتباط بود.

* عربستان پناهگاه امن اخوان

هنگامی که عبدالناصر در سال ۱۹۵۴ عرصه را بر اخوان المسلمین تنگ کرد، آنان به عربستان فرار کردند و در آنجا با آغوش‌های باز مواجه شدند. آنان با تفکرات ابن تمیمه آشنا بودند. وهابی‌های افراطی مدتها قبل دانشکده‌های دینی، دانشگاه‌ها و مدارس دینی در عربستان را زیر سلطه خود برده بودند. در اوایل سال ۱۹۶۱ اخوان المسلمین به عربستان نفوذ کرده و ملک سعود را متقاعد کردند تا از دانشگاه اسلامی در شهر مدنیه حمایت مالی کند تا این دانشگاه جایگزین الازهر در قاهره شود.

در تابستان ۱۹۷۱ ملک فیصل سفر هیأتی از اخوان از عربستان سعودی به مصر را فراهم کرد تا با سادات آشتی کند. "سعید رمضان" رئیس این هیأت بود ولی سادات و اخوان نتوانستند به توافق برسند. سپس عربستان دست خود را پس کشید. "محمد حسنین هیکل" مشهورترین روزنامه‌‌نگار مصری به این موضوع در کتاب "پاییز خشم" اشاره کرده است. در اوایل سال ۱۹۷۰ کسی شک نداشت که عربستان به پایگاه و حیاط خلوتی برای اخوان تبدیل شد. می توانید حسن البنا و اخوان المسلمین را هرگونه که می‌خواهید تعریف کنید؛ ولی امروز آنان به عنوان "تروریست" شناخته می شوند. شعارهای "حسن البنا" همان سخنان آخر ربایندگان ۱۱ سپتامبر بود.

* بن لادن و مشارکت وهابی‌ها و اخوان المسلمین
"اسامه بن لادن" بهترین نمونه برای تأثیر درهم آمیخته شدن وهابیت و اخوان المسلمین است. بن لادن دانشجوی دانشگاه ملک عبدالعزیز بود و در آنجا تحت تأثیر دو تن از اخوان المسلمین قرار گرفت: "عبدالله عزام" و "محمد قطب". عزام یک فلسطینی - اردنی بود که از سوی اخوان المسلمین در الازهر در قاهره به کارگیری شد. پس از مدت کوتاهی با نام "امیر جهاد" شناخته شد. در آن زمان تنها کشوری که می توانست او را بپذیرد عربستان سعودی بود. در این کشور او را به عنوان مدرس دانشگاه به کار گرفتند. عزام و بن لادن در دوران جنگ افغانستان با یکدیگر در پیشاور پاکستان بودند.

"محمد قطب" برادر سید قطب اخوانی بود. سید قطب از افراطی ترین افراد در مصر بود. او از این تفکر حمایت کرد که همه مسیحیان و یهودیان کافر هستند و باید کشته شوند. سید قطب در سال ۱۹۶۶ در مصر اعدام شد ولی تفکرات او ادامه یافت.

* دلیل چشم پوشی آمریکا از وهابی‌ها و اخوان
واشنگتن به دو دلیل از این دو گروه چشم پوشی کرد: نخست اینکه اخوان در جنگ سرد در کنار آمریکا بود و با شوروی می جنگید، و دوم اینکه سعودی‌ها در آن برهه برای ما نفت ذخیره می‌کردند. اخوان بیشتر شبیه به سرطان است؛ در نهادهای میزبان رخنه کرده و ریشه می‌دواند و مدت زیادی طول نمی‌کشد که در کل بدن انتشار یابد.

* همه لوله‌ها از روسیه عبور می‌کند

واشنگتن در آسیای میانه فقط به یک چیز اهمیت می‌داد و آن هم ذخایر عظیم نفت و گاز این منطقه و به ویژه منطقه خلیج فارس است. بیشترین بخش نفت زیر منطقه قزاقستان وجود دارد و گاز نیز زیر اراضی ترکمنستان. حدود ۲۶۰ میلیارد بشکه نفت و مقادیر بسیار زیاد گاز در آمریکای شمالی و حوزه دریای خزر می‌تواند برای مدتها چراغ کارخانه‌های آمریکا را روشن نگه دارد.

تنها مشکل آن است که قزاقستان و ترکمنستان در مناطق کوهستانی اوراسیا و غیر ساحلی قرار دارند. در دوران اتحاد شوروی انرژی آسیا به سوی غرب و روسیه وشرق اروپا از طریق خطوط لوله بسیار پیچیده صادر می شد. این همان مشکل نفت و گاز آسیا است. همه لوله ها از روسیه عبور می کند.
روسها می توانستند برای تحت فشار گذاشتن کشورهای صاحب انرژی، جلوی صادرات را بگیرند. انرژی فقط وقتی ارزش دارد که با روسیه باشی. در غیر این صورت باید آن را زیر زمین به حال خود رها کنی.
پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، واشنگتن تصمیم گرفت انرژی آسیای میانه را به صورت راهبردی به کار گیرد. اما چرا نباید راهکاری جایگزین برای انتقال این انرژی یافت؟ این کار، اقتصاد کشورهای آسیای میانه را مستقل می‌کند.

* آمریکا در برابر دو قدرت منطقه
به نظر می آید که بازی بزرگ دوباره آغاز شده ولی این بار آمریکا در مقابل دو قدرت منطقه‌ای قرار دارد: روسیه و ایران. طبیعتا شرکتهای نفتی آمریکایی در فهرست انتظار قرار دارند. شیورون و موبیل از بزرگترین سهام داران قراردادهایی بزرگ در قزاقستان منعقد کردند. اموکو نیز چاه بزرگی را در آذربایجان خرید. یونوکال طرحی را برای ایجاد دو خط لوله موازی از طریق افغانستان پایه نهاد.

کسی به اوضاع بی‌ثبات سیاسی منطقه را که پایانی ندارد توجهی ندارد. شیورون، موبیل و اموکو چگونه می‌توانند در دریای خزر به نفت دست یابند و آن را استخراج کنند درحالیکه امن ترین مسیر از طریق روسیه به دریای سیاه و پس از آن انتقال نفت به مدیترانه از طریق نفت‌کش است. البته روسیه تمایل داشت که از شرکتهای نفتی آمریکایی باج بگیرد. آنها در مقابل هر تن نفت ۳ دلار می گرفتند. راه جایگزین نیز از ترکیه بود ولی این خط لوله باید یا از طریق گرجستان عبور می کرد یا ارمنستان.

* عربستان و نفت آسیای میانه
عربستان سعودی نیز در آن زمان امن نبود. سعودی ها گفته اند: حماقت است اگر نفت آسیای میانه را به عنوان جایگزین نفت خاورمیانه دانست. باید بی ثباتی سیاسی را فراموش کرده و به هزینه‌ها نگاه کنیم. هنگامی که هزینه ایجاد دو خط لوله اصلی برای صادرات نفت ۷ میلیون دلار برآورد شد، موضوع دریای خزر به ویژه برای سعودی‌ها کاملا بی‌معنی بود. ولی عربستان سعودی از اهداف دولت آمریکا اطلاعی نداشت. جنگ سرد پایان یافت. در آن زمان چه کسی اهمیت می داد که آسیای میانه از روسیه جدا شده یا خیر؟ پس آمریکا به اندازه کافی در این زمینه سرمایه گذاری کرد تا به رویاهایش دست یابد. آمریکا ده ها میلیارد دلار برای جنگ در خلیج فارس هزینه کرد.

آمریکا اصرار داشت که جنگ برای حفظ وضعیت کنونی ضروری است؛ و این جنگ این اطمینان را به وجود می‌آورد که آل سعود همچنان به عنوان بانک نفت دنیا باقی می ماند. عربستان سعودی به دلیل عصبانیت از آمریکا و نگرانی از پیامدها، بر دریای خزر دست گذاشت. ولیعهد عربستان با کمک سرمایه‌داران این کشور دلتای نفتی را تشکیل داد. البته خشم عربستان از واشنگتن مانع از استفاده از شرکتهای نفتی آمریکایی نشد.

پس از خروج از آژانس اطلاعات مرکزی، متوجه شدم که سازمان اطلاعات عربستان به ریاست ترکی فیصل با شرکت آرژانتینی "پارادایز" برای ساخت خط لوله گاز از ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان به توافق رسیده است. این قرارداد برای شرکت آرژانتینی بسیار خوب بود، زیرا ترکی بیش از هر عربستانی دیگر روابط خوبی با طالبان داشت و صدها میلیارد ریال سعودی به آنان داد.
طلای سیاه، جنگ عراق، افراطی گری، جنگ داخلی، طمع ورزی‌های روسیه همگی بازی بزرگی بودند که دوباره شروع شده بود. ولی چه کسی در این بازی حضور داشت و چه کسی نه؟ اینبار قواعد این بازی چیست؟ همه اینها مسائلی بود که باید از آنها مطلع می‌شدم. سفر ۴۰ دقیقه ای از "بیشکک" به "اوس" (قرقیزستان) این فرصت را به من داد که درباره همه چیزهایی که می‌خواستم بدانم بیندیشم.
اسلامگرایان افراطی بدون جبهه و یا تصویر در حال حمله بودند. باید به تصوری در خصوص "یولداشیو" سرکرده گروه "جنبش اسلامی ازبکها" دست می یافتم.

در اکتبر ۱۹۹۲ به دلیل جنگ داخلی از تاجیکستان فراخوانده شدم. آژانس اطلاعات مرکزی به من فرمان داد که به واشنگتن برگردم. برای بازگشت باید صبر می‌کردم. همه مهارتهای خودم را برای قانع کردن "مک گیون" رئیس اداره اوراسیای میانه به کار بردم تا اجازه دهد به منطقه آسیای میانه سفری داشته باشم. پس از مدتی به من اجازه داد به سمرقند پایتخت قدیمی ازبکستان بروم. سرزمین حکومت فاتحان، از اسکندر گرفته تا تیمورلنگ.

چند روز قبل از سفر مک گیون برنامه سفر من را امضا کرد و گفت: "در سمرقند فارسی صحبت می کنند؟ .. من هنوز مطمئن نیستم، ولی این موضوع را در تاریخ قرن چهاردهم خواندم البته در شمال نهر آمودریا اوضاع در یک شبانه روز تغییر نمی کند." خوشبختانه در فرودگاه با راهنما ملاقات کردم. البته او از زبان انگلیس فقط ۶ کلمه می دانست. توانستم با همه اطلاعاتم از زبانهای تاجیکی، روسی و آلمانی با او ارتباط برقرار کنم . مهمترین مسأله این بود که آن راهنما حاضر بود در اوقات فراغتش من را به هرجایی ببرد.

صبح روز بعد به منطقه "نمناگان" رفتیم که با خودرو یک ساعت طول کشد. در آن مکان باید اسلامگرایان افراطی حضور داشته باشند ولی با وجود جستجو حتی یک نفر را نیافتیم. هیچ نوشته‌ای روی دیوارها نبود و با وجود اینکه آن روز جمعه بود هیچ نشانه ای از وجود اسلامگرایان یافته نشد. هنگامیکه از آنجا به سوی "کوکاند" دور می شدیم، متوجه شدم که یک نفر در حال یادداشت پلاک خودروی ما بود.
حدود ۲ ساعت بعد، با "ابراموف" (راهنما) به تنها هتل شهر "کوکاند" رفتیم.

ابراموف به او گفت که یک اتاق می خواهیم ولی فرد ازبکی که در آنجا بود گذرنامه من را خواست و درحالیکه برگه های گذرنامه را زیر و رو می کرد گفت، اجازه سفر به کوکاند را ندارم. مشخص بود که فردی به او اطلاع داده که من به سوی او می آیم، و من مجوز لازم را ندارم. من قانون را نقض کرده بودم. با وجود آنکه ازبکستان در سال ۱۹۹۱ استقلال یافت، هنوز قوانین قدیمی شوروی را دارد، و از افراد برای بازدید از شهرها و مناطق حساس برگه عبور درخواست می‌کنند. ازبکستان در دوران شوروی به خارجی‌ها اعتماد نداشت. آن مرد برای تلفن آنجا را ترک کرد و بعد از دو دقیقه دو فرد مسلح با لباس نظامی و کلاشینکف آمدند. آنها با ابراموف به زبان ازبکی صحبت کردند و من چیزی از صحبت آنها نفهمیدم. پس از آن ابراموف لبخندی زد و با من دست دارد و رفت. دیگر او را ندیدم.

وقتی به اتاقم رفتم آن دو مرد من را همراهی کرده و مقابل در ایستادند. این کار آنان را مسخره یافتم، زیرا من یک مسافر بودم و گذرنامه دیپلماتیک داشتم. خواستم به طبقه پایین بروم تا از ماجرا سر در بیاورم ولی یکی از آن مردها مانع من شد. از آن مرد ازبکی پرسیدم که آیا من در آنجا تحت اقامت اجباری هستم. او هم پاسخ داد که نه و آنها برای حفاظت از من حضور دارند. و اوضاع در آنجا بسیار خطرناک است. او با درخواست من برای قدم زدن در عصر همان روز در کوکاند هم مخالفت کرد.
روز بعد آن ازبکی در اتاقم را زد و گفت: امروز صبح می توانیم از کوکاند دیدن کنیم. یک نفر هم پشت سر او ایستاده بود که چهره اش مانند روس‌ها بود ولی مانند ازبکها لباس پوشیده بود. خودش را معرفی نکرد و من نفهمیدم که کیست. به ان مرد ازبکی پیشنهاد کردم که به جای دیدن از کارخانه نساجی کوکاند من را به مسجد اصلی این شهر ببرد. آن دو با نگاه کردن به یکدیگر این درخواست من را به تمسخر گرفتند.

* هیأت جهانی نجات اسلامی
جلوی مسجد روی زمین نشستم و سعی کردم با یکی از علما صحبت کنم. وقتی به زبان تاجیکی به او سلام کردم، آن مرد تعجب کرد. وی گفت که به زبان تاجیک حرف نمی زند و تمایلی هم ندارد که جلوی آن دو نفر صحبت کند. به زبان روسی گفت: من نمی فهمم. وقتی سعی کردم به زبان عربی صحبت کنم، چهره آن مرد درخشید. از من پرسید که آیا عرب هستم. سعی کردم که از پاسخ دادن به آن سئوال خودداری کنم زیرا اگر حقیقت را به او می‌گفتم ساکت می‌شد.

متوجه شدم که محافظان عصبانی شده و در گوش یکدیگر پچ پچ می کنند. بدون شک آن عالم دینی به زبانی صحبت ‌کرد که آنان نمی‌فهمند. با اشاره به نسخه‌های جدید قرآن که در گوشه‌ای قرار داده شده بود، از او پرسیدم که چه کسی هزینه آنها را پرداخت کرده. او هم یکی از آنها را آورده و گفت، آنها را هیأت جهانی نجات اسلامی هدیه داده است.

هیأت جهانی نجات اسلامی در سال ۱۹۷۸ تأسیس شد. این هیأت به عنوان یک جمعیت خصوصی خیریه معرفی شده است. که در واقع یک مؤسسه دولتی سعودی است که زیر نظر خاندان حاکم قرار دارد. "کامل سلمان" برادر ملک فهد بن عبدالعزیز شخصا با همه هزینه های این هیأت موافقت کرد. عربستان سعودی با تأسیس این هیأت نقش مهمی را در حمایت از جریانهای افراطی ایفا کرد.
هنگامیکه عربستان سعودی در اوایل سال ۱۹۸۰ تصمیم گرفت از عناصر افغان حمایت کند، هیأت نجات اسلامی ثابت کرد که پول نقش انکار ناپذیری دارد.

اگر این هیأت در برخی کشورها قانون را زیر پا ‌گذاشت، یا یکی از کارمندان آن راه خود را گم کرده و به گروه‌های تروریستی پیوست، عربستان سعودی می تواند به راحتی مسئولیت خود را انکار کند، و خاندان حاکم در عربستان بدون هیچ نگرانی خود را تبرئه کند؛ درست همان طور که طی سالها اتفاق افتاد. هیأت جهانی نجات اسلامی از حامیان "عبدالرسول سیاف" است. سیاف در سال ۱۹۸۰ ریاست ائتلاف گروه های مسلح و افراطی را برعهده گرفت. که البته این امر زیاد طول نکشید و گروه های مسلح هر کدام پس از مدتی دوباره مستقل شدند. پس از آن سیاف نام حزب سیاسی جدیدی را تحت عنوان "اتحادیه اسلامی مجاهدان افغانستان" اعلام کرد. سیاف در آن دوران بن لادن و بسیاری از جوانان سعودی را تحت فرماندهی خود قرار داد.

از آن عالم دین پرسیدم که آیا عربستان سعودی آثار ابن تمیمیه را برای او فرستاده است؟ زیرا اگر چنین بود، عربستان فقط در حال تبیلغ دین نیست. آن مرد در پاسخ تأکید کرد که ابن تمیمه را نمی‌شناسد. نسخه‌های هدیه شده قرآن از سوی هیأت نجات اسلامی فقط آغازی است برای یک "جهاد" کامل. آن مرد شاید از ابن تمیمه چیزی نمی‌دانست، ولی من معتقدم که روزی از روزها هیأت جهانی نجات اسلامی برای معرفی ابن تمیمه خواهد آمد. عربستانی‌ها کاملا اطمینان داشتند که خود را مخفی کرده اند. ولی آیا آمریکا خودش را برای آینده آماده می‌کند؟

وقتی به تاشکند رسیدم صبح روز بعد رئیسم را از بازدید از مسجد مطلع کردم و از او پرسیدم که آیا از نقش سعودی‌ها در "فرغانه" (ازبکستان) چیزی می‌داند. او فقط حدود ۶ ماه در ازبکستان بود ولی کاملا خوب زبان روسی را می دانست و به خوبی در این کشور گشت و گذار کرد. وی گفت: من هیچ چیزی نمی دانم. عربستان سعودی هدف ما نیست. و من هم به فرغانه نرفتم. در بیروت و هنگام آشنایی با "زهیر الشاویش" بدون اطلاع "لانگلی" (رئیس) و دستور برای بررسی افراطی‌گری عربستان در آسیای میانه، همین مشکل را داشتم. رئیس آژانس اطلاعت مرکزی حتی در این خصوص فکر هم نمی‌کرد.
لانگلی افزود: می‌توانم از ازبک‌ها بپرسم، ولی می‌دانم که آنان چیزی نمی‌گویند. می‌گویند که این مسأله‌ای داخلی است.

یک هفته در ساختمانهای سفارت تاشکند ماندم. فورا متوجه این موضوع شدم که در آنجا تلاش برای زنده ماندن ذهن همه را مشغول کرده بود. محل سکونت بسیار بد بود و همیشه کمبود بنزین داشتیم. اگر در پایان روز هم اوقات فراغتی به دست می‌آمد، کارکنان مشغول برخی مأموریتهایی بودند که واشنگتن بر عهده آنان نهاده بود؛ وظایفی مانند تشکیل لشکر صلح و یا آموزش استفاده از ماشین های رأی‌گیری به ازبک‌ها. این در حالی بود که در این کشور انتخابات آزاد وجود نداشت. هیچ کس به اهداف و یا کار هیأت جهانی نجات اسلامی و عربستان، و هدف آنان از رسیدن به آسیای میانه فکر نمی کرد.
من برای یادگیری زبان فارسی به سمرقند نرفتم. آژانس اطلاعات مرکزی در ژانویه ۱۹۹۳ دفتر خود را در دوشنبه افتتاح کرد و من به کار خودم بازگشتم، و مدت زیادی طول نکشید که عربستان سعودی خود را نشان داد.

یک گروه شورشی و اسلامگرای تاجیک پس از عبور از افغانستان سر مرزبانان روس را بریده و از مرز گذشتند. نتوانستم دلیل عربستان سعودی از این حمله را بفهمم. عربستان در افغانستان نیرو نداشت البته حداقل نیروی رسمی. بخشی از کشور افغانستان که شورشیان از آن عبور کرده و به روسیه رسیدند زیر نظر عربستان نبود.

* روس‌ها همیشه سعودی ها را مقصر می‌دانند
ولی من اشتباه می کردم. آن شورشیان تحت فرماندهی "رسول سیاف" و "اتحادیه اسلامی" بن لادن بودند. این موضوع باورکردنی نبود. ولی به نظر می آمد که روس‌ها در همه موارد عربستان سعوی را مقصر می دانند. از جنگ در افغانستان تا جنگ قومیتی بین ارمنی و آذربایجانی‌ها در آذربایجان. روس‌ها همچنین سعودی‌ها را به تحریک جدایی طلبان چچنی متهم می‌کنند، کسانی که در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کردند. عربستان سعودی جنگ افغانستان را پیش برد ولی این بدان معنی نیست که عربستان در آسیای میانه همه کارها را انجام می‌داد. با "بوریس سرگویچ" همکاری کردم و به او وعده دادم که اهداف سیاف را به او نشان دهم؛ و یا اینکه به او بگویم که آیا ریاض در آن حمله دست داشت. او هم گفت که اعتماد زیادی به آژانس اطلاعات مرکزی ندارد.

دو روز بعد بوریس سراغ من آمد و فهرستی از اسامی را به من داد و گفت: خواهی فهمید که این اوباش چه کسانی هستند. آنها عرب هستند و همه آنان با سیاف ارتباط دارند. آنان در حمله مرزی دست داشتند. اسامی را به مقر فرماندهی نفرستادم زیرا فکر نمی‌کردم که با روس‌ها همکاری و هماهنگی صورت گیرد. به جای آن فهرست اسامی را به اسلام آباد فرستادم. در آنجا "بیل" (متن حذف شده) رئیس بود. او به خوبی می‌دانست که من می‌خواستم چه کاری انجام دهم. اگر می‌خواستی درباره افراطی‌ها چیزی بدانی باید به اسلام آباد بروی. پس از آن بیل در پاسخ گفت: نمی‌توانی به بوریس چیزی درباره اعراب بگویی، زیرا ما نماینده ای در اردوگاه سیاف نداریم.

خیلی دشوار بود بفهمیم سیاف، همان کسی که ما ساختیم؛ یکی از ۷ گروه افغان در پیشاور بود که از سوی کمیته هماهنگی ویژه‌ای در شورای امنیت ملی حمایت می‌شد. من باید به یک منبع در این گروه دست می‌یافتم. آشکار بود که برای جاسوسی منبعی را در گروه سیاف و یا حتی کسی را که در جنگ افغانستان حضور داشت، نداریم. این اشتباه بزرگی بود. بوریس این مسأله را نامفهوم دانست. شوروی فقط در صورتی عملیاتی محرمانه را آغاز می‌کند که همه جزئیات آن را بدانند. بنابراین آنها از آلمان شرقی خواستند عملیاتی را در آفریقا یا آمریکای جنوبی آغاز کند. روسها به هیچ وجه به پاکستانی‌ها و سعودی‌ها اعتماد نداشتند.

طی هفته‌های بعد از دیدار با بوریس خودداری کردم. هنگامی که نتوانستم به او در این موضوع کمک کنم، او لبخندی زد و گفت: ببین، به تو گفتم. من اطمینان داشتم که او می دانست سیاف کیست و رؤسای او چه کسانی هستند. می‌دانستم که او عربستان سعودی و بقیه افراطی‌ها در افغانستان را می‌شناسد. حملات به نیروهای روس در مرزهای تاجیکستان ادامه یافت. در سال ۱۹۹۴ از دوشنبه منتقل شدم.

اوضاع بهتر نشد. در سال ۱۹۹۷ "بیل لوورگرین" رئیس اداره اوراسیای میانه که شوروی سابق و اروپای شرقی را پوشش می‌داد، فارغ التحصیلان "گلف استریم" را با خود آورد تا سفری سریع در آسیای میانه و قفقاز داشته باشند. ما هنوز به این جواب نرسیدیم که آیا اسلامگرایان مسلح تهدیدی برای منطقه دریای خزر هستند یا خیر؟ هیچ کس نمی‌توانست سخنی دراینباره بگوید؛ حتی بیشتر مسئولان ارشد که باید در این زمینه اطلاعات داشته باشند. واشنگتن و عربستان سعودی درباره سیاست سکوت توافق نظر دارند.

در آخرین مرحله سفر بازگشت، هنگام صبح برای سفر به لندن از آلماآتا به تفلیس در گرجستان آماده می‌شدیم. در آغاز مشکلی وجود نداشت. ولی پس از آن به ما گفته شد که می‌توانیم برای سوخت گیری یک روز در تلفیس بمانیم و اگر بخواهیم می‌توانیم در این شهر گردش کنیم. ولی بلافاصله پس از فرود هواپیما، فهمیدیم که برنامه اشتباه پیش می‌رود. در آن هنگام نظامیان مسلح خود را به هواپیما رسانده و فریاد زدند که در هواپیما را ببندیم و در آن باقی بمانیم. وضعیت مسخره‌ای بود. مسیر پرواز ما از دره پانکیسی در گرجستان بود. این منطقه یکی از محل‌های استقرار بن لادن بود.

هنگامی که مدارکی را در خصوص جنگ چچن به بوریس دادم، در آن زمان متوجه نشدم که تا چه اندازه حق با او بود و سال ۱۹۹۸ این موضوع را دریافتم. چچنی ها در سال ۱۹۹۱ استقلال خود را از روسیه اعلام کردند ولی تا سال ۱۹۹۴ "بوریس یلتسین" رئیس جمهور وقت روسیه اقدامی برای بازگرداندن این کودک گمراه صورت نداد.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 5 بهمن 1392 - توسط: {login} - موضوع: {category}
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

شماره صفحه:
Go Top